ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال پنجم - شماره چهل و چهارم - شهریور 1398)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال پنجم - شماره چهل و چهارم - شهریور 1398)

طلیعه سخن

واقعۀ باشکوه غدیر، موجِد اصل مترقی ولایت است.که به معنای سرپرستی توأم با محبت است. لذا «ولیّ» ، همچون مادر، امت را هدایت می کند، و فاعلیت و نگاه آمرانه در آن به شدت بی معناست چرا که بر پایۀ ارتباطات دو سویه میان امام و امت استوار است.

حفظ نظام اجتماعی، صیانت از نظام خانواده،حفظ آبرو و جان و مال مردم،حفظ فرهنگ ها و صلح طلبی.. شاخصۀ بنیادین در نظام ولایت محور است لذا ضرورت تشکیل حکومت اسلامی در عرض تحقق اهداف و آرمان های نظام امت و امامت انکار ناپذیر است.

البته بر خلاف جوامع مادی که به نام مردم و به کام پیشرفت ابزاری، بر مردم حکومت می کنند لیکن در نظام ولایت محور، مردم گرایی به شدت جاری و ساری است و در جهات مثبت همۀ اختیارات به مردم واگذار شده و در جهات منفی، در برابر خواسته های نامشروع ایستادگی می شود.

اصل پیشرفت در نظام ولایت محور در گرو پیشرفت اخلاقی و عقلانی است و این مسأله نیازمند «عدالت» است که مهمترین بنیان نظام ولایت را شکل می دهد اما این حکمت است که قدرت تشخیص قرار گرفتن هر چیزی در جای خود و تحقق عدالت را داراست که در رأس پیشرفت ولایت محور جای می گیرد.

بدین ترتیب عدالت و حکمت در کنار هم معنا می یابند؛ در نتیجه شعور عمومی مردم ارتقا یافته و معنابخشی به جهان واقعیت، و غایتمندی در زندگی و احیای ارزش های انسانی همه و همه در پرتو اندیشه های حِکمی ولایت به منصۀ ظهور می رسد.

پیشرفت ولایت محور به علت ارتباط ناگسستنی با خدا و حققیت در قالب عدالت و حکمت و فطرت ، با عقل فلسفی غرب، علم تجربی انسانی و فلسفۀ اومانیستی غرب( تنزل خدا به انسانِ نوعی) در تضاد و تغایر کامل قرار دارد.

گفتنی است مبنای علوم انسانی غربی بر محور انقطاع خدا بر واقعیت انسانی منحصر شده است از این رو انسان منهای خدا و واقعیت منهای حقیقت به شدت در تاروپود معرفت شناسی غرب جای گرفته که مهمترین چالش این نوع معرفت شناسی ، از فقدان ارتباط معنایی میان انسان و خدا یعنی «فطرت» ناشی می شود.

در واقع ایدۀ «انسانِ نوعی» ارمغان شوم مبنای علوم انسانی غربی است که خودآگاهی فطری انسان را در لابراتوارهای آزمایشگاهی و تجربی می جوید و خدا را عامل غفلت انسان از خویش قلمداد می کند و در نتیجه «خدا» را سبب خودآگاهی انسان می داند! و اینچنین اگزیستانسیالیسم الحادی بر دیوار تمدن نوین غربی نقش می بندد.

سیطرۀ این گفتمان الحادی در جوامع غربی در حالی است که «فطرت» نافی اگزیستانسیالیسم الحادی است زیرا اگر انسان بر مبنای فطرت به خود شناسی دست یابد یقیناً خدا را شناخته است؛«من عرف‏ نفسه‏ عرف ربه؛ هركس خود را بشناسد پروردگارش را خواهد شناخت.»

در نتیجه خودآگاهى انسانى و خداآگاهى، ملازم یکدیگرند، و این همان تلازم حکمت ، فطرت و عدالت درنظام ولایت محور است که مقوم مبنای علوم انسانی اسلامی است.

در نظام ولایت محور، آزادی انسانی نه با علم تجربی بلکه بر مدار فطرت به بار می نیشند و از سوی دیگر به علت استدلال پذیری عقل فطری؛ اندیشه و تفکر انسانی به وادی اومانیسم و عقل خود بنیاد کشیده نمی شود بلکه در معرفت شناسی فطری، انسان در راستای هدایت و کمال اثرپذیری و تبعیت خود از امام زمان تعین می یابد.

از سوی دیگر در فرهنگ ماتریالیسم، به جای خدا و حقیقت، «جامعه» با ساز وکار های خاص خود مورد توجه قرار می گیرد و عقلانیت موجود در مدرنیته بر محور اقتصاد (انقلاب صنعتی) متمرکز می شود.

از سوی دیگر تأثیرات مخرب جامعه گرایی نه تنها اقتصاد بلکه بر مبانی علوم اجتماعی نیز در قالب سکولاریسم و جدایی دین از جامعه سایه می افکند و عقلانیت دینی به حوزۀ فردی تبعید می شود که البته به گواهی تاریخ ، مدرنیته دین را در حیطۀ فردی نیز تاب نیاورد.

در ادامه حقوق و سیاست جای دین را در حوزۀ اجتماعی اشغال کرد و اینچنین به ایجاد یک جامعۀ غیر انسانی و مکانیکی دامن زده شد.

البته این سیکل معیوب مورد نقد برخی اندیشمندان علوم اجتماعی غرب هم چون «وبر» و «پارسونز» قرار گرفت و آنها بر ضرورت بهره گیری عقلانیت اقتصادی از دین تأکید کردند.

این رویکرد معرفت شناسانه برخی اندیشمندان غربی که ساختار انسانی، جامعه شناسی، مردم شناختی و علوم انسانی زیستی را در علوم دینی جستجو می کنند و در واقع مویّد نگاه اسلام به نقش آفرینی دین در ایجاد جهان پدیداری و نظام معنایی است که ولایت، شاه کلید تحقق آن به شمار می آید.

بر خلاف جوامع غربی که معنویت در آن مفقود شده است لیکن در نظام ولایت محور، از طریق افزایش سطح معنویت، فضای میان ذهنیتی شکل می گیرد و اینچنین دوستی و عشق و عاطفه به اوج می رسد و انسانها در مواجهه با یکدیگر احساس بهتری نسبت به سایرین خواهند داشت.

نمونۀ کامل این مسأله را می توان در واقعۀ کربلا مشاهده کرد چرا که خانواده گرایی، صلح طلبی، اخلاق مداری و تبعیت از امام زمان بر مدار عقل فطری، مقوله ای فراساختاری به نام عاطفه گرایی و ایثار را به اوج خود رساند. و اینچنین انسجام اجتماعی را ارتقا بخشید در این میان، عشق و ارادت بی شائبۀ ملت های غیر شیعه به حضرت سیدالشهدا علیه السلام بسیار معنادار است.

در حقیقت ولایت، نظام معنایی یک جامعه و جهان پدیداری دینی را شکل می دهد چرا که محور آن عقل عاطفی و زندگی محوریاست و از آنجا که پیامبران، انبیاء الهی و ائمۀ اطهار علیهم السلام از خود مردم (من انفسكم) و بر مردم نازل شدهاند لذا محور اصلی ولایت در دوستی با انسانها و صیانت از حیات مادی و معنوی مردم)حفظ نظام اجتماعی) خلاصه شده است.

----------------------------------------

دیدارها

جلسه پاسخگویی به احکام شرعی ـ مشهد مقدس

آیت الله سید احمد علمالهدی ـ مشهد مقدس

حضور آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله در حرم امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام)

حجت الإسلام والمسلمین رئیسی ـ مشهد مقدس

معظم له در حرم امام رضا علیه السلام

اعضای بعثه معظم له در مکه و مدینه

اعضای بعثه معظم له در مکه و مدینه

مراسم جشن عید غدیر و عمامه گذاری

مراسم جشن عید غدیر و عمامه گذاری

راهپیمایی روز عید غدیر

راهپیمایی روز عید غدیر

استاندار قم

----------------------------------------

گزیده سخنان

    در دیدار رئیس حوزه های علمیه خواهران سراسر کشور
    اهمیّت حوزه های علمیه خواهران از این نظر است که خواهران مورد تهاجم بیشتری از سوی مفسدان هستند. حمایت از مسأله حجاب که از اهم مسائل اسلامی است اگر به وسیله آن ها صورت گیرد مؤثرتر است

    در دیدار با تولیت محترم آستان قدس رضوی:
    باید مسؤولین محترم شهر با کمک آستان قدس تا آنجا که ممکن است از مظاهر فساد و فقر بکاهند و آن ها را به حداقل برسانند تا زواری که از داخل و خارج می آیند با خاطره ی بسیار خوبی از اینجا بروند و ما توفیق آن ها را در این زمینه از خداوند بزرگ مسئلت داریم

    در دیدار ریاست محترم قوه قضائیه:
    در این دیدار مسائل مهمی همچون سرنوشت زندانیان مهریه، پرونده های اختلاس، زندانیان محکوم به قصاص، اطاله دادرسی و ... مورد بحث و گفتگو قرار گرفت.

    در دیدار مدیر حوزه علمیه خراسان:
    ویژگی های خاص حوزه یعنی توجه و اهتمام به مراحل آموزشی پیش مطالعه، حضور در کلاس درس، مباحثه و خلاصه نویسی، آزادی در بیان اشکال درسی، ارتباط استاد و شاگرد باید در حوزه علمیه حفظ و تقویت شود

    در دیدار با جمعی از اعضای شورای عالی و مدرسان حوزه علمیه خراسان:
    در حال حاضر درسها، کتابهای جدید و پژوهشگاههای مجهز برای پیشرفت حوزه فراهم است، مشروط بر اینکه حوزویان جذب فرهنگ دانشگاهی نشوند و متولیان، سنتهای حوزه علمیه را حفظ نمایند

----------------------------------------

پیام ها و بیانیه ها

پيام تسليت حضرت آيت الله العظمى مكارم شيرازى به مناسبت

رحلت حجت الاسلام والمسلمين حاج شيخ حسين مؤمن شيرازى

با نهايت تأسف خبر رحلت حجت الاسلام والمسلمين آقاى حاج شيخ حسين مؤمن شيرازى (قدس سره) را دريافت داشتم. نامبرده عالمى مخلص بود كه ساليان طولانى با ما همكارى داشت و بعداً هم در حوزه هاى علميه مختلف، مدرّسى بسيار خوب بود. شاگردان فراوانى پرورش داد كه برخى از آنها استاد در حوزههاى علميه شدند.

اينجانب اين ضايعه اسفناك را به حوزههاى علميه و فرزندان با شخصيت ايشان كه افراد لايقى هستند و همچنين بيت محترمشان، تسليت عرض مىكنم؛ علوّ درجات آن مرحوم و صبر و اجر بازماندگان را از خداوند متعال مسألت دارم.

پيام تسليت حضرت آيت الله العظمی مكارم شيرازى به مناسبت

رحلت حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ حسین حقانی (قدّس سرّه)

با نهایت تأسف، خبر فقدان اسفناک حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ حسین حقانی تولیت محترم مدرسۀ حقانی و از همکاران قدیمی مجله مکتب اسلام را دریافت داشتم.

این عالم ربانی در طول عمر با برکت خود علاوه بر همکاری مؤثر در مجله مکتب اسلام و سرپرستی مدرسه معروف حقانی، آثار قلمی با ارزشی نیز داشت.

اینجانب این ضایعه را به علما، فضلا و طلاب حوزه های علمیه تسلیت عرض می کنم و شادی روح آن مرحوم و صبر و اجر بازماندگان را از خداوند متعال خواهانم.

پیام تسلیت حضرت آیت الله مکارم شیرازی به مناسبت

رحلت آیت الله حاج شیخ آصف محسنی

آن عالِم بزرگوار تعلق به تمام عالَم شیعه و جهان اسلام داشت. آثار گرانبهای علمی که از او به یادگار مانده، عمق او را در مسائل علمی آشکار می سازد و آثار مهم فرهنگی مانند حوزۀ علمیۀ بسیار بزرگ کابل نشانۀ عشق و علاقۀ او به این گونه مسائل بود

بسم الله الرحمن الرحیم

ضایعۀ مولمۀ رحلت عالِم بزرگ افغانستان مرحوم حاج شیخ آصف محسنی (قدس سره) بسیار مایۀ تأسف گردید. آن عالِم بزرگوار تعلق به تمام عالَم شیعه و جهان اسلام داشت. آثار گرانبهای علمی که از او به یادگار مانده، عمق او را در مسائل علمی آشکار می سازد و آثار مهم فرهنگی مانند حوزۀ علمیۀ بسیار بزرگ کابل نشانۀ عشق و علاقۀ او به این گونه مسائل بود. آن عالم بزرگوار را می توان در عِداد علمای مهم اسلام نام برد که واقعاً مبدأ کارهای مهمی بود، ما امیدواریم خلأ حاصل از رحلت این بزرگوار به وسیلۀ شاگردانش تا حدّ زیادی پر شود.

اینجانب این ضایعۀ بزرگ را به همۀ علمای اسلام و حوزه های علمیه مخصوصاً علمای افغانستان و حوزه های علمیه آنجا و بیت شریفش تسلیت عرض می کنم. علوّ درجات آن عالم بزرگوار و صبر و اجر فراوان برای بازماندگانش از خداوند مسألت دارم.

پیام حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(مدّظلّه العالی) به مناسبت

مراسم ازدواج آسان

حقیقت این است که طبیعت ازدواج جوانان، طبیعت سهل و آسان است، سنگینی های ازدواج امروز که گاه افراد توانا را ناتوان می سازد، ساخته و پرداختۀ اوهام و خیالات و تشریفات بی معناست

بسم الله الرحمن الرحیم

ایام مصادف است با سالروز ازدواج آسمانی حضرت امیرمؤمنان علی(علیه السلام) با زهرای مرضیه(سلام الله علیها) و بسیار متناسب با مراسم ازدواج آسان است، زیرا آن ازدواج آسمانی پیام بسیار روشنی برای همۀ جوانان دارد، ازدواج با مهریه ٥٠٠ درهم و جهیزیه بسیار بسیار ساده و ولیمۀ شام عروسی که با حلوایی که با دست پیغمبر اکرم(صلّی الله علیه و آله) درست شده بود، صورت گرفت پیام عجیبی دارد.

حقیقت این است که طبیعت ازدواج جوانان، طبیعت سهل و آسان است، سنگینی های ازدواج امروز که گاه افراد توانا را ناتوان می سازد، ساخته و پرداختۀ اوهام و خیالات و تشریفات بی معناست.

مسابقه در بالا بودن مهریه و تشریفات سنگین جهیزیه و مراسم کمرشکن جشن عقد و عروسی با آن اختلاط های پرگناه چیزی نیست که در ذات ازدواج جوانان نهفته باشد؛ همه اموری است که با دست خودمان آن را فراهم می سازیم و هیچ دلیل منطقی برای آن وجود ندارد بلکه مفاسد سنگینش روز به روز آشکارتر می شود.

خوب است جوانانی که ازدواج نکرده اند سری به پرونده های ازدواج جوانان دیگر بزنند، که چه گرفتاری ها با دست خودشان فراهم کردند، مهریه سنگینی که گاه به زودی به اجرا گذاشته می شود و نتیجۀ آن یا زندان است و یا اقساط سنگین؛ تشریفات ازدواجی که گاه سال ها ادای دین آن مشکل است.

خوشبختانه گروهی از جوانان در این موارد شجاعند، با مهریه ١٤ سکه و جهیزیه در حدّ ضرورت و به جای مراسم هر دو نفر با هم یک سفر مشهد یا عتبات می روند و زندگی را به این صورت آغاز می کنند.

من از همۀ جوانان تقاضا می کنم که شجاعت به خرج دهند و این تابوی مراسم و تشریفات سنگین را بشکنند و با واقع بینی مسألۀ ازدواج را شروع کنند و از گرفتاری های بعد از آن بیندیشند.

خداوند به همۀ آنها توفیق عمل به این توصیۀ اسلامی بدهد.

----------------------------------------

فن آوری

فعالیت های جدید در حوزه کودک و نوجوان

انتشار جلد اول مجموعه داستانی نیکو و نیکان

با توجه به اهمیت فعالیت در حوزه کودک و نوجوان به منظور فرهنگ سازی و حرکت در راستای ترویج سبک زندگی اسلامی، پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله مکارم شیرازی با همکاری مرکز تنظیم و نشر آثار معظم له و انتشارات امام امیرالمؤمنین علیه السلام اقدام به تولید کتاب کودک و نوجوان با محوریت ترویج اخلاق اسلامی بر مبنای کتاب یکصد و پنجاه درس زندگی ایشان، نموده است.

مجموعه داستانی نیکو و نیکان برگرفته از کتاب یکصد و پنجاه درس زندگی حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی است که به تبیین معارف و اخلاق اسلامی در راستای ترویج سبک زندگی اسلامی می پردازد.

این مجموعه داستانی درباره یک خانواده ٥ نفره است که شخصیت اصلی داستان خواهر و برادری به نام های نیکو و نیکان هستند که در زندگی روزمره خود با چالشهایی مواجه می شوند.

جلد اول این مجموعه با عنوان کاردستی غولی نیکان به موضوع حسادت در کودکان می پردازد.

با توجه به ضرورت و اهمیت فعالیت در حوزه کودک و نوجوان، مرکز تنظیم و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی به همت پایگاه اطلاع رسانی ایشان و با همکاری انتشارات امام امیرالمؤمنین علیه السلام اقدام به تولید این مجموعه داستانی در ١٢ قسمت نموده است و علاوه بر تولید کتاب داستان که به قلم یکی از نویسندگان مطرح کتاب کودک نگاشته شده است، تولید انیمیشن، کتاب صوتی و نرم افزار واقعیت افزوده نیز در دستور کار قرار گرفته است و به زودی منتشر خواهد شد. همچنین تولید بازی مربوط به این مجموعه پس از تکمیل ١٢ قسمت انیمیشن آن، در دستور کار مرکز فناوری اطلاعات دفتر معظم له قرار خواهد گرفت.

یکی از ویژگی های این مجموعه داستانی علاوه بر روایی داستان، استفاده از شخصیت های جذاب تصویری با قابلیت تولید انیمیشن است که سبب افزایش جذابیت آن برای کودکان و نوجوانان می شود.

همچنین با استفاده از نرم افزار واقعیت افزوده که بر روی دستگاه های موبایل و تبلت نصب می شوند، امکان استفاده کتاب برای کودکان رده سنی الف که قابلیت خواندن و نوشتن ندارند نیز فراهم می آید و راوی داستان بر اساس تصاویر مربوط به هر صفحه از کتاب، متن مربوط به آن صفحه را با زبان کودکانه روایت می کند.

جهت تهیه کتاب به انتشارات امام علی بن ابی طالب علیه السلام به آدرس زیر مراجعه نمایید.

قم؛ خیابان شهداء (صفاییه)؛ کوی آمار (٢٢)؛ پلاک ١٥

تلفن ٠٢٥٣٧٧٣٢٤٧٨

دورنگار: ٠٢٥٣٧٨٤٠٠٩٩

نرم افزار مُحرِم ویژه حج

نسخه اول نرم افزار کاربردی ویژه حجاج بیت الله الحرام با محتوای : کتب و معارف مربوط به حج، احکام موضوعی حج، ادعیه و زیارات، نمایش محاذی میقات و نقشه در آستانه ماه ذی الحجه توسط مرکز فناوری اطلاعات دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی تولید و منتشر شد.

مقولۀ حج به عنوان فریضۀ بزرگ اسلام و ازجمله مهمترین شعائر دین و به عنوان ارزشمندترین اعمال برای قرب خداوند متعال مورد توجه می باشد. بنابراین مراسم پرشكوه حج همچون عبادات ديگر داراى بركات و آثار فراوانى در فرد ونیز جامعه اسلامى ‏است كه اگرطبق برنامه صحيح انجام پذيرد واز آن بهره ‏بردارى درستى شود
مى‏ تواند هر سال منشأ تحوّل تازه‏ اى در جوامع اسلامى گردد.

اهتمام به فریضه حج به عنوان یکی از مهمترین نشانه وحدت مسلمین با توجه به هجمه وسیع دشمنان داخلی و خارجی درباره تضعیف شعائر اسلامی، می تواند پاسخ قاطعی به هجمه های وسیع دشمنان باشد. از این رو شناخت کامل این فریضه و آگاهی از فلسفه اعمال عبادی آن گام مهمی در تعظیم شعائر الهی خواهد بود.

با توجه به این مهم، مرکز فناوری اطلاعات دفتر معظم له با تولید نسخه اول نرم افزار کاربردی مُحرِم ، سعی نموده است که گامی کوچک در این مسیر بردارد. ان شاء الله در نسخه های آتی نرم افزار سعی خواهد شد تا تمامی نیازهای ارتباطی و معرفتی مربوط به حجاج و کاروان ها برآورده شود.

امکانات ارائه شده در این نرم افزار عبارتند از:

* ارائه کتاب مناسک جامع حج تألیف حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی مد ظله العالی

* ارائه کتب موضوعی درباره معارف و پاسخ به شبهات حج در عناوین: کعبه و مکه، قبله، حج در آیات قرآن، حج قبل از اسلام، فلسفه آداب حج، شبهات زیارت، احکام حج.

* ارائه احکام موضوعی به تفکیک مکه، مدینه و مواقیت احرام

* ارائه ادعیه،زیارات و اعمال به تفکیک مکه و مدینه

* ارائه نقشه محاذات مواقیت به منظور سهولت احرام در محاذی میقات

* قابلیت پرداخت وجوهات شرعی در بستر درگاه اینترنتی سایت

* آموزش محاوره عربی به تفکیک مکان های مختلف از جمله: هتل، کرایه تاکسی و ...

----------------------------------------

یادداشت

١

درس های آموزندۀ مسلم بن عقیل (علیه السلام)

از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدظله العالی)

هر چند گروهى كه همراه امام حسين عليه السلام در حادثه كربلا به شهادت رسيدند، جمعيت اندكى بودند؛ ولى نگاهى گذرا به زندگى آنان و كلمات و رفتارهايى كه از آن گروه به يادگار مانده است، نشان مى دهد كه افرادى مؤمن، وفادار، فداكار و پاكباخته بوده اند. گواه روشن اين حقيقت، جناب مسلم بن عقيل عليه السلام، سفير آن حضرت در كوفه است که روح تسليم ناپذيرى خود را در برابر دشمن، در قالب الفاظ ريخت و دشمن را در شگفتى فرو برد.

حال در سال روز شهادت حضرت مسلم بن عقيل عليه السلام در شهر كوفه ، (شایسته است بهره گیری از درس ها و آموزه های آن حضرت)، که درس عشق به خدا و شهادت طلبى را به گونه اى فراموش نشدنى بر سينه تاريخ بشريت ثبت نموده است.

درسى كه مى تواند براى همه افراد و همه ملت هاى در بند، آموزنده و راهگشا باشد، درسى كه دشمنان حق و فضيلت و پاسداران مكتب هاى شيطانى را در هراس عميقى فرو مى برد.

ماجرای شهادت حضرت مسلم علیه السلام در یک نگاه

پس از مرگ معاويه، و به دنبال نامه هاى متعدد مردم كوفه و اعلام آمادگى براى پذيرش رهبرى امام عليه السلام، آن حضرت نامه اى در پاسخ به آنان نوشت، و علیرغم آنکه سابقه سوء آنها را در دوران حكومت پدر و برادر بزرگوارش به خوبى مى دانست، اما به اين اميد كه حوادث دردناك گذشته و بلاهايى را كه حكام ظالم و بى رحم و بى ايمان بنى اميه بر سر آنها آورده اند، آنها را بيدار كرده باشد، به نامه هاى آنها پاسخ مثبت داد، و براى آزمون آنان نماينده خاص خود مسلم بن عقيل، آن مرد شجاع و پاكباخته را به سوى آنها روانه نمود.

حضرت مسلم نيز با اين كه خطرات بزرگ اين سفر را پيش بينى مى كرد رهسپار كوفه گشت، پس از ورود مسلم عليه السلام به كوفه و بيعت گروه زيادى از مردم با وى و اعلام آمادگى آنان براى جانبازى و همراهى با امام عليه السلام و انعكاس آن به محضر امام عليه السلام توسط فرستادگان جناب مسلم علیه السلام، امام حسين عليه السلام از مكه عازم كوفه شد.

با ورود مسلم بن عقيل به كوفه،يزيد نعمان را عزل كرد و «عبيد الله بن زياد» را كه مرد سفاك و خونريزى بود به جاى او برگزيد.

این مسأله موجب شد تا كوفيان با ورود «عبيدالله بن زياد» به كوفه، با سرعتى شگفت آور از حمايت «مسلم بن عقيل » دست بكشند و اینچنین «عبيدالله زياد» با ارعاب و تهديد مردم كوفه را از اطراف مسلم پراكنده ساخت، و کوفیان از تهديدهاى «ابن زياد» كه با تعداد محدودى وارد كوفه شد، ترسيدند و مسلم بن عقيل رحمه الله سفير امام حسين عليه السلام را تنها گذاشتند و شهر را تسليم دشمن كردند.

پس از تسلط ابن زياد بر اوضاع، همگى کوفیان بيعت شكسته، در خانه ها پنهان شدند، سرانجام مسلم بن عقيل عليه السلام ، يكه و تنها با نیروهای ابن زیاد مبارزه كرد و شهادت پر افتخار را بر تسليم ذلت بار ترجيح داد.

امام حسین علیه السلام که به سوى كوفه پيش مى رفت در منزلگاه «زباله» خبر شهادت مسلم علیه السلام را شنيد و از پيمان شكنى مردم كوفه مطلع گردید.

در این هنگام اشك از ديدگان امام جارى شد و فرمود: «رحم الله مسلما فلقد صار إلى روح الله و ريحانه و جنته و رضوانه، ألا إنه قد قضى ما عليه و بقى ما علينا؛ خداوند مسلم را رحمت كند، او به سوى روح و ريحان و بهشت و رضوان خداوند رهسپار شد، بدانيد او به تكليف خويش عمل كرد و هنوز تكليف ما باقى مانده است».

سخنرانى آتشين حضرت زینب در دروازه کوفه خطاب به مردم ؛ آن حضرت فرمود: «انما مثلكم كمثل التى نقضت غزلها من بعد قوة ...؛ مثل شما مردم بى وفا و پيمان شكن كوفه، مثل آن زن احمق و أبله و نادانى است كه ريسمان تابيده محكم خود را از هم گسيخته مى سازد. شما، با نماينده امام حسين عليه السلام، مسلم بن عقيل ، رشته پيمان را محكم كرديد؛ ولى هنگامى كه ابن زياد آمد، با چند وعده و وعيد و ايجاد رعب و وحشت، پيمان خود را شكستيد و معلوم شد كه تمام آن دعوت ها و بيعت ها و اعلان وفادارى ها جز حقه بازى چيزى نبوده است».

مسلم بن عقیل؛ نماد وفاداری و ولایتمداری

ادعاى شيعه بودن و دم از محبت و سخن از عشق سوزان به اهل بيت گفتن، در صورتى كه منشأ ترك گناهان و انجام عبادت و اطاعت نشود بى شك ارزش ندارد و ما را در زمره شيعيان واقعى معصومين عليهم السلام قرار نمى دهدبلکه آنچه سبب تقويت امامت امامان و حاكميت حاكمان مى شود همكارى و هماهنگى مردم است. اگر اطاعت و همكارى مردم نباشد نظام امامت نيز به هم مى ريزد.

مسأله شهادت ياران امام حسين عليه السلام نیز تنها مسأله نهادن جان بر سر اهداف آن حضرت نيست، مهم تر از آن سطح بالاى معرفت آنها نسبت به مقام امام عليه السلام و آمادگى بى قيد و شرطشان براى انجام فرمان آن حضرت، و درك صحيح معناى ولايت است كه در لابه لاى كلمات آنان موج مى زند. گروهى كه در برابر امامت امام زمان خود، سر تسليم فرو آوردند، و خضوع كردند.

اینگونه است که امام حسین عليه السلام وقتی پسرعمويش مسلم بن عقيل را به کوفه فرستاد. (آن حضرت را امین و مورد اعتماد خود معرفی نمود) و اینچنین نوشت: «... و قد بعثت إليكم أخي و ابن عمي و ثقتي من أهل بيتي مسلم بن عقيل و أمرته أن يكتب إلى بحالكم و أمركم و رأيكم.فان كتب إلى: أنه قد أجمع رأى ملئكم، و ذوي الفضل و الحجى منكم، على مثل ما قدمت على به رسلكم و قرأت في كتبكم، أقدم عليكم وشيكا إن شاءالله. فلعمري ما الإمام إلا العامل بالكتاب، و الآخذ بالقسط، و الدائن بالحق، و الحابس نفسه على ذات الله و السلام ؛ اكنون من، برادر، پسر عمو و شخص مورد اعتماد از خاندانم مسلم بن عقيل را به سوى شما مى فرستم؛ به او فرمان دادم كه تصميم و برنامه ها و افكارتان را براى من بنويسد.هر گاه به من اطلاع دهد كه بزرگان و خردمندان شما؛ با آنچه كه در نامه هايتان ذكر شده، همراه و هماهنگند؛ به زودى به سوى شما خواهم آمد. ان شاءالله ».

نفی ترور در اسلام

در دنياى امروز، واژه هايى مانند مبارزه با تروريسم ، و مانند اينها، به صورت بسيار وسيع و گسترده دنبال مى شود؛ كلمۀ حقى كه غالبا بر زبان زمامداران ظالم و ستمگر عصر ما جارى مى شود، ولى از آن اراده باطل مى كنند، و هر كدام مهارت بيشترى در تحريف حقايق و توجيهات شيطنت آميز داشته باشند در نيل به مقاصد نامشروعشان موفق ترند.

این کشورها می گویند اخلاق و سياست با يكديگر جمع نمى شود، بنا بر اين فرمانروايى كه خويشتن را ملزم به رعايت اصول اخلاقى مى داند، در حقيقت مغز سياسى ندارد، و هرگز حاكميتش دوام نخواهد يافت! هدف وسيله را توجيه مى كند و هر آنچه در راه نيل به هدف دستاويز قرار گيرد نيك شمرده مى شود!

حال آنکه ترور كه نوعى حمله غافلگيرانه محسوب مى شود و در اسلام ممنوع است چرا که حكومت را براى حفظ ارزش ها مى خواهند؛ لذا اگر با كسى سر جنگ داريد باید به صورت جوانمردانه بجنگيد.

 اختلاف اين دو ديدگاه در سياست هاى الهى و شيطانى سبب مى شود كه گاه افراد ناآگاه به حاميان سياست هاى الهى خرده بگيرند و اعمال آنها را بر ساده انديشى و عدم آگاهى به فنون سياست حمل كنند، غافل از اين كه آنها در عالم ديگرى سير مى كنند كه اصول و ضوابط حاكم بر آن جز اين روش را اجازه نمى دهد!

لذا هنگامى كه مى شنوند «مسلم بن عقيل» با اين كه مى توانست ابن زياد را غافلگيرانه در خانه «هانى بن عروه» به قتل برساند، از اين كار خوددارى كرد و گفت: حديث پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به يادم آمد كه از «ترور» منع فرموده است: «ان الايمان قيد الفتك ؛ ايمان مانع از ترور كردن است». در شگفتى فرو مى روند! و مى گويند اين گونه كارها در ميدان سياست قابل قبول نيست و كسى كه رفتارى اين گونه دارد، سياستمدار نيست!

امربه معروف و نهی ازمنکر؛ بزرگترین انگیزه قیام امام حسین علیه السلام

در عصر حكومت بنى اميه مخصوصا يزيد منكرات همه جا را فرا گرفته بود، حتى مركز حكومت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله، مدينه منوره، آلوده انواع منكرات و محرمات شده بود.

زيرا وقتى سردمداران حكومت و كسانى كه خود را خليفه و جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله مى پنداشتند آلوده به انواع گناهان شوند، از مردم عادى چه توقعى مى توان داشت؟!

امام حسين عليه السلام در چنين شرايطى با تمام وجود خود (با قلب و زبان و عمل) رسالت امر به معروف و نهى از منكر را ادا نمود.

آن حضرت دو سال قبل از هلاكت معاويه، در ميان جمع زيادى از مهاجرين و انصار در سرزمين مقدس «منا»، سرشناسان جامعه اسلامى آن روز را به سبب مسامحه و سهل انگارى نسبت به فريضه امر به معروف و نهى از منكر در اصلاح امور جامعه، مورد ملامت و سرزنش قرار داد.

بعد از هلاكت معاويه، زمانى كه امام عليه السلام از سوى والى مدينه به بيعت با يزيد فراخوانده شد، امام عليه السلام به شدت بر آشفت و آن را مردود شمرد و شبانگاه به سوى روضه شريف نبوى رفته به راز و نياز پرداخت و انگيزه هاى اصلى قيام خويش را در اين جمله كوتاه «من معروف را دوست داشته و از منكر بيزارم!». آن هم در كنار مرقد پاك جد بزرگوارش صلى الله عليه و آله در مقدس ترين مكان ها بيان داشت و آن را به سينه تاريخ سپرد.

شايد بتوان صريح ترين و رساترين تعبير امام عليه السلام در تبيين انگيزه اصلى قيامش را جمله اى دانست كه در وصيت نامه آن حضرت به برادرش محمد حنفيه آمده است.آن حضرت چنين نوشت: «و إنما خرجت لطلب الإصلاح في أمة جدي، اريد أن آمر بالمعروف و أنهى عن المنكر، و اسير بسيرة جدي و أبي على بن أبي طالب ؛ من تنها به انگيزه اصلاح در امت جدم بپا خاستم، مى خواهم امر به معروف و نهى از منكر كنم و به روش جدم و پدرم على بن ابى طالب عليه السلام رفتار نمايم!».

 بعد از آن كه مسلم بن عقيل عليه السلام سفير آن حضرت در كوفه توسط نيروهاى ابن زياد با مكر و حيله دستگير شد و به مجلس او وارد گشت و او، مسلم را متهم به فتنه انگيزى ساخت، آن حضرت در پاسخ گفت: «ما لهذا آتيت، و لكنكم أظهرتم المنكر، و دفنتم المعروف ... فأتيناهم لنأمرهم بالمعروف، و ننهاهم عن المنكر؛ من براى اين چيزها كه تو مى گويى به كوفه نيامدم، بلكه شما منكرات و زشتى ها را ظاهر و معروف و خوبى ها را دفن كرده ايد ... پس ما به پا خواستيم تا مردم را به معروف دعوت كنيم و از منكرات دور سازيم».

سخن آخر:(مسلم بن عقیل، الگوی ایثار و فداکاری در مدرسه حسینی است)

که امام علیه السلام هنگام اعزام مسلم به وى فرمود: «أرجو أن اكون انا و انت فى درجة الشهداء؛ اميدوارم كه من و تو در جايگاه شهدا قرار گيريم».

به هر حال، اين گروه از ياران كه عالى ترين درس بندگى و عبوديت خداوند و استقامت و ايستادگى و ايثار و فداكارى را در راه اسلام، از محضر بزرگترين آموخته بودند سزاوار است الگو و اسوه مسلمانان، در هر عصر و زمان باشند.

منابع:

١. عاشورا ريشه ها، انگيزه ها، رويدادها، پيامدها

٢. پيام امام امير المومنين عليه السلام

----------------------------------------

یادداشت

٢

اسرار اجتماعی حج

از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدظله العالی)

نيايش ها و عبادت هاى اسلامى علاوه بر آثار عاطفى، روانى، اخلاقى و به طور خلاصه جنبه هاى فردى، «اثرات اجتماعى » قابل ملاحظه اى دارد.

در ميان عبادت اسلامى «حج » از نظر انْقِطاعِ الى اللَّه (قطع توجه از جهان ماده و تشريفات و تعلقات و امتيازات آن)، از همه قويتر است، و توجه به حقايق در آن بصورت فوق العاده تكان دهنده اى رعايت شده، ولى عجيب اين است كه با اين حال از نظر «قيافه اجتماعى » و اثرات آن از همه عبادات قويتر و ريشه دارتر مى باشد؛ چرا که در برگيرنده مسائل مهمّ اجتماعى؛ وكنايات و اشاراتى مربوط به فلسفه هاى اجتماعى است.

 عباداتی كه به طور كامل جنبه اجتماعى دارد و دنيا و آخرت و اخلاق و معنويّت و عظمت و شوكت و قدرت در آن جمع است. اگرطبق برنامه صحيح انجام پذيرد واز آن بهره بردارى درستى شود مى تواند هر سال منشأ تحوّل تازه اى در جوامع اسلامى گردد.

در ادامه به برخى از اسرار اين فریضه که از بزرگترين عبادات اسلامى است بطور اختصار اشاره مى نماييم تا روشن شود كه فايده نيايش و عبادت براى ماست و خدا نيازى به آنها ندارد.

بدون شك ثواب هاى عظيم و فوق العاده اى كه براى حج در روايات آمده، و همچنين كيفرهاى سختى كه براى ترك آن در قرآن مجيد و روايات اسلامى ذكر شده، همه به خاطر اسرار و فلسفه هاى مهمّى است كه اين عبادت بزرگ اسلامى دارد.

تأملی در اصطلاح و لغت حج

«حجّ» در اصل، به معناى «قصد» است و به همين جهت به جاده و راه، «مَحَجّة» (بر وزن مودّة) گفته مى شود؛ زيرا انسان را به مقصد مى رساند. و به دليل و برهان، «حجت» مى گويند؛ زيرا مقصود را در بحث روشن مى سازد. و اما اين كه اين مراسم مخصوص را «حجّ» ناميده اند براى اين است كه به هنگام حركت براى شركت در اين مراسم «قصد زيارت خانه خدا» مى كنند و به همين دليل اضافه به «بيت» (خانه كعبه) شده است.

حج؛ بازگشت به فطرت اجتماع گرایی

انگيزه اصلى توجه انسان ها به مسائل اجتماعى و اجتماع گرايى از طبيعت انسان سرچشمه مى گيرد، چرا که زندگى اجتماعى در نهاد و فطرت او است.

در واقع پايه زندگى فطری انسان، بر اساس ارتباط افراد، استحكام پيوندهاى اجتماعى تشكيل زندگى خانوادگى و روابط دسته جمعى است؛چرا که انسان مدنىُّ بالطَّبع است وگوشه گيرى و انزوا، روح انسان را به شدّت آزار مى دهد، و بدون زندگى اجتماعى، هيچ گونه رشد و ترقى نصيب انسان ها نمى شود.

در این بین، اسلام يك دين اجتماعى است؛ بدين جهت اجتماع اصل، و افراد فرع به حساب مى آيند كه بايد دراجتماع ذوب شوند. بنابراين، كسانى كه مى پندارند اگر در خانه عبادت كنند حضور قلب بيشترى پيدا مى كنند و با اين بهانه از مسجد و جماعت مسلمانان دورى مى گزينند در اشتباهند.

اسلام زندگى اجتماعى بشر را به عنوان يكى از مهمترين اصول شناخته، و براى عبادت هاى دسته جمعى هم چون مراسم حج ارزش بى نظيرى قائل شده است. چون از نظر قرآن و احاديث اهل بيت عليهم السلام «عزلت» پسنديده نيست، و زندگى و روح انسان، روح اجتماعى است و فریضۀ حج نیز، در جمع انجام مى گيرد. که با فطرت اجتماعى بودن انسان هماهنگ است.

کاهش تعصبات مذهبی و تعارضات قومی

هميشه نژادها، قوميت ها، و زبان و مناطق جغرافيايى عامل جدايى جوامع انسانى بوده است، در این میان چيزى كه مى تواند به عنوان يك حلقه اتصال همه فرزندان آدم را از هر نژاد و زبان و قوميت و منطقه جغرافيايى به هم پيوند دهد، آيين هاى الهى است، كه تمام اين مرزها را در هم مى شكند، و همه انسان ها را زير يك پرچم جمع مى كند كه نمونه آن را در مراسم حج مى توان مشاهده كرد.

حج عامل مبارزه با تعصّبات ملّى و نژادپرستى و محدود شدن در حصار مرزهاى جغرافيايى است. به نحوی که انسان هايى با رنگ هاى مختلف، از نژادهاى متفاوت و داراى زبان و قوميت و منطقه جغرافيايى ناهماهنگ، همگى برادروار در كنار هم قرار گرفته و در آن مراسم بزرگ روحانى شركت دارند، و در نهايت صلح و صفا به هم مى نگرند.

در موسم حج، به هنگام احرام از پوست عالم ماده بيرون مى آييم، همه امتيازات قومى و نژادى و طبقاتى را دور مى ريزيم و همه يكرنگ مى شويم، تمام خواسته هاى دل را موقتاً كنار مى گذاريم، و در دنيايى سرشار از معنويت به شناخت خويش و خالق خويش مى پردازيم.

در واقع حج لباس غرور و خودبينى را از تن انسان بيرون مى آورد و درس تواضع و اخلاص و فروتنى را به او مى آموزد. چرا که این عبادت دسته جمعی بايد با تجرّد كامل و وارستگى مطلق انجام گيرد؛ از اين نظر، به پوشيدن دو قطعه پارچه اكتفا شده و از پوشيدن لباس هاى معمولى و رسمى كه نشانه تمايز و اختلاف و احياناً تفاخر و برترى است، جلوگيرى به عمل آمده؛ و از اين راه يكى از آمال بزرگ انسان ها كه روزى بشر تمام عوامل موهوم برترى جويى را كنار بگذارد، جامه عمل به خود پوشيده است.

لذا حج عالي ترين تجلّي گاه تساوى انسان ها در برابر خداست و مناسك و مراسم حج مشتمل بر اعمال و رفتار بسيار متواضعانه اى است كه در برابر حق انجام مى شود و هيچ عبادتى در ميان عبادات تا اين حد، نشانه هاى تواضع در آن نمايان نيست، احرام بستن و از تمام لباس و زر و زيورها به دو قطعه پارچه ندوخته قناعت نمودن و طواف خانه خدا و سعى صفا و مروه و وقوف در بيابان عرفات و مشعر و منى و رمى جمرات و تراشيدن سر، همه اعمالى است متواضعانه كه در برابر عظمت پروردگار انجام مى گيرد و به راستى غرور و تكبّر و نخوت هر انسانى را در هم مى شكند.

و این دستاورد بزرگ تحقق عینی کلام نورانی پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله است که در ايّام حج در سرزمين منا در حالى كه بر شترى سوار بود و رو به سوى مردم فرمود: «يا أيّها النّاس ألا إنّ ربّكم واحد و إنّ أباكم واحد ألا لا فضل لعربيّ على عجمى، و لا لعجمي على عربي، و لا لإسود على أحمر، و لا لأحمر على اسود إلّا بالتّقوى. ألا هل بلّغت؟ قالوا نعم! قال ليبلغ الشّاهد الغائب؛ اى مردم بدانيد! خداى شما يكى است و پدرتان يكى، نه عرب بر عجم برترى دارد و نه عجم بر عرب، نه سياهپوست بر گندمگون و نه گندمگون بر سياهپوست مگر به تقوا. آيا من دستور الهى را ابلاغ كردم؟ همه گفتند: آرى! فرمود: اين سخن را حاضران به غايبان برسانند».

بی تردید اين تربيت خاص، در جهانى كه مخصوصاً تبعيضات نژادى در آن به طرز قساوتمندانه اى هنوز حكومت ميكند درخشندگى خاصى دارد.

حج؛ کانون برادری و همبستگی اجتماعی

بر مبنای آیۀ شریفۀ «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» که يكى از شعارهاى اساسى و ريشه دار اسلامى است، مسلمانان از هر نژاد و هر قبيله، و داراى هر زبان و هر سن و سال، با يكديگر احساس عميق برادرى مى كنند، هر چند يكى در شرق جهان زندگى كند، و ديگرى در غرب.

در مراسم «حج » كه مسلمين از همه نقاط جهان در آن كانون توحيد جمع مى شوند اين علاقه و پيوند و همبستگى ، به قدرى تكان دهنده، بى آلايش و آميخته با برادرى، صميميّت و مساوات است كه هركس را بدون استثنا تحت تأثير عميق خود قرار مى دهد.

 به گونه اى كه انسان را از قشرهاى مادّى آميخته با خشونت و مزاحمت خارج كرده، و به محيطى مملوّ از صفا، روحانيت و وارستگى كشانده و عواطف را تلطيف و احساسات را زنده تر مى سازد.

هم اكنون آثار اين نوع تعليمات را به هنگام مراسم حج كه كلكسيونى از نژادها و زبان ها و رنگ هاى مختلف گرد هم مى آيند به خوبى مى توان مشاهده كرد كه اين افراد با اينكه كمتر قدر مشترك ظاهرى در ميان آنها وجود دارد چگونه در برابر يكديگر احساس يك نوع برادرى عميق و ريشه دار مي كنند.

و در نهایت مراسم حج مى تواند به عنوان يك كنگره ملى در سطح جهانى، موجب همبستگى اجتماعى مسلمانان جهان گرديده و، قشرهاى مختلف جوامع اسلامى را فشرده تر و متّحدتر ساخته، و مبادلات فكرى و انسانى را در ميان آنان تسريع كند.

ارتقای آگاهی و بصیرت اجتماعی

حج وسيله اى است براى شكستن سانسورها و از بين بردن خفّت نظام هاى ظالمانه اى كه در كشورهاى اسلامى حكمفرما مى شود.

حج وسيله اى است براى انتقال اخبار سياسى كشورهاى اسلامى از هر نقطه به نقطه ديگر و سرانجام حج عامل مؤثّرى است براى شكستن زنجيرهاى اسارت و استعمار و آزاد ساختن مسلمين.

در موسم حج ، مسلمانان پاكدلى از سراسر دنيا و جهان اسلام به سوى مركز توحيد مى آيند و يك صدا لبيك مى گويند و اطراف خانه خدا طواف مى كنند و با هم نماز مى گزارند و با هم به منا و مشعر و عرفات مى روند و شيطان را سنگسار مى كنند. از اخبار و حالات يكديگر باخبر مى شوند و روابط دوستى در ميان آن ها عميق تر مى گردد و براى حل مشكلات يكديگر مى انديشند و مجموع اين ها سبب تقويت اسلام مى شود، از اين رو دشمنان همواره از اين عبادت بزرگ وحشت داشتند و مى كوشيدند بر آن ضربه اى وارد كنند تا هر سال از طريق اين عبادت بزرگ روح تازه اى در كالبد اسلام در آن كانون وحدت دميده نشود، از اين رو در حديثى از امام صادق عليه السلام مى خوانيم: «لَا يَزَالُ الدِّينُ قَائِماً مَا قَامَتِ الْكَعْبَةُ؛ مادامى كه كعبه برپاست اسلام هم برپاست».

چه اجتماعى سودمندتر از اين كه مى تواند بزرگترين حلقه اتّصال ميان مسلمانان جهان باشد و مسلمانان را از اوضاع يكديگر آگاه سازد.

سخن آخر: (حج؛ ظهور عزت امت اسلامی است)

پيش از انقلاب ايّام حج، روزنامه ها پر مى شد از اينكه چرا اين همه ارز از مملكت بيرون مى بريد؟ چرا به عرب ها مى دهيد؟ امّا چون آنان به ظاهر مى نگريستند درك نمى كردند كه در مقابل اين چند هزار دلارى كه خرج مى شود چه سرمايه معنوى بزرگى حاجى با خود وارد كشور مى كند. حج، عظمت اسلام است و وحدت و عزّت مسلمانان را به همراه دارد.

هر گاه اين مراسم آن گونه كه اسلام دستور داده و ابراهيم بت شكن، جهانيان را به آن فرا خوانده انجام گيرد، سبب عزّت مسلمين و تحكيم پايه هاى دين و وحدت كلمه و مايه قدرت و شوكت در برابر دشمنان و برائت از مشركين جهان خواهد بود.

اين كنگره عظيم الهى كه هر سال در كنار خانه خدا تشكيل مى شود، بهترين فرصت را به مسلمانان براى بازسازى نيروهاى خويش و تقويت پيوند برادرى و خنثى كردن توطئه هاى دشمنان و باطل كردن نقشه هاى شيطانى آنها مى دهد.

مجموعه اى اين چنين فراگير و همگانى با انگيزه هاى بسيار والاى معنوى در دنيا بى نظير است. افسوس كه مسلمانان هنوز قدرت عظيم حج را در نيافته اند و تنها به ظواهر قناعت مى كنند، و از روح اين عبادت بزرگ غافلند، وگرنه هر سال مى توانستند در زير سايه حج ، بزرگترين خدمت را به اسلام و شديدترين ضربه را بر پايه كفر بزنند؛ و به گفته يكى از سياستمداران بيگانه: «واى به حال مسلمانان اگر معناى حج را نفهمند، و واى به حال دشمنان اسلام اگر مسلمين معناى حج را بفهمند!».

اين بود نمونه اى از اسرار حج و به قول برخى از دانشمندان، هنوز زود است كه جهان به اهمّيّت و اسرار حج پى ببرد!


 منابع:

١. تفسیر نمونه

٢. پيام امام امير المومنين عليه السلام

٣. اخلاق در قرآن

٤. اسلام در يك نگاه

٥. زندگى در پرتو اخلاق

٦. پاسخ به پرسشهاى مذهبى

٧. قهرمان توحيد

٨. قرآن و آخرين پيامبر

٩. انوار هدايت

١٠. پيام قرآن

----------------------------------------

پرونده ویژه

١

الزامات اشتغال زایی

از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدظله العالی)

خطر بيكارى و نداشتن شغل مناسب، بلاى عظيمى است که مى تواند بستر جرم هاى مختلفى قرار گيرد.

با گذشت (چهار دهه) از انقلاب اسلامى کماکان شاهدیم، اقتصاد ما هنوز سلامتى كامل خود را به دست نياورده، و روشن است كه چنين اقتصادى عوارض و پيامدهاى متعددى به دنبال خواهد داشت، كه معضل بيكارى يكى از آن هاست.

اشتغال زايى كم از طرف دولت، مشكلات مالى به واسطه بيكارى و نداشتن آينده اى روشن و حتى ناتوانى در كسب درآمدى اندك براى تأمين هزينه هاى ضرورى، گريبانگیر جوانان شده است.

از سوی دیگر تورم همراه ركود، روز به روز بر آمار بيكارى افزوده، و سكون، جامعه را خسته و دل زده كرده است، و درست در همين اوضاع و احوال كسانى با استفاده از رانت ها، يك شبه به ثروت هاى بادآورده رسیده اند.

لذا بیکاری علل و عوامل متعددى دارد كه اگر اين عوامل از بين برود بسيارى از بيكاران به كار مى رسند؛ از این رو بايد ريشه يابى كرد و سپس به دنبال معالجه رفت.

بر مسئولين نیز لازم است براى حل اين معضل عمومى فكرى اساسى كنند. البته اين، كار آسانى نيست؛ ولى بدون شك غير ممكن نيز نمى باشد.

كار، عار نيست

يكى از عوامل پيشرفت اقتصادى جوامع، كار و تلاش است. كار در اسلام عبادت شمرده شده و تلاش براى زندگى در رتبه جهاد فى سبيل الله قرار گرفته است. سيره عملى ائمه اطهار عليهم السلام بر كار و تلاش بود. اميرمؤمنان عليه السلام نخلستان هاى فراوانى را آباد و قنوات و چاه هاى زيادى احداث كرد. در اسلام به كار سفارش شده و تفاوتى ندارد كه چه نوع كارى باشد.

از نظر اسلام، كار، عار نيست مهم آن است كه مفيد و سودمند به حال جامعه باشد. متأسفانه گروهى از مردم تنها حاضر به قبول كارهايى هستند كه آن را در شأن خود مى پندارند و كمتر از آن را ذلت مى شمارند.

آمار نشان داده ملت هايى مانند مردم چين و ژاپن كه به هرنوع كار مفيدى افتخار مى كنند و (آن را عار ندانسته) بلکه بيكارى را ننگ مى دانند، به سرعت پيشرفت كرده اند.

در اسلام نیز از كشاورزى و چوپانى و صنعتگرى و تجارت ستايش شده، هر چند افرادى كه از تعليمات اسلامى بيگانه اند، بعضى از اين كارها را در شأن خود نمى دانند.

حال آنکه امام باقر عليه السلام در هواى گرم تابستان در مزرعه كار مى كرد و در حالى كه عرق از سر و رويش مى ريخت، مى فرمود: من از كسى كه كسب را رها مى كند و مى گويد خداوندا به من روزى ده، متنفرم! چنين كسى چرا براى معاش تلاش نمى كند؟ او حتى از مورچه اى كه از لانه خود براى به دست آوردن روزى بيرون مى رود، كمتر است.

با همۀ این تفاسیر، در جامعۀ اسلامی تصور بر این است که چون شغل کم است بیکاری وجود دارد اما مسأله ای وجود دارد که جوانان تن به هر کاری نمی دهند، برخی کار را عار و عیب می دانند در حالی که کار را باید موضوعی مقدس دانست در این زمینه هم باید فرهنگ سازی کرد؛ کمبود انگیزه ها هم مشکل ایجاد می کند و تنها کار را نباید پشت میز بدانند.

در این میان برخی خانواده ها نیز دیدگاه و نظر اشتباهی نسبت به کار جوانان دارند و تنها به دنبال کار ها و شغل هایی هستند که سطح بالایی دارد و این مشکلی است که باید اصلاح و برطرف شود و تا این فرهنگ اصلاح نشود، بیکاری نیز درست نخواهد شد.

عدم استقبال جوانان کشور از برخی کارهای موجود، موجب شده تا اتباع بیگانه کار ها را دست بگیرند و انجام دهند؛ در حالی که جوانان باید هر کاری را عبادت و افتخار بدانند و فراموش نکنند که پیامبر دست کارگر را بوسیده است و این مسئله شوخی نیست، آری برای رفع مشکل بیکاری نیازمند یک فرهنگ سازی و عزم عمومی هستیم.

جوانان عزيز! سرور و مولاى ما، حضرت علی علیه السلام، كشاورزى و آبيارى و دامدارى می کرد، ما هم نبايد از كار كردن خجالت بكشيم؛ چرا كه كار كردن عار نيست، سربار جامعه و پدر و مادر شدن عار است.

چند شغله ها؛ سدی در برابر اشتغال جوانان

در عصر و زمان ما كسانى پيدا مى شوند كه چندين شغل را در اختيار گرفته اند در حالى كه جوانانى پيدا مى شوند كه از عهده آن ها برمى آيند ولى آن بخيلان حاضر نيستند يكى از آن ها را در اختيار آنان بگذارند و «اين نهايت بخل و پستى است».

تأسف بار است که امروزه شاهدیم برخی ١٠ الی ٢٠ پست و مقام برای خود گرفته اند و این درحالی است که عده زیادی از جوان های لایق و تحصیل کرده ما در به در دنبال کار می گردند و بیکارند.

چنین افرادی می خواهند همه منافع برای خود و گروه خودشان باشد. لذا چنین افرادی که از جایگاه خود سوء استفاده کرده و چندین پست دارند، انحصار طلبند؛ چرا که این شغلها را احتکار کرده اند.

بی تردید این فرهنگ، بد و نازیباست که در جامعه امروز ما متأسفانه وجود دارد و عامل مشکلات بسیاری نیز شده است، امیدواریم فکر های ما وسیع تر شود، مسائل جناحی را کنار بگذاریم و به فکر همه جامعه باشیم.

اشتغال در گرو امنیت شغلی

از جمله از اهدافى كه بر اقتصاد اسلامى مترتب می شود «امنيت شغلی» است؛ بدين معنا كه فعال اقتصادى هيچ گونه تهديد، فشار و تعرضى را احساس نكند و در فعاليت هاى اقتصادى اش از قبيل اشتغال، بدون اضطراب، ترديد و دغدغه خاطر، وارد شود.

اين هدف گرچه ممكن است با اقتصاد سرمايه دارى غير قابل جمع باشد چرا كه بر قانون تنازع بقا مبتنى است و بر ضعيفان سخت گير و ظالم است؛ لیکن منافع شخصى تنها انگيزه فعاليت هاى اقتصادى نيست، بلكه منافع عمومى و منافع شخصى معنوى نيز، جايگاه ويژه اى دارد رسيدن به هدف (امنیت شغلی) دور از انتظار نيست.

تاثير تسهيلات بانکي بر اشتغال زايي

اشخاصى هستند که قدرت مديريت براى توليد و تجارت را دارند ولى سرمايه لازم را ندارند. اينها افرادى هستند كه از مسائل كشاورزى، تجارت و صنعت آگاهى كافى دارند، ولى پول و سرمايه اى كه در اين راستا به كار گيرند ندارند، در اينجا بانك سالم به اين افراد سرمايه اى مى دهد كه با آن كار كنند، و با آنها شريك مى شود و از آن به تسهيلات بانكى يا تسهيلات اعتبارى تعبير مى كنند كه اين كار هم به نفع جامعه است و هم به نفع بانك، و هم به سود خود اين افراد.

اين گونه برنامه هر قدر توسعه يابد به سود جامعه است و در ايجاد اشتغال و حركت هاى اقتصادى فوق العاده مؤثر است، مشروط بر اين كه توأم با برنامه ريزى دقيق باشد. نه اینکه بانک ها تا ٢٨ و حتی ٣٠ درصد سود از کارفرمایان دریافت کنند و این مسئله ای است که در هیچ کجای دنیا وجود ندارد و حتی در برخی از کشور نرخ سود تسهیلات حدود یک درصد است.

مهارت افزایی و ارتقای توان اشتغال پذیری

متاسفانه در حال حاضر شرایط به گونه ای است که جوانان پس از فارغ التحصیل شدن برای ورود به بازار کار با مشکل مواجه می شوند چراکه تخصص لازم را کسب نکرده اند؛ در این زمینه لازم است که آموزش و پرورش برای مهارت افزایی مورد نیاز جوانان اقدام کند که البته بحث هایی نیز در این زمینه مطرح شده است.

بی تردید اگر بیکاری در کشور وجود دارد، بر اثر عدم استفاده از ظرفیت های موجود در ارتقای بهره وری و افزایش مهارت های نیروی انسانی است؛ به عنوان نمونه در قدیم برای کشاورزی مهارت های چندانی نیاز نبود، اما امروز وضعیت دگرگون شده و کشاورزی، صنعت و تجارت شکل مدرن به خود گرفته و سطح مهارت ها افزایش یافته است و امروز در دنیا کسانی که مهارت های فنی و حرفه ای و کارایی بیشتری دارند جلوتر هستند، ما هم باید کاری کنیم که بتوانیم سطح مهارت ها را افزایش دهیم.

نقش موثر تعاونی ها در اشتغال و کارآفرینی

در نظر اسلام هر فردى از امت اسلامى، موظف است به قدرتوان خود درجهت منافع امت تلاش كند. در فرهنگ قرآنى از اين مسأله با واژه «تعاون» ياد شده است که عبارت است از شرکت جماعتی از صنف واحد یا جماعتی که از یک صنف نیستند ولی اشتراکی در جهات مختلف دارند. این شرکت برای رسیدن به منافع مشترک است از طریق بذل اموال و اعمال.

بنابراین فلسفه ی تشکیل شرکت تعاونی دستگيرى از نيازمندان و ايجاد اشتغال براى بيكاران يا كسانى كه از شغل مناسبى برخوردار نيستند از طريق تشكيل تعاون قابل تعریف است.

چه بسا، بسیاری از افراد هستند که دارای درآمد و ثروت اندکی هستند و کسب و کار به سبک سابق، امروز برای آنها جوابگو نیست. مانند زراعت، صنعت، دامداری، نقل و انتقال به وسیله ی اتوبوس و مانند آن که امکان ندارد کسی به تنهایی در این امور موفق شود. جمعیتی باید دست به دست هم دهند تا بتوانند از وسائل صنعتی و ماشینی روز استفاده کنند و یا توزیع، نقل و انتقال و مانند آن را انجام دهند. در نتیجه بعضی باید پول خود را به میان آورند و بعضی عمل خود را به آن اضافه کنند.

همچنین گاه می توان کارهایی را به صورت انفرادی انجام داد ولی هزینه ی آن بیشتر است و اگر اجتماعی انجام دهند ارزان تر است. مثلا اگر کسی ما یحتاج خودش را خودش بخرد گرانتر تمام می شود تا وارد تعاونی شود و اجناس خود را به شکل دسته اول یک جا بخرد و بین افراد تقسیم کنند.

بر این اساس مهمترین فلسفه تعاونی ها، ایجاد اشتغال است. ممکن است تک تک افراد نتوانند کارهای بزرگ را به عهده گیرند ولی اگر دست به دست هم دهند این کار امکان پذیر است و می تواند تولید اشتغال کند.

ارکان مشارکت مردم در اشتغال زایی

بی شک رفع معضلاتى از قبيل مشكل بيكارى ، كه عامل بسيارى از مفاسد است، يك وظيفه عمومى مى باشد كه بر دوش همه مردم است، لیکن امروزه اغلب مردم راحت طلب شده اند و به كارهاى واسطه گرى كه درآمد بيشتر و دردسر كمتر دارد و اشتغال زايى ندارد روى آورده اند.

 حال آنکه مردم، اگر امكاناتى دارند، بايد اشتغال زايى كنند و دردسرهاى آن را هم بپذيرند، چرا كه بركت در اينجاست.

معنى به فكر فقير بودن، اين نيست كه فقط به فقرا كمك مالى كنند، بلكه اگر اشتغال زايى كرده و كار توليد كنند، اين هم نوعى كمك به فقير است.

لذا شایسته است آحاد مردم، وقتى كارى را كه منافع بيشتر و اشتغال زايى كمترى دارد رها كرده و كارى را كه اشتغال زايى بيشتر و منافع كمترى دارد، انتخاب مى كند تا جامعۀ جویای کار از آن نفع ببرند.

آری كار و اشتغال بايد در جامعه جنبه همگانى پيدا كند؛ در واقع مسلمانان نبايد افراد بخيلى باشند، بلكه بايد متصف به صفت زيباى سخاوت باشند. ثروتمندى كه از پول راكد خود در جهت سرمايه گذارى و ايجاد اشتغال سالم براى جوانان بيكار بهره مى جويد به نحو احسن، اهل جود و سخاست.

سخن آخر: (دولت برای حل مشکل اشتغال اهتمام ورزد)

با كمال تأسف، انسان هاى به ظاهر عاقل و سياستمدارى را مشاهده مى كنيم كه هيچ هدفى را دنبال نمى كنند و عمر سياسى خود را به كارهاى لغو و بيهوده مى گذرانند. به راستى با اين روش و بيهوده گرايى چقدر از مشكلات مردم را حل كرده اید؟! چند در صد از جوانان بى كار را به كار و اشتغال رسانده اید؟! چقدر مملكت را به ترقى و تكامل نزديكتر نموده اید؟!

برای رسيدن به جامعه ايده آل و حذف فقر و بيكاري بايد با استفاده درست از نعمات خداوندي «تلاش بيشتري» در اين زمينه انجام دهيم؛ از جمله «توزيع عادلانه ثروت» در جامعه، که گرسنگي و بيكاري را از بين مي برد و اين ملاك يك جامعه مطلوب و ايده آل است. که تحقق این مهم نیز در گرو «كار و تلاش بی امان» دولت است که باعث رونق اقتصادي و افزايش توليد مي شود و بيكاري را از بين مي برد.

 منابع:

١. بیانات معظم له

٢. دائرة المعارف فقه مقارن

٣. بازاريابى شبكه اى

٤. خطوط اقتصاد اسلامى

٥. ربا و بانكدارى اسلامى

----------------------------------------

پرونده ویژه

٢

راهکارهای ترویج «ازدواج آسان»

از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدظله العالی)

مساله ازدواج، مساله ای بسیار ساده و در عین حال مهم و پیچیده است. ازدواج و تشكيل خانواده يكى از حاجت هاى زندگى انسان، بر مبنای اشباع غريزه جنسى، اشتراك در تشكيل زندگى و انس روحى و آرامش فكرى(لِتَسْكُنُوا إِلَيْها) و تربيت فرزندان و همكارى در همه شؤون زندگی است.

تحقق این امور، بدون زندگى مشترك، حاصل نمى شود؛ چرا که اين دو جنس مكمّل با يكديگر، و مايه شكوفائى و نجات و پرورش يكديگر مى باشند، به گونه اى كه هريك از آن دو، بدون ديگرى ناقص است، و از اين طريق تكامل خويش را باز مى يابد.

با همۀ این تفاسیر، عده زیادی از جوانان دختر و پسر در سن ازدواج هستند که نمی توانند ازدواج کنند و این مسأله به یک غول و گردنه صعب العبور تبدیل شده؛ حال آنکه در گذشته مسئله ازدواج به این سختی نبود، لیکن حالا به دلایلی، مشکلاتی ایجادشده و ازدواج ها سخت شده است.

حال با اين بن بست ها، و مشكلات طاقت فرسايى كه جوانان در این راه دارند چه بايد كرد؟ آيا با اين زندگى ماشينى و آن همه عوارضش، با اين توقّعات بيجا، با اين اختلاف فكر پدران و مادران و جوانان، با اين وضع تحصيلى و هفت خوان هايش! و با اين وضع تهيّه كار و مشكلاتش، و با اين بى اعتمادى افراد نسبت به يكديگر، باز مى توان اين وظيفه بزرگ و مقدّس را به موقع انجام داد؟ اين هاست كه بايد دقيقاً مورد بررسى قرار گيرد و بدون حل آنها، حل نهايى اين معضل اجتماعى ممكن نيست.

اهمیت تحقق ازدواج آسان

امروزه زندگى اجتماعى، در بسيارى از قسمت ها، از صورت يك زندگى طبيعى و صحيح خارج شده، كه يك نمونه آن كاهش شديد ازدواج، و روى آوردن جوانان به زندگى مجردی است.

كاهش ازدواج و توسعه تجرّد، يك نوع سيستم زندگى بدون احساس مسئوليّت ، قطع پيوندهاى اجتماعى و بى تفاوتى در برابر رويدادهاى اجتماعى است که يك فاجعه بزرگ براى جوامع بشرى محسوب می شود.

از نظر اخلاقى نیز افراد مجرّد هرگز يك «انسان كامل» نخواهند بود، زيرا بسيارى از مفاهيم اخلاقى از قبيل وفا، گذشت، جوانمردى، عاطفه، محبّت، فداكارى و حق شناسى، بيش از همه جا در محيط خانواده و زندگى مشترك همسران و فرزندان تحقّق مى يابد و كسانى كه از اين زندگى دورند به اين مفاهيم كمتر آشنايى دارند.

هم چنین مسأله پاسخ به نياز طبيعى جسم و روح، و واكنش هاى نامطلوب روانى و جسمى كه بر اثر پاسخ نگفتن به اين نياز قطعى و مسلّم پيدا مى شود خود داستان جداگانه اى دارد؛ چرا که اگر غريزه جنسی به صورت صحيح مدیریت نشود خرد كننده ترين ضربت را بر پايه خوشبختى و سعادت جوانان خواهد زد و سرنوشت آنها را به كلى دگرگون خواهد ساخت.

بی جهت نیست که بسيارى از جوانان را گرفتار ناراحتى هاى روانى و اضطراب و كج خلقى و پراكندگى فكر و بى اعتنايى به زندگى و نااميدى و بدبينى کرده است.

سخت گیری ها مشکلی را حل نمی کند به جز اینکه مشکلات را افزایش می دهد. لذاباید مسائل اجتماعی نظیر ازدواج را آسان گرفت تا زندگی شیرین شود و در نهایت اجتماع حرکت کند.

ازدواج ساده و قرآنی؛ راه خوشبختی جامعه امروز

مضمون آیۀ ٢١ سوره روم، پایه اصلی خانواده را شکل می دهد؛ این آیه می فرماید یکی از نشانه های خدا این است که خدا از جنس شما همسرانی برای انسان آفریده و در میان آن ها محبت ایجاد کرد.

لذا آفرینش همسر برای آرامش انسان است، و در نتیجه اساس کار ازدواج از نظر قرآن آرامش است، و هرچیزی که این آرامش را برهم بزند بر خلاف منطق قرآن است.

اما به راستی مهریه های سنگین آرامش بخش است؟ یا آرامش ها را برهم می زند؟ قطعا این کار بر هم زننده آرامش است و چنین ازدواجی قرآنی محسوب نمی شود.

در واقع ازدواج قرآنی این است که توأم با آرامش بوده و مهریه ها سبک، و جهیزیه ها و مراسمات ساده باشد، ازدواجی که دور از تشریفات کمر شکن باشد، قرآنی به شمار می رود. اما متأسفانه چشم و هم چشمی ها، رقابت های غلط، آداب و رسوم نادرست و تقلید های کورکورانه - به نحوی که زوج تا سال های زیاد زیر بار اقساط وام هایی است که برای تشریفات ازدواج و مهریه گرفته است - دست به دست هم داده و ازدواج آرام بخش قرآنی را تبدیل به یک ازدواج پر مخاطره تبدیل کرده است.

به هر حال زمانی روی سعادت خواهیم دید که به ازدواج قرآنی برگردیم، همه باید الهام بگیریم و توصیه به چنین ازدواجی کنیم.

آسان گرفتن والدین در ازدواج

در عصر ی به سر می بریم ، كه فساد از در و ديوار آن مى بارد، و امواج مفاسد از هر نقطه اى به نقطه ديگر سرازير شده، و ابتلاى فرزندان به گناه و معصيت را زياد كرده. لذا اسلام در مورد فرزندان مسئوليت سنگينى بر دوش پدران افكنده، و پدرانى را كه در اين مسئله حياتى بى تفاوت هستند شريك جرم انحراف فرزندانشان شمرده است؛ چنان كه در حديثى از پيامبر صلی الله علیه و آله مى خوانيم: «من ادرك له ولد و عنده ما يزوجه فلم يزوجه، فاحدث فالاثم بينهما؛ كسى كه فرزندش به حد رشد رسد و امكانات تزويج او را داشته باشد و اقدام نكند، و در نتيجه فرزند مرتكب گناهى شود، اين گناه بر هر دو نوشته مى شود»!

لیکن در عمل شاهدیم بسيارى از پدران و مادران كه به اصطلاح «خرشان از پل گذشته» و خبرى از طوفانى كه در دل جوانان اعم از دختران و پسران در مورد پاسخگويى صحيح به غريزه جنسى برپاست، ندارند، در مورد مسائل مربوط به ازدواج پسران و دخترانشان فوق العاده «خونسرد» و يا «سختگيرند».

اين «خونسردى» و «سختگيرى» گاهى به حدّى است كه تأخير يك سال و ٥ سال در نظر آنها يك كار ساده و كوتاه مدّت است! «خوب امسال نشد، ان شاءاللَّه سال آينده، و يا حالا نمى شود چند سال ديگر، هنوز دير نشده! ...». غافل از اين كه يك سال كه هيچ، گاهى تأخير يك ماه يا حتّى چند روز در مواقع حسّاس ممكن است سرنوشت جوانى را عوض كند.

معلوم نيست اين پدران و مادران چرا گذشته خود را به ياد نمى آورند؟ چرا خود را به جاى فرزندان جوانشان فرض نمى كنند؟!

به راستی چرا پدران و مادران غالباً، وضع جوانان و بحران طغيان غريزه جنسى آنان را به دست فراموشى سپردند، و به خود اینگونه القاء می کنند: كه هنوز وقت بسيار است، و مگرچه خبر است به اين زودى؟! ...هنوز دهنشان بوى شير مى دهد! ...هنوز بچّه اند... .

ولى همين «هنوز» هاست كه گاه عواقب دردناك آن يك عمر تمام دامان خود پدران و مادران را خواهد گرفت، آن هم در موقعى كه راهى براى جبران آن وجود ندارد.

اگر چه براى انتخاب همسر حتماً بايد دقت كافى به خرج داد، ولى «دقّت» با «سختگيرى و وسواس» فرق بسيار دارد.

به راستی چرا در خواستگاری ها شرایط خاص یا سنگینی برای دختر و پسر گذاشته می شود؛ بنده فراموش نمی کنم کسی که می گفت با دختری ازدواج می کنم که قد، سواد و اموال پدر او بیشتر از من نباشد.

برخی از دوران خواستگاری به دنبال برتری جویی هستند؛ همچنین برخی از همان آغاز خواستگاری توجه می کنند که فرد خواستگار با چه ماشینی می آید که اگر مدل بالا باشد به گونه دیگری حساب و رفتار کنند.

حال آنکه وقتی ظواهر امر نشان دهد، طرف، شايسته همسرى است، تحقيقاتى هم كه به دنبال آن از افراد مطّلع به عمل مى آيد اين حقيقت را تأييد كند، بايد بدون ترديد اقدام كرد، و از لطف و يارى خداى بزرگ مدد گرفت، وبا الهام از دستورات مكرّر اسلامى در مورد تعجيل در ازدواج فرزندان، و با الهام از فرمان عقل و آزمايش هاى فراوان مطّلعان، در مسأله ازدواج فرزندان خود از خونسردى، و سختگيرى هاى بى مورد به شدّت بپرهيزند.

نبايد فراموش كرد كه غريزه جنسى جوان به قدرى نيرومند است كه ناديده گرفتن و سهل انگارى در مورد آن همه گونه انفجارى را ممكن است به دنبال داشته باشد.

ازدواج آسان و کاهش توقعات، راه حل مشکلات جوانان

از چيزهائى كه اساس خانواده ها را خراب مى كند كثرت توقّعات و انتظارات است.

متأسفانه بسیاری از جوانان می گویند درست است كه از وقت طبيعى ازدواج ما مدت ها گذشته است ولى ما چگونه مى توانيم ازدواج كنيم با اين كه هنوز منزل شخصى نداريم، هنوز اتومبيل نداريم، هنوز شغل پردرآمدى به دست نياورده ايم.

هنوز پول هنگفتى كه جواب گوى هزينه هاى سنگين ازدواج، و هدايا و كادوهاى خانم عروس و بستگان و اقوام او باشد ذخيره نكرده ايم.

هنوز محل مناسب بزرگ و آبرومندى براى برگزارى جشن هاى ازدواج در نظر نگرفته ايم هنوز ... و هنوز ... !

«ما چگونه با ازدواج دخترمان موافقت كنيم با اين كه هنوز يك شوهر ايده آل، با درآمد كافى، شغل آبرومند، پست خوب، خانه و زندگى، خوش تيپ، فاميل دار و ... به خواستگارى او نيامده و هر كس آمده غالباً فاقد يك يا دو تا از اين شرايط بوده است»!؟

به علاوه هنوز جهيزيه لازم تهيّه نكرده ايم... دو سه قلم كسرى داريم! و البتّه با اين وضع اقدام به ازدواج دختر، جز آبروريزى چيزى نيست!

اينها درد دل يا صحيح تر؛ بهانه هاى بنى اسرائيلى، جمعى از پدران و مادران و دختران و پسران در مورد عدم اقدام به امر حياتى ازدواج است.

به راستی چه ضرورتی دارد جهیزیه های سنگینی برای دختر و پسر جوانی که می خواهند ازدواج کنند، تهیه شود که تا پایان عمر هم نیاز به آنها ندارند.

برخی به سن تاریخ تولد دختر، سکه برای مهریه تعیین می کنند، اما فردا اختلافاتی پیش می آید که براساس عندالمطالبه بودن، مهریه را به اجرا می گذارند.

هم چنین به دلیل تشریفات و هزینه های بالای مراسم جشن عقد و عروسی در هتل و تالارها، دختر و پسر نمی توانند زندگی مشترک خود را آغاز کنند.

به هر حال به اين جوانان و به آن پدران و مادران بايد گفت وضع نابسامان كنونى ازدواج و مشكلاتش از آسمان بر سر ما نباريده، از زير زمين سر درنياورده و این ماييم كه بر اثر چشم و هم چشمى ها، ندانم كارى ها، پيش داورى هاى نادرست، محاسبات غلط، و گرفتارى در چنگال يك سلسله عادات و رسوم و تقاليد كوركورانه زيان بخش، اين «بنا» را نهاده ايم.

شما چه كسى را پيدا مى كنيد كه در آغاز جوانى خانه و زندگى و همه چيزش جور بوده كه چنين توقعى را درباره خودتان يا همسرتان پيدا كرده ايد؟ هر كسى را مى بينيد غالباً از صفر شروع كرده است. بله آنها كه ثروتمند بوده و پول مفتى به چنگ آورده اند شايد چنين باشند.

لذا كارها را باید سهل گرفت و همين كه شرايط ساده و عاقلانه ازدواج فراهم شد اقدام کرد. باید درك كرد كه شرايط زندگى بهتر تدريجاً فراهم مى گردد و توقعات هم بايد هميشه در حدود امكانات باشد.

نقش خیرین در ترویج فرهنگ ازدواج آسان

در جامعه اى كه عدّه زيادى از جوانان آن، وسايل ابتدايى و ساده زندگى و ازدواج را ندارند و از طرفى، عدّه اى بالاترين مهريّه و سنگين ترين جهيزيّه ها را براى ازدواج فرزندان خود در نظر مى گيرند و در عروسى هاى خود ميليون ها تومان خرج مى كنند، در چنين جامعه اى اگر ناامنى ايجاد شود و فساد و فحشاء شايع گردد چه كسى عامل آن است؟ آيا جز خود افراد اين اجتماع، مى توان ديگران را سرزنش كرد؟!

لذا در قرآن کریم به يكى از مهمترين راه های مبارزه با فحشاء كه ازدواج ساده و آسان و بى ريا و بى تكلّف است، اشاره شده، و آمده است: «وَ أَنْكِحُوا الْأَيامى مِنْكُمْ وَ الصَّالِحِينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ؛ و مردان و زنان بى همسر را همسر دهيد، و همچنين غلامان و كنيزان صالح و درستكارتان را».

در این میان اصل تعاون اسلامى ايجاب مى كند كه مسلمانان در همه زمينه ها به يكديگر كمك كنند ولى تصريح به اين امر در مورد ازدواج دليل بر اهميت ويژه آن است.

اهميت اين مسأله تا به آن پايه است كه در حديثى از امير مؤمنان على عليه السّلام مى خوانيم: «بهترين شفاعت آن است كه ميان دو نفر براى امر ازدواج ميانجيگرى كنى، تا اين امر به سامان برسد»!

باز در حديث ديگرى از پيامبر صلی الله علیه و آله مى خوانيم: «شراركم عزابكم؛ بدترين شما مجردانند». به همين دليل در آيات و روايات متعددی، مسلمانان تشويق به همكارى در امر ازدواج مجردان و هر گونه كمك ممكن به اين امر شده اند.

در حقیقت کمک به ازدواج جوانان از جمله اعمال صالح است که باید بیش از پیش مورد توجه قرار گیرد. و (خیرین) می توانند با کم کردن هزینه ها به کمک زوج های جوان بشتابند.

ازدواج آسان به فرهنگ عمومی تبدیل شود

اخیرا گفتگوهایی درباره ازدواج آسان وجود دارد اما هنوز جا نیفتاده است و باید به فرهنگ عمومی تبدیل شود، دختری که به مهریه ١٤ سکه راضی است، باید افتخار در جامعه باشد.

بی تردید اگر فرهنگ ازدواج آسان حاصل شود، بسیاری از مشکلات حل می شود و این عزم راسخ الهی محکم می خواهد که در مقابل بدعت ها، آداب و رسوم غلط بایستیم.

آسان سازی ازدواج در گرو مقابله با طرح افزایش سن ازدواج

بلوغ و سنّ ازدواج دختران و پسران يك موضوع قراردادى نيست كه بنشينيم و براى آن حد و مرزى تعيين كنيم؛ بلكه يك امر طبيعى و فطرى است و از قلمرو اختيار و انتخاب ما بيرون است و هر دختر و يا پسرى در سنين خاصّى از عمر خود به حدّ بلوغ مى رسد و فصل تازه اى از زندگى به روى او گشوده مى شود.

بلوغ در انسان با تغييرات جسمى و روحى عميقى آغاز مى گردد؛ قدّ و قامت تغيير مى كند، نيروى انسانى رو به فزونى مى گذارد؛ شكل اعضا با گذشته كاملًا تغيير پيدا مى كند، تمايلات خاصّى در انسان براى گسترش زندگى پيدا مى شود، احساسات جنسى همچون شكوفه هاى بهارى شكفته مى شود؛ احساس همسر خواهى روز به روز رو به افزايش گذارده و استخوان ها درشت شده و دگرگونى روشنى در آهنگ صدا پديد مى آيد.

بنابراين، باید سنّ قانونى ازدواج را براساس سنّت خلقت و قانون آفرينش تعيين نماييم و از هر نوع خيالبافى و فلسفه تراشى خوددارى كنيم.

كسانى كه مسأله «بلوغ» را يك امر قراردادى تلقّى مى نمايند و تصوّر مى كنند كه واقعيّات و حقايق، تابع انديشه و قرارداد آنهاست، با سُنَن آفرينش به جنگ برخاسته و سرانجام مغلوب مى شوند؛ زيرا سنن خلقت با گفت و شنود افراد غافل از اصول خلقت، دگرگون نمى گردد.

در تدوين قانون نیز بايد همه جوانب را در نظر گرفت؛ زيرا معدّل «سنّ بلوغ جنسى» در دختران كشور ما ١٤ و در پسران ١٦ مى باشد. در اين فصل از زندگى تمايلات جنسى آنها بيدار مى شود.

در نتیجه هنگامى كه ارضاى غريزه جنسى از راه طبيعى و ازدواج صورت مى گيرد، انسان از طريق مشاهده و لمس و ساير حواس، مركز تحريكات جنسى او در مغز برانگيخته شده و از جهت فيزيولوژى تأثيراتى كه از چشم و لمس و مانند آن به مراكز مغزى منتقل مى گردد انعكاس جنسى را مى سازد و عمل جنسى به صورت طبيعى انجام مى گيرد.

هم چنین ازدواج و همسر گزينى موجب شكفته شدن استعدادهاى نهفته است و افراد متأهّل بهتر از افراد مجرّد فكر مى كنند.

لیکن هرگاه سنّ ازدواج را بالا ببريم تكليف دختران و پسران در اين مدّت محروميّت چگونه خواهد بود؟ يا بايد تن به آميزش هاى نامشروع بدهند و سرانجام هزاران مصيبت دامنگير اجتماع گردد، يا در برابر آتش غريزه جنسى مقاومت طولانى كنند كه به فرض ممكن بودن براى همه افراد، رنج آور است.

و از آنجا که در كانون وجود او آتش شهوت زبانه مى كشد و وسيله مشروع براى اطفاى آن ندارد، نمى تواند صحيح و آرام فكر كند.

سخن آخر: (سازمانی مستقل برای ساماندهی ازدواج تشکیل شود)

در خاتمه و با تبریک سالروز ازدواج مبارک مولا علی علیه السلام و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها باید تأکید کرد، خداوند ازدواج را به صورت یک فریضه جمعی شمرده است، لذا دولت، مسؤولان، مردم و خانواده ها همه باید دست به دست هم دهند تا مشکل ازدواج جوانان حل شود.

از این رو شایسته است در نظام جمهورى اسلامى تشكيلاتى (و لو وزارت خانه) وجود داشته باشد كه عهده دار ازدواج جوان ها باشد تا قسمت عمده اى از فسادها و مشكلات ريشه كن شود.

بی تردید اگر یک سازمان مجهزی برای مساله ازدواج جوانان فراهم کنند که هم تسهیلات بدهند و هم آموزش های لازم را به آنها ارائه کنند، بسیار مفید و بجا خواهد بود.

لیکن اگر این مساله را رها کنیم و هر ازچند گاهی مراسمی برگزار کنیم حالت نمادین و شعاری پیدا می کند؛ از این رو باید سازمانی دارای سرمایه های کافی و اختیارات لازم وجود داشته باشد تا مساله ازدواج ساماندهی شود.

منابع:

١. مشكلات جنسى جوانان

٢. تفسير نمونه

٣. بیانات معظم له

----------------------------------------

مقاله

نمی خواهم مقلد باشم !

چکیده:

یک مجتهد که در رساله عملیه، حلال و حرام را می نویسد چه کار می کند؟ از کجا این احکام را در می آورد؟ اصلا مجتهد چه صیغه ای است؟ مگر ما عقل نداریم؟ تقلید کاری است دون شأن انسان! هر انسانی باید با اندیشه خود دین و فرهنگ و آداب و سنت ها را بشناسد و به آن عمل کند. تقلید یعنی چه؟! تازه به فرض که پذیرفتیم به مجتهد نیاز است، مگر حکم خدا معلوم نیست؛ یکبار بنشینید یک جلد نه، ده جلد رساله بنویسید؛ بعد جمع کنید این بساط را! هر کسی خواست حکم را از رساله در می آورد و می خواند، والسلام!!!

فضای شبهه

یک مجتهد که در رساله عملیه، حلال و حرام می نویسد چه کار می کند؟ از کجا این احکام را در می آورد؟ اصلا مجتهد چه صیغه ای است؟ مگر ما عقل نداریم؟ تقلید کار میمون است! تقلید کاری است دون شأن انسان! هر انسانی باید با اندیشه خود دین و فرهنگ و آداب و سنت ها را بشناسد و به آن عمل کند. تقلید یعنی چه؟! تازه به فرض که پذیرفتیم به مجتهد نیاز است، مگر حکم خدا معلوم نیست؛ یکبار بنشینید یک جلد نه، ده جلد رساله بنویسید؛ بعد جمع کنید این بساط را! هر کسی خواست حکم را از رساله در می آورد و می خواند، والسلام !!!.

این ادبیات و امثال آن، حکایت از ذهنی آشفته و بی منطق دارد که یک حرف شنیده و هزاران حرف دیگر را یا نشنیده و یا نشنیده انگاشته است! آنگاه با مقدماتی ناقص قیاس باطلی را تشکیل داده و نتیجه گرفته است. شمشیر نادانی خویش را بالای سر کم خردی خود می گرداند و مبارز می طلبد !

حرف ما با چنین افرادی اینست که «اندکی آهسته تر، کم کن شتاب !»؛ تا به بحث تقلید برسیم خیلی راه ها باید رفته باشیم؛ خوب است اول بنشینیم و مرور کنیم که این بحث کجای ساختار زندگی ما است و چه معنایی دارد، بعد برای درست و غلط بودنش نسخه می پیچیم.

به یک اعتبار، زندگی چیزی جز تعامل با خود، دیگران، طبیعت، و خدا نیست؛ و برای اینکه این تعامل درست صورت گیرد اول قدم اینست که باید خود، دیگر انسانها، جهان طبیعت، و خدا را شناخته باشیم تا بتوانیم بر اساس همین دانش رفتارمان را تنظیم کنیم. خب، ما خودمان را شناخته ایم؟ من کیستم؟ آیا جهان طبیعت را شناخته ایم؟ رازهای آفرینش عالم را می دانیم؟ انسانهای دیگر چه؟ آیا آنها هم همانند من هستند؟ امیال و خواسته ها و فکر و سلیقه آنها چه؟ با آنچه من راضی می شوم همه آنها راضی می شوند؟ خدا چیست ؟! خدا کیست؟ خدا را می شناسیم؟ چه ارتباطی با ما دارد؟ اصلا هست؟! و هزاران سوال بزرگ و کوچک دیگر که تلاش برای پاسخ به بخش کوچکی از آنها، گنجینه موجود دانش بشری را تشکیل داده؛ و هرچه این تلاش بیشتر می شود به یک اعتبار به نادانی بشر می افزاید! چرا که هر دربی از مجهولات را که باز می کند دربی است بسوی هزاران درب بسته و ناشناخته دیگر!

خب، بدیهی است که فقط با رجز خواندن نمی توان پیروز شد. رجز عقل و فهم خواندی، بسیار خوب؛ بیا در میدان عمل این عقل و فهمت را بکار بگیر ببینیم چه کاره ای !؟؟

اندکی تأمل کنی می فهمی که اینطور که فکر می کردی هم نیست! کار به این سادگی که خیال می کردی پیش نمی رود! عقل سخت افزار است؛ تا با چه نرم افزاری آنرا پر کنی! همانند آن خروجی می دهد. نرم افزار عقل، علم است. حال فکر کن ببین آنچه از علم اندوخته ای (اگر اندوخته باشی!) از کجا گرفته ای؟ منبع اطلاعاتت کجاست؟ چقدر معتبر است؟ علم به خود، علم به جهان طبیعت، علم به انسانها، و علم به خدا.

البته فراموش نکن که عالم زده نشوی! اینکه فلان دانشمند چنین گفته دلیل نمی شود! خودت عقل داری! باید خودت بفهمی! بگو آن دانشمندان ـ آن فیلسوفان و اندیشمندان بزرگ، آن کیهان شناسان برجسته، آن روانشناسان فرهیخته و جامعه شناسان کاردان، و... ـ که نمی توانند یافته های خودشان را به من تحمیل کند! من خودم عقل دارم، می فهمم.

بسیار خوب شروع کن ببین، به کجا می رسی؟ هرچند منطقا به هیچ جا نمی رسی! چون اگر کمی فکر کنی می بینی کاروان علم بشر با همه دانشمندان و نخبگان و اندیشمندان فراوانی که به خود دیده در طی حدود ٤٠٠٠ سال دانش مکتوب! چه نسبتی از کل حقایق عالم را توانسته کشف کند؟ که تو با هر استعدادی که داشته باشی طی ٣٠ -٤٠ سال عمرت بتوانی به آن برسی؟! خوب بیندیش!

از آنجا که بحث ما بخش کوچکی از این گستره عظیم و پیچیده دانش انسان است، برای روشن شدن جایگاه بحث خوب است در اینجا به روش تحقیق در علوم اشاره ای کنیم تا ابتدا راه از بیراهه مشخص شود، و بدانیم که با چه دانشی طرف هستیم و روش تحقیق آن چگونه است. این عقلی که ادعا می کنند انسان باید با عقل و اندیشه خود بشناسد و بفهمد و ... کدام عقل است؟ عقل چه کسی است؟ با کدام دانش؟ ما می خواهیم درست زندگی کنیم؛ در رفاه و آسایش باشیم؛ راه دستیابی به چنین زندگی را از کجا بیاموزیم؟ اساسا نیازی به آموختن دارد؟ یا این راه را همه می دانند؟

راه های شناخت و کسب علم به مقتضای حوزه و مورد شناخت، متفاوت است و هر حوزه معرفتی مقدمات خود را دارد، و با روش تحقیق خاص خود به دنبال کشف حقایقی در همان حوزه می گردد.

بطور کلی می توان کل مجموعه دانش بشر را در چهار گروه دسته بندی نمود:

١- دانش تجربی؛ که با استفاده از روش مشاهده، تجربه، و آزمایش در پی شناخت دگرگونی های طبیعت و چگونگی تسخیر آن به نفع انسان است.

٢- دانش عقلی؛ که با استفاده از منطق و استدلال عقلی در پی درک حقایقی است که با ابزار تجربه قابل بررسی و شناخت نیستند.

٣- دانش عرفانی؛ که با استفاده از تهذیب نفس و شهود عرفانی در پی کشف حقایقی است که فراتر از محدوده عقل بوده و پای عقل را توان وصول به آن مناطق نیست.

٤- دانش وحیانی؛ که با استفاده از وحی و الهام در پی تزکیه و تعلیم انسان و مدیریت وجود و زندگی او در جهت نیل به کمال مطلق و لقاء خداوند است.

خاستگاه بحث ما (بحث تقلید) همین قسم چهارم است؛ چون تقلید، پیروی از سخنان عالم دینی است که مدعی است حرف پیامبران و اولیای الهی را میزند، و حرف پیامبران و اولیای الهی نیز از وحی و الهام سرچشمه می گیرد.

مقدمات این دانش (دانش وحیانی) در قالب گزاره هایی از جانب خدا به پیامبرش ابلاغ شده، و او مامور به رساندن این معارف به مردم است. پس از او جانشینان پیامبران که همان اوصیا باشند عهده دار تبلیغ و تبیین این دانش ها بوده اند؛ و پس از آنها دانشمندان شایسته هر امت به عنوان وارث علم انبیاء معرفی شده و عهده دار این وظیفه خطیر (تبلیغ و تبیین) می باشند.

بدیهی است چنانچه روش شناخت هر یک از این دانش ها را در مورد دیگری بکار ببریم کار خطایی مرتکب شده و نباید امید به موفقیت داشته باشیم.

خدا را زیر تیغ جراحی نمی توان جست! و ارائه روش درمان فلان بیماری را نیز نمی توان از کتابهای آسمانی انتظار داشت! راه لقاء خدا با روش علوم تجربی! و کشف فلان قانون کیهانی با چله نشینی و کشف و شهود به دست نمی آید. هرچند ممکن است در بعضی موارد در هر حوزه معرفتی به نتایج مرتبط با حوزه دیگر برسند، ولی آن نتیجه اعتبار علمی نخواهد داشت.

مرجع تقلید کیست؟

با توجه به آنچه گفتیم اگر به اسلام - بعنوان یک نمونه از مجموعه دانش های وحیانی- نگاه کنیم مشاهده می کنیم که صرفا مجموعه ای از اوراد، اذکار، و عبادات شخصی نیست؛ و برای تمام زوایای زندگی بشر حکم دارد.

اسلام مجموعه ای کامل و مدون از اصول اعتقادی (در زمینه خداشناسی، انسان شناسی، و جهان شناسی، پیامبر شناسی، و امام شناسی)، و اخلاق (در زمینه تربیت نفس، اخلاق فردی، اخلاق اجتماعی، و عرفان اسلامی و...) و احکام و قوانین اجرایی (در زمینه احکام عبادات فردی، حقوق خانواده، حقوق مدنی، حقوق جزایی، قوانین سیاسی و اصول حکومت داری، و روابط بین الملل، قوانین اقتصادی و انواع معاملات مالی و قراردادهای پولی، و احکام قضایی ...) است.

شخصیت مرجع تقلید و مجتهد کسی است که از مجموعه فوق در زمینه سوم (احکام و قوانین اجرایی) تخصص دارد و تمام این احکام و قوانین را نه تنها می داند بلکه توان استخراج این قوانین از منابع و مدارک آن را - که با تفصیل بیشتری به آن خواهیم پرداخت - دارا می باشد. البته هیچ بعید نیست که این شخصیت در زمینه های دیگر علوم اسلامی هم آگاهی داشته باشد، ولی ما از آن جنبه ها به او «مجتهد» یا «مرجع تقلید» نمی گوییم. اگر تفسیر قرآن می داند، «مفسر» است؛ اگر در مباحث اصول عقاید تخصص دارد «متکلم»؛ و اگر با علوم عقلی سرو کار دارد، «فیلسوف»؛ و اگر در عرفان دستی دارد، «عارف» است. و حتی می تواند به اقتضای هوش و استعداد و توفیق، بین چند تخصص جمع کرده باشد، یعنی مجتهدی مفسر و متکلم، یا مجتهدی فیلسوف و عارف هم باشد. ولی وقتی ما بعنوان مرجع تقلید به او رجوع می کنیم تنها به اعتبار تخصصی است که در احکام دارد.

چه نیازی به مجتهد!؟

با توجه به گستره اطلاعاتی که تنها در بخش سوم مشاهده کردیم آیا جای این سوال باقی می ماند که چه نیازی به مجتهد داریم؟! همین الان اگر به رشته های دانشگاهی مراجعه کنید چند رشته در سطوح مختلف تخصص و فوق تخصص در رشته ها و زیر رشته های حقوق(١) مشاهده می کنید؟ چرا؟ چه نیازی است؟ فکر میکنم با اندک تاملی، همین اندازه ضرورت نیاز به وجود مجتهد را به خوبی اثبات می کند. حتی اگر مجموعه قوانین را ثابت فرض کنیم، صرفا برای آموختن و ارائه این معلومات باید افرادی باشند که این وظیفه را به عهده بگیرند. ولی با توجه به آنچه خواهیم گفت ضرورت نیاز به وجود مجتهد به مراتب بیش از این مقدار است.

برای روشن شدن این مطلب، چند نکته را به مقتضای حجم این مقاله فهرست وار اشاره می کنیم، و برای کسب اطلاع بیشتر در این زمینه ها منابع معتبر فراوانی وجود دارد که می توان به آنها مراجعه نمود:

١ - می دانیم که اسلام دینی الهی است که تعالیم آن از جانب خدا بر پیامبر اسلام نازل شده و ایشان مامور به رساندن این پیام به مردم بوده اند.

٢ - تا زمانیکه رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) زنده بود بعنوان منبع دریافت وحی و چشمه زلال احکام، از وجود ایشان استفاده می شد، دائره حکومت اسلام و جمعیت مسلمانان هم آنچنان گسترده نبود، و هر واقعه ای که اتفاق می افتاد حکمش را مستقیما از خود رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) می پرسیدند. در زمان رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) مبلّغ داشتیم ولی مجتهد - لا اقل به معنای امروزی آن - نداشتیم.

٣ - بعد از رحلت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله)، وصی پیامبر و مفسّر کتاب خدا خانه نشین شد، و اداره امور را از دست «اولی الامر» خارج کردند، درب خانه وحی بسته شد، و اتفاق افتاد آنچه اتفاق افتاد.

٤ - سنت نبوی و سخنان پیامبر(صلی الله علیه وآله) به نحو مکتوب در دسترس مردم نبود، و نوشته هایی را هم که داشتند، به حکم خلفای وقت، و با شعار «حسبُنا کتابُ الله (کتاب خدا ما را بس است)» ! جمع کردند و در آتش سوزاندند، و تا مدتها از نقل حدیث پیامبر (صلی الله علیه وآله) جلو گیری می کردند.

با این اوصاف و با توجه به اینکه گستره حکومت اسلامی کم کم گسترش می یافت و پراکنده می شد، مسائل جدیدی اتفاق می افتاد که حکمش را در قرآن و سنت پیامبر سراغ نداشتند، و قرینه هایی که همراه قرآن و سنت وجود داشت و باعث فهم صحیح حکم خدا می شد کم کم رنگ می باخت، و تشخیص حکم خدا را بسیار دشوار می نمود.

از طرفی گروهی که در زمان خود رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) به دروغ روایاتی به او نسبت می دادند، هر چه از زمان رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) دور می شدیم دست جعل و دروغ ایشان در روایات زیادتر می شد، و تا مدتها بنا به اقتضای حکومت حاکمان فاسق، بنگاه بساز و بفروش احکام و سنت پیامبر! رواج پیدا کرد.

کار به جائی رسید که بقول امیر المومنین علی (علیه السلام) در خطبه ٢١٠ نهج البلاغة: «آنچه در دست مردم است حقّ و باطل، راست و دروغ، ناسخ و منسوخ، عام و خاص، محكم و متشابه، به هم آمیخته است؛ گاه احاديثى است كه به دقّت حفظ و نقل شده، گاه رواياتى است كه با ظنّ و گمان روايت شده است؛ و (بدانيد) در زمان حيات رسول خدا(صلى الله عليه وآله) آن قدر دروغ بر آن حضرت بسته شد كه حضرت به پا خاست و خطبه اى خواند و فرمود: هر كس عمداً به من دروغى ببندد بايد جايگاه خويش را در آتش دوزخ مهيّا سازد».(٢)

و ما می دانیم که چه وقایعی بعد از پیامبر(صلی الله علیه وآله) اتفاق افتاد تا جائی که امیرالمؤمنین(علیه السلام) در ادامه خطبه ١٠٨ نهج البلاغه می فرماید:

«در این هنگام باطل موضع گرفته، و جهالت بر مرکبهای خویش سوار گردیده، طاغوت عظمت یافته، و داعیان حق به کمی گرائیده اند، روزگار به سان درنده خطرناکی حمله ور شده، و پس از مدتها سکوت باطل ناله سر داده، مردم در شکستن قوانین خدا دست به دست هم داده اند، و در فاصله گرفتن از دین متحد شده اند، برای دروغ گفتن پیمان دوستی بسته اند، و در راستی دشمنی ورزیده اند. در آن هنگام فرزندان بجای دوستی دشمنی می کنند؛ و باران گرمی می افزاید. لئیمان همه جا را پر می کنند و نیکان بزرگوار کمیاب می شوند. مردم آن زمان همچون گرگان، و رؤسای آنها درندگان، طبقه متوسط طعمه، و مستمندان مردگان خواهند بود. راستی از بین آنان رخت بر می بندد و دروغ فراوان می شود، با زبان اظهار دوستی می کنند و با دل دشمنی، مردم به گناه افتخار می کنند و از پاکدامنی در شگفتی فرو می روند، و اسلام را همچون پوستین وارونه می پوشند». (٣)

حضرت علی(علیه السلام) نمی فرماید اسلام را دور می اندازند! نه؛ لباس اسلام به تن دارند، اما وارونه!! یعنی اینکه اینها قطعا برای اعمال خود سند شرعی ارائه می دهند! و طبیعتا باید قرآن را برای خود سند قرار دهند تا مورد قبول قرار گیرد و این کار را هم می کنند، منتها چگونه؟!

عنان سخن را به دست امام صادق(علیه السلام) می سپاریم تا پرده از گمراهی راه آنان بردارد:(٤)

«...اینان بعض آیات قرآن را در کنار بعض دیگر قرار دادند و به آیات منسوخ احتجاج کردند در حالی که گمان می کردند ناسخ است، به حکم خاص احتجاج می کردند و آنرا به حساب حکم عام می گذاشتند، به ابتدای آیه احتجاج می کردند درحالیکه آنچه در تاویل آن از پیامبر رسیده بود را رها می کردند، و به آنچه کلام با آن آغاز می شود و با آن به پایان می رسد توجهی نمی کردند، و موارد و مصادر آنرا نمی شناختند، چراکه این علوم را از اهلش فرا نگرفته بودند، پس گمراه شدند و به گمراهی کشاندند... مردم در متشابهات قرآن به هلاکت افتادند چراکه معنای آنرا نمی دانند، و حقیقت آنرا نمی شناسند، و از پیش خودشان با نظر شخصی آنرا تاویل می کنند...».

٥ - حافظ و نگهبان دین و مبیّن علوم قرآن، بعد از پیامبر، علی (علیه السلام) بود که ایشان هم به نوبه خود این وظیفه تبیین را انجام دادند تا جائی که در خطبه ١٨٢ می فرمایند:

«ای مردم، من مواعظ و پند و اندرزهائی را که پیامبران برای امتشان بازگو کرده بودند در میان شما نشر دادم، وظیفه ای را که اوصیاء پیامبران نسبت به امت آنها بعد از مرگشان داشتند، در مورد شما به انجام رساندم. با تازیانه ام شما را ادب کردم ولی به هیچ صراطی مستقیم نشدید؛ و با نواهی پروردگار، شما را پیش راندم ولی جمع نشدید. خدا خیرتان دهد! آیا منتظرید پیشوائی جز من با شما همراه گردد و راه حق را به شما نشان دهد؟!»(٥)

بعد از امیرالمؤمنین (علیه السلام) هم که اوج انحراف اسلام از مسیر خودش می باشد؛ که حضرت در خطبه ١٠٣ این انحراف را پیش بینی کرده و فرمودند :

«ای مردم ، بزودی زمانی می رسد که اسلام همچون ظرفی که واژگون شود و آنچه در آن است بریزد، واژگون می گردد...» (٦).

دوران حکومت معاویه و یزید و بنی امیه و... مطالعه فرمایید.

دقت کنید هنوز نیم قرن هم از رحلت صاحب شریعت نگذشته چه بلایی بر سر دین آمده! اگر اینگونه است، در چنین شرایطی، بعد از گذشت یک قرن و دو قرن و ... چهارده قرن! چه خواهد شد؟ و آیا وجود افرادی که حق را از باطل بشناسند، و راست را از دروغ تشخیص دهند ضرورت نخواهد داشت؟؟(٧) پس داستان دین اینگونه است که اگر سرپرست و قیم نداشته باشد از بین می رود و مندرس می شود؛ اگر دین متولی نداشته باشد، یک نسل نگذشته رنگ می بازد و تحریف می شود.

٦ - اجمالا اینکه در میان این فتنه ها حاملان علوم پیامبر(صلی الله علیه وآله) ائمه معصومین(علیهم السلام) بودند. این علوم و معارف اصیل قرآنی در مکتب درس ائمه خصوصا امام صادق (علیه السلام) بعنوان جانشینان معصوم پیامبر(سلام الله علیهم اجمعین) که دانش خود را از سرچشمه علم الهی دریافت می کردند، توسط راویان و شاگردان، مکتوب شد و بعنوان میراثی ارزشمند به علمای زمان غیبت رسید؛ یعنی همین مجتهدی که بحث ما بر سر آن است.

من چه کنم؟

معلوم شد که مجتهد کسی است که حکم و دستور خدا در مورد افعال مردم را از کتاب، و سنت صحیح، استخراج می کند، یعنی اینکه وقتی از او در مورد عملی سوال می کنیم که حکم اسلام در مورد فلان عمل چیست؟ و خدا در این مورد چه دستوری به من داده است؟ بتواند بگوید که به دلیل فلان آیه از قرآن، یا فلان روایت، و فلان اصل عملی، حکم این عمل اینچنین است. هر کسی بخواهد چنین توانایی را کسب کند و قدرت بر این امر داشته باشد، باید علومی را بیاموزد؛ و هر کس این علوم و توانایی ها را داشته باشد حق اظهار نظر در احکام اسلامی را پیدا می کند؛ و البته کار بسیار خوبی است. آنقدر توصیه به کسب علم و بینش در علوم اسلامی شده که نهایت ندارد، نیازی نیست دیگران بگویند انسان باید خودش بفهمد، خودش درک کند، خودش... . خود اسلام در این زمینه نفر اول است، و به قدری دعوت و ترغیب و تشویق های فراوان به کسب علم و اندیشه ورزی و تفقه و تعقل در دین دارد که انسان را در حیرت فرو می برد.

به ابتدای تمامی رساله های توضیح المسائل(٨) مراجعه کنید همه به اتفاق نوشته اند که قبل از مطالعه این کتاب باید دلیلی محکم بر آن داشته باشید، و اصولی که شما را به خواندن این کتاب فراخوانده را با دلیل بدست آورید و نمی توانید به صرف گفته کسی آن را قبول کنید؛ باید تحقیق کنید ببینید دلیلی برای مطالعه این کتاب و عمل به آن دارید یا نه؟ و بعد از تحقیق اگر نویسنده را انسانی عاقل، عادل و از دیگر متخصصان این رشته بالاتر دیدید آنگاه به آن مراجعه کنید .

کسی که خود توان رسیدن به یک علمی را دارد نباید دنبال دیگران باشد و بدیهی است که برای هیچ کس ممکن نیست که عالم تمام علوم شود و ناچار است در خیلی از علوم از متخصصان آن علم کمک بگیرد و به نوعی از آنها تقلید کند.

ما هم میگوییم بیایید و بیاموزید و مقلد نباشید.

علوم مورد نیاز برای فهم احکام اسلام

کسی که می خواهد مقلد نباشد باید:

١ - اطلاع کاملی از زبان عربی داشته باشد

از آنجا که تمامی مصادر و منابع تشریع اسلامی و در رأس آن قرآن کریم، به زبان عربی است و این زبان از جهت لغت و دستور زبان، بسیار وسیع و گسترده است، استفاده از این مصادر و منابع بدون فرا گرفتن قواعد صرف و نحو و لغت و دیگر فنون ادبی این زبان، امکان پذیر نخواهد بود. شخص باید بر علوم لغت، صرف، نحو، معانی، بیان، و بدیع؛ در سطح مقبولی مسلط باشد؛ باید بداند معنای حقیقی کدام است و معنای مجازی کدام؛ کنایه چیست، استعاره کدام است، و تشبیه و تمثیل به چه معنا است و... . علاوه بر اینها باید با اصطلاحات عرب در زبان عامیانه آشنا باشد؛ زیرا اینگونه نبوده که رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) و امامان معصوم (علیهم السلام) همیشه کلاس درس تشکیل دهند، و یا خطبه های علمی در مجالس رسمی ایراد کنند، بلکه در کوچه و بازار، در سفر ها، در جنگ ها، و در میان مردم احکام را بیان می کردند.

برای روشن شدن اهمیت این موضوع اگر در زبان فارسی خودمان دقت کنید متوجه خواهید شد که فراوان از اینگونه اصطلاحات بکار می بریم. فرض کنید شخصی از خارج آمده و تازه مقدمات زبان فارسی را یاد گرفته،(چیزی شبیه خودمان که میخواهیم عربی بیاموزیم) ماشینش خراب می شود و به مکانیکی مراجعه می کند، و مکانیک در تشخیص عیب ماشین به او می گوید: «موتور سوزوندی !»؛ آن شخص از این تعبیر چه می فهمد؟! احتمالا با خود می گوید آقای محترم عیب ماشین را نفهمیده ای بگو نفهمیده ام! من کجا موتور را سوزانده ام ؟!! .... در حالیکه شخص مسلط به زبان فارسی و اصطلاحات عامیانه آن، بخوبی متوجه منظور مکانیک شده و می فهمد که این یک اصطلاح است برای فلان عیب در اتومبیل او.

یا مثلا کسی بخواهد تعبیر فارسی خودمان را که میگوئیم فلانی «زمین خورد» را به عربی برگرداند، اگر بگوید «اکل الارض»! تعبیر مضحکی میشود که به هیچ وجه آن معنا را نمی رساند؛ و در عربی این معنا را با عبارت «سقط علی الارض» بیان می کنند.

اکنون به چند نمونه از تاثیر این مهم در فهم متون دینی هم اشاره می کنیم:

الف - در قرآن کریم آمده است: «هُوَ الَّذی یُرْسِلُ الرِّیاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ» (٩) عبارت «بین یدی» در لغت به معنای «بین دو دست» است، ولی معنای اصطلاحی آن «جلو و پیش رو» می باشد .

ب - در آیه ٣٠ سوره روم آمده است: «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً» ترجمه ظاهری آن این می شود که : «برپادار صورت خودت را برای دین»!؛ در حالیکه این تعبیر در میان عرب زبانان بسیار شایع است که وقتی می خواهند بگویند کسی توجه خود را نسبت به یک چیز متمرکز کرده، و تمام توجهش معطوف به آن شده، می گویند «أقام وجهه الیه، أو نحوه». پس ترجمه آیه می شود «توجه خود را دقیقا بسوی دین معطوف کن».

ج - در روایتی آمده است که شخصی آمد خدمت پیامبر(صلی الله علیه وآله) و شروع کرد به تعریف و تمجید از حضرت!؛ پیامبر(صلی الله علیه وآله) رو کردند به علی (علیه السلام) و فرمودند : «یا علی، قم، فاقطع لسانه» (علی، برخیز و زبانش را قطع کن)!! اگر ما باشیم و این روایت گمان می کنیم که حتما علی (علیه السلام) شمشیر را درآورد و زبان طرف را برید! ولی در ادامه روایت دارد که علی (علیه السلام) برخاست و چند درهم پول به آن شخص داد، و او رفت!(١٠)

شبیه به این معنا را در زبان فارسی داریم؛ فرض کنید پدر خانواده شب مشغول مطالعه روزنامه است، بچه بهانه چیزی را گرفته، و مادر هم آن چیز را به او نمی دهد، بعد از مدتی آقا عصبانی میشود و می گوید : «این بچه رو خفش کن!» یعنی چی؟ یعنی ببین چی میخواد بهش بده!

به نظر می رسد تا اینجا اهمیت شناخت کامل زبان عربی در فهم صحیح متون دینی بخوبی روشن شد. پس قدم اول برای من که نمی خواهم مقلد باشم مشخص شد.(١١)

٢ - قرآن را خوب بشناسد

رجوع به قرآن و فهم قرآن را می توان به سه مرحله تقسیم کرد:

مرحله اول؛ مخصوص پیامبر اکرم و ائمه معصومین (علیهم السلام) است که از همه وجوه مختلف آیات قرآن و معانی آن، ظاهر و باطن آن، تنزیل و تأویل آن اطلاع دارند، و ایشان کسانی هستند که علم الکتاب نزدشان وجود دارد .

خدا در سوره نحل / ٤٤ به پیامبر (صلی الله علیه وآله) می فرماید: « ... و انزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم و لعلهم یتفکرون». و بر تو قرآن را نازل کردیم، تا آنچه را که به سوى مردم نازل شده است براى آنها روشن سازى؛ شاید اندیشه کنند.

امام صادق (علیه السلام) می فرمود: به خدا سوگند از اول تا آخر کتاب خدا را می دانم، گویی در کف دست من است. در آن اخبار آسمان و زمین، و اخبار آنچه بوده و خواهد بود وجود دارد... .(١٢)

بدیهی است که ما با مراجعه به قرآن نمی توانیم چنین علومی را بیابیم و از آن استفاده کنیم.(١٣)

در روایت دیگری معلی بن خنیس از امام صادق(علیه السلام) نقل می کند که فرمود: هیچ مطلبی نیست که دو نفر بر سر آن با هم اختلاف پیدا کنند مگر اینکه در قرآن راجع به آن مطلب، اصلی وجود دارد، ولی عقل بشر به آن نمی رسد.(١٤)

بنابراین هیچ کس حق ندارد در این محدوده وارد شود؛ متشابهات قرآن، معضلات قرآن، مجملات قرآن و بطون قرآن را نمی شود با فکر و از روی حدس و گمان بدست آورد. این همان تفسیر به رأی می شود که ممنوع است.(١٥)

مرحله دوم ؛ برای عموم مردم است که همان فهم ظاهر آیات محکم قرآن است.(١٦)

لازم به ذکر است که «محکم»، خطابی است که دلالت بر معنائی می کند و احتمال خلاف هم داده نمی شود .

بر خلاف «متشابه» که کلام دلالت بر معنائی دارد ولی طور دیگری هم می توان آنرا معنا کرد .

کلام متشابه، یا «ظاهر» است، که در این صورت احتمال معنای دیگر مرجوح است.

یا «مجمل» است، که در این صورت احتمال معنای دیگر مساوی است.

یا «مأول» است، که در این صورت احتمال معنای دیگر راجح است.

مثلا در تفسیر نور الثقلین آیه ٣٠ سوره ملک: « قل ارایتم ان اصبح ماؤکم غورا فمن یاتیکم بماء معین » از امام رضا علیه السلام روایت کرده که ماء معین را به علم امام ! تفسیر فرموده اند.(١٧) تفسیر آب گوارا به علم امام نوعی تأویل است.

با این توضیح می توان گفت کلام «محکم» برای همه قابل استفاده است؛ و از کلام «متشابه» آنچه «ظاهر» است برای علماء با لحاظ شرایط دیگر قابل استناد و حجت است. و آنچه «مجمل» و «مأول» است بیان آن به عهده معصومین(علیهم السلام) می باشد.

مرحله سوم ؛ فهم ظواهر ظنی قرآن و استنباط احکام از قرآن است که از طرفی تفسیر نیست تا مخصوص معصوم باشد، و از طرفی جزو محکمات و ظواهر قطعی نیست که برای همه قابل فهم مستقیم باشد. بلکه فهم قرآن در سایه کلام معصوم است. شناخت تفاسیری است که از معصوم وارد شده در مورد ناسخ و منسوخ ، محکم و متشابه ، عام و خاص ، مجمل و مبین ، مطلق و مقید ، رخص و عزائم ، تقدیم و تاخیر و ....

این کار مخصوص علما و فقها است که وارثان علوم انبیاء هستند.

امیرامؤمنین علیه السلام در نهج البلاغة خطبه اول(١٨) می فرماید: « پیامبر(صلی الله علیه وآله) رحلت فرمود و قرآن را در میان شما گذاشت در حالیکه : حلال و حرام خدا، و واجبات و مستحباتش را بیان کرده بود و همچنین ناسخ و منسوخ آنرا، و مباح و ممنوع آنرا روشن نموده بود؛ خاص و عام آنرا توضیح داد و پندها و مثلهایش را روشن ساخت، و مطلق و مقید آنرا بیان کرد، و محکم و متشابه آنرا معین فرمود، و مجمل آنرا تفسیر و پیچیدگیهایش را تبیین فرمود. این در حالی بود که پیمان معرفت و فراگیری بخشی از همه گرفته شده بود، و ناآگاهی از بخش دیگری از آن برای بندگان مجاز بود. در حالی که بخشی از آن در این کتاب واجب شده و نسخ آن در سنت پیامبر معلوم گشته بود؛ و نیز احکامی بود که در سنت پیامبر عمل به آن واجب بود ولی در کتاب خدا ترک آن اجازه داده شده بود. و احکامی که در بعضی از اوقات واجب ولی در زمان بعد زائل شده بود. این ها در حالی است که انواع محرمات آن از گناهان کبیره ای که خداوند وعده آتش خود را بر آن داده تا گناهان کوچکی که خداوند غفران و آمرزش خویش را برای آن مهیا کرده از هم جدا شده است. و نیز احکامی که انجام کمش مقبول و مردم برای انجام مراتب بیشترش در وسعت بودند».

خلاصه اینکه من که نمی خواهم مقلد باشم باید قرآن را خوب بشناسم تا بتوانم از قرآن به نحو صحیح استفاده کنم.

٣- حدیث شناسی (علم الحدیث) را خوب بداند

گفتیم که خدا دستوراتش را به پیامبرش وحی کرده و او را موظف کرده که آنها را به مردم برساند و برای آنها تبیین کند(١٩). و از طرفی هم از مردم خواسته که آنچه پیامبر می گوید گوش دهند و از دستوراتش اطاعت کنند.(٢٠) اکنون این دستورات را ما بعنوان «حدیث» می شناسیم و در اختیار داریم.

شناخت حدیث دو مرحله دارد : شناخت سند و شناخت متن

برای شناخت سند حدیث باید به «علم رجال» آگاهی داشته باشد .

و برای شناخت و فهم متن حدیث «علم درایه» بداند.

٣-١ - علم رجال

علم رجال برای شناخت راویان احادیث رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) و امامان معصوم علیهم السلام است. که آیا فلان راوی عادل است یا نه؛ موثق است یا نه؛ از او مدح شده یا ذم شده؛ مهمل است، مجهول است، و... . شناخت مشایخ او شاگردان او، عصر حیات، و طبقه او در روایت تا بدین وسیله حدیث مسند از مرسل شناخته شود .

خلاصه شناخت حالات و احوالی که در اعتبار قول و روایت او دخیل است را باید بداند. اما اینکه شغلش چه بوده، قدش چند سانت بوده، چند تا زن داشته و شام چی می خورده! به ما ربطی ندارد.(٢١)

علم رجال برای شناخت سند حدیث است که این حدیث از چه راهی و توسط چه کسانی برای ما نقل شده. چرا که در میان راویان احادیث، وضاعین (کسانی که از پیش خود حدیث درست می کردند!) و مدلسین (کسانی که در احادیث دستکاری می کردند!) و متعمدین للکذب علی الله و رسوله (کسانی که از روی علم و عمد به خدا و پیامبر دروغ می بستند!) وجود دارند که مجتهد باید اینها را بشناسد.

بعنوان نمونه چند مثال را در اینجا ذکر می کنیم:

مثال ١: ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغة نقل می کند:

معاویه، صد هزار درهم به سمرة بن جندب داد تا از پیامبر(صلی الله علیه وآله) روایت کند که آیه شریفه: «و من الناس من یعجبک قوله فی الحیاة الدنیا و یشهد الله علی ما فی قلبه و هو الد الخصام - و اذا تولی سعی فی الارض لیفسد فیها و یهلک الحرث و النسل والله لا یحب الفساد» (و از مردم کسانی هستند که گفتار آنان در زندگی دنیا مایه اعجاب تو می شود - در ظاهر اظهار محبت شدید می کنند - و خدا را بر آنچه در دل دارند گواه می گیرند - در حالیکه - آنان سر سخت ترین دشمنان اند . هنگامی که روی بر می گردانند - و از نزد تو خارج می شوند - در راه فساد در زمین کوشش می کنند و زراعتها و چارپایان را نابود می سازند با اینکه می دانند خدا فساد را دوست نمی دارد) (بقرة / ٢٠٤ و ٢٠٥)، در مورد علی (علیه السلام) نازل شده است !؛ و آیه شریفه : «و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضاة الله والله رؤوف بالعباد» (بعضى از مردم - با ايمان و فداكار، همچون على(علیه السلام) در «ليلة المبيت» به هنگام خفتن در جايگاه پيغمبر(صلی الله علیه وآله)- ، جان خود را به خاطر خشنودى خدا مى فروشند و خداوند نسبت به بندگان مهربان است) (بقرة ٢٠٧)؛ در مورد ابن ملجم نازل شده است !؛ سمرة نپذیرفت؛ معاویه قیمت را بالا برد تا اینکه سمرة به چهارصد هزار درهم راضی شد!!.(٢٢)

مثال ٢ : کشی در رجال خود می نویسد:

امام صادق (علیه السلام) فرمود: مغیرة بن سعید در نوشته های اصحاب پدرم دست برده و احادیثی را وارد کرده که پدرم آنها را نگفته است. مراقب باشید آنچه از ما نقل می کنند که مخالف کتاب خدا و سنت پیامبرمان محمد(صلی الله علیه وآله) است را قبول نکنید. (٢٣)

مثال ٣ : یونس بن عبدالرحمن می گوید:

وارد عراق شدم و گروه زیادی از اصحاب امام باقر و امام صادق علیهما السلام را یافتم سخنانشان را شنیدم و کتابهایشان را گرفتم و بعدها آنرا خدمت امام رضا علیه السلام ارائه کردم؛ حضرت اینکه بسیاری از آن احادیث از اصحاب امام صادق(عليه السلام) باشد را رد کردند و فرمودند: اباالخطاب بر امام صادق(عليه السلام) دروغ می بست. خدا ابالخطاب و اصحاب او را لعنت کند، تا همین امروز هم این احادیث را دستکاری می کنند... .(٢٤)

امیر المومنین(عليه السلام) کیفیت پیدایش چنین کسانی را اینگونه شرح می دهد:

ناقلان حديث چهار گروهند و پنجمى ندارد: نخست شخص منافقى است كه اظهار ايمان مى كند و نقاب اسلام بر چهره زده، نه از گناه باكى دارد و نه از آن دورى مى جويد، از روى عمد به پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) دروغ مى بندد؛ (به يقين) اگر مردم مى دانستند او منافق و دروغگوست از وى نمى پذيرفتند و سخنش را تصديق نمى كردند؛ ولى (چون از واقعيت آگاه نبودند) مى گفتند: او از صحابه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) است، آن حضرت را ديده و از او حديث شنيده و مطالب را دريافت داشته است به همين دليل به گفته اش ترتيب اثر مى دادند، در حالى كه خداوند آنچه را لازم بوده از وضع منافقان خبر داده و اوصاف آنان را برشمرده است. قطعاً اين گروه منافقان (بعد از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) همگى از ميان نرفتند بلكه) بعد از آن حضرت باقى ماندند (و به كار خود ادامه دادند) و به پيشوايان ضلالت و دعوت كنندگان به دوزخ با دروغ و بهتان، تقرّب جستند (و احاديثى در فضيلت آنها جعل كردند) آنها نيز (در مقابل) مقامات كشور اسلامى را به آن منافقان سپردند و آنان را حاكمان بر مردم ساختند و بر گردن مردم سوار كردند و به كمك آنها به خوردن دنيا مشغول شدند. البته مردم نيز )غالباً) همراه سلاطين و دنيا هستند مگر كسى كه خداوند او را لغزش بازداشته است. اين يكى از چهارگروه است.

(ديگر از عوامل احاديث اين است كه) كسى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) چيزى را شنيده است؛ امّا به صورت صحيح آن را به خاطر نسپرده و در آن اشتباه نموده، هر چند از روى علم و عمد به آن حضرت دروغ نبسته است. اين حديث آميخته با خطا در اختيار اوست و آن را روايت و به آن عمل مى كند و مى گويد: من آن را از رسول خدا(صلى الله عليه وآله)شنيده ام. اگر مسلمانان مى دانستند او در مورد آن حديث گرفتار اشتباه شده آن را از او نمى پذيرفتند و اگر خود او نيز مى دانست چنين است آن را رها مى كرد.

گروه سوم كسانى هستند كه حديثى از پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) شنيده اند كه در آن به چيزى امر فرموده، سپس (در حديث ديگرى) از آن نهى كرده (و حكم اوّل را نسخ فرموده) در حالى كه آن شنونده از حكم دوم با خبر نبوده (و نمى دانسته كه حكم ناسخ جاى منسوخ را گرفته است) يا از پيغمبر(صلى الله عليه وآله) نهى درباره چيزى شنيده است كه بعداً به آن امر فرموده، در حالى كه اين شخص (از حكم دوم) آگاه نشده است. به اين ترتيب در حقيقت اين شخص منسوخ را فرا گرفته و حفظ كرده; ولى ناسخ را حفظ نكرده است. اگر او مى دانست آنچه را شنيده است نسخ شده آن را رها مى ساخت و اگر مسلمانان هنگامى كه آن حكم را از وى شنيدند مى دانستند نسخ شده است آن را ترك مى كردند.

چهارمين شخص (ناقل حديث) كسى است كه نه دروغ به خدا بسته، نه بر پيامبرش (و به طور كلى) او همواره دروغ را به سبب خوف از خدا و تعظيم پيامبر(صلى الله عليه وآله) دشمن مى دارد و در آنچه (از پيامبر اكرم) شنيده، اشتباهى (بر اثر سهل انگارى) براى او پيش نيامده است، بلكه آنچه را شنيده است به طور كامل حفظ نموده و همان گونه كه شنيده بى كم و كاست آن را نقل كرده است او ناسخ را حفظ كرده و به آن عمل مى كند و از منسوخ آگاه است و از آن دورى مى گزيند، خاص و عام و محكم و متشابه را شناخته و هر كدام را در جايگاه خود قرار داده است (زيرا) گاه سخنى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) صادر مى شد كه دو گونه بود؛ گاه كلامى بود كه جنبه خصوصى داشت و گاه كلامى كه داراى جنبه عمومى بود، در اين ميان بعضى از كسانى كه مقصود خدا و رسول الله(صلى الله عليه وآله) را نمى دانستند آن را مى شنيدند و حفظ مى كردند و بدون توجّه، آن را برخلاف معنا و مقصود و هدف واقعى آن تفسير مى كردند و چنان نبود كه همه صحابه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) (پيوسته) از او پرسش كنند و مسائل مختلف را جويا شوند، تا آنجا كه عدّه اى دوست مى داشتند مرد عرب يا سؤال كننده تازه واردى بيايد و مطلبى از آن حضرت بپرسد تا آنها جواب آن را بشنوند و فرا گيرند من (اين گونه نبودم، بلكه) هر چه از خاطرم مى گذشت از آن حضرت سؤال مى كردم و حفظ مى نمودم (به همين دليل چيزى از فروع و اصول اسلام بر من مخفى نماند). اين است جهات مختلفى كه مردم در احاديث دارند و علل اختلاف رواياتشان».(٢٥)

٣-٢ - علم درایة

فهم صحیح متن حدیث کار هر کسی نیست و به هر حدیثی ابتدا به ساکن نمی شود عمل کرد. برای فهم متن حدیث چند کار صورت می گیرد. اولا، باید دید روایت کامل است یا ناقص به دست ما رسیده است.

مثال ١ :

در روایت آمده؛ «ان الله یبغض البیت اللحم». (خداوند خانه ای که در آن گوشت باشد را دشمن می دارد). گفتند: ای آقا! بالاخره ما گوشت می خریم به خانه می بریم و... . حضرت فرمودند : «البیت اللحم الذی تؤکل فیه لحوم الناس بالغیبة». (منظور از خانه گوشت خانه ای است که در آن گوشت مردمان بواسطه غیبت خورده می شود! ) حال اگر کسی به صرف دیدن همان روایت شروع کند به حکم دادن و عمل کردن، فکر کنید چه خواهد شد؟!

مثال ٢ :

روایتی از رسول اکرم نقل شده به این مضمون؛ إن الله خلق آدم علی صورته. (خدا حضرت آدم را شبیه خودش خلق کرده) در کلام بعضی بزرگان عرفان ( محی الدین ابن عربی )(٢٦) هم در باب کرامت نفس انسانی و تفسیر آیه شریفه « و نفخت فیه من روحی » به همین مضمون استشهاد شده(٢٧) . در حالیکه در بحار الانوار ٤ / ١١ از حسین بن خالد روایت کرده که :

به امام رضا(عليه السلام) عرض کردم: ای فرزند رسول خدا، مردم روایت می کنند که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرموده است: خدا آدم را شبیه خودش خلق کرده. حضرت فرمودند: خداوند نابودشان کند! اول حدیث را حذف کرده اند. رسول خدا (صلی الله علیه وآله) از کنار دو نفر عبور می کردند که به هم ناسزا می گفتند، پس شنیدند که یکی به دیگری می گوید: «مرده شور ریختت رو ببرن با هرکسی که ریخت تو إ». رسول خدا فرمودند: بنده خدا این حرف را به برادرت نزن، چراکه خداوند حضرت آدم را شبیه او خلق کرده است! (٢٨)

ثانیا ، باید فهمید حدیث عین کلام معصوم است یا نقل به معنا است.

مثال :

روایتی در تهذیب آمده از امام صادق(عليه السلام) که وقتی بول به بدن بنی اسرائیل می رسید آنرا با قیچی می کندند !!. خدا به شما ( امت محمد (صلی الله علیه وآله) ) خیلی لطف کرده که گفته با آب پاک می شود. این روایت در من لایحضر هم هست. بعد چون سند حدیث صحیح است، علما در صدد توجیه معنای آن برآمده اند؛ علامه مجلسی در توجیه مشکلات این حدیث می گوید: مخرج بول استثنا بوده. مرحوم فیض می گوید: خون نجس نبوده ؛ و ... .

لکن حق اینست که این حدیث نقل به معنا شده و اصل آن در تفسیر علی بن ابراهیم اینگونه آمده: «ان الرجل من بنی اسرائیل اذا اصاب شیئا من بدنه البول قطعوه» .

ضمیر در قطعوه به الرجل بر می گردد؛ یعنی بنی اسرائیل ترکوه و اعتزلوا عنه و لم یعاشروه. راوی حدیث نقل به معنا کرده و ضمیر را به بدن زده، بعد هم نقل را پر و بال داده است!.

این را چه کسی می فهمد ؟ کسی که سالها با مجامع روائی سر و کار داشته باشد .(٢٩)

اینطور هم نیست که هر روایتی با عقل جور در نیامد سریع رد کنند و ... . خیر . ما نفهمیدیم ؛ شاید کسی باشد که معنائی از این روایتی که من نمی فهمم بفهمد که باعث اعجاب همه شود .(٣٠)

ثالثا ، مورد صدور روایت را بداند

مثال ١ :

از حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) روایت می کنند که : «من بشرنی بخروج آذار(٣١) فله الجنة». ظاهرش اینست که حضرت از این ماه بدش می آمده و منتظر تمام شدن این ماه بوده . بعد هم بر اساس همین روایت، سنت درست می شود؛ مثل این بازی ای که جدید در آوردند اول ماه ربیع درب مساجد می روند و در می زنند و می گویند برای طلب حاجت و ... .

حال آنکه اصل خبر اینست که :

ابن عباس می گوید: روزی رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) در مسجد قبا نشسته بودند و گروهی از اصحاب نیز نزدشان بودند. حضرت فرمودند: اولین کسی که الان بر شما وارد می شود اهل بهشت است! اصحاب که این سخن را شنیدند گروهی از آنها برخاسته و از مسجد خارج شدند و هر کدامشان دوست داشتند که نفر اولی باشند که بر می گردند تا اهل بهشت حساب شوند! حضرت که متوجه این حرکت آنها شد به بقیه اصحاب فرمودند: الان گروهی بر شما وارد می شوند درحالیکه از یکدیکر در ورود به مسجد سبقت می گیرند، از میان آنان آنکه من را به خروج آذار بشارت دهد اهل بهشت است. جمعیت برگشته و داخل شدند درحالیکه ابوذر نیز در میان آنان بود. حضرت سوال کردند در کدامین ماه از ماههای رومی هستیم؟ ابوذر گفت: آذار به پایان رسیده است ای رسول خدا. پس حضرت فرمودند: ای اباذر، این را می دانستم ولی دوست داشتم که اصحاب من هم بدانند که تو اهل بهشتی... .(٣٢)

ملاحظه می کنید که این جمله در متن داستان (مورد صدور) معنایی دارد که جدای از آن به هیچ وجه نمی توان به آن رسید؛ و معنایی که جدای از مورد صدور فهمیده می شود به هیچ وجه صحیح نمی باشد.

مثال ٢ :

اینکه از رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) نقل شده که فرمودند : «انت و مالک لأبیک». (تو و اموال تو مال پدرت می باشد) این حدیث می تواند منشأ احکام فراوانی در مورد روابط مالی پدر و فرزند باشد، ولی وقتی مورد صدور را ملاحظه کنیم دیگر چنین فروعی را نمی توان از آن استخراج کرد.

از امام صادق(عليه السلام) پرسیدند، پدر چقدر حق دارد از مال فرزند بردارد؟ حضرت فرمودند: «قوته بغیر سرف اذا اضطر الیه». (اگر مضطر شود، به اندازه قوت روزانه خود بدون اینکه اسراف کند). طرف می پرسد مگر پیامبر نفرموده: «انت مالک لأبیک»؟! امام(عليه السلام) فرمود: (داستان از این قرار است که) پسری پدری را نزد پیامبر آورد و گفت که میراث مادری من را خورده. پدر هم گفت: خرج خودش کرده ام. پیامبر رو به پسر کرد و این جمله را فرمود. (یعنی برو پی کارت ! ) بعد امام صادق(عليه السلام) فرمود: آیا پیامبر باید پدر را بخاطر پسر زندانی می کرد ؟!!

تا اینجا روشن شد که فهم متن حدیث به این سادگی هم نیست که تصور می شود، محقق باید آنقدر ممارست و تبحر داشته باشد که عام و خاص، مطلق و مقید، مجمل و مبین، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ روایات را بداند، تا بتواند فهم خود از این مجموعه را ملاک حکمی از احکام قرار دهد و اطمینان پیدا کند که به حکم واقعی الهی دست یافته است.

٤ - علم اصول فقه بداند

ابزار کار استنباط احکام در علم اصول بدست می آید. بدون این ابزار و مبانی، مجتهد در کتاب و سنت لنگ می ماند. همانند یک کوهنورد حرفه ای که در مسیر فتح یک قله همیشه راه هموار در پیش ندارد گاهی در مسیر راه با شکافها و دیواره هائی رو برو می شود که اگر از قبل وسائل و ابزار لازم را همراه نداشته باشد از ادامه مسیر عاجز می ماند. هر چند همان مسیر عادی را هم با اصول و قواعد خاصی طی می کند. نحوه برخورد یک مجتهد با عام و خاص، مطلق و مقید، مجمل و مبین، تعارض ادله، شناخت اصول عملیه و نحوه اعمال آن در موارد خاص خودش، تماما ابزارهائی هستند که مجتهد در مسیر استنباط و استخراج حکم شرعی به آن نیاز دارد تا از حرکت باز نماند. مجهز شدن به این ابزار در علم اصول فقه اتفاق می افتد. از قبل باید ابزار کارش را دسته بندی و آماده داشته باشد.

مثال: مجتهد می گوید نماز واجب است. می گوئیم به چه دلیل؟ می گوید خداوند در قرآن فرموده: «و ان اقیموا الصلاة»؛ (نماز را بپا دارید). در اینجا می توانیم بپرسیم: اولا، چه کسی گفته ظواهر قرآن حجت است؟ شاید منظور این جمله چیز دیگری است، نه این نمازی که ما میخوانیم. ثانیا، چه کسی گفته هر کجا خدا در قرآن امر کرد یعنی آن کار واجب است ؟

پاسخ به این دو سؤال در علم اصول روشن می شود. یعنی مجتهد باید قبلا این دو مطلب را اثبات کرده باشد تا استدلالش به آن آیه مفید واقع شود.

مباحث علم اصول به چهار بخش تقسیم می شود :

١ - مباحث الفاظ؛ که در آن از چگونگی دلالت الفاظ بر معانی بحث می شود. از حقیقت و مجاز، امر، نهی، عام، خاص، مطلق، مجمل، مفهوم، مشتق و نحوه دلالت اینها بر معنا.

٢ - مباحث عقلی؛ که از لوازم احکام شرعی بحث می کند. اینکه بین حکم عقل و شرع ملازمه هست یا نه ؟ اینکه اگر فعلی واجب شد مقدمات آن هم واجب می شود یا نه؟ و... .

٣ - مباحث حجت؛ که از اعتبار ادله شرعی بحث می کند. به چه دلیل قرآن و سنت و اجماع و عقل حجت اند و تکلیف آورند؟

٤ - مباحث اصول عملی؛ که از چگونگی استنباط حکم در صورتیکه مجتهد به شک گرفتار شود - و با استفاده از ادله احکام نتواند بفهمد که حکم فلان مسئله چه می شود - بحث می کند. توضیح اینکه در مسیر استنباط احکام، مجتهد گاهی قطع به حکم پیدا می کند طبیعی است که بر طبق آن فتوا می دهد. گاهی ظن به حکم پیدا می کند که در این حالت اگر آن ظن از ظن های معتبر باشد باز هم بر طبق آن فتوی می دهد. ولی گاه می شود که مجتهد به شک می افتد، در این هنگام وظیفه او رجوع به اصول عملی است تا در مقام عمل حیران و سرگردان نماند.

این اصول عبارت اند از: اصل برائت؛ اصل احتیاط؛ اصل تخییر؛ و اصل استصحاب.

به این بیان که شک مجتهد از دو حال خارج نیست یا شک در اصل تکلیف است یا در مکلف به؛ اگر شک در تکلیف باشد، یا قبلا حکم آنرا می دانستیم و الان شک کرده ایم، که جای اصل استصحاب است؛ و یا اینکه حکم قبلی آن نیز برای ما معلوم نیست، که جای اصل برائت است. و اگر شک در مکلف به باشد، یا امکان احتیاط هست، که جای اصل احتیاط؛ و یا احتیاط امکان ندارد، که جای اصل تخییر خواهد بود.

بنابراین فرا گرفتن مباحث علم اصول فقه برای من که نمی خواهم مقلد باشم ضروری است.

٥ - مذاهب فقهی رائج در عصر ائمه را بشناسد.

تا بتواند تشخیص دهد کدام روایت و حکم از باب تقیه بوده و کدام نبوده.

٦ - قواعد فقهی را بداند.

قواعد فقهی احکام کلی ای هستند که در سرتاسر فقه یا چند باب از ابواب فقهی بکار می روند و در تشخیص حکم مؤثر هستند. مثل قاعده لاضرر، لا حرج، الصحة، القرعة، ید، و ... .

در این علم از ادله این قواعد و چگونگی اعمال آن بحث می شود .

مثلا در مورد ادله قاعده لا ضرر به روایت زیر استناد شده:

زرارة، از ابی جعفر امام باقر(عليه السلام) نقل کرده است که فرمود: سَمُرَة بن جُندَب درخت نخلی (عذق) داشت که برای سرکشی به اين درخت بايد از داخل منزل مردي از انصار عبور کند. به همين جهت هر زمان که می خواست، بدون اينکه از مرد انصاری اجازه بگيرد، وارد خانه اين شخص می شد. مرد انصاری به سمرة گفت: تو همیشه سر زده و بی خبر وارد منزل ما می شوی، و گاه می شود ما در حالتی هستيم که دوست نداريم در آن حال بی خبر بر ما وارد شوی، هر وقت خواستی وارد شوی اعلام کن و اجازه بگير.

سمرة گفت: اين راه من به درخت نخلم ميباشد و من برای راه از کسی اجازه نمی گيرم!

مرد انصاری خدمت رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) آمد و از سمرة شکايت کرد. رسول خدا(صلی الله علیه وآله) او را فراخواند؛ وقتی که آمد به او فرمود: فلانی از تو شکايت کرده و می گويد تو بدون اجازه بر او و خانواده او وارد می شوی؛ از اين پس هر وقت خواستی وارد شوی اجازه بگير.

سمرة گفت: ای رسول خدا(صلی الله علیه وآله) برای راهی که به سمت نخل خود می روم اجازه بگيرم؟! (اين کار را نخواهم کرد).

رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: بيا و آن نخل را رها کن، بجای آن در فلان جا يک نخل به تو مي دهم.

سمرة گفت: نه، نمی خواهم. رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: بجای يک نخل، دونخل در جای ديگر به تو می دهم. سمرة گفت: نمی خواهم. رسول خدا(صلی الله علیه وآله) يکی يکی تعداد نخل ها را اضافه فرمودند تا به ده نخل رسید.

سمرة گفت: نه!.

رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: ١٠ نخل در فلان جا برای تو است !؛ سمرة نپذيرفت.

پيامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: اين نخل را رها کن بجای آن نخلی در بهشت برای تو خواهد بود. سمرة گفت: نمی خواهم !.

در اين هنگام رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به او فرمودند: «انک رجل مضار و لا ضرر و لا ضرار علی مؤمن»؛ (تو قصد ضرر زدن داري، و ضرر و ضرر زدن بر مؤمن نداریم).

سپس دستور دادند نخل او را از ريشه کنده و به سويش انداختند؛ سپس رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: برو و هر جا که دوست داری آن را بکار.

حکم اولیه اسلام اینست که هر کس اختیار مال خودش را دارد؛ اما با استفاده از این روایت و روایات مشابه دیگر حکم می کنیم که این اختیار تصرف، در جایی است که به دیگران ضرر وارد نکند؛ و این را بعنوان یک قاعده کلی مورد استفاده قرار داده و در تمامی موارد ضرر به آن استناد می کنیم.

اگر کسی با این قواعد آشنا نباشد در بسیاری از موارد به نتایجی میرسد که صحیح نخواهد بود.

٧ - تسلط بر کل ابواب فقه داشته باشد

بعضا اتفاق می افتد که کسی که در یک کتاب فقهی کار کرده در حل مسئله ای می میاند، ولی آنکه در کتب بیشتری مهارت پیدا کرده راه حل آنرا براحتی بدست می آورد.

مثلا :

در کتاب نکاح، باب نفقات اقارب، روایات می گوید: نفقه والدان (پدر و مادر) بر شخص واجب است.(٣٣)

حال بحث می شود که جد و جده هم جزو اینها هستند یا نه؟ یعنی به أباء الابوین و أمهاتهم نیز «والدین» یا «ابوین» می گویند تا نفقه آنها واجب باشد، یا نمی گویند. معمولا برای تشخیص این معنا به عرف اهل لغت و عرف متشرعه رجوع می کنند. ولی فقیهی که با کتاب زکات آشنا است حل این مسئله را بخوبی بدست می آورد. چرا که در کتاب زکات دانسته که اولا دادن زکات بر واجب النفقة حرام است؛ و ثانیا در روایت آمده:

« فی الزکاة، یعطی منها الاخ و الاخت و العم و العمة و الخال و الخالة؛ و لا یعطی الجد و الجدة» (٣٤). از اینجا معلوم می شود جد و جدة واجب النفقة هستند که زکات نمی توان به آنها داد.

پس می فهمیم جدای از عرف عام یا عرف اهل لغت، لسان روایات أباءالابوین را جزو ابوین می داند. فقیهی که این حکم را در اینجا می داند در کتاب نفقات نکاح به اشتباه نمی افتد.

بسیار خوب، اکنون معلوم شد منی که نمیخواهم مقلد باشم چه راهی را باید بپیمایم. اگر توان آن را، استعداد آنرا، و علاقه به آنرا دارم باید شروع کنم به آموزش و درس و مطالعه و تحقیق، و در نهایت طبق نظر و فهم خودم عمل کنم؛ و اگر نه، باید با کسی که این راه را رفته و در این علوم صاحب نظر است آشنا شده و مطابق نظر او عمل نمایم و مقلد باشم.

این روش مسیر بسیار بدیهی و روشنی است و جای تردید ندارد، ولی شیطان و یاران آن - اعم از سرویس های رسانه ای غرب و شرق، دوستان ناباب، اهل هوی و هوس، کافران به مبدأ و معاد، و ... ـ در تمام رشته های علمی دیگر اعم از مهندسی و پزشکی و علوم انسانی دیگر، کاری با ما ندارند و بلکه مشوق هم هستند، ولی وقتی پای خدا و دین به میان می آید، همین روش طبیعی و بدیهی را با عنوان تقلید کور! مذمت می کنند و هزار و یک وسوسه و شبهه در ذهن القا می کنند! البته تعجبی هم ندارد چراکه کار آنها همین است، تعجب از جوانانی است که نسنجیده و نفهمیده از آنها پیروی می کنند.

شبهه

در پایان پاسخ به یک شبهه بی مناسبت نیست: اینکه حکمی یا فتوائی تغییر می کند چه معنی دارد؟

یک وقت اینست که مجتهد بگوید به نظر من الآن فلان حکم مصلحت نیست که اعلام شود؛ پس حکم دیگری می دهیم! این ابدا مورد پذیرش نیست؛ این می شود تشریع حرام، که در اعتقاد ما حتی نبی و وصی نبی نیز حق تشریع ندارند. بلکه وظیفه آنها هم تبلیغ، تبشیر و انذار است.

اینکه امروز جامعه حکم قصاص را نمی پسندد؛ یا حکم ارث در اسلام با تساوی حقوق زن و مرد در جوامع بین المللی جور در نمی آید؛ پس باید فکری کرد و این احکام را اصلاح کرد !!! حرف غلطی است؛ پیامبر هم حق چنین کاری را ندارد.

قرآن در موارد متعددی به این معنا تصریح دارد که ما دو نمونه آنرا در اینجا می آوریم:

١- خداوند در آیه ١٥ سوره یونس می فرماید:

و هنگامى که آیاتِ روشنِ ما بر آنها خوانده مى شود، کسانى که امید و ایمان به لقاى ما (و روز رستاخیز) ندارند مى گویند: «قرآنى غیر از این بیاور، یا آن را تغییر ده» بگو: «براى من روا نیست که از پیش خود آن را تغییر دهم؛ فقط از چیزى که بر من وحى مى شود، پیروى مى کنم. من اگر پروردگارم را نافرمانى کنم، از مجازاتِ روزِ بزرگ (قیامت) مى ترسم!»(٣٥)

٢ - در آیات ٤٤ - ٤٨ از سوره الحاقه می فرماید:

و اگر او سخن دروغی بر ما می بست- ما او را با قدرت می گرفتیم- سپس رگ قلبش را قطع می کردیم- و هیچ کس از شما نمی توانست از (مجازات) او مانع شود.(٣٦)

این یک جهت بحث؛

اما از طرف دیگر، ما نفهمیدیم دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را! از یک طرف آن حرفها را می زنید؛ از طرف دیگر داریم می بینیم بعضی احکام عوض و بدل می شود.

مثلا، حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) فرمودند کسی حق ندارد گوشت قربانی را از منا خارج کند. بعد امام صادق(عليه السلام) فرمودند خارج کند اشکالی ندارد! بالاخره آقا «حلال محمد حلال الی یوم القیامه ...» چی شد؟!

یا مثلا، پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) هنگام طواف استلام حجر می فرمودند. اما امام صادق(عليه السلام) این کار را نمی کردند. بالاخره استلام حجر سنت است یا نه؟

مگر نگفتید اصول مسلمه ای داریم که این دین جهانی است؛ دین خاتم است و غیر خدا حق تشریع ندارد؟ اینگونه روایات با این اصل مسلم چگونه جمع می شود؟!

و اما جواب:

حکم شرعی گاهی همراه یک خصوصیاتی است که آن خصوصیات به اصطلاح مقوّم حکم شرعی هستند. یعنی اینکه اگر آن خصوصیت از بین برود آن حکم نیز از بین می رود. اگر چنین اتفاقی افتاد به این معنا نیست که ما دین خدا را کنار گذاشته ایم؛ بلکه به این معنا است که چون موضوع عوض شده، حکم هم عوض می شود. اگر آن موضوع مجددا ایجاد شود، حکم همان است که بود.

مثلا در شبهاتی که در دو مثال بالا عنوان شد روایت داریم که:

محمد بین مسلم می گوید از امام صادق(عليه السلام) در مورد خارج کردن گوشتهای قربانی از منا پرسیدم؛ حضرت فرمود: ما قبلا می گفتیم که هیچ چیز از آن نباید از منا خارج شود زیرا مردم به آن نیاز داشتند؛ اما امروز مردم زیاد شده اند( و به تبع قربانی هم زیاد شده) پس خارج کردن گوشت اشکالی ندارد.(٣٧)

ملاحظه میکنید که معیار حکم به خارج نکردن گوشت قربانی از سرزمین منا نیاز افراد موجود در آنجا بوده، اگر این معیار از بین رفت، حکم هم برداشته می شود. و اگر روزی بیاید که مقدار قربانی کمتر از نیاز شود باز همان حکم خارج نکردن گوشت از منا به قوت خود باقی است.

و در پاسخ شبهه دوم :

معاویة بن عمار از امام صادق(عليه السلام) نقل می کند که فرمود: ما میگفتیم که باید طواف را با استلام حجر الاسود آغاز و با آن به پایان برسانیم؛ ولی امروز دور حجر الاسود شلوغ است.(بنابراین عمل به این حکم لازم نیست).(٣٨)

این روایت نشان می دهد که حکم لمس حجرالاسود در ابتدا و انتهای طواف برای زمانی است که امکان این کار بدون اینکه باعث آزار و اذین کسی شود امکان داشته باشد. امروز هم اگر جمعیت آنقدر کم شود که این کار ممکن شود، آن حکم به قوت خود باقی است.

این خصوصیاتی که در حکم تاثیر می گذارد، گاهی در مقام افتاء است؛ و گاهی هم در مقام حکم حاکم اسلامی است؛ که بحث مفصلی دارد. در مورد اینکه گاهی خصوصیت موجود در موضوع حکم، علت حکم شرعی و مناط حکم است؛به مثال زیر توجه کنید: مثلا خون، موضوع ؛ و انتفاع یا عدم انتفاع از آن، خصوصیت موثر در آن است.

مرحوم شیخ انصاری در کتاب مکاسب می فرمایند: «انه لا خلاف فی حرمة بیع الدم». شیخ، حکم شرعی برای فروش خون صادر کرده به اینکه: «فروش خون حرام است». اما امروزه فقهاء می گویند حرام نیست. حضرت امام در کتاب مکاسب می فرمایند: «فروش خون حرام نیست».

چرا؟! به بن بست خورده اند؟! دیدند اگر نگویند فروش خون جایز است ضایع می شوند؟! مردم می گویند اسلام قدیمی شده؟! قبلا می گفتند حرام؛ حالا ما برای اینکه اسلام عقب نیفتد می گوئیم حلال! همینطوری ! آیا اینگونه است؟!

یا نه، زمان که تغییر کرد، علت صدور حکم تغییر کرده؛ دنباله کلام شیخ در مکاسب را که بخوانیم، نوشته: «و ذلک لعدم الانتفاع به انتفاعا محللا». یعنی حکم حرمت به دلیل اینست که خون هیچ منفعت حلالی ندارد. در زمان شیخ برای خون هیچ استفاده ای تصور نمی شد، جز خوردن؛ خوردن خون هم حرام است پس خرید و فروش آن هم حرام است. اما امروزه می شود گفت که خون منفعت محلله ندارد؟ با تغییر زمان از خون استفاده می کنند برای ده ها کار حیاتی. حالا مکاسب امام خمینی را که مطالعه می کنی می نویسد: «لم یکن فی تلک الاعصار للدم نفع غیر الاکل فالتحریم منصرف الیه». علت حکم حرمت که عدم انتفاع بود، امروز از بین رفته است، پس حکم به حرمت بدون دلیل می شود. دیگر فقیه نمی تواند بگوید فروش خون حرام است.

شیخ اشتباه کرده بود در این حکم ؟ خیر؛ الآن هم اگر زمان شیخ باشد حکم همان است. امام هم اگر زمان شیخ می بود همان حکم را میکرد، و شیخ نیز در شرایط زمان ما همین حکم را.

مثال دیگر: ظروف، لباس، منسوجات در زمان قدیم قیمی بود چون مثل نداشت. امروزه دستگاه های پیشرفته ای اختراع شده که لباس ها را و ظروف را مثلی کرده. گذشت زمان، موضوع حکم را تغییر داده. قبلا اگر ظرفی را می شکستی مجتهد می گفت باید پولش را بدهی. امروز اگر بشکنی می گوید باید مثلش را بدهی.

گاهی هم تغییر زمان و مکان باعث می شود عنوان موضوع حکم عوض شود. که به آن عناوین اولیه و عناوین ثانویه می گویند.

توضیح اینکه یک حکمی بر یک عنوانی بار میشود؛ مثلا حکم وجوب بر عنوان وضوء برای نماز؛ گاهی اتفاق میافتد که استفاده از آب برای شخص ضرر دارد، در اینجاعنوانی به نام ضرر بر وضوء منطبق میشود، حکم وضوء می شود حرمت!

یا مثلا مسافرت تفریحی مباح است. اما اگر موجب ایذاء پدر و مادر شود، حکم اباحه می شود حرمت.

پس منافات ندارد که یک چیز به خودی خود حکمی داشته باشد. و به واسطه اینکه معروض عنوان دیگری شده حکم دیگری داشته باشد. این عناوینی هم که حکم را تغییر می دهد گتره ای نیست، هوسی نیست، قانون دارد. فقیه حکم را تغییر نمی دهد، حکم را تشخیص می دهد. بعضی از این عناوین مانند: ضرورت و اضطرار، ضرر و اضرار، عسر و حرج، تقیه، اهم و مهم، نذر، یمین، عهد و ... .

منابع:

١. قران کریم.

٢. وسایل الشیعه شیخ حر عاملى محمد بن حسن موسسه ال البیت علیهم السلام قم چاپ اول ١٤٠٩ ق .

٣. تفسیر قمى قمى على بن ابراهیم تحقیق سید طیب موسوى جزایر دار الکتاب قم چاپ چهارم ١٣٦٧ ش.

٤. نهج البلاغه شریف الرضى محمد بن حسین محقق / مصحح للصبحی صالح هجرت قم چاپ اول ١٤١٤ ق.

٥. بحار الانوار مجلسى محمد باقر بن محمد تقى محقق / مصحح جمعى از محققان دار احیاء التراث العربی بیروت چاپ دوم ١٤٠٣ ق .

٦. بصایر الدرجات فی فضایل ال محمد صلى الله علیهم صفار محمد بن حسن محقق / مصحح کوچه باغى محسن بن عباسعلى مکتبه ایه الله المرعشی النجفی ایران قم چاپ دوم ١٤٠٤ ق.

٧. تفسیر الصافى فیض کاشانى ملا محسن تحقیق حسین اعلمى انتشارات الصدر تهران چاپ دوم ١٤١٥ ق.

٨. الاحتجاج على اهل اللجاج طبرسى احمد بن على محقق / مصحح خرسان محمد باقر نشر مرتضى مشهد چاپ اول ١٤٠٣ ق .

٩. تفسیر نور الثقلین عروسى حویزى عبد على بن جمعه تحقیق سید هاشم رسولى محلات انتشارات اسماعیلیان قم چاپ چهارم ١٤١٥ ق.

١٠. رجال الکشی- اختیار معرفه الرجال کشى محمد بن عمر محقق / مصحح طوسى محمد بن حسن / مصطفوى حسن موسسه نشر دانشگاه مشهد مشهد چاپ اول ١٤٠٩ ق.

١١. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید عبد الحمید بن هبه الله محقق / مصحح ابراهیم محمد ابوالفضل مکتبه ایه الله المرعشی النجفی قم چاپ اول ١٤٠٤ ق .

١٢. شرح فصوص الحکم محمد داوود قیصرى رومى به کوشش استاد سید جلال الدین اشتیانى شرکت انتشارات علمى و فرهنگى چاپ اول ١٣٧٥ ش.

١٣. الحکمه المتعالیه فى الاسفار العقلیه الاربعه صدر المتالهین دار احیاء التراث بیروت چاپ سوم ١٩٨١ م

١٤. علل الشرایع ابن بابویه محمد بن على کتاب فروشى داورى قم چاپ اول ١٣٨٥ ش / ١٩٦٦ م

١٥. معانی الاخبار ابن بابویه محمد بن على محقق / مصحح غفارى على اکبر دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم قم چاپ اول ١٤٠٣ ق.

١٦. جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام محمد حسن بن شیخ باقر بن شیخ عبد الرحیم نجفى دار احیاء التراث العربى بیروت چاپ هفتم بی تا

١٧. تهذیب الاحکام طوسى محمد بن الحسن محقق / مصحح خرسان حسن الموسوى دار الکتب الاسلامیه تهران چاپ چهارم ١٤٠٧ ق .

١٨. تفسیر قمى قمى على بن ابراهیم تحقیق سید طیب موسوى جزایر دار الکتاب قم چاپ چهارم ١٣٦٧ ش.

١٩. من لا یحضره الفقیه ابن بابویه محمد بن على محقق / مصحح غفارى على اکبر دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم قم چاپ دوم ١٤١٣ ق .

٢٠. التوحید ابن بابویه محمد بن على محقق / مصحح حسینى هاشم جامعه مدرسین ایران قم چاپ اول ١٣٩٨ ق

----------------------------------------

معرفی کتاب

سیری درکتاب

«ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه»

اثر ارزشمند حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدظله العالی)

کتاب شریف نهج البلاغه از ابتدای تألیف، تا کنون مورد توجه ویژه ی علمای شیعه و سنی بوده است و شروح و تعلیقه های بسیاری بر نهج البلاغة نوشته شده است. برای نمونه طبق نقل علامه شیخ آقابزرگ تهرانی رحمه الله علیه بالغ بر ١٥٠ شرح کلی یا موردی بر نهج البلاغة وجود دارد. که خیلی از این شروح نیز توسط علمای أهل تسنن نوشته شده است.

تا کنون نهج البلاغه به زبان های گوناگونی ترجمه شده است. ترجمه به زبان فارسی نیز از همان ابتدا مورد اهتمام بوده است که با ترجمه ی نهج البلاغة، فارسی زبانان نیز از این کتاب بهره مند شوند.

در این میان كتاب «ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه»، تاليف آیت الله العظمی مكارم شيرازى در میان ٤٠ ترجمه ی فارسی و شروح متعدد نهج البلاغة ، از شهرت و معروفیت بیشتری در بین فارسی زبانان برخوردار است.

«ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه» در یک نگاه

کتاب«ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه»، با ترجمه ای ساده و روان از كتاب نهج البلاغه در سه جلد به زیور طبع آراسته شده است. جلد اول شامل يكصد خطبه، جلد دوم تا پايان خطبه ها و جلد سوم شامل نامه ها و كلمات قصار است.

انگیزه تألیف اثر

فرآیند نگارش کتاب«ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه » به پيش از انقلاب بر می گردد؛ به نحوی که كار ترجمه نهج البلاغه حدود سه سال پيش از انقلاب آغاز گردید و حتی بخشى از اين كار در دوران تبعيد حضرت آية الله العظمی مكارم شیرازی در انارك نائين انجام شد. و در نهایت نگارش این اثر فاخر پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی به پايان رسید.

انگيزه اين عمل در مرحله نخست شرح و توضيح كلمات امام علی علیه السلام براى آشنا ساختن نسل نو با سخنان آن حضرت در قالب زبان ساده و به دور از پيچيدگى بوده است، شرحى كه در عين علمى بودن روان و گويا باشد و خواننده را با آنچه امام علیه السلام از اين سخنان اراده كرده آشنا سازد.

 هم چنین نگارش آن اثر فاخر، پيشگيرى از سوء استفاده كسانى است كه قسمتى از سخنان امام علیه السلام را گرفته و بقيه را بازگو نمى كردند، و بدين ترتيب افكار جوانان كشور را به انحراف مى كشيدند.

ساختار اصلی کتاب

كتاب در سه مجلد منتشر شده است كه جلد اول شامل مقدمه، باب المختار من خطب اميرالمؤمنين علیه السلام و اوامره، توضيح ها، معنى لغات و مدارک نهج البلاغه مى باشد.

جلد دوم كتاب، شامل تتمه الخطب، توضيح ها، ترجمه لغات نهج البلاغه و فهرست ها مى باشد.

جلد سوم كتاب نيز شامل، نامه هاى امام امير مؤمنان على عليه السلام ، بخش سوم كلمات كوتاه و حكمت آميز امام امير المؤمنين عليه السلام ،فصل، ادامه حکمت ها ، بخش توضيح هاى نهج البلاغه، معنى لغات و فهرست موضوعى نهج البلاغه است.

روش شناسی نگارش اثر

نحوه نگارش اثر مبتنی بر تهيه ترجمه، معنى لغات، نقل اسناد و شرح فشرده است که پس از ارائۀ محتوا براى حضرت آية الله العظمى مكارم شیرازی دام ظله و اصلاح طبق نظرات معظم له آماده چاپ مى گرديد.

شيوه بيان مطالب كتاب اين گونه است كه مؤلف بعد از بيان عبارتی کوتاه از متن عربى، ترجمه و توضيح مختصر بعضى از لغات را داخل پرانتز ذکر کرده، و اين روال تا پايان ادامه پيدا كرده است.

هر جلد مشتمل بر دو بخش است:بخش اول به ترجمه سخنان امام علیه السلام اختصاص دارد و بخش دوم به پاسخگویی به برخی پرسش ها و توضیح نکات مختلف ادبی، تاریخی، فلسفی و کلامی پرداخته است و مواردی که توضیح داده شده با ستاره در متن خطبه ها و نامه ها و حکمت ها مشخص گردیده است.

مهم ترین ویژگی های کتاب

١. ترجمه عبارات عربی به طرز روان و سلیس

٢. تفسیر لغات مشکل(این واژگان با شماره معین، و در پایان کتاب ترجمه شده اند)

٣. . ذكر اسناد خطبه ها، نامه ها و كلمات حكمت آميز

٤. توضیحات لازم و ارائه مطالبی سودمند در قالب ارائۀ توضیحات ادبى، تاريخى، فلسفى، و كلامى

٥. ارائۀ توضيحات مختصر در مورد شأن بيان سخنان امام علیه السلام(شأن ورود،تبیین موقعيت ها و شرايطى است كه خطبه ها در آن صادر شده است).

٦. ارائۀ فهرست موضوعى

ترجمه روان نهج البلاغه با چاشنی خلاقیت و نوآوری علمی

 گفتنی است ترجمه اى كه مؤلف براى متن نهج البلاغه ارائه مى دهد ترجمه اى روان است، اگرچه بلاغت و فصاحت متن فارسى شده به متن عربى نمى رسد، چونان كه مؤلف خود نيز در مقدمه كوتاهى بر جلد نخست بدين حقيقت تصريح مى كند كه «هيچ ترجمه اى هر اندازه هم دقيق باشد نمى تواند معنايى را از زبانى به زبان ديگر چنان منتقل نمايد كه هيچ گونه تغيير و تصرفى در آن معنا صورت نگيرد».

با همۀ این تفاسیر، ترجمه خطبه ها و ساير سخنان امام علی علیه السلام به طرزى جالب و روان دور از پيچيدگى منعكس شده است، نه آن چنان محدود و مقيد كه به صورت ترجمه كلمه به كلمه در آيد و نه آن چنان آزاد كه محتواى كلام امام علیه السلام را منعكس نسازد.

در ترجمه، سعی شده است توضیحات اضافی مانند جملات یا کلماتی که به قرینه معنوی حذف شده ، مرجع ضمایر در داخل پرانتز ذکر شود.

هم چنین مولف در بعضی از موارد به جای معنای قسمتی از متن، مضمون آن را با یک بیت از فارسی بیان کرده است، چنان که در ترجمه ی بیت: شَتّانَ ما یَوْمى عَلى کُورِها وَ یَوْمُ حَیّانَ اَخى جابِرِ

آورده است:

که بس فرق است تا دیروزم امروز کنون مغموم و دی شادان و پیروز

گاهی اوقات در ترجمه ، احساس چاشنی کار شده است : «حَتّى لَقَدْ وُطِئَ الْحَسَنانِ» ( چیزی نمانده بود که دو نور چمم ، دو یادگار پیامبر حسن و حسین زیر پا له شوند).

گزارش محتوایی اثر

سیری در مقدمه اثر

کلام مولّف در مقدمۀ کتاب، ناظر بر نهج البلاغه و محتواى آن است. و چند سؤال مهم درباره نهج البلاغه بخشى از مقدمه كتاب است كه در آن به سوالاتى همانند؛ چگونه خطبه ها و كلمات حفظ شده و عين الفاظ و سخنان امام عليه السلام براى ما نقل گرديده است...؟ يا شريف رضى اين مطالب را از چه كتاب هايى نقل كرده و چگونه است كه آن كتاب ها در اختيار ما نيست و سومين سؤال، ايراداتى است كه درباره اين كتاب گرفته اند؟

معظم له در پاسخ می نویسد:پاسخ مفصل سه سؤال بالا را نویسنده محترم «مصادر نهج البلاغه و اسانيده» در جزء اول اين كتاب به طور مفصل داده است.

در ادامه شرح حال سيد رضى بیان شده است و مقدمه با مطلبی تحت عنوان «مقدمه سيد رضى««چرا نهج البلاغه را جمع آورى كردم» پایان یافته است.

خطبه های نهج البلاغه

اولين و مهم ترين بخش نهج البلاغه را سخنراني هاي مختلف اميرالمؤ منين علي علیه السلام تشكيل مي دهد كه حضرت آنها را در شرايط گوناگون بيان كرده است و اصطلاحاً به آن خطبه گفته مي شود.

خطبه هاي اميرالمؤ منين علي علیه السلام از گذشته ها همواره به فصاحت و بلاغت، چند بُعدي بودن، زيبايي ها، تاثير و نفوذ خطبه ها در جان هاي مستعد شناخته مي شده است.

هريك از اينها به تنهايي كافي است كه به خطبه هاي اميرالمؤ منين علي علیه السلام ارزش فراواني بدهد، ولي همراه شدن اين امتيازها با يكديگر خطبه هاي آن حضرت را تا به سرحد اعجاز رسانده است و درباره اش گفته اند:«فوق كلام المخلوق و دون كلام الخالق»

درباره شيوايي و زيبايي سخنان آن حضرت علیه السلام همين بس كه سخن شناسان و تا عصر حاضر همه به عظمت و زيبايي آن اعتراف كرده اند. خطبه هاي نهج البلاغه پس از چهارده قرن از زمان اميرالمؤ منين علي علیه السلام، براي شنونده همان لطف و حلاوت و گيرايي را دارد كه براي مردم روزگار خود آن بزرگوار داشته است. مواعظ آن حضرت دل ها را مي لرزاند و اشك ها را از ديده ها سرازير مي كند.

حال جلد اول كتاب، شامل خطبه های نهج البلاغه است كه مؤلف بخشی از خطبه را نقل كرده ، سپس ترجمه آن را ذکر کرده است؛ همانند:

«خلق الملائكۀ ثمّ فتق ما بين السّموات العلا، فملأهنّ أطوارا من ملائكته، منهم سجود لا يركعون، و ركوع لا ينتصبون، و صافّون لا يتزايلون، و مسبّحون لا يسأمون، لا يغشاهم نوم العيون، و لا سهو العقول، و لا فترۀ الأبدان، و لا غفلۀ النّسيان. و منهم أمناء على وحيه، و ألسنۀ إلى رسله،...

آفرينش فرشتگان: پس آن گاه آسمان هاى بالا را از هم گشود، و مملو از فرشتگان مختلف ساخت، گروهى از آنان هميشه به سجده اند و ركوع ندارند، و يا به ركوعند و قيام نمى كنند، و يا در صفوفى كه هرگز از هم پراكنده نمى گردد، قرار دارند، و يا همواره تسبيح مى گويند و هرگز خسته نمى شوند، هيچ گاه خواب چشمان آن ها را نمى پوشاند،...»

در ادامه مولف درباره خطبه های نهج البلاغه چنین می گوید:«در اين بخش جمله هاى به ظاهر پيچيده نهج البلاغه كه نياز به توضيح دارد؛ به طور فشرده تشريح مى شود. قسمت هاى تاريخى كه مسير خطبه ها و بحث ها را روشن مى سازد، بيان مى گردد».

در ادامه، تفسیر لغات مشكل و نیز اسناد و مدارک نهج البلاغه مورد اشاره قرار گرفته است. سپس بيان شده است:«بر خلاف پندار بعضى نهج البلاغه كتابى نيست كه مدرك آن تنها به سيد رضى برسد، بلكه قبل از او و در عصر او محتويات نهج البلاغه را ديگران به طور پراكنده در كتاب هايشان نقل كرده اند، تنها كارى كه مرحوم سيد رضى كرده اين است كه آن ها را با ذوق و سليقه سرشار خود گردآورى و گلچين كرده است»

تتمه خطبه ها در جلد دوم

جلد دوم کتاب به ترجمعه تتمۀ خطبه ها و توضيح لغات اين بخش و توضیح و فهرست خطبه ها اختصاص یافته است.

نامه های امیر المؤمنین علی علیه السلام در جلد سوم

یکی از منابع مهمی که مورخان در طول تاریخ در تألیفات خود از آن بهره برده اند منشأت امیران،وزرا،دبیران و کاتبان چیره دست است که تاریخ زمانه خود را درک کرده آگاهانه قلم زده اند.از میان این همه تألیفات،نامه های حضرت علی علیه السلام از منزلتی خاص برخوردار است که پس از آنکه شریف رضی در قرن چهارم هجری قمری سخنان امام را گرد آورد،این سرمایه غنی به شکل شایسته تری در دسترس ادیبان وخطیبان قرار گرفت.به نحوی که آن را سرمشق خود قرار داده بر این کار افتخار نموده و بالیده اند.

مولف اثر، جلد سوم كتاب را به نامه هاى امام امير مؤمنان على عليه السلام به فرمانداران و استانداران كشور اسلام و همچنين نامه هائى كه بدشمنان و مخالفانش نوشته است و نیز بازنشر عهدنامه ها و وصيتنامه هاي آن حضرت، اختصاص داده است؛ همانند:

«من كتاب له عليه السلام إليهم، بعد فتح البصره» «و جزاكم اللّه من أهل مصر عن أهل بيت نبيّكم أحسن ما يجزى العاملين بطاعته، و الشّاكرين لنعمته، فقد سمعتم و أطعتم، و دعيتم فأجبتم

از نامه هاى امام علیه السلام به اهل كوفه پس از فتح بصره ، خداوند به شما اهل اين شهر از ناحيه اهل بيت پيامبرتان جزا و پاداش دهد، بهترين پاداشى كه به عاملان و مطيعان خود و سپاس گزاران نعمت هايش عطا مى كند، چرا كه شنيديد و اطاعت كرديد، دعوت شديد و اجابت نموديد»

جملات کوتاه و کلمات قصار

از جمله بخش های مهم جلد سوم، كلمات كوتاه و حكمت آميز امام امير المؤمنين عليه السلام است؛ در اين قسمت برگزيده سخنان حكمت آميز امير مؤمنان، و برگزيده از پاسخ سؤالات آن حضرت و سخنان كوتاهى كه در باره مسائل مختلف فرموده آمده است .

به عنوان نمونه:و قال عليه السلام: خالطوا النّاس مخالطۀ إن متّم معها بكوا عليكم، و إن عشتم حنّوا إليكم.

با مردم آن چنان معاشرت كنيد كه اگر بميريد بر مرگ شما اشك ريزند و اگر زنده بمانيد به شما عشق ورزند»

یادآوری لازم

مولف درمطلبی با عنوان« یادآوری لازم» متذکر شده است که در اين جلد سعى شده حد اكثر كتاب هائى به عنوان مدرك نقل شود كه پيش از «شريف رضى» تاليف يافته، جز در موارد نادرى كه دسترسى به آن نبوده است.

توضیحات نهج البلاغه

معظم له در ادامه توضيح هاى نهج البلاغه را در بخش های مختلف به مخاطب ارائه کرده است؛ دسته اول توضيحات نهج البلاغه قسمت وصايا و نامه ها را در بر مى گيرد. که تفسیر لغات و بعضى از عبارت وصايا و نامه پرداخته شده است؛ مثل: «محمد بن اسحاق»- متوفاى سال ١٥١ از عمويش «عبدالرحمن بن يسار» نقل مى كند: هنگامى كه على علیه السلام به سوى «بصره» براى نبرد با «طلحه» و «زبير» حركت كرد، از «ربذه» اين نامه را وسيله «محمد بن جعفر بن ابى طالب و «محمد بن ابى بكر» براى اهل كوفه فرستاد....»

دسته دوم توضيحات نهج البلاغه شامل توضيحات و پاورقي هاى نهج البلاغه مرتبط با كلمات قصار می باشد.

هم چنین در فراز پایانی اثر ، لغات پيچيده متن نهج البلاغه ، تحت شماره مسلسل براى آگاهى و اطلاع بيشتر ترجمه شده است .

فهرست موضوعات نهج البلاغه نیز با ذكر شماره خطبه و شماره جلد و شماره صفحه به خوانندگان ارائه شده است.

لازم به ذکر است اين كتاب نفیس زيرنظرآیت الله العظمی مکارم شيرازي؛ و با همکاری محمدجعفر امامي و محمدرضا آشتياني ، در سال ١٣٦٧ش، در سه جلد ، توسط انتشارات مدرسه الامام اميرالمومنين علیه السلام( موسسه مطبوعاتی هدف)، به زبان عربی و فارسی، به زیور طبع آراسته شده و این ترجمه و شرح، به دلیل روان بودن تاکنون مکرر به چاپ رسیده است.

----------------------------------------

معارف اسلامی

یگانگی قیام حسینی و مهدوی، در احیای معروف ها!

پرسش :

چرا در قیام حسینی و مهدوی بر مساله «امر به معروف و نهی از منکر» تاکید شده است؟

پاسخ اجمالی:

هیچ یک از افراد جامعه نباید نسبت به رفتار هم نوعانش بی تفاوت باشد. در غیر این صورت سرنوشت جامعه به دست افراد تبهکار و ظالم می افتد. این امر تا حدّی مهم است که امام حسین(ع) هدف قیامش را امر به معروف و نهی از منکر بیان می کند. بسیاری از مفاسد که دامنگیر جوامع مسلمان می گردد، ـ چه در گذشته و چه در آینده و آخر الزمان ـ نتیجه ترک «امر به معروف و نهی از منکر» است. بنابراین، این مساله همواره باید مورد توجه باشد.

پاسخ تفصیلی:

انسان موجودی اجتماعی است و از انزوا و تنهایی گریزان است. اجتماعی بودن انسان آثار مثبت بسیاری دارد که از جمله آن تعاون و همکاری در رسیدن به اهداف مشترک است؛ اما نباید فراموش کرد که زندگی اجتماعی انسان در کنار مزایای بسیار، با آسیب هایی نیز تهدید می شود. در جوامع انسانی، گاهی خطرات فردی تبدیل به خطرات اجتماعی می گردند و اگر چاره اندیشی نگردد آحاد افراد جامعه در معرض آسیب و تهدید قرار می گیرند. آری، بسیاری از مفاسد همانند یک بیماری مسری، افراد زیادی را آلوده می کنند. بنابراین، هیچ یک از افراد جامعه نباید نسبت به رفتار هم نوعان خویش بی تفاوت باشد.

پيغمبر اكرم(صلی الله علیه و آله) می فرمایند: «يك فرد گنهكار، در ميان مردم همانند كسى است كه با جمعى سوار كشتى شود، و به هنگامى كه در وسط دريا قرار گيرد تبرى برداشته و به سوراخ كردن موضعى كه در آن نشسته است بپردازد، و هر گاه به او اعتراض كنند، در جواب بگويد من در سهم خود تصرف مى كنم! اگر ديگران او را از اين عمل خطرناك باز ندارند، طولى نمى كشد كه آب دريا به داخل كشتى نفوذ كرده و همگى در دريا غرق مى شوند».(١)

پيامبر(صلی الله علیه و آله) با اين مثال جالب، منطقى بودن وظيفه امر به معروف و نهى از منكر را مجسم ساخته است، و حق نظارت فرد بر اجتماع را يك حق طبيعى كه ناشى از پيوند سرنوشتهاست، مى داند. پس همه نسبت به سرنوشت خویش و جامعه مسئول اند.

از این رو منابع اسلامی به این مسأله اهمیت زیادی داده اند و بعضی از امتها را به خاطر ترک این کار سرزنش کرده و حتی دلیل نابودی شان را بی تفاوتی نسبت به منکرات بیان نموده اند؛ چنانکه خداوند در قرآن کریم می فرماید:«فَلَوْلَا كَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِكُمْ أُولُو بَقِيَّةٍ يَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِي الْأَرْضِ إِلَّا قَلِيلًا مِمَّنْ أَنْجَيْنَا مِنْهُمْ»(٢)؛ (پس چرا از نسلهاى پيش از شما خردمندانى نبودند كه [مردم را] از فساد در زمين باز دارند؛ جز اندكى از كسانى كه از ميان آنان نجاتشان داديم [و بقیه نابود شدند]).

بر اساس این آیه می توانیم بگوییم: گر چه در هر اجتماعی معمولا ظلم و فساد وجود دارد، اما مهم اينست كه هر کس به فراخور توانمندی خویش در طريق اصلاح گری بکوشد. اما همين كه احساس مسئولیت از ميان رفت و افراد جامعه بى تفاوت شدند، فساد و ظلم به سرعت فراگیر می شود. امام رضا(علیه السلام) در این زمینه هشدار داده، می فرماید: «لَتَأْمُرُنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لَتَنْهُنَّ عَنِ الْمُنْكَرِ أَوْ لَيُسْتَعْمَلَنَّ عَلَيْكُمْ شِرَارُكُمْ فَيَدْعُو خِيَارُكُمْ وَ لَا يُسْتَجَابُ لَهُم» (٣) ؛ (اگر امر به معروف و نهى از منكر را ترك كنيد افراد بد كردار بر شما مسلط خواهند شد و هر چه دعا كنيد مستجاب نمی گردد).

البته طبیعی است! در ملّتی که به ارزش ها، انسانیت و نیک منشی وقعی نهاده نمی شود و در مقابل تبهکاری ها عکس العملی وجود ندارد، بی دینان، ظالمان، اشرار و بدکاران سلطه پیدا می کنند. آنها نیز مردم را به ناپاکی های خود می آلایند و جامعه به مثابه بدنی که به انواع بیماری ها و میکرب ها گرفتار شده است به نابودی کشیده می شود.

در چنین زمانی که ترک امر به معروف و نهی از منکر سبب تضعیف دین و تسلط اشرار شده است، دعا کردن ثمری ندارد؛ بلکه باید به اقامه دین برخاست.

لذا در برهه ای از تاریخ می بینیم که امام حسین(علیه السلام) که پرچمدار آزادی خواهی و عدالت طلبی است، دلیل نهضتش را اینگونه معرفی می نماید: «أَلا تَرَوْنَ أَنَّ الَحَقَّ لا يُعْمَلُ بِهِ، وَ أَنَّ الْباطِلَ لا يُتَناهى عَنْهُ، لِيَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فِي لِقاءِ اللَّهِ مُحِقّاً» (٤)؛ (آيا نمى بينيد به حق عمل نمى شود و از باطل جلوگيرى نمى گردد، در چنين شرايطى بر مؤمن لازم است [قيام كند و] شيفته ملاقات پروردگار [و شهادت] باشد).

و از همین رو ایشان شیوه اصلاح گری خود را دعوت به سوی نیکی ها و نهی از بدی ها قرار داده، می فرماید: «إِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاصْلاحِ فى أُمَّةِ جَدّى، أُريدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهى عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أَسيرَ بِسيرَةِ جَدّى وَ أَبى عَلِىِّ بْنِ أَبيطالِب»(٥)؛ (من فقط براى اصلاح در امّت جدّم به پا خاستم، می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و حرکت من بر اساس سیره جدّم و پدرم علی بن ابی طالب است).

این مقابله کماکان ادامه داشته و تا آخر الزمان نیز برقرار خواهد بود؛ آخرالزمانی که حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) درباره آن فرمودند: «زمانی خواهد آمد که مردم امر به معروف و نهی از منکر نمی کنند؛ و از آن بدتر، زمانی خواهد آمد که مردم امر به بدی و نهی از خوبی می کنند؛ و حتی زمانی خواهد آمد که مردم معروف را منکر و منکر را معروف ببینند».(٦)

بنابر این می توان گفت: راه همان راه است و شیوه همان شیوه؛ یعنی هر انسان شریف و عدالت خواهی باید بداند که اگر در مقابل زشتی ها سکوت شود کار به جایی می رسد که جای خوبی ها و بدی ها عوض می شود. لذا هرکس نخست باید وظایفش را با توجه به شرایط و توانمندی هایش بشناسد و بدان عمل کند، سپس دیگران را به درستی ها و خوبی ها دعوت کرده و از کارهای ناشایست باز دارد.

این کار از آن جهت ضرورت بیشتری پیدا می کند که جامعه حاضر نه تنها باید در جهت اصلاح خود گام بردارد، بلکه باید افرادی را بپروراند که مقدمات ظهور امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) را فراهم کنند و هسته اولیه انقلاب را تشکیل دهند.

پی نوشت:

(١). تفسير نمونه ، مكارم شيرازى ، ناصر، تهيه و تنظيم جمعى از فضلاء، دار الكتب الاسلاميه ، تهران ، ١٣٧٤ ش ، چاپ سى و دوم ، ج ٣، ص ٣٨، ذیل آیه ١٢٤ سوره آل عمران.

(٢). سوره هود آیه ١١٦.

(٣). تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، حر عاملی، محمد بن حسن، محقق: حسینی جلالی، محمدرضا، موسسة آل البیت(علیهم السلام) لإحیاء التراث، قم، ج ١٦، ص ١١٨.

(٤). بحار الأنوار، مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، محقق: علوی، عبدالزهرا، دار احياء التراث العربي، بیروت، ج ٤٤، ص ٣٨١؛ تاريخ الأمم و الملوك، طبری، محمد بن جریر، محقق: محمد ابوالفضل ابراهیم، بی نا، بیروت، ج ٥، ص ٤٠٤.

(٥). مثير الأحزان، ابن نما حلى، جعفر بن محمد، مدرسه امام مهدى، قم، چاپ سوم، ١٤٠٦ ق، ص ٤.

(٦). اسلام و نیازها ی زمان، مطهری، مرتضی، صدرا، تهران، ١٣٨٩ شمسی، ج ١، ص ٢٤٠.

----------------------------------------

احکام شرعی

وجوب عمل به تکالیف شرعی

پرسش: هر فرد از چه زمانی موظف به انجام تکالیف شرعی می گردد؟

پاسخ: ملاك انجام عبادات و تكاليف شرعى از نظر قرآن و روايات رسيدن به« بلوغ شرعى» است.

منظور از تقلید

پرسش: منظور از تقلید در احکام چیست؟

پاسخ: حقيقت تقليد در احكام، عمل کردن به تکالیف شرعی مطابق با دستور مجتهد است.

تقليد در زمان ائمّه

پرسش: تقلید از چه زمانی جزء احکام شرعی قرار گرفته؟

پاسخ: تقليد از زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله بهصورت ساده تر از امروز وجود داشته و اصحاب ائمّه نيز بعضاً تقليد مىكردند و بسيارى از اصحاب ائمّه از علماى محلّ خود تقليد مىكردند.

دلیل وجوب تقلید

پرسش: خواهشمندم بفرمایید چرا تقلید واجب است؟

پاسخ: به دلیل عقل و بناى عقلاى دنیا که جاهل در هر مسأله اى باید به عالم رجوع کند، آیا شما هرگاه مریض شوید از طبیب دستور نمى گیرید، احکام دین را نیز باید از متخصّصان آن فراگرفت.

لزوم تبعیت در احکام بر اساس فتاوای مرجع

پرسش: ملاك و ميزان براى اعمال ما كيست؟ مرجع تقليدمان يا ديگر مراجع يا علما، عرفا، زهاد يا غير آنها؟

پاسخ: هر كس بايد اعمالش را بر اساس فتاواى مرجع تقليدش بجا آورد.

لزوم بیان احکام شرعی توسط روحانیون محترم

پرسش: امروزه متأسّفانه بيان احكام شرعى در برخى منابر و مجالس مذهبى به فراموشى سپرده شده، يا به اندازه كافى به آن پرداخته نمىشود. و از سوى ديگر، برخى از افراد و روزنامهها و كتابهاى فاقد صلاحيّت، به اظهار نظر در مسائل شرعى مىپردازند. توصيه شما به دو گروه فوق و مردم چيست؟

پاسخ: احكام شرع را بايد از طرقى كه در ابتداى رسالهها نوشته شده گرفت: از مجتهد بلاواسطه، يا از رساله او، يا از افراد مسألهدان. و بر روحانيّون محترم لازم است كه در منابر خود به بحث احكام اهميّت دهند.

تقلید زن مجتهد

پرسش: اگر زنى به مقام اجتهاد برسد آیا بر او نیز تقلید حرام است؟

پاسخ: در این مسأله فرقى میان مرد و زن نیست.

عمل به قوانین و مقررات مصوب دولت و مجلس

پرسش: کسانى که مجتهد نیستند واجب است در مسائل شرعى و احکام غیر ضرورى دین از دستورات مجتهد جامع الشرایط تقلید کنند، آیا در مسائل سیاسى و حکومتى نیز چنین است مثلا در نظام جمهورى اسلامى ایران آیا اطاعت از قوانین و مقرّرات دولت که به تصویب مجلس شوراى اسلامى و تأیید شوراى نگهبان رسیده، واجب شرعى است؟

پاسخ: باید از قوانینى که در بالا شرح دادید تخلّف نکنند.

وظیفه والدین در مورد فرزندانی که به سن تکلیف می رسند

پرسش: وظیفه والدین دختری که به نه سالگی میرسد در خصوص تعیین مرجع تقلید وی چیست؟

پاسخ: لازم است او را راهنمایی کنند و اطلاعاتشان را در اختیار وی بگذارند و اگر دختر از سخن والدین اطمینان پیدا کرد می تواند عمل کند.

تکلیف عبادات بعد از اطلاع از اشتباه بودن تقلید

پرسش: تکليف فردي که قبلاً از مجتهدي تقليد مي کرده و اعمال خود را مطابق فتواي او انجام مي داده و الان متوجه اشتباه خود در انتخاب مرجع شده، چيست؟

پاسخ: اگر با تحقيق مرجعش را انتخاب کرده، اعمال گذشته او قضا ندارد.

پی نوشت:
  
    
تاریخ انتشار: « 1398/06/04 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 53