مباحث خیارات - جلسه 036 - 96/09/11
صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

مباحث خیارات - جلسه 036 - 96/09/11

بحث در فروع مسأله ی خیار حیوان است و گفتیم از میان فروع کثیره ای که خیار حیوان دارد، امام قدس سره فقط به دو فرع اشاره کرده است و اکنون در فرع دوم هستیم. این فرع عبارت است از اینکه آیا «خیار حیوان» مختص به مشتری است یا اینکه بایع نیز خیار دارد (در جایی که ثمن حیوان باشد).

موضوع: ثبوت خیار حیوان برای بایع
بحث در فروع مسأله ی خیار حیوان است و گفتیم از میان فروع کثیره ای که خیار حیوان دارد، امام قدس سره فقط به دو فرع اشاره کرده است و اکنون در فرع دوم هستیم. این فرع عبارت است از اینکه آیا «خیار حیوان» مختص به مشتری است یا اینکه بایع نیز خیار دارد (در جایی که ثمن حیوان باشد).
در این مسأله سه قول است:
قولی که به مشهور نسبت داده اند و آن اینکه این خیار اختصاص به مشتری دارد و حتی اگر ثمن، حیوان باشد بایع خیار ندارد.
دلیل این قول چهار روایت است:
مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: فِي الْحَيَوَانِ كُلِّهِ شَرْطُ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ لِلْمُشْتَرِي...[1]
این روایت صحیحه است و به اطلاق آن تمسک کرده اند یعنی مشتری خیار حیوان دارد و مفهوم آن این است که بایع خیار ندارد حتی اگر ثمن حیوان باشد.
 
عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا ع يَقُولُ‌ صَاحِبُ الْحَيَوَانِ الْمُشْتَرِي بِالْخِيَارِ بِثَلَاثَةِ أَيَّامٍ.[2]
 
مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ فُضَيْلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ مَا الشَّرْطُ فِي الْحَيَوَانِ قَالَ ثَلَاثَةُ أَيَّامٍ لِلْمُشْتَرِي الْحَدِيثَ.[3]
 
عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ أَحْمَدَ وَ عَبْدِ اللَّهِ ابْنَيْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ رَجُلٍ اشْتَرَى جَارِيَةً لِمَنِ الْخِيَارُ لِلْمُشْتَرِي أَوْ لِلْبَائِعِ أَوْ لَهُمَا كِلَيْهِمَا فَقَالَ الْخِيَارُ لِمَنِ اشْتَرَى ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ نَظِرَةً فَإِذَا مَضَتْ ثَلَاثَةُ أَيَّامٍ فَقَدْ وَجَبَ الشِّرَاءُ الْحَدِيثَ.[4]
 
ما ان شاء الله خواهیم گفت که این روایات که به مفهوم آن استدلال شده است منصرف به مواردی است که ثمن حیوان نباشد زیرا رایج نبوده که ثمن حیوان باشد و متعارف این بوده که در مقابل حیوان، پول می دادند نه حیوان.
حتی فتاوای مشهور نیز منصرف به همین می باشد.
 
قول دوم که قول سید مرتضی و محکی از ابن طاوس می باشد این است که بایع و مشتری هر دو خیار دارند حتی اگر ثمن، حیوان نباشد. به هر حال اگر یک طرف معامله حیوان باشد این موجب می شود که بایع و مشتری هر دو خیار داشته باشند.
دلیل این قول:
عَنْ صَفْوَانَ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْمُتَبَايِعَانِ بِالْخِيَارِ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ فِي الْحَيَوَانِ وَ فِيمَا سِوَى ذَلِكَ مِنْ بَيْعٍ حَتَّى يَفْتَرِقَا.[5]
این روایت صحیحه است.
 
پاسخ این استدلال روشن است و آن اینکه در چهار روایت فوق آمده است که خیار حیوان مخصوص مشتری است و این روایات در مقام بیان هستند و روایت فوق را محدود و مقید می کنند به جایی که هر دو طرف معامله حیوان باشد. مخصوصا که در روایت فوق آمده است که «متبایعان» سه روز در مورد «حیوان» خیار دارند. بنا بر این در جایی خیار وجود دارد که حیوانی وجود داشته باشد از این رو اگر بایع فقط پول دریافت کرده است خیار حیوان ندارد.
قاعده ی کلی در باب مفهوم این است که در مقام بیان، کسی که می خواهد حکمی را بیان کند و حدود و ثغور آن را تبیین کند، هر قیدی که در کلامش بیاورد مفهوم دارد هرچند مفهوم زمان و مکان و لقب و مانند آن باشد.
اضف الی ذلک که ابواب معاملات مانند عبادات نیست که تعبد محض در آن راه داشته باشد. اصل در باب عبادات امضاء همان چیزی است که بین عقلاء رایج است. در میان عرف نیز اگر مثمن حیوان باشد ولی ثمن حیوان نباشد، بایع خیار ندارد.
در حکمت خیار حیوان هم گفتیم که باید چند روز بگذرد که ماهیّت اصلی حیوان اعم از اینکه اهل غذا خوردن است یا نه و یا اینکه بیماری خاصی دارد یا نه مشخص شود. این حکمت در بایع که پول نقد گرفته است راه ندارد و قول به اینکه او نیز خیار دارد تعبد محضی است که گفتیم در معاملات راه ندارد.
مرحوم شیخ انصاری بحثی طولانی مطرح کرده است مبنی بر اینکه روایت این قول بر روایات قول اول ترجیح دارد زیرا محمد بن مسلم که این روایت را نقل می کند شخص شناخته شده ای است و روایت او بالمنطوق است و روایات اختصاص خیار به مشتری، بالمفهوم می باشد. به هر حال او درصدد این برمی آید که قول سید مرتضی را تقویت کند ولی سرآخر قائل می شود که نمی توان قول مشهور را به وسیله ی این یک روایت کنار گذاشت.
مضافا بر اینکه روایاتی که می گفت که در خیار مشترک اگر حیوان تلف شود از مال بایع می باشد شاهدی بر ضد سید مرتضی می شود.
 
 قول سوم اینکه هر کسی که حیوان به دستش آمده دارای خیار حیوان است. بنا بر این اگر مشتری حیوان را خریده باشد، خیار حیوان دارد و همچنین اگر بایع حیوان را به عنوان ثمن گرفته باشد او هم خیار دارد. این قول به نظر ما اقوی است. جماعتی از متأخرین نیز به همین قول قائل شده اند هرچند امام قدس سره قائل به این بود که خیار در هر صورت مخصوص مشتری است و حتی اگر ثمن، حیوان باشد، بایع خیار ندارد.
دلیل این قول:
عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلٍ وَ ابْنِ بُكَيْرٍ جَمِيعاً عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‌ الْبَيِّعَانِ بِالْخِيَارِ حَتَّى يَتَفَرَّقَا وَ صَاحِبُ الْحَيَوَانِ ثَلَاثٌ الْحَدِيثَ.[6]
در این روایت به «صاحب الحیوان» اشاره شده است که مراد از آن گاه مشتری است و گاه بایع.
همچنین با توجه به حکمت خیار حیوان، در جایی که ثمن و مثمن هر دو حیوان باشد بسیار بعید است که فقط مشتری خیار داشته باشد ولی بایع خیار نداشته باشد. قول به اختصاص خیار به مشتری در این فرع، تعبد خشکی است که عرف آن را نمی پذیرد.
ان قلت: روایت زراره معرض عنهای مشهور است زیرا مشهور خیار را مختص به مشتری می دانستند و حال آنکه این روایت آن را اعم از مشتری و بایع می داند.
قلت: فتوای مشهور منصرف به جایی است که ثمن، حیوان نباشد بلکه فقط مثمن حیوان باشد.
ان قلت: اگر حیوان را به حیوان بفروشند از کجا مشخص می شود که کدام یک بایع است و کدام یک مشتری؟
قلت: اگر صیغه جاری کنند که در این صورت روشن است که کسی که «بعت» می گوید بایع است و کسی که «اشتریت» می گوید مشتری است.
اما در بیع معاطات که صیغه خوانده نمی شود کسی که دنبال متاع می رود او مشتری است و کسی که دیگری به دنبال او می آید و از او تقاضای مبادله می کند بایع است.
البته گاه بایع و مشتری از هم مشخص نیست مثلا دو نفر یک خانه را به خانه ی دیگر تاخت می زنند و یا مثلا حیوانی را به حیوان دیگر تاخت می زنند.
 
ان شاء الله در جلسه ی آینده به سراغ این فرع می رویم که آیا خیار حیوان، همه ی حیوانات حتی مانند زنبور عسل را نیز شامل می شود یا نه.

پی نوشت: 
        [1] وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، ج18، ص10، ابواب الخیارات، باب3، شماره 23023، ح1، ط آل البیت.
[2] وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، ج18، ص10، ابواب الخیارات، باب3، شماره 23024، ح2، ط آل البیت.
[3] وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، ج18، ص11، ابواب الخیارات، باب3، شماره 23027، ح5، ط آل البیت.
[4] وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، ج18، ص12، ابواب الخیارات، باب3، شماره 23031، ح9، ط آل البیت.
[5] وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، ج18، ص10، ابواب الخیارات، باب3، شماره 23025، ح3، ط آل البیت.
[6] وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، ج18، ص11، ابواب الخیارات، باب3، شماره 23028، ح6، ط آل البیت. 
    
تاریخ انتشار: « 1396/09/10 »

مطالب مرتبط

مباحث خیارات - جلسه 046 - 96/09/26

مباحث خیارات - جلسه 045 - 96/09/25

مباحث خیارات - جلسه 044 - 96/09/22

مباحث خیارات - جلسه 043 - 96/09/21

مباحث خیارات - جلسه 042 - 96/09/20

فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 156