ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال پنجم - شماره چهل و هشتم - دی 1398)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال پنجم - شماره چهل و هشتم - دی 1398)

طلیعه سخن

در سال های اخیر واژۀ سبک زندگی اسلامی به دفعات در تریبون های مختلف نظام تکرار شده است، مسأله ای راهبردی که تا سازو کار واقعی آن در زندگی مردم تحقق نیابد این ادعا که خانواده های ایرانی دارای سبک کاملاً ایرانی و اسلامی و برگرفته از فرهنگ ناب شیعی هستند ، دور از دهن خواهد بود.

اهمیت این مسأله از آن جهت است که متأسفانه شاهدیم در برخی از آثار و پژوهش های دینی، اهل بیت علیه السلام، به شدت دست نیافتنی جلوه داده می شوند و بیش ازآنکه روی زندگی زمینی امامان معصومین (علیهم السلام) متمرکز شوند روی مقام و جایگاه آسمانی آنها متمرکز شده اند، لذا ائمه علیهم السلام صرفاً انسان هایی معرفی می شوند که دارای مقامات بسیارعالی هستند؛ در حالی که نگاه تک بعدی به زندگی ائمۀ علیهم السلام، منجر به عدم امکان الگو برداری کامل از اهل بیت علیهم السلام می شود و دیگر کسی رغبت نمی کند راه و روش چگونه زیستن را در دنیا از این انسان های کامل فرا گیرد.

حال آنکه آن انسان های کامل، قابلیت الگو شدن را در بهترین حالت ممکن دارا هستند و در بالاترین درجه، سرشار اززندگی زمینی و بشری اند و مانند همۀ انسان ها ازدواج می کنند و مانند همۀ انسان ها برای استحکام بنیان خانواده تلاش می کنند و به دنبال رزق و روزی و کسب می روند و به تربیت فرزند و همسرداری و عشق و عاطفه ورزی به خانواده و خویشان اهتمام می ورزند و برای مدیریت خانه کوشش می کنند.

در این بین، ولادت حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) ، تلنگری است برای تبیین سبک زندگی آن حضرت، چرا که تا معارف ناب اسلامی به ویژه آموزه های زینبی و سیرۀ عملی آن حضرت در زندگی ، بازتولید نشود نمی توان صرفاً با شعار، ادعای تحقق سبک زندگی اسلامی را در جامعه مطرح کرد.

سبک زندگی اسلامی، به قاعده و معیار و ضابطه ای اطلاق می شود که رفتار اهل بیت علیهم السلام، در آن ظرف وجودی، ترسیم می گردد. لذا سبک زندگی حضرت زینب سلام الله علیها، در واقع همان زندگی روزمره آن حضرت است که دارای ویژگی و خصوصیاتی است که الگو برداری از آن برای آحاد جامعه به ویژه بانوان به صورت فرازمانی و فرامکانی، امکان پذیر است.

اهمیت این مسأله از ان جهت است که حضرت زینب سلام الله علیها، بیشترین بهره را از نور امامت برد و توانست خود را به عالی ترین درجه های کمال و صفات پسندیده برساند و شایستگی هدایت در حساس ترین مرحله زمانی را به دست آورد.

صبر و شکیبایی یکی از مهم ترین مراتب کمال آن حضرت است و الگو قراردادن آن حضرت را از برترین عوامل تربیت صحیح و خودسازی قرار داده است و مفهوم زندگی پویا و حقیقی را به زنان امروز می آموزد.

از جمله در تاریخ می خوانیم روزی مهمانی برای امیر المومنین حضرت علی (علیه السلام) وارد شد، آن حضرت از فاطمه (سلام الله علیها) سؤال کرد: آیا طعامی برای پذیرایی مهمان داری؟ عرض کرد فقط قرص نانی موجود است که سهم دخترم زینب می باشد.

زینب (سلام الله علیها) بیدار بود و چون به رختخواب رفته بود که استراحت کند، عرض کرد: ای مادر نان مرا برای مهمان ببر، من صبر می کنم.

آری کودکی که در آن زمان چهار یا پنج سال بیشتر نداشت، آن گونه دارای جود و کرم بود، در واقعۀ عاشورا نیز چهره سترگ و تابناکی بود که هستی خود را در راه خدابذل و ایثار کرد، فرزندان عزیز خود را در راه خداوند تقدیم نمود و در نهایت جود و کرم، پیام آور بزرگ ترین شهدای عرصه تاریخ بشریت شد.

هم چنین آئین همسرداری در زندگی حضرت زینب سلام الله علیها، بیانگر شخصیت بی بدیل آن بانوی معظمه است، مدیریت آن حضرت در خانه عبدالله بن جعفر و رسيدگي کامل به خواسته هاي همسر، ستودنی است؛ منش و بزرگواري رفتار حضرت زينب(سلام الله علیها) در قبال شوهر در خانه عبدالله بن جعفر، اینگونه اعجاب نويسندگان عرب حتي برادران اهل سنت را برانگيخته است: «تزوحبّ السيّدة زنيب من ابن عمها هذا فکانت مع زوجها اکمل سيدة ضمتها اهناًدار؛ بانوي بزرگ زينب(سلام الله علیها) با عموزاده خود عبدالله وصلت کرد او نسبت به شوهرش کامل ترين بانوئي بودکه شکوهمندترين خانه ها او را در برداشت».

حضرت زینب(سلام الله علیها) در تربیت فرزند نیز، همچون مادرش زهرا(سلام الله علیها)، فرزندان نمونه ای تربیت نمود و دو پسرش محمد و عون آنچنان دارای روحیهی عالی شهادتطلبی بودند که همراه و همداستان با کاروان عاشورائیان شدند.

در مجموع حضرت زینب(سلام الله علیها) شخصیتی است که صبر، علم و تقوا، عبودیت و بندگی، مردم داری وهمسرداری، حجاب و عفاف و فرزند داری او و به طور کلی همه ابعاد زندگی نمونه ایشان درسی برای همه جوامع بشری است، که تشریح همۀ ابعاد آن در این مقال نمی گنجند.

حال می توان نادرستی، ارایۀ تصویر دست نیافتنی و صرفاً ماورائی و آسمانی و قدسی را دریافت، حال آنکه حضورموثر و به هنگام حضرت زینب در اجتماع (رسالت حضرت زینب (سلام الله علیها) بعد از عاشور)، تربیت فرزند، موفقیت کامل آن حضرت در همسر داری، محبت و علاقه حضرت زینب (سلام الله علیها) به امام حسین (علیه السلام) به نحوی که همواره مى خواست در كنار برادرش حسین (علیه السلام) باشد، سیر و سلوک کامل معنوی، صبر و استواری، شجاعت و جرأت، قوت قلب، فصاحت زبان، زهد و ورع، عفاف و شهامت، همه و همه از آموزه های زینبی است و نشان دهندۀ این امر است که سیرۀ آن حضرت، الگویی کامل و بی نظیر برای همۀ بانوان به شمار می آید آموزه هایی که با تعمیق هر چه بیشتر در این گزاره ها، می توان بسیاری از چالش های موجود جامعه بانوان را درمان کرد و حتی این سیره را به نظریه در سبک زندگی اسلامی تبدیل نمود.

----------------------------------------

دیدارها

آیت الله ری شهری دام ظله

رییس شورای حوزههای علمیه تهران رییس دانشگاه آزاد اسلامی

حجت الإسلام والمسلمین احمد مروی

بنیاد غدیر

سازمان امور مساجد

مراسم جشن میلاد امام حسن عسکری علیه السلام

جلسه درس خارج فقه

سردار مؤمنی دبیرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر

مجمع فعالان نقد وهابیت

آیت الله سعیدی دام ظله

خانواده علامه جعفر مرتضی از لبنان

حجت الإسلام والمسلمین نجم الهدی مسئول دفتر معظم له در یزد

اعضای دفتر آیت الله محمد یعقوبی دام ظله

خانواده مرحوم آیت الله میر محمدی (ره)

رئیس دفتر آیت الله خامنه ایی

حجت الإسلام والمسلمین نواب

----------------------------------------

گزیده سخنان

    حل مشکلات کشور در گرو پیوند حوزه و دانشگاه است

    دانشجویان را باید چنان علاقه مند به این آب و خاک و نظام کنیم که هیچ گاه نخواهند کشور را ترک کنند؛ مایه تاسف است که ما نخبه ها را پرورش دهیم و خارجی ها بهره آن را ببرند

    نقش مذهب در مبارزه با مواد مخدر/ بیکاری سبب افزایش آمار اعتیاد می شود

    باید صدا و سیما و رسانه ها مردم را به مسائل مذهبی علاقه مند کنند؛ وقتی مردم علاقه مند به مسائل مذهبی شوند سبب دوری از منکرات و مواد مخدر می شود

    حل ناهنجاری های اجتماعی و اخلاقی در گرو تعامل دستگاه ها و پرهیز از اقدامات جزیرهای است

    عنصر مذهب باید به عنوان عامل بازدارنده در همه شهرها و استان های کشور روز به روز حفظ و تقویت شود

----------------------------------------

پیام ها و بیانیه ها

بیانیه حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (دام ظله) در ارتباط با مبارزه با فساد

شک نیست که امروزه یکی از مشکلات مهم کشور فساد در دستگاه هاست و مبارزه با آن از اهم مسائل است. اخیراً در گفتگوهای رئیس محترم جمهور و رئیس محترم قوه قضائیه برخوردهایی دیده می شود که ممکن است اصل مبارزه با فساد را به حاشیه براند.

همه ما قبول داریم مبارزه با فساد مخصوصاً در دستگاه های حکومتی به ویژه فسادهای کلان یک اصل مهم برای حل مشکلات اقتصادی است. حالا ممکن است در اطراف آن برخی حواشی پیدا شود که مطلوب نباشد. نباید بزرگ نمایی کرد و اصل موضوع را تحت الشعاع قرار داد.

امیرمؤمنان علی(علیه السلام) خلافت خود را با مبارزه با فساد در بیت المال مسلمین و دستگاه های حکومتی آغاز کرد و در آن کلام مشهورش که در خطبه ی ١٥ نهج البلاغه آمده است، فرمود: تمام اموالی که به ناحق از بیت المال در زمان عثمان برداشته شده است به بیت المال بازمیگردانم هرچند مهریه زنان شده باشد (وَ اللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ وَ مُلِكَ بِهِ الْإِمَاءُ لَرَدَدْتُهُ فَإِنَّ فِي الْعَدْلِ سَعَةً). ولی در کنار این، مسأله عقیل پیش آمد که حاشیه ای در این مسأله ساخت؛ در عین حال جریان عقیل مانع از مبارزة شدید با فساد در حکومت امیرمؤمنان علی(علیه السلام) نشد.

امیدوارم برخوردهای اخیر هیچ گونه تأثیری در اصل مبارزهی با فساد نسبت به هر کس و هر مقام نداشته باشد.

---

پیام تسلیت معظم له به مناسبت رحلت همشیره محترم رئیس جمهور

فقدان اسفناک همشیره محترمه را به جنابعالی و تمام فامیل محترم تسلیت عرض می کنم. خداوند روح او را غریق رحمت واسعه خود گرداند و به بازماندگان صبر و اجر عنایت فرماید.

---

پیام تسلیت معظم له به مناسبت رحلت همشیره محترمه دکتر علی اکبر ولایتی

جناب آقای دکتر ولایتی فقدان اسفناک همشیره گرامی را به جنابعالی و تمام فامیل محترم تسلیت عرض می کنم. خداوند روح او را با ارواح اولیاء الله محشور گرداند و به همه بازماندگان صبر و اجر فراوان عنایت فرماید.

---

پیام تسلیت معظم له به مناسبت رحلت آیت الله حاج سید ابوالفضل میرمحمدی (رحمة الله عليه)

خبر ضایعه اسفناک رحلت عالم فرزانه آیت الله حاج سید ابوالفضل میرمحمدی(قدس سره) مایهی تأسف فراوان گردید.

این عالم فرزانه در نهادهای مختلف حوزوی و غیر حوزوی حضور تأثیرگذاری داشت.

تدریس پربار در حوزهی علمیه و همکاری مستمر با جامعهی مدرسین و فعالیت قابل ملاحظه در مجلس خبرگان رهبری، بخشی از خدمات ایشان بود.

اینجانب رحلت ایشان را به حوزه علمیه قم و به ویژه جامعه مدرسین و بیت محترمشان تسلیت عرض نموده، علو درجات آن مرحوم و صبر و اجر فراوان برای بازماندگان را از خداوند متعال خواستارم.

---

پیام تسلیت معظم له به مناسبت رحلت حاج سید حسین طاهری (رحمة الله عليه)

رحلت جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای حاج سید حسین طاهری (رحمة الله علیه) که از مسئولین صدیق دفتر ما در تهران بود موجب تأسف گردید. اینجانب این ضایعه مؤلمه را به بیت شریف و همکاران گرامی ایشان تسلیت عرض می کنم.

خداوند روح او را با اجداد طاهرینش محشور گرداند و به بازماندگان صبر و اجر جمیل عنایت فرماید.

----------------------------------------

فن آوری

راه اندازی فروشگاه اینترنتی کتاب

به منظور سهولت دسترسی علاقمندان به آثار ارزشمند مرجع عالیقدر جهان تشیع، حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدظله العالی، مرکز فناوری اطلاعات اقدام به راه اندازی فروشگاه اینترنتی کتاب نمود.

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدظله العالی در بیانات خود می فرمایند:

" كتاب ، هميشه درطول تاريخ آثار فوق العاده اى، در انتقال علوم از نسلى به نسل ديگر و تكامل فرهنگ هاى بشرى داشته، به نحوی که باید از کتاب به عنوان حلقه اتصال نسل های گذشته، حال و آینده یاد کرد. هر ملتي كه داراي شاخص مطالعه بالا باشد از تمدن غني تر و پيشرفت بيشتري برخوردار خواهد بود. لذا سرمايه گذاري بيشتر و فرهنگ سازي رسانه ها در زمينه مطالعه کتاب اجتناب ناپذیر است. "

تارنمای فروشگاه اینترنتی کتب انتشارات امام علی علیه السلام، به منظور سهولت دسترسی علاقمندان به آثار فاخر و ارزشمند آیت الله العظمی مکارم شیرازی مد ظله العالی و فروش فیزیکی کتب با توجه به تأکید معظم له بر اثر گذاری کتاب نسبت به محتوای دیجیتال، ایجاد شده است.

این فروشگاه با همت مرکز فناوری اطلاعات دفتر معظم له و پشتیبانی معاونت اداری و مالی پایگاه اطلاع رسانی دفتر ایشان و ارائه خدمات فروش و توزیع، درصدد ارائه خدمات به مقلدان و علاقمندان آثار ایشان می باشد.

از مزایای این فروشگاه می توان به موارد زیر اشاره نمود:

ارائه تمامی آثار مکتوب معظم له در فروشگاه

١. ارائه مشخصات کتاب به منظور سهولت در انتخاب

٢. امکان خرید و پرداخت آنلاین کتب درخواستی

٣. امکان ایجاد حساب کاربری به منظور نگهداری سوابق خرید

٤. بسته بندی و توزیع سریع کتب خریداری شده

٥. ارائه تخفیفات مناسب برای خرید های سازمانی و گروهی

٦. ارائه تخفیفات فصلی

٧. پیشنهاد کتب مرتبط با کتابهای مد نظر کاربر

٨. ارائه لینک کتب موجود در فروشگاه در کتابخانه مکارم الآثار و وب سایت makarem.ir

آدرس سایت: imamalipub.ir

----------------------------------------

یادداشت

فرآیند تربیت دینی کودک

از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدظله العالی)

يكى از مباحث مهم، مخصوصا در عصر و زمان ما، بحث كودكان است. مولّفه ای كه نقش بسزايى در ساختار شخصيتى آنان در آينده دارد، و عامل رشد، تعالى و تكامل آنان به شمار می آید.

اهمیت این مسأله وقتی دو چندان می شود که بدانیم دنياى مدرن، فكر و انديشه بشر را جهت مى دهد، و فرهنگ اجتماعيش را دگرگون مى سازد، و در نهایت انسان را به يك موجود كژانديش و هنجاركش مبدل می سازد. در اين راستا، اولين برنامه براى کودکان و نوجوانان طراحى شده است، چرا كه آنان آماده جامعه پذيرى و ايفاى نقش هاى مهم اجتماعى هستند. و در نتیجه طراحان به اين وسيله، كشور ها را زير سلطه خود در مى آورند، و يا را از موجوديت و هويت اصلى خودشان ساقط مى سازند. که عادی سازی سند ننگین و استعماری ٢٠٣٠ و اجرای مرموزانه این سند در مدارس، به تنهایی مویّد این مدعاست.

متاسفانه برخی گوششان به تذکرات بدهکار نیست. حال آنکه برخی از افراد نفوذی بدون توجه به وزیر آموزش و پرورش به دنبال اجرای این سند هستند. و صد البته، رویکرد نادرست دولت فعلی، که نسبت به تربیت های دینی دلسوز نیست و حتی در برخی موارد بی تفاوت است؛ مزید بر علت شده و آسيب هاى اعتقادى، و آسيب هاى اخلاقى در حوزه تربيت دينى که ناشی از عوامل تشويق كننده به مفاسد اخلاقى، اباحى گرى، تفسير نادرست از مسأله آزادى و عدم اطلاع رسانى صحيح و بموقع، و محروم ماندن قشر کودک و نوجوان از آموزش هاى مستمر و گسترده دينى است،.

 بدين جهت بحث پيرامون اين مسأله از اهميت خاصى برخوردار است، و لذا شايسته است بحث مستوفى و كاملى در جهات مختلف آن داشته باشيم.

تربیت کودک قبل از تولد

اگر چه اخلاق و صفات روحى انسان اعم از خوب و بد، از درون او بر مى خيزد و با اراده او شكل مى گيرد ولى نمى توان انکار كرد كه زمينه هاى متعدّدى براى شكل گيرى اخلاق خوب و بد وجود دارد كه يكى از آنها تربيت خانوادگى است؛ و اين مسأله قطع نظر از تحليل هاى علمى و منطقى، شواهد عينى و تجربى فراوان دارد كه قابل انكار نيست.

اگر مفهوم تربيت را اعم از «تكوينى» و «تشريعى» در نظر بگيريم، نخستين مدرسه رحم مادر و صلب پدر است كه آثار خود را بطور غير مستقيم در وجود فرزند مى گذارد، و زمينه ها را براى فضيلت و رذيلت آماده مى سازد. امام على(عليه السلام) در این زمینه در روایتی فرمود: «حُسْنُ الْاخْلاقِ بُرْهانُ كَرَمِ الْاعْراقِ؛ اخلاق پاك و نيك، دليل وراثت هاى پسنديده انسان (از پدر و مادر) است».

لذا اسلام براى تربيت فرزندان، در ابعاد مختلف آن، دستوراتى دارد كه در هيچ مكتب تربيتى ديده نمى شود؛ مثلا، در مورد زمان شروع تربيت، مكتب هاى ديگر معمولاً آغاز آن را سن پنج سالگى مى دانند و از اين زمان شروع به تربيت كودك مى كنند، ولى اسلام از ابتداى تولد نوزاد، بلكه قبل از تولد و زمانى كه در شكم مادر، در عالم جنين به سر مى برد، حتى قبل از انعقاد نطفه، دستورات ظريفى براى سعادت فرزند آينده به پدر و مادر مى دهد! و اگر تعجب نكنيد حتى قبل از ازدواج دو جوان، معيارهايى براى انتخاب يك پدر يا مادر خوب ارائه مى دهد، تا اولين گام هاى تربيتى فرزند آينده صحيح برداشته شود!

بدين جهت، سفارش شده كه همسرانتان را از خانواده اى صالح و شايسته و پاك انتخاب كنيد تا فرزندانى صالح و پاك براى شما بياورند. و در دوران حاملگى مراقب نوع غذايى كه تناول مى كنند باشيد، از غذاهاى حرام و حتى مشكوك و شبهه ناك بپرهيزيد كه آثار نامطلوبى بر جنين مى گذارد.

سپس تربيت فرزند صالح و رساندن او به سعادت و كمال مطلوب، از بدو تولد آغاز مى شود؛ آداب ولادت نوزاد، همچون اذان و اقامه گفتن در گوش او، نام نيك بر او نهادن و تلاش براى رسيدگى و مراقبت از كودك، تا فراهم ساختن فراگيرى صحيح و آموزش هاى لازم و مفيد و رشد و شكوفايى خصلت هاى پاك انسانى در او، كه هر كدام در جاى خود زيبا و جذاب است، هر يك شاهدى بر مدعاى ماست.

فرزندان و حق تربیت

آثار قطعى تربيت کودک، در دامان پدر و مادر محقق می گردد و کودکان در سال هايى كه سخت شكل پذيرند، زير نظر آنها هستند. در واقع نخستين مدرسه هر انسانى دامان مادر و آغوش پدر اوست، و در همين جا است كه نخستين درس هاى فضيلت يا رذيلت را مى آموزد.

تربيت والدین، ايمان و عقيده کودک را دگرگون می سازد و در اخلاق او اثر گذار است؛ همين امر سبب شده است كه مسأله تربيت فرزندان به عنوان يكى از اساسى ترين حقوق آنها بر پدر و مادر شمرده شود؛ در حديث نبوى(صلى الله عليه و آله) مى خوانيم: «حَقُّ الْوَلَدِ عَلَى الْوالِدِ انْ يُحْسِنَ اسْمَهُ وَ يُحسِنَ ادَبَهُ؛ حقّ فرزند بر پدر اين است كه نام نيكى بر او بگذارد و او را بخوبى تربيت كند».

در حديث ديگرى از همان حضرت مى خوانيم: «ما نَحَلَ والِدٌ وَلَدَهُ افْضَلَ مِنْ ادَبٍ حَسَنٍ؛ بهترين بخششى يا ميراثى كه پدر براى فرزندش مى گذارد، همان ادب و تربيت نيك است».

امام سجّاد علىّ بن الحسين(عليه السلام) در همين زمينه تعبير رسائى فرموده است مى فرمايد: «وَانَّكَ مَسُؤُولٌ عَمَّا وَلِّيْتَهُ بِهِ مِنْ حُسْنِ الْادَبِ وَ الدَّلالَةِ عَلى رَبّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ الْمَعُونَة لَهُ عَلى طاعَتِهِ؛ تو در برابر آنچه ولايتش برعهده تو گذارده شده است (از خانواده و فرزندان) مسؤول هستى نسبت به تربيت نيكوى آنها و هدايت به سوى پروردگار و اعانت او بر اطاعتش».

انتخاب نام نیکو، حقی برای فرزندان

اسم بر اثر تكرار اثر تلقينى خاصى بر كودك مى گذارد. دخترى كه نامش «زهرا» است، و روزانه اين نام بارها به گوش او مى خورد، و ديگران او را با اين نام صدا مى كنند، پيوند خاصى بين خود و صاحب اصلى اين نام احساس مى كند، و خود را در سايه او مى بيند، همانگونه كه اگر براى دخترى نام زشت و زننده اى انتخاب شود، و همواره آن نام در گوش او طنين انداز گردد، بدون شك بى تأثير نخواهد بود. بدين جهت، انتخاب نام خوب و مناسب، يكى از حقوقى است كه فرزند بر گردن والدين خود دارد. و بر پدران و مادران است كه در انتخاب نام شايسته براى فرزندان دلبند خود، نهايت دقت را داشته باشند.

خانواده، اولین مدرسه تربیت کودک

اولين مدرسه براى تعليم و تربيت كودك، محيط خانواده است، و بسيارى از زمينه هاى اخلاقى در آنجا رشد و نمو مى كند؛ محيط سالم يا ناسالم خانواده تأثير بسيار عميقى در پرورش فضائل اخلاقى، يا رشد رذائل دارد؛ و در واقع سنگ زيربناى اخلاق انسان در آنجا نهاده می شود.

اهميت اين موضوع، زمانى آشكار مى شود كه توجه داشته باشيم اولاً كودك، بسيار اثر پذير است، و ثانياً آثارى كه در آن سن و سال در روح او نفوذ مى كند، ماندنى و پا برجا است!

در نتیجه كودك بسيارى از سجاياى اخلاقى را از پدر و مادر و برادران بزرگ و خواهران خويش مى گيرد؛ شجاعت، سخاوت، صداقت و امانت، و مانند آنها، امورى هستند كه به راحتى كودكان از بزرگتر هاى خانواده كسب مى كنند؛ و رذائلى مانند دروغ و خيانت و بى عفتى و ناپاكى و مانند آن را نيز از آنها كسب مى نمايند.

اين حديث را غالباً شنيده ايم كه اميرمؤمنان على عليه السلام فرمود: «العِلْمُ في الصِّغَرِ كالنَّقْشِ في الحَجَرِ؛ تعليم در كودكى همانند نقشى است كه روى سنگ كنده مى شود» (كه ساليان دراز باقى و برقرار مى ماند).

این روایت نشان می دهد روح و ذهن انسان در كودكى بسيار تأثيرپذير است؛ چرا که علم در «صِغَر» همچون نقش بر «حَجَر» است و بسيار پررنگ و پردوام خواهد بود. ازاين رو اگر پدر و مادر در تعليم و تربيت فرزند كوتاهى كنند خسارت عظيمى، هم دامان پدر و مادر را مى گيرد و هم فرزند را.

مهر مادری، مبنای تربیت کودک

براى ساختن فرد يا جامعه آراسته به زيورهاى اخلاقى بايد به مسأله تربيت هائى كه از نونهالان در دامن مادر و آغوش مادر مى بينند توجّه داشت و اهمّيّت اين دوران در ساختار شخصيّت انسان ها را هرگز فراموش نكرد.

در این میان، تربيت کودک از ابتدايى ترين دوران زندگى، يعنى تولّد نوزاد، تا دوران بلوغ و رشد، بر عهده مادر است. و اين مادر است كه باعث تربيت فرزندان مي شود.

وقتى مادران براى آرام كردن كودكان خود آنها را به آغوش مى كشند بى آنكه خودشان بدانند چه مى كنند؟ سر كودك را مجاور قلب خويش قرار مى دهند، و او از شنيدن صداى ضربان قلب مادر آرام مى گيرد! زيرا اين صدائى است آشنا كه از دوران جنينى با آن خود گرفته و عادت كرده است. به همين دليل كار او در اين زمينه صرفاً با يك الهام فطرى انجام مى گيرد و به نوبۀ خود زمینه ساز هدايت فطرى و غريزى است.

و یا حتی به نظر مى رسد كه شير مادر تنها جسم كودك را تغذيه نمى كند؛ بلكه عواطف و روح او را نيز سيراب مى كند، به همين دليل كسانى كه از شير مادر محروم مى شوند داراى اشكالات و كمبود هاى عاطفى نيز احياناً خواهند بود.

آری مهر و عاطفه مادری، عشق پاك و به دور از هر نوع آلايش، و عالى ترين مظهر جانبازى و فداكارى است، که در آن حساب و كتابى مطرح نیست و ، هيچ نوع سود مادّى را در نظر نمی گيرد، بلکه انگيزه هاى كار در درون او نهفته و در اعماق قلب او لانه گزيده و بدون تشويق و تقدير، بدون تظاهر و ريا، بدون انتظار نفع و سود از فردى، آن را انجام مى دهد.

و این امر، تعبیر عینی عشق پدر و مادر به فرزند است که اگر نبود هرگز اين همه مشكلات را براى پرورش و تربيت او تحمل نمى كردند. لذا مادر، خویشتن را به دست فراموشى مى سپارد و كسى كه خويشتن را فراموش كند، منافع خويش را نيز فراموش خواهد كرد؛ در اين جاست كه غير از اظهار محبت ، چيزى را نمى بيند.

گفتار و رفتار والدین، ملاک عمل فرزندان

نخستین گام تربیت فرزندان، باید از خود پدران و مادران آغاز شود، والدین باید خود را اصلاح کنند چرا که فرزند به آنها چشم دوخته و تمام حرکات آنها در حافظه فرزند نقش می بندد و در سنین بزرگی آن حرکات را تکرار می کند.

پدر و مادر باید در محیط خانه به یکدیگر احترام بگذارند و محبت کنند و صمیمیت و صداقت داشته باشند؛ وقتی والدین چنین صفاتی داشته باشند، فرزندان یاد می گیرند.

بنده بارها مشاهده کردم در بعضی خانواده ها که پدر و مادر نماز اول وقت می خوانند، کودکان سه چهارساله نیز رو به قبله یا پشت به قبله سجده می کنند.

اگر پدر و مادری به فرزند خود به صورت زبانی بخواهند ادب بیاموزند ولی خودشان دروغ بگویند و با الفاظ زشت یکدیگر را خطاب کنند، این تربیت به هیچ وجه موثر واقع نمی شود.

لذا انتظار نداشته باشید اگر والدین مؤدبانه با هم صحبت نکنند فرزند مؤدب تربیت شود، هم چنین فرزند و کودکی که در کانون خانواده ای که همه اش دعوا است، تربیت شود مشخص می شود که چه سرنوشتی در انتظار او است.

نقش ممارست در تثبیت تربیت دینی

با تمرين و ممارست و تربيت ، مى توان تغييرات و تعديل هايى در ايمان و عواطف و افكار و خواسته هاى افراد مختلف ايجاد كرد، در این بین، فضائل اخلاقی و دینی مانند ساير فضايل، با تعليم و تربيت و انديشه و تفكر و تمرين و ممارست حاصل مى شود.

البته هر قدر تمرين و ممارست بيشترى در اين زمينه شود، توفيق زيادترى در فضایل اخلاقى حاصل مى گردد؛ زيرا تكرار اعمال نیک، هر چند از راه تحميل بر نفس خويش باشد، به تدريج به صورت عادت و سپس مبدل به حالت، و سرانجام به يك ملكه اخلاقى مبدل خواهد گرديد.

هم چنین تربيت و تمرين خود کنترلی را تقویت کرده و انسان را به مقام نفس مطمئنه (روح آرام شده) رهنمون می سازد و اینچنین فرد، احساس امنيت و آرامش مى كنند.

در این میان، نقش تربيتی پدر و مادر و معلم و استاد، بسيار مؤثر است. اگر آنها كودكان را از آغاز عمر به از قبیل «جود» و «سخاوت» عادت دهند، اينگونه ملكات اخلاقی، به آسانى در وجود آنها ريشه مى دواند و در بزرگى جزء زندگى آنان مى شود.

به عنوان نمونه در حالات «صاحب بن عباد» آمده است كه در كودكى هنگامى كه مى خواست براى فراگرفتن درس دينى به مسجد برود، هميشه مادرش يك دينار و يك درهم به او مى داد و مى گفت: «اين را به اولين فقيرى بده كه در مسير راه خود مى بينى». كم كم اين خصلت در وجودش ريشه دار شد تا اين كه در بزرگى چنان بذل و بخششى مى كرد كه همه به او آفرين مى گفتند. اگر كسى بعد از ظهر ماه مبارك رمضان به خانه اش مى آمد، سخاوتش مانع از آن مى شد كه كسى بدون خوردن افطار از خانه او بيرون رود. هر روز حداقل هزار نفر بر سر سفره او افطار مى كردند و بذل و بخشش او در ماه رمضان به اندازه تمام ماه هاى سال بود.

حق انتخاب کودک

سختگيری، كمال طلبی، دقت و وسواس بی حد و حصر و كم طاقتی والدین در برابر بى نظمى کودکان، منشأ بروز مشکلات روانی است.

معمولاً انتظارات و توقع آنها از كودكانشان غير معقول و بدون در نظر گرفتن استطاعت جسمى و روانى آنهاست. عقايد و سليقه خود را به كودك تحميل مى كنند و بدين ترتيب حق انتخاب را از كودك مى گيرند.

اما با توجه به اين نكته كه پيشگيرى بهتر از درمان است، بايد حداكثر سعى خود را در اين كار انجام دهيم كه زمينه ابتلا به بيمارى را در محيط خانواده به كمترين حد برسانيم. در رفتار و گفتار خود با فرزندان كمال توجه و دقت را داشته باشيم و همواره به آزادى سليقه و استقلال فكر آنها احترام بگذاريم.

فرزند سالاری آفت شیوه ی تربیتی مدرن

از جمله اصول اساسی و اصول مهم تربیتی این است که که اگر بچه را در کودکی جسورش کنی و بیش از اندازه به وی دامنه بدهی سبب می شود در بزرگی نسبت به پدر و مادرش نافرمان شود، دیگر سخنی از پدر را نمی پذیرد و این نکته مهمی است.

بی شک پدر و مادر علاقه به فرزند دارند و اما این علاقه باید علاقه حقیقی باشد نه علاقه کاذب. یک محبت واقعی داریم یک محبت دروغین محبت دروغین این است که اجازه دهیم بچه هرکاری بکند گاهی حرف های زشت می زند پدر و مادر می گویند بلبل زبانی می کند، دیدم پدر و مادری را که هر کار خلافی بچه شان انجام می دهد آن را توجیه می کنند این محبت را ما اسمش را می گذاریم محبت دروغین، اما محبت راستین محبتی است که خیر و صلاح این فرزند را برای امروز و آینده در نظر بگیرد گاهی ممکن است فرزند از یک مساله تربیتی ناراحت شود اما مثل داروی تلخی است که طبیب می دهد و باعث بهبودی و نجات از بیماری می شود بنابراین باید محبت ها محبت راستین باشد نه محبت دروغین و کاذب.

اگر کودک جرأت پیدا کند اگر جسور شود پایه تربیتی کودک در بزرگی خراب می شود، نافرمان می شود و بی احترامی به پدر و مادر را می بینیم یعنی به دست خودم این سرمایه مهم الهی را تباه کردم؛ این مساله یعنی تفاوت این دو محبت مساله مهمی است که باید در امور تربیتی فرزند رعایت شود.

جایگاه محبت در تربیت دینی

در محيط خانواده نمى توان تنها با مقياس خشك قانون و مقررات بى روح گام برداشت، بلکه باید با عواطف در مسير اصلاح گام برداشت. چرا که كودكان و فرزندان كوچك در سايه «رحمت» پرورش مى يابند.

از سوی دیگر كوچك تر ها چون نورسند و در آغاز زندگى، بايد مورد محبت قرار گيرند و با دلسوزى كامل پايه هاى سعادتشان به دست بزرگ تر ها گذارده شود، و اين است راه و رسم يك جامعه انسانى و مترقى.

لذا امام علی(علیه السلام) در کلامی ارزشمند می فرماید: «وَ لْيَرْأَفْ كَبِيرُكُمْ بِصَغِيرِكُمْ؛ و بزرگ سالانتان نيز بايد نسبت به كودكانتان مهربان باشند»، ضعف هاى آن ها را جبران كنند و تجربيات خود را به آن ها منتقل سازند و از خطا هاى آنان تا آن جا كه ممكن است چشم پوشى نمايند و به آنان در همه چيز كمك كنند.

آری ادب کردن به معنای خشونت نیست، بلکه تربیت باید آمیخته با محبت باشد، بسیار هستند پدران و مادرانی که با خشونت فرزندانشان را تربیت می کنند و این نتیجه منفی و عکس می دهد از اصول تربیتی نباید جدا شد اما با محبت، توام با محبت اگر با محبت باشد مطمئن باشید که موثر واقع می شود اینکه که در کلمات لقمان « يَا بُنَيَّ» تکرار می شود خودِ این تعبیر «فرزندم» معنایش اظهار محبت است، عزیزم، فرزندم، اینها همه نشانه های محبت است تربیت باید با محبت توام باشد بارها سوال می کنند آیا تنبیه کردن کودکان برای مسائل تربیتی خوب است یا بد؟ ما می گوییم حتی الامکان تنبیه نباشد بلکه یک موارد خاص استثنایی باشد ولی اساس باید اساس محبت باشد.

چنانچه والدین اینگونه باشند محيط خانواده ، محيطى مملو از محبت و آرامش و همكارى خواهد بود، هم چنین رعایت این اصل در خانه، نسل هاى جديد و قديم را چنان به هم پیوند می زند كه مى توانند صف واحدى همچون بنيان مرصوص تشكيل دهند. در غير اين صورت، ميان نسل هاى جديد و قديم، فضاى را تاريك خواهد كرد.

نقش پررنگ «رسانه ملی» در رشد و ارتقای دینی کودک

در عصر و زمان ما، رسانه های دیداری و شنیداری و مکتوب از جمله روزنامه ها، سایت ها، ماهواره ها، رادیو و تلوزیون و پیامک ها و سایر وسایل ارتباط جمعی نیز نقش مهمی در تربیت و یا انحراف افراد دارند.

در بخشی از فضای مجازی، بدترین و زشت ترین مطالب و عکس ها و فیلم ها منتشر می شود، و البته دسترسی آزاد و راحت کودکان به این منبع فساد نگران کننده است.

حال افرادی که در مسئولیت های سطح بالا قرار دارند باید به فکر اصلاح این فضا باشند، به کودکان و نوجوانان این مرز و بوم رحم کنید.

از جمله رسانه ملی که باید برای کودکان برنامه داشته باشد؛ چرا که کودکان برنامه می خواهند، بنابراین باید بنشینند و گروه سنی کودکان را در نظر بگیرند.

برنامه های کودک، باید به طور غیرمستقیم یا مستقیم، هدفدار و دارای پیام و آموزنده باشد تا ارتقاء یابد.

سخن آخر: (فرزندان را از کودکی باید با اسلام و انقلاب آشنا کرد)

ضرورت آشنا کردن فرزندان با معارف دینی و انقلابی از کودکی غیر قابل انکار است، لذا والدین، فرزندان خود را همراه خود به مسجد ببرند؛ بعضی ها می گویند بچه ها را به مسجد نیاورید چراکه شلوغ می کنند؛ ابداً این منطق درست نیست؛ کودکان را از همان دوران کودکی به مسجد و برنامه های قرآنی و مفید ببرید.

در راهپیمایی ها مشاهده می کنم، پدر و مادری، فرزند خود را آورده اند و پرچم کوچکی هم دست او داده اند؛ این کودک از همین سن پایین، درس انقلاب را یاد می گیرد و در ذهنش نقش می بندد.

از سوی دیگر پدران و مادرانى كه در صدد تربيت فرزندانشان برنمى آيند؛ آنها را با مسايل دينى آشنا نمى سازند؛ فرزندان را به اماكن مذهبى مانند مساجد و حسينيّه ها عادت نمى دهند شايد فرزندى معتاد تحويل جامعه دهند كه باعث نابودى خود و خانواده اش گردد! به راستی چه كسى جرقه اوّليّه اين آتش را روشن ساخته است؟! چه كسى مواد سوخت اين آتش سوزى را فراهم نموده است!؟ هيچ كس، جز پدر و مادر!

لذا فرزندان را باید از سن کودکی تربیت کرد، واگر در دوران کودکی، توجه لازم نباشد، در دوران بالاتر نمی توان کاری کرد.

----------------------------------------

یادداشت

خاستگاه فرهنگی ـ عقیدتی «بسیج مردمی» و دفاع همگانی در اسلام

بسیج به شکل امروزی که از آن به عنوان «بسیج مستضعفین» و «حشد الشعبی» یاد می شود، در حقیقت بروز وظیفه اسلامی - ملی همگانی یک ملت برای دفاع از کیان دینی و ملی خود است و از ضرورت دفاع سرچشمه می گیرد که اسلام تاکید بسیار زیادی به آن دارد. بسيج در نظر كارشناسان جهانی مولودی جديد است که نمي توانند آن را بشناسند، اما خاستگاه فکری و فرهنگی آن آیات قرآن و سیره پیامبر(صلی الله علیه وآله) و اهل بیت(علیهم السلام) می باشد.

در صدر اسلام که پیامبر(صلی الله علیه وآله) سپاه منظم و حرفه ای نداشت، دفاع یک وظیفه همگانی بود و مردم در زمان جنگ برای دفاع از کیان اسلامی بسیج می شدند. پیامبر(صلی الله علیه و آله) در زمان جنگ مردم را جمع می کرد و برای مقابله با دشمن همه آنها را بسیج می نمود و با صاحب نظران برای مقابله با دشمن مشورت می کرد. نمونه بارز آن را در جریان جنگ أحزاب می توان مشاهده کرد که پیامبر(صلی الله علیه و آله) بعد از مشورت با اصحابش، وقتی بنا شد برای مقابله با دشمن خندقی حفر شود، همه مسلمانان را بسیج کرده و هر ده نفر را مأمور حفر ٤٠ ذراع (حدود ٢٠ متر) از خندق كرده بود؛ و خود نيز شخصاً با آنها همكارى مى كرد. همه مسلمانان وظایفی که به آنها سپرده شده بود را به درستی انجام دادند و در نهایت با اینکه تعداد دشمنان اسلام بسیار بیشتر از مسلمانان بود، اما مسلمانان در این جنگ پیروز شدند و این نشان می دهد در هر کاری که همه مردم برای انجام آن بسیج شوند و با اخلاص و همدلی تلاش کنند قطعا به نتیجه می رسد.

در راستای دفاع همه جانبه از کیان اسلامی، در آیات قرآن بر ضرورت بسیج و آمادگی مسلمانان برای جهاد تاکید بسیاری شده است. در حقیقت دفاع از اسلام و حفظ استقلال آن و حفاظت از مرزهای آن در مقابل دشمنان یک اصل ثابت در قرآن است. خداوند در آیه ٦٠ سوره انفال می فرماید: «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ» ؛ (و در برابر دشمنان هر قدر توانايى داريد از نيرو و قدرت آماده سازيد). بسیج نیز بر اساس همین اصل قرآنی شکل گرفته و اسلام این اصل را تبیین کرده و صورت ها و اشکال مختلف عمل به آن را بر اساس مقتضیات زمان قرار داده است. كلمه «قوة» در این آیه یک كلمه كوچك اما پر معنايى است که نه تنها وسائل جنگى و سلاح‏هاى مدرن هر عصرى را در بر مى گيرد، بلكه تمام نيروها و قدرت‏هايى را كه به نوعى از انواع در پيروزى بر دشمن اثر دارد شامل مى‏ شود، اعم از نيروهاى مادى و معنوى.

اصولا جهاد در اسلام براى چند هدف مشخص تشریع شده است که در دو مورد از آنها «ضرورت حضور و سازماندهی همگانی در جهاد»، مفهوم بسیج مردمی را آشکار و نمایان می کند؛ این موارد عبارتند از:

الف) جهاد ابتدايى آزادى بخش: خداوند دستورها و برنامه هايى براى سعادت و آزادى و تكامل و خوشبختى و آسايش انسانها طرح كرده است، و پيامبران خود را موظف ساخته كه اين دستورها را به مردم ابلاغ كنند، حال اگر فرد يا جمعيتى بر سر راه دعوت انبياء موانعى ايجاد نمايند، آنها حق دارند نخست از طريق مسالمت آميز و اگر ممكن نشد با توسل به زور اين موانع را از سر راه دعوت خود بردارند و آزادى تبليغ را براى خود كسب كنند. همچنين اگر كسانى مؤمنان را تحت فشار قرار دهند كه به آيين سابق باز گردند براى رفع اين فشار جهاد ابتدایی جایز خواهد بود.

ب) جهاد دفاعى‏: آيا صحيح است وقتی كسى به انسان حمله می كند، او از خود دفاع ننمايد؟ يا ملتى متجاوز و سلطه گر هجوم بر ملت ديگر ببرند و آنها دست روى دست گذارده نابودى كشور و ملت خويش را تماشا كنند؟ در اينجا تمام قوانين آسمانى و بشرى به شخص يا جمعيتى كه مورد هجوم واقع شده حق مى‏ دهد براى دفاع از خويشتن به پا خيزد و آنچه در قدرت دارد به كار برد، و از هر گونه اقدام منطقى براى حفظ موجوديت خويش فروگذار نكند. اين نوع جهاد را «جهاد دفاعى» مى نامند.

ج) جهاد براى حمايت از مظلومان‏: شاخه ديگرى از جهاد كه در آيات ديگر قرآن به آن اشاره شده، جهاد براى حمايت از مظلومان است، در آيه ٧٥ سوره نساء مى خوانيم: «وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيراً» ؛ (چرا در راه خدا و در راه مردان و زنان و كودكانى كه تضعيف شده ‏اند پيكار نمى كنيد، همان افراد كه مى گويند: خدايا! ما را از اين شهر كه اهلش ستمگرند بيرون ببر، و براى ما از سوى خود، وليى قرار ده، و براى ما از سوى خود يار و ياورى معين فرما). قرآن از مسلمانان مى خواهد كه هم در راه خدا و هم مستضعفان مظلوم، جهاد كنند، و اصولا اين دو از هم جدا نيستند و با توجه به اينكه در آيه فوق قيد و شرطى نيست، اين مظلومان و مستضعفان در هر نقطه جهان باشند، بايد از آنها دفاع كرده و نزديك و دور، داخل و خارج كشور تفاوت نمى‏ كند. اين دستور يكى از ارزشمندترين دستورات اسلامى است كه از حقانيت اين آيين خبر مى ‏دهد.

د) جهاد براى محو شرك و بت پرستى‏: شرك و بت پرستى نه دين است و نه آيين و نه محترم شمرده مى ‏شود، بلكه يك نوع خرافه و انحراف و حماقت و در واقع يك نوع بيمارى فكرى و اخلاقى است كه بايد به هر قيمت كه ممكن شود آن را ريشه ‏كن ساخت.

در بین این اهدافی که بیان شد «جهاد برای دفاع» و «جهاد برای حمایت از مظلومان» در عصر حاضر از اهمیت ویژه ای برخوردار است و دفاع بر همه مسلمانان در برابر هجوم دشمنان به كشورهاى اسلامى و مرزهاى آن واجب است، و منحصر به كشورى نيست كه انسان در آن زندگى مى ‏كند، بلكه همه مسلمين دنيا بايد در برابر هجوم اجانب به كشورهاى اسلامى يا مقدّسات مسلمانان مدافع يكديگر باشند، خواه از طريق بذل مال باشد يا جان يا هر وسيله ديگر. در اين امر احتياج به اذن حاكم شرع نيست، ولى براى نظم و هماهنگى برنامه ‏هاى دفاعى بايد در صورت امكان فرمانده يا فرماندهان آگاه و مورد اعتمادى را با نظر حاكم شرع تعيين كنند؛ زیرا بدون شک جهاد و آمادگی در برابر دشمن، بدون سازماندهى و تهيه ساز و برگ مناسب و اسلحه روز امكان‏پذير نيست و قطعا تک تک مردم به تنهایی نمی توانند این کار را انجام دهند و حکومت اسلامی نیز بدون حمایت مردم کاری از پیش نمی برد، در نتیجه لازم است حکومت با نظر حاکم شرع برای این کار برنامه ریزی کند و مردم را برای دفاع در برابر تهاجمات دشمن آموزش دهد.

تشکیل بسیج یکی از بهترین راه ها برای دفاع از میهن و سرزمین های اسلامی بود که توسط امام خمینی(قدس سره) صورت گرفت؛ ایشان به خاطر تاکیدهای فراوانی که اسلام بر ضرورت آمادگی برای دفاع از کیان اسلامی دارد بسیج را تشکیل داد و بارها در سخنان خود بر الهی بودن و اسلامی بودن آن و اهمیت و نقش آن برای پیروزی و پیشرفت تاکید داشتند. به عنوان مثال در یکی از سخنانشان فرمودند: «بسيج شجره طيبه و درخت تناور و پر ثمري است كه شكوفه هاي آن بوي بهار وصل و طراوت يقين و حديث عشق مي دهد، بسيج مدرسه عشق و مكتب شاهدان و شهيدان گمنامي است كه پيروانش بر گلدسته هاي رفيع آن، اذان شهادت و رشادت سر داده اند. بسيج ميقات پا برهنگان معراج انديشه پاك اسلامي است كه تربيت يافتگان آن، نام و نشاني در گمنامي و بي نشاني گرفته اند».در جای دیگر نیز تاکید داشتند که سنگ بناي بسيج بر حكم فقهي و جهادي استوار است؛ جهادي كه مبتني بر روحيه دفاعي باشد و نه تهاجمي يا جهان گشايي...، هر گاه قوه ايمان در ملتي زنده شود، همگان را به قيام الله فرا مي خواند و مي تواند سرتاسر يك كشور را بسيج نمايد، معيار حركت بسيج هم همين اسلام و درك مفاهيم عاليه آن است.

در پایان لازم به ذکر است که بسیج مردمی و دفاع همگانی اختصاص به امور نظامی ندارد و همانطور که دشمنان اسلام برای ضربه زدن به دین فقط به جنگ نظامی اکتفا نمی کنند و در امور فرهنگی و اقتصادی و... نیز سعی می کنند به اسلام ضربه بزنند، توده های مردم و نیروهای مخلص و با ایمان نیز لازم است در همه زمینه ها کار جهادی انجام دهند و نقشه های دشمن را نقش بر آب کنند؛ چنانکه اميرمؤمنان(عليه السلام) در عهدنامه مالك اشتر بر نقش توده مردم در همه امور تأكيد مى‏ كند و مى ‏فرمايد: «إِنَّمَا عِمَادُ الدِّينِ وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِينَ وَ الْعُدَّةُ لِلْأَعْدَاءِ الْعَامَّةُ مِنَ الْأُمَّة» ؛ (به يقين ستون دين، و سبب اجتماع مسلمانان و ذخيره دفاع از دشمنان، تنها «توده مردم» هستند). به يقين همان‏گونه كه توده مردم در عرصه جهاد بر ضدّ دشمن نقش اساسى دارند، در امور فرهنگی و جهاد سازندگى و توسعه اقتصادى نيز نقش آنان انكارناپذير است.

----------------------------------------

پرونده ویژه

رسالت اجتماعی و انسانی جامعه اسلامی درحمايت از ناتوانان جسمی

ناتوانان و معلولين روانی و جسمی از وضعيت بسيار ويژه ای در جامعه برخوردارند. آنها اگرچه به واسطه نارسايی هايی که در جسم يا روان شان وجود دارد، دچار محدوديت هايی غير قابل اجتناب اند اما اين گونه هم نيست که هيچ ظرفيتی برای برای رشد و تکامل نداشته باشند. به همين دليل ساير اقشار اجتماعی که از اين مشکلات رنج نمی برند، وظايفی برای دستگيری از آنها دارند. دين مبين اسلام نيز به عنوان کامل ترين دين و ارائه دهنده مفصل ترين برنامه زندگی انسان ها، آموزه های بسيار واضح و راهگشايی در قبال اين قشر از اجتماع دارد.

در مواجهه با معلولان و ناتوانان، شايد مهم تر از هر آموزه اي، نگاهی است که بايد در رابطه با آنها اصلاح شود. يکی از مهم ترين اموری که هنگام مواجهه با اين گروه هاي اجتماعی بايد در نظر داشت، تحقير نکردن آنها است. در آيه ١١ سوره حجرات مي خوانيم: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى‏ أَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى‏ أَنْ يَكُنَّ خَيْراً مِنْهُن‏» ؛ (اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! نبايد گروهى از مردان شما گروه ديگر را مسخره كنند، شايد آنها از اينها بهتر باشند؛ و نه زنانى زنان ديگر را، شايد آنان بهتر از اينان باشند). حکم اين آيه عام است و شامل همه اقشار اجتماعي، از جمله ناتوانان جسمي مي شود. امام صادق(عليه السلام) نيز در باره بايستگي هاي مواجهه با گرفتاران از قول پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله) مي فرمايد: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ:‏ لَا تُدِيمُوا النَّظَرَ إِلَى أَهْلِ الْبَلَاءِ وَ الْمَجْذُومِينَ فَإِنَّهُ يَحْزُنُهُمْ» ؛ (پيامبر اکرم فرمود: نگاه پيوسته به گرفتاران و جذاميان مكنيد كه مايه اندوه آنها است).

رسول اکرم(صلي الله عليه وآله) در حديثي در توضيح نابينايی واقعی می فرمايد: «لَيسَ الأعمَي مَن يَعمِي أنهَا الأعمَي مَن تَعمِي بَصِيَرة» ؛ (نابينا کسي نيست که چشمش بينايي نداشته باشد بلکه کور واقعي کسي است که بصيرت و بينش باطني خود را از دست داده باشد). حضرت علي(عليه السلام) نيز در بياني شبيه به اين سخن رسول خدا(صلي الله عليه وآله) مي فرمايد: «لَيسَت الرُؤيَة مَعَ العُيُون وَ إنمَا الرُؤيَة الحَقِيقِية مَعَ العُقُول» ؛ (ديدن حقيقي ديدن با چشم ظاهري نيست همانا ديدن حقيقي ديدن با عقل هاست).

اين سخنان نشان از محترم بودن ناتوانان جسمي و رواني در نگاه دين مبين اسلام دارد و به همين خاطر مي بينيم که حضرات معصومين(عليهم السلام) هميشه با تعابيري بسيار لطف آميز و احترام برانگيز راجع به آنها صحبت کرده اند. در حديثي از پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله) مي خوانيم: «اَبْغونى الضُّعَفاءَ فَاِنَّما تُرْزَقونَ وَ تُنْصَرونَ بِضُعَفائِكُمْ» ؛ (ناتوانان را براى من بيابيد زيرا شما به بركت ناتوانان خود روزى داده و يارى مى شويد).

حضرات معصومين(عليهم السلام) همواره حکومت اسلامي و آحاد مردم را در قبال «ناتوانان و ضعيفان» جامعه، مسئول معرفي مي کردند و مردم راه براي دستگيري از انها برمي انگيختند، که همه اين بيانات، موضوع خدمت به «ناتوانان و معلولين جسمي» را نيز در بر مي گيرد. براي مثال مي بينيم که حضرت علي(عليه السلام) در نامه خود به مالک اشتر و در بخشي از آن که وظيفه حاکم حکومت اسلامي را در قبال نيازمندان و ناتوانان روشن مي کند، مي فرمايد: «بخشى از بيت المال و بخشى از غله هاى زمين هاى غنيمتى اسلام را در هر شهرى به اين طبقه اختصاص ده. زيرا تفاوتي بين خودي و غير خودي نيست و دورترين مسلمانان همانند نزديک ترين آنان سهمى مساوى از بيت المال دريافت مي کنند. مبادا سرمستى حکومت تو را از رسيدگى به آنان باز دارد بلکه همواره در فکر مشکلات آنان باش و به آنان اخم مکن. به ويژه کسانى که از چشم ها دورند و در منظر و مرئي نيستند اولويت داشته و بيشتر سزاوار رسيدگي مي باشند چون ديگران آنان را کوچک مى شمارند و کمتر به تو دست رسى دارند. براى اين گروه افرادي مطمئن خداترس و فروتن را انتخاب کن تا درباره آنان تحقيق و مسائل را به تو گزارش کنند. نيز پيوسته از آنان دل جويي کن چون مسئوليتي سنگين بر دوش زمام داران است. پس بخشي از وقت خود را به کساني اختصاص ده که به تو نياز دارند و شخصا به امور آنان رسيدگي کن و در مجلس عمومي با آنان بنشين. سربازان و ياران و نگهبانان خود را از سر راه شان دور کن تا بدون اضطراب با تو سخن بگويند. من از رسول خدا(صلي الله عليه وآله) بارها شنيدم که مي فرمود: ملتي که حقوق ناتوانان را از زورمندان بدون ترس و لرز نتواند بازستاند رستگار نخواهد شد. پس درشتى و سخنان ناهموار آنان را تحمل کن».

امام صادق(عليه السلام) نيز درباره ياري شهروندان «نيازمند و مبتلاي» جامعه مي فرمايد: «مَنْ كانَ فِى حاجَهِ أَخِيْه الْمُسْلِم كَانَ اللَّهُ فِى حَاجَتِهِ» ؛ (هر کس نياز برادر مسلمان خود را رفع کند خداوند نيز نيازهايش را برطرف مي نمايد). نيز آن حضرت در بيان مشابهي مي فرمايد: «کلُّ معروفٍ صدقهٌ، والدّالُّ عَلَي الخَيرِ کفاعلِهِ، وَاللهُ يُحِبُّ اِغاثهَ الهفانِ» ؛ (هر کار پسنديده اي صدقه است. کسي که بر کار خير دلالت کند مانند کسي است که آن کار را انجام داده است و خداوند به فرياد غمديدگان رسيدن را دوست مي دارد).

در کنار اين توصيه هاي عمومي، بيانات صريحي نيز از سوي معصومين(عليهم السلام) بر رسيدگي به امور «معلولين و ناتوانان جسمي» صادرشده است. چنانکه رسول اکرم(صلي الله عليه وآله) درباره کمک به نابينايان فرموده اند: «مَنْ قَادَ أَعْمَى أَرْبَعِينَ خُطْوَةً غَفَرَ اللَّهُ لَه‏ مَا تَقَدمَ مِن ذَنبِه» ؛ (راهنمايي نابينا تاچهل قدم، موجب آمرزش گناهان او مي شود) و نيز در بياني ديگر درباره همين نابينايان فرمود: «مَنْ قَادَ ضَرِيراً أَرْبَعِينَ خُطْوَه عَلَى أَرْضٍ سَهْلَه- لَا يَفِي بِقَدْرِ إِبْرَه مِنْ جَمِيعِهِ طِلَاعُ الْأَرْضِ ذَهَباً فَإِنْ كَانَ فِيمَا قَادَهُ مَهْلَكَه جَوَّزَهُ عَنْهَا وَجَدَ ذَلِكَ فِي مِيزَانِ حَسَنَاتِهِ يَوْمَ الْقِيَامَه أَوْسَعَ مِنَ الدُّنْيَا مِائَه أَلْفِ مَرَّه وَ رَجَحَ بِسَيِّئَاتِهِ كُلِّهَا وَ مَحَقَهَا وَ أَنْزَلَهُ فِي أَعْلَى الْجِنَانِ وَ غُرَفِهَا» ؛ (كسى كـه شخصى نابينا را را چهل گام در زمين هموار راه ببرد هرگز نمى توان به اندازه يک سوزن از کار او را به طلاهاى جهان ارزيابى كرد. و اگر نابينايى را از خطر افتادن در چاهى نجات دهد روز قيامت پاداش اين عمل بالاتر از صدهزار بار انفاق جهان است و اين حسنات بر همه گناهان او برترى دارد و آن را محو و نابود مى كند و او را به فردوس اعلى مى برد).

همچنين از آن حضرت روايت شده که درباره معلولان و رسيدگي به امور آنها فرموده: «مَنْ أَعَانَ ضَعِيفاً فِي بَدَنِهِ عَلَى أَمْرِهِ أَعَانَهُ اللَّهُ عَلَى أَمْرِهِ وَ نَصَبَ لَهُ فِي الْقِيَامَه مَلَائِكَه يُعِينُونَهُ عَلَى قَطْعِ تِلْكَ الْأَهْوَالِ وَ عُبُورِ تِلْكَ الْخَنَادِقِ مِنَ النَّارِ حَتَّى لَا يُصِيبَهُ مِنْ دُخَانِهَا وَ عَلَى سُمُومِهَا وَ عَلَى عُبُورِ الصِّرَاطِ إِلَى الْجَنَّه سَالِماً آمِناً وَ مَنْ أَعَانَ ضَعِيفاً فِي فَهْمِهِ وَ مَعْرِفَتِهِ فَلَقَّنَهُ حُجَّتَهُ عَلَى خَصْمِ الدِّينِ طُلَّابِ الْبَاطِلِ أَعَانَهُ اللَّهُ عِنْدَ سَكَرَاتِ الْمَوْتِ عَلَى شَهَادَه أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ الْإِقْرَارِ بِمَا يَتَّصِلُ بِهِمَا وَ الِاعْتِقَادِ لَهُ حَتَّى يَكُونَ خُرُوجُهُ مِنَ الدُّنْيَا وَ رُجُوعُهُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى أَفْضَلِ أَعْمَالِهِ وَ أَجَلِّ أَحْوَالِهِ فَيُحْيَا عِنْدَ ذَلِكَ بِرَوْحٍ وَ رَيْحَانٍ وَ يُبَشَّرُ بِأَنَّ رَبَّهُ عَنْهُ رَاضٍ وَ عَلَيْهِ غَيْرُ غَضْبَانَ وَ مَنْ أَعَانَ مَشْغُولًا بِمَصَالِحِ دُنْيَاهُ أَوْ دِينِهِ عَلَى أَمْرِهِ حَتَّى لَا يَتَعَسَّرَ عَلَيْهِ أَعَانَهُ اللَّهُ تَزَاحُمَ الْأَشْغَالِ وَ انْتِشَارَ الْأَحْوَالِ يَوْمَ قِيَامِهِ بَيْنَ يَدَيِ الْمَلِكِ الْجَبَّارِ فَمَيَّزَهُ مِنَ الْأَشْرَارِ وَ جَعَلَهُ مِنَ الْأَخْيَارِ» ؛ (هر كه معلولی را در كارهايش کمک کند خدا در كارش به او كمک دهد و در قيامت فرشته هايى روا دارد كه او را در گذر از هراس ها كمک دهند و از خندق هاى آتش بگذرانند و از صراط او را سالم به بهشت رسانند. و كسى كه ناتوان در فهم و معرفت را كمک دهد و در برابر خصم باطل به او دليلى آموزد خدايش در سكرات مرگ بر شهادت به يگانگى خدا و اينكه محمد(صلی الله عليه وآله) بنده و رسول او است كمک دهد و بر اقرار بدان چه بدين دو مربوط است و بر اعتقاد او تا اينكه از دنيا برون شود و به خداى عزوجل برگردد با بهترين كردار و خوش ترين حال و در آن به روح و ريحان خوشامدش گويند و مژده اش دهند با اينكه پروردگارش از او خشنود است و خشمى بر او ندارد).

امام حسين(عليه السلام) ضمن سخنراني اي که در صحراي عرفات ايراد کردند و در آن مسئوليت ها و وظايف آحاد اجتماعي را يادآور شدند، در بخشي از اين سخنراني ضمن راهنمايي اقشار مختلف، وظايف جامعه و مديران درباره معلولين را هم گوش زد نمودند و فرمودند: «ای مردم مشاهده مي شود که بدون بيم و نگراني پيمان‏ خود را با خداوند شکسته ايد در حالي که از نقض تعهدات پدران خود هراسناک هستيد. اما پيمان خودتان با رسول خدا و التزام به فرامين آن حضرت را عملا معتبر نمي شماريد. به همين دليل نابينايان و ناشنوايان و معلولين در شهرها پشتيبان و ياور ندارند و به امور آن ها رسيدگي نمي شود. اي مردم به اندازه شرايط و موقعيت خودتان، براي معلولين احساس مسئوليت نکرده و تلاش نمي کنيد».

اين سخنان بيان گر عنايت و توجه حضرت به رسيدگي و اهتمام به امور معلولين مي باشد؛ ايشان در اوج فعاليت هاي مبارزه جويانه و اصلاح طلبانه عليه جور و ستم يزيد از توجه به مسائل ديني معلولين غافل نشده و عموم مردم و نخبگان را به امور معلولين توجه مي دادند. نيز بي توجهي به معلولين را در رديف عهدشکني با خدا و رسولش مي داند. بنابراين بر اساس اين فرمايشات اهتمام و توجه به معلولين از وظايف همگاني است.

فعاليت هاي پيامبر خدا(صلی الله عليه وآله) و ائمه معصومين(عليهم السلام) منحصر در اين گفتارهاي شفاهی نيست و آن حضرات با اعمال شان بهترين سرمشق ما برای خدمت به چنين مردمانی هستند. مثلا از قول امام صادق در بيان سيره امام سجاد(عليهما السلام) می خوانيم که آن حضرت به چند جزامی گذر كرد و بر آنها سلام داد و آنها در خوراک بودند و گذشت و سپس فرمود خدا سبک ترها را دوست ندارد و نزد آنها برگشت و فرمود: من روزه دارم شما به منزل من آييد. آنها به منزل آن حضرت رفتند و به آنها خوراک داد و سپس به آنها بخشش داد. همه اين گفتارها و رفتارها بايد الگوی يک جامعه اسلامی در برخورد با ناتوانان و معلولان و تکريم و خدمت رسانی به آنها باشد.

----------------------------------------

پرونده ویژه

فرآیند تصویب قانون اساسی به روایت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدظله العالی)

پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، نظام نوپای جمهوری اسلامی، مسال گوناگونی را در مسیر حرکتش تجربه کرد که تشکیل مجلس خبرگان قانون اساسی و تدوین قانون اساسی جدید از جمله آن به شمار می آید.

 مجلس خبرگان قانون اساسی، متشکل از فقها و علما و اسلام شناسان مورد اعتماد مردم و انقلاب، روشنفکران تحصیل کرده در رشته های مختلف، در راستای بررسی نهایی قانون اساسی، برای تصویب توسط مردم ، در روز ۲۸ مرداد ۱۳۵۸ با ۷۵ نماینده تشکیل شد.

در این میان آیةالله العظمی مکارم شیرازی، با کسب٨٤ درصد آرا، به عنوان منتخب مردم استان فارس به مجلس خبرگان تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران راه یافت و در قالب عضویت در کمیسیون زبان و مذهب، عضویت در کمیسیون تنظیم آئین نامه داخلی و عضو اصلی شورای هماهنگی،در تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی نقش بسزایی داشت.

«آیت الله العظمی مکارم شیرازی» در این روایت، با اشاره به ترکیب اعضای مجلس خبرگان قانون اساسی و نحوه مدیریت آن، فضای حاکم بر این مجلس، چگونگی طرح و تصویب اصل ١١٠(وظايف و اختيارات رهبر)، چگونگی رسمیت بخشی به مذهب شیعه در قانون اساسی، ارزیابی وضعیت خصوصیسازی در اصل ٤٤ ... و فرآیند کلی و راهبردی تصویب قانون اساسی را مورد توجه قرار داده است.

ترکیب مجلس خبرگان قانون اساسی

اولین نکته مهم در مورد مجلس خبرگان قانون اساسی ترکیب این مجلس است؛ شایسته ترین، باسوادترین و آماده ترین علما، شخصیت ها و افراد انقلابی آن روز در آنجا جمع بودند، یعنی واقعاً ترکیب بسیار ترکیب شایسته ای بود. ما هر چه نگاه می کردیم افراد باشخصیت، علما، دانشمندان و افراد انقلابی و اهل علم و استاد جمع بودند. این ترکیب ترکیبی بود که منحصر به همان مجلس بود که بعد از آن در آن سطح، هیچ مجلسی تشکیل نشد و مایه امیدواری بود که چنین مجلسی، قانون اساسی خوبی بنویسد و تجربه هم نشان داد که قانون خوبی نوشته شد.

شيوه مديريت شهيد بهشتي(رحمة الله عليه)

مدیریت این مجلس بسیار عالی بود مدیریت مجلس خبرگان قانون اساسی عمدتاً با مرحوم آیت الله شهید بهشتی بود. من با مرحوم بهشتی از بیست سال قبل از انقلاب هم مدرسه بودیم؛ هر دو در مدرسه حجتیه بودیم امام موسی صدر هم می آمد و هم بحث بودیم هر سه نفر با هم بودیم، شهید بهشتی بیست سال قبل از انقلاب درباره تاریخ مشروطیت مطالعه می کرد و قانون اساسی کشورهای مختلف را مطالعه کرده بود. تجربه خوبی در این مسائل داشت احاطه خوب، حوصله، مدیریت و اجتهاد خیلی خوبی داشت. اداره خوب شورای انقلاب و مجلس خبرگان قانون اساسی مرهون همین مدیریت مرحوم بهشتی بود.

فرآیند تدوین و تصویب قانون اساسی

روشی که بر مجلس خبرگان حاکم بود، روش سخت گیرانه ای بود. یعنی به آسانی از یک قانون عبور نمی کردند. می دانستند که این قانون، قانون اساسی است نه قانون های معمولی که امروز بنویسند بعد ببینند مشکلاتی دارد بعد از سه ماه و شش ماه عوض کنند. می دانستند قانون اساسی ماندگار است.

 من یادم است آن زمان در مورد برخی مواد که بحث شد آراء به اجماع و حتی دو سوم هم نمی رسید. عده ای گفتند با اکثریت آراء تصویب شود. مرحوم بهشتی گفت : ما باید هر کاری بکنیم تا مصوبه ها با دو سوم آراء باشد. اینقدر بحث و بررسی و کم و زیاد و تعدیل می شد تا دو سوم آراء کسب می شد. یعنی سخت گیرانه عمل می شد تا پایه ها محکم بشود. شهید بهشتی(رحمة الله عليه) می گفت، قانون اساسی اکثریت آراء فایده ندارد قوانین با دوسوم آراء باید تصویب شود.

لذا روش، روش سخت گیرانه ای بود گاهی روزها و ساعت ها طی می شد ماده قانونی مورد بحث قرار می گرفت تا تصویب می شد. بخاطر همین سخت گیری ها مدت تصویب قانون اساسی که یک ماه تعیین شده بود به دو ماه تبدیل شد. آنچه جوانان امروز باید بدانند این است که چقدر آن زمان برای این قانون زحمت کشیده شد نمایندگان می خواستند تا آنجایی که می توانند کاری خوب و عالی باشد.

حال و هوای حاکم بر مجلس خبرگان قانون اساسی

نکته مهمی که درباره مجلس خبرگان قانون اساسی وجود دارد حال و هوای خاص حاکم بر آن بود. تازه انقلاب شده بود. محیط، محیط انقلابی بود. افکار مردم، انقلابی بود. ارزش های انقلابی مثل عدالت، آزادی، عزت، سلامت انسانی، حمایت از مظلومان دنیا و حمایت از قشرهای مستضعف خیلی پر رنگ بود. این ارزش ها در متن قانون اساسی پیاده شد. آن وقت حال و هوا و فضا چیز دیگری بود. فضایی بود که برای نوشتن قانون اساسی خیلی مفید و با ارزش بود. ارزش های آن زمان، در تصویب قانون اساسی نقش داشت.

رسمیت بخشیدن به مذهب شیعه در قانون اساسی

من (در مجلس خبرگان) جزو گروه مذهب و زبان بودم و طبعاً در گروه ما یکى از برادران اهل سنت، مولوى عبدالعزیز که مرد فاضل و ملایى بود و زیاد مى توانستیم با او تفاهم کنیم و یکى از موبدان زرتشتى و یکى از سران مسیحیت و یکى از سران یهود بود و از این نظر وضع کمیسیون و گروه ما با همه گروه ها تفاوت داشت، ما در برابر مذاهب مختلف مى بایست بنشینیم و مسائل مربوط به مذهب و جایگاه آن را در قانون اساسى تصویب کنیم و آماده کنیم براى طرح در مجلس عمومى، ما زحمت زیادى کشیدیم تا توانستیم از طریق منطقى مواد مربوط به مذهب رسمى را در قانون اساسى جاى بدهیم که مذهب رسمى، مذهب شیعه اثنى عشریه است و در عین حال اقلیت هاى مذهبى در جمهورى اسلامى محترمند و حقوق شهروندان ایرانى را دارند و مشکلى از نظر زندگى در درون جامعه اسلامى ندارد. عجب این که در آن ایام فرقه ضاله بهائیت به جنب و جوش شدیدى افتاده بودند، اینها با یک برنامه مفصل و ادعاى زیاد و ارقام دروغین درباره جمعیت خود در کشور و این که عده ما از سایر اقلیت ها بیشتر است و تماس هاى مکرر با خارج و داخل، اصرار داشتند که باید ما را هم در اقلیت هاى رسمى جاى دهند. من کاملا با تاریخ این جمعیت آشنا بودم و از همان موقع که شاید طلبه پانزده و یا شانزده ساله بودم در شیراز، گاهى به جلسات آنها مى رفتم و با آنها مناظره مى کردم... و در جلسات عقاید و مباحث خودمان در قم هم بررسى زیادى درباره آنها کرده بودیم که اینها دقیقاً رابطه با استعمار دارند. در دامن روس ها متولد شدند و در آغوش انگلیس ها پرورش یافتند و در خدمت آمریکایى ها قرار گرفتند و الآن هم در حال حاضر چه دفاع سختى از سوى کنگره آمریکا از آنها مى شود و نشان مى دهد که تا چه حد مورد علاقه و حمایت آنها هستند، من این را کاملا مى دانستم، دوستان عزیز دیگرى هم که از روحانیون در آن گروه بودند آنها هم بحمدالله روشن بودند و لذا سخت در مقابل این درخواست، مقاومت کردیم و اصرار آنها سبب شد که ماده قانون اساسى را در مورد مذهب رسمى طورى ببندیم که به اصطلاح ما طلبه ها «نفى ماعدا» کند، یعنى غیر از کلیمى ها، و نصارى و زرتشت که سه اقلیت سنتى مورد حمایت قانون از قدیم بودند و در کتب فقهى ما هم به عنوان اهل کتاب شناخته شده اند و نزد فقها به عنوان، اهل ذمه محسوب مى شوند، دیگرى را شامل نشود. ما چنان قانون اساسى را نوشتیم که دقیقاً مذاهب ساختگى استعمار را نفى کند.

به هرحال همه زحمت زیادی کشیدند ما هم زحمت زیادی کشیدیم که توانستیم مساله مذهب را بصورت پخته، عاقلانه، خوب و با در نظر گرفتن حقوق همه افراد به تصویب برسانیم. در صحن مجلس هم من از این اصل دفاع کردم و با استدلال های مختلف و با حوصله فراوان نمایندگان را قانع کردیم که این ماده را تصویب کنند.

تمجید امام خمینی(رحمة الله عليه) از معظم له

موقعى كه مذهب شيعه را كه مذهب اكثريّت مردم كشور ماست در مجلس خبرگان مطرح كردم و از آن دفاع نمودم برادرى از اهل سنّت (آقاى مولوى عبدالعزيز) بر خلاف انتظارى كه از ايشان داشتيم بعد از دفاع من وقت گرفت و مخالفت كرد. من با يك بيان منطقى به جواب ايشان پرداختم و روشن كردم كه در يك مملكت، بالاخره بايد قوانين، ازيك مذهب پيروى كند و دو مذهب و سه مذهب نمى شود در احكام عمومى حاكم باشد، البتّه بقيّه مذاهب بايد محترم باشند و از تمام حقوق شهروندان بهره مندگردند ولى تعدّد قوانين حاكم بر كشور ممكن نيست، افراد در مسائل داخلى زندگى خود آزادند (مانند ازدواج و طلاق كه مسائل شخصيّه و احوال شخصيّه ناميده مى شود) ولى در مسائل عامّه، بايد پيرو يك قانون باشند، بعد كه امام را زيارت كردم ايشان فرمودند: «من از تلويزيون دفاع شما را ديدم وشنيدم و خيلى خوشم آمد، خوب و منطقى دفاع كرديد و حقّ مسأله را ادا نموديد. لذا ایشان پسندیده بودند و اظهار محبت هم کردند».

روایت معظم له از تصویب اصل ولایت فقیه در قانون اساسی

(نمی خواستیم انقلاب اسلامی به سرنوشت مشروطه دچار شود)

گفتنی است عوامل لیبرالی در مجلس خبرگان نفوذ کرده بودند و البته در اقلیت بودند. این مسأله منحصر به بنی صدر هم نبود. اینها دست و پا می زدند که مواد قانون اساسی را به سمت لیبرالیسم بکشند. ما و دوستان که اکثریت بودیم می خواستیم قانون را به سمت اسلام و انقلاب نه شرقی و نه غربی بکشیم. خیلی فعالیت کردیم وقتی ماده ولایت فقیه با آن اختیارات تصویب شد، بنی صدر عصبانی شد و بلند شد و گفت؛ پس برای رییس جمهور چی باقی ماند؟ چرا اختیارات رییس جمهور را به ولی فقیه دادید؟ رییس جمهور موقعیت بالایی در قانون دارد. بنی صدر می خواست همه اختیارات را بردارند به رییس جمهور بدهند. بنی صدر پیش بینی می کرد که رییس جمهور شود و همه اختیارات را به دست می گیرد.

لذا یکی از عواملی که باعث شد به تصویب اصل ١١٠ روی بیاوریم جلوگیری از نفوذ افکار لیبرالی بود. چون حتی پیش نویس قانون اساسی هم که نوشته شده بود برخی از آن افکار در آن بود. شاید هم بدون سوء نیت بود چون هنوز فضا، فضای شاهنشاهی بود. درست است که در شورای انقلاب تصویب شده بود ولی چون دستگاه طاغوتی تازه عوض شده بود، فضا هنوز بکلی تغییر نکرده بود. یک مقدار هم ملاحظه خارجی ها بود فکر می کردند که حالا اگر این اصل بیاید آنها چه می گویند داخلی ها چه می گویند. مطرح می شد که غربی ها نمی پسندند و غیره.

البته حضرت امام نمي خواستند بگويند اين کار را به نفع خودش ميکند. در انديشه امام اين مساله پررنگ بود. بحث هاي ولايت فقيه در نجف با پيش نويس قانون اساسي مخالف بود.

امام بخاطر علو طبعي که داشت نمي خواست خودش اين کار را انجام دهد منتهي کساني که در مجلس خبرگان بودند مي دانستند که اگر کسي اين کار را انجام ندهد فردا مشکل ساز خواهد بود. شبيه دوران مشروطه مي شد. تجربه مشروطه سبب شد که اين اصل به قانون اساسي اضافه شد الان هم اگر اين مساله نبود حال و هواي ديگري در کشور حاکم داشت.

تحلیلی بر تصویب اصول١٣ گانۀ اقتصادی قانون اساسی

من به حکم اینکه در تمام مراحل تصویب اصول این قانون حاضر بودم و در تمام مذاکرات خصوصی و عمومی شرکت داشتم و تمام بحث ها را با دقت دنبال می کردم، و به تمام این اصول سیزده گانه رأی موافق داده ام.

لذا با اطمینان می گویم که اصول سیزده گانه اقتصادی و امور مالی این قانون دور از هر گونه تعصب و مبالغه، از مترقی ترین اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی است و دقیقاً منطبق بر موازین اسلام و مدارک فقهی و فتاوای مراجع مخصوصاً فتاوای(امام) و ضامن همه قشرها مخصوصاً مستضعفان است.

تفسیر اصل ٤٤ قانون اساسی

ظرافتی که در اصل ٤٤ بکار رفته و قیود و شرایطی که در اصول دیگر برای مالکیت شخصی و خصوصی ذکر شده به ما نشان می دهد که با این قیود ممکن نیست در آینده سرمایه داری زنده شود.

اشتباه بزرگ طرفداران حذف بخش خصوصی این است که آنها میان مالکیت و مدیریت سرمایه نتوانسته اند فرقی بگذارند. آنچه جامعه را به سوی یک جامعه طبقاتی پیش می برد مدیریت سرمایه است نه اصل مالکیت مشروط و مشروع.

بی شک اگر اصول مصوب اقتصادی این قانون به طور دقیق پیاده شود این وابستگی به طور قاطع از میان می رود و کشور ما به سوی یک اقتصادخودکفا و مستقل سوق داده خواهد شد.

سخن آخر: (مسئولان به قانون اساسی پایبند باشند)

در خاتمه باید نسبت به قانون شکنی هشدار داد و گفت، وقتی که خبرگان مردم با آرای مردم انتخاب شده اند، مجتهدان متعدد واساتید دانشگاهی، از جهات حقوقی، شرعی، مسائل روز، نیازها و ضرورت ها را در نظر گرفتند و یک قانون اساسی نوشته اند. باید به آن عمل کرد. قانون هم فقط قانون اساسی نیست. قانون اساسی که سهل است، حتی رعایت مقررات راهنمایی و رانندگی هم ضرورت دارد. قانون اساسی که جای خود دارد.

متاسفانه قانون گریزی در خیلی ها هست، هر جایی که برخلاف میلشان است قانون را دور می زنند و این، مشکلات زیادی در جامعه ایجاد می کند.

حال آنکه اگر در یک کشور رییس جمهوری باشد و بگوید قانونی را که مجلس تصویب کرده، من اجرا نمی کنم. این معنی اش این است که مجلس جایگاهی ندارد، دستگاه قضایی بگوید قانونی که مجلس تصویب کرده، قابل اجرا نیست، این هم یعنی اینکه قانون جایگاهی ندارد. یا دستگاه قضایی چیزی را قبول کند ادارات بگویند ما نمی توانیم پشت این قضایا بایستیم، این چیزی جز آنارشیسم و هرج و مرج نخواهد بود.

منابع:

١. پس از پیروزی (مجموعه مقالات، یادداشت ها، مصاحبه ها و اطلاعیه های (اسفند١٣٥٧ تا شهریور١٣٥٩).

٢. بیانات معظم له

----------------------------------------

مقاله

ابوطالب حامی رسالت و مؤمن قریش

تهیه و تحقیق: معاونت پژوهش پایگاه اینترنتی حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

چکیده:

ابوطالب از جمله کسانی بود که با هزینه کرد همه سرمایه های مادی و معنوی خویش، تأثیر بسیار مهمّی در حفظ اسلام از خطرات جامعه عرب جاهلی داشت. او عموی پیامبر و یکی از صاحبان نفوذ و بزرگان مکه بود. حمایت های او از پیامبر از زمان کودکی و به عهده گرفتن سرپرستی آن حضرت شروع شد. با شروع بعثت نيز او یکی از اولین حامیان نهضت نبوی بود. ابوطالب لحظه ای از حمایت کامل خود از پیامبر- حتی به قیمت رویارویی مستقیم با اشراف قریش - دست نکشید و این حمایت را تا آخرین روزهای حیاتش نیز ادامه داد.

نهضت پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) علیه باورهای شرک آلود و خرافی عرب جاهلی، مبارزه ای همه جانبه بود. امّا حفظ وضع ناگوار دوران جاهلیّت عربی، تضمین کننده منافع مادی و غیرمادی بسیاری از قدرتمندان جامعه عقب افتاده آن روزگار بود. رسالت روشنگرانه پیامبر، آن منافع را به خطر می انداخت. بنابراین صاحبان قدرت با همه توان خود در صدد مقابله با رسول خدا برآمدند. در مقابل، کسانی بودند که همه سرمایه و نفوذ معنوی شان را در راه حمایت از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و اهداف متعالی توحیدی او هزینه کردند. یکی از مهم ترین این اشخاص، ابوطالب عموی پیامبر بود.

ابوطالب کیست؟

ابوطالب، بیش از هشت دهه پیش از هجرت و ۳۵ سال قبل از عام الفیل زاده شد.(١) پدر او عبدالمطلب و مادرش فاطمه دختر عمرو بن عائذ مخزومی است.(٢) ابوطالب و عبدالله، پدر پیامبر(صلی الله علیه وآله)، برادران پدری و مادری بودند.(٣)

نام او عبدمناف بود و «ابوطالب» کنیه اش بود اما با همین کنیه مشهور شد.(٤) گزارش های تاریخی ای وجود دارد که نام او را «عمران» معرفی کرده اما از این گزارش ها از سوی مورخین ضعیف ارزیابی شده است.(٥)

ابوطالب بازرگان بود و عطر و گندم خرید و فروش می کرد.(٦) او یکی از صاحبان نفوذ و بزرگان قریش و مکه بود. ابن ابى الحدید درباره ابوطالب می نویسد: «ابوطالب و پدرش «عبدالمطلب» بزرگ «قریش» و امیر و سرور «مکه» بودند و مردم آن سامان و مهاجرین و مسافرین این شهر تاریخى و زائران بیت خدا را پذیرایى و رهبرى مى کردند».(٧) حضرت على(علیه السلام) درباره ابوطالب مى ‏فرماید: «پدرم در عین نادارى، سرورى کرد و پیش از او هیچ فقیرى سرورى نیافت».(٨) درباره جود و سخاوت او گفته شده که روزهایی که او اطعام می داد دیگر کسی از قریش اطعام نمیکرد.(٩)

ابوطالب، وقار و حکمت حکما و هیبت ملوک را داشت و به گفته اکثم بن صیفی، حکیم عرب، حکمت، ریاست و حلم در ابوطالب گرد آمده بود.(١٠) به دلیل درایت و نفوذ کلامش در میان قریش، تیره های مختلف هنگام ستیز او را داور قرار می دادند. از وی به عنوان بانی سنّت سوگند در شهادت برای اولیای دم (قسامه) یاد کرده اند.(١١) سنتی که در اسلام نیز ادامه یافت.(١٢)

حمایت های همه جانبه ابوطالب در همه مراحل حیاتش از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)

حمایت ابوطالب از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) چیزی نیست که بعد از بعثت آن حضرت آغاز شده باشد. ابوطالب، از آغازین سال های حیات پیامبر اسلام، سرپرست و حامی او بود و تا آخرین روزهای حیاتش نیز، به رغم تمام مشکلات و فشارها، دست از این حمایت نکشید.

عبدالله، پدر رسول خدا، پیش از تولد آن حضرت درگذشته بود. محمد هنوز کودکی شش هفت ساله بیش نبود که مادرش را نیز از دست داد. در هشت سالگی نیز عبدالمطلب که سرپرستی اش را به عهده داشت، وفات یافت. عبدالمطلب در هنگام وفات کفالت و نگهدارى پیامبر(صلی الله علیه وآله) را به ابوطالب سفارش و توصیه کرد.(١٣)

ابوطالب به پیامبر(صلی الله علیه وآله) بیشتر از فرزندان خود محبت می کرد. از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روایت شده است که پس از وفات «فاطمه بنت اسد» همسر ابوطالب فرمود: «امروز، مادرم وفات کرد». و او را در پیراهن خویش کفن کرد و در قبرش فرود آمد و در لحد او خوابید و چون از ایشان پرسیدند چرا براى فاطمه بنت اسد چنین بى تاب شده اى؟ فرمود: «او به راستى مادرم بود زیرا، کودکان خود را گرسنه مى گذاشت و مرا سیر مى کرد. آنان را گردآلود مى گذاشت و مرا تمیز و آراسته مى نمود، و راستى که مادرم بود».(١٤)

ابوطالب حتی قبل از بعثت پيامبر اكرم(صلی الله علیه وآله) به خوبى می دانست كه فرزند برادرش به مقام نبوت خواهد رسيد، زيرا مورخان نوشته اند در سفرى كه ابو طالب با كاروان قريش به شام رفت، برادرزاده دوازده ساله خود محمد را نيز با خويش همراه برد. در اين سفر علاوه بر كرامات گوناگونى كه از او ديد همين كه كاروان با راهبى به نام «بحيرا» كه ساليان درازى در صومعه مشغول عبادت بود و آگاهى از كتب عهدين داشت و كاروان هاى تجارتى در مسير خود به زيارت او می رفتند برخورد كردند، در بين كاروانيان، محمد(صلی الله علیه و آله) كه آن روز دوازده سال بيش نداشت نظر راهب را به خود جلب كرد. «بحيرا» پس از اندكى خيره شدن و نگاه هاى عميق و پر معنى، به کاروانیان گفت اين كودك به كدام يك از شما تعلق دارد؟ جمعيت به ابوطالب اشاره كردند. او اظهار داشت برادرزاده من است. بحيرا گفت اين طفل آينده درخشانى دارد. اين همان پيامبرى است كه كتاب هاى آسمانى از رسالت و نبوتش خبر داده اند و من تمام خصوصيات او را در آن كتب خوانده ‏ام!(١٥)

«ابوطالب» پيش از اين برخورد نیز از قرائن ديگر به نبوت پيامبر اكرم(صلى الله عليه و آله) و معنويت او پى برده بود. در يكى از سالها آسمان مكه بركتش را از اهلش باز داشت و خشكسالى سختى به مردم روى آورد. ابوطالب دستور داد تا برادرزاده اش محمّد را كه كودكى شيرخوار بود حاضر ساختند. پس از آنكه كودك را در حالى كه در قنداقه اى پيچيده شده بود به او دادند در برابر كعبه ايستاد و با تضرع خاصى سه مرتبه طفل شيرخوار را به طرف بالا انداخت و هر مرتبه مى گفت: پروردگارا! به حق اين كودك، باران پر بركتى بر ما نازل فرما. چيزى نگذشت كه توده ای ابر از كنار افق پديدار گشت و آسمان مكه را فرا گرفت، سيلاب آن چنان جارى شد كه بيم آن می رفت مسجد الحرام ويران شود. همين جريان كه دلالت بر آگاهى ابوطالب از رسالت و نبوت برادرزاده اش از آغاز كودكى دارد ايمان وى را به پيامبر مي رساند. ابوطالب بعدها اشعاری سرود که مضمون آنها چنین است: «او روشن چهره اى است كه ابرها به خاطر او مى بارند، او پناهگاه يتيمان و حافظ بيوه زنان است* هلاك شوندگان از بنى هاشم به او پناه مى برند و بوسيله او از نعمتها و احسانها بهره مى گيرند* او ميزان عدالتى است كه يك جو تخلف نمى كند و وزن كننده درستكارى است كه توزين او بيم اشتباه ندارد».(١٦)

ابوطالب هنگام بعثت پیامبراسلام(صلى الله علیه وآله) و شروع دعوت به اسلام نیز یکی از اولین حامیان آن حضرت بود. بر پایه گزارش های تاریخی، هنگامی که او از اسلام آوردن فرزندش علی مطلع شد، نه تنها او را از دین جدید بازنداشت، بلکه به او گفت: «از دین پسر عمویت رویگردان نباش؛ او تو را جز به خیر نمی خواند».(١٧) نیز نقل شده که وقتی ابوطالب پیامبر(صلی الله علیه و آله) وعلى را درحال نماز دید وعلى در طرف راست آن حضرت بود، به جعفر، دیگر فرزندش گفت: «در کنار پسر عمویت قرار گیر و در جانب چپ او نماز بخوان».(١٨)

ابوطالب نه تنها خود برای محافظت و کمک به پیامبر، از هیچ تکاپویی فروگذار نمی کرد بلکه دیگران را نیز به این کار دعوت می کرد. او به برادر خود حمزه هنگامی که اسلام آورد گفت: «اى ابویعلى بر دین احمد صبر کن و دینت را آشکار ساز، خداوند به صبر موفّقت کند و کسى را که از جانب پروردگارش حقّ و حقیقت را آورده با عزمى راستین حفظ کن، اى حمزه، کافر نباش! همانا مرا خوشحال کردى که گفتى ایمان آورده اى، پس در راه خدا یارى رساننده به رسول خدا باش. ایمان خود را براى قریش آشکار ساز و بگو که احمد ساحر نیست».(١٩)

حمایت های بی دریغ ابوطالب از رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) در برابر فشارها و تهدیدهای قریش، مطلبی است که از تتبع کتاب های تاریخی برای هر پژوهشگر بی طرفی ظاهر می شود. وی با آنکه در زمان بعثت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ۷۵ سال داشت، با وی در انجام رسالتش همراه شد و در دیدارها و گفتگوهایش با سران قریش، رسما حمایت خویش را از او اعلام کرد.(٢٠)

از آنجا که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) یکی از اعضای تیره بنی هاشم از قبیله قریش بود، اشراف و قدرتمندان قریش ابتدا کوشیدند بدون رویارویی مستقیم با مجموعه بنی هاشم، با حمایت عناصر مخالف با رسالت جدید، در صدد تضعیف جایگاه ابوطالب برآیند. بدین سبب در یوم الانذار که دعوت شدگان بیشتر از بنی هاشم بودند، برخی از اعضای برجسته هاشمی مانند ابولهب - دیگر عموی پیامبر- وی را شماتت کردند. آنگاه که در همین جلسه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) علی(علی السلام) را برادر، وصی و خلیفه خود خواند، گروهی با تمسخر به ابوطالب گفتند: «به تو فرمان داد که از فرزندت اطاعت کنی»!(٢١) در این جلسه زمانى که ابولهب در حین صحبت هاى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) اعتراض کرد، ابوطالب در دفاع از پیامبر برآمد.(٢٢)

با آشکار تر شدن دعوت محمد(صلی الله علیه وآله)، سختگیری ها بر ابوطالب گسترش یافت. بنابر منابع تاریخی، بزرگان قریش سه بار نزد او آمدند و از وی خواستند تا مانع دعوت برادرزاده اش شود. در دیدار نخست، ابوطالب با موضع نگرفتن در برابر بزرگان قریش، کوشید تا ضمن گفتاری مسالمت جویانه، آنها را مجاب کند. در دیدار دوم، قریش خواهان تسلیم کردن محمد(صلی الله علیه و آله) بودند و او که بیشتر زیر فشار قرار گرفته بود، کوشید پیامبر(صلی الله علیه و آله) را از خطرهای دعوتش آگاه کند. اما در نهایت مشرکین با اعتراض و تهدیدهای بسیار زیاد نزد او آمدند. در اینجا بود که ابوطالب با تمام قوا از رسول خدا حمایت کرد و به او گفت: «برو در مأموریتت ثابت قدم باش ای فرزند برادرم و هر آنچه می خواهی را بر زبان بران که به خدا سوگند من تو را در برابر هیچ چیز به کسی تسلیم نمی کنم».(٢٣)

پس از این حمایت های ابوطالب بود که سران اشراف و مشرکین قریش در پی بستن پیمانی بر آمدند تا با محاصره اقتصادی مسلمانان و قطع همه روابط با آنها، اتحادشان را در هم بشکنند. از این رو، از ابتدای سال هفتم بعثت، مسلمانان به اجبار در منطقه ای که بعدها «شعب ابی طالب» خوانده شد در تحریم اقتصادی و اجتماعی مسکن گزیدند.(٢٤) ابوطالب از کسانی بود که در شعب دارایی خود را انفاق کردند.(٢٥) در شعب ابی طالب، ابو طالب از همه كارهاى خود دست كشيد و فداكارى را به جايى رسانيد كه اضافه بر ساختن برج هاى مخصوصى بخاطر جلوگيرى از حمله قريش، هر شب پيامبر را از خوابگاه خود بلند مى كرد و جايگاه ديگرى براى استراحت او تهيه مى نمود و فرزند دلبندش على(علیه السلام) را به جاى او مى خوابانيد.(٢٦)

پس از اینکه پیامبر(صلی الله علیه وآله) از طریق وحی الهی از معدوم شدن عهدنامه محاصره اقتصادی مطلع شد، ابوطالب این خبر را به مشرکان قریش رساند و وعده داد که اگر محمد راست نگفته باشد، او را به قریش تحویل دهد. قریش پذیرفت و با مشاهده صحت این خبر غیبی، عهدنامه نقض شد و بنی هاشم و مسلمانان در سال دهم بعثت از محاصره بیرون رفتند.(٢٧) اعتماد به نفس ابوطالب در بیان این سخن میان مشرکان قریش، نشان دهنده اعتقاد راسخ وی به گفته های پیامبر(صلی الله علیه و آله) است.

حضور ابوطالب جلوی آسیب رسانی مشرکان به پیامبر را می گرفت؛ از این رو او در هشتادمین سال زندگی خود، همه بنی هاشم و بنی مطّلب را دعوت کرد تا به حمایت از رسول خدا برخیزند که جز ابولهب، همگی پذیرفتند. ابوطالب چون یک پارچگی بنی هاشم را در حمایت از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) دید، فضیلت های پیامبر را برای آنان بازگفت و جایگاهش را نشان داد تا بر استواری رأی شان بیافزاید.(٢٨) ابوطالب حتی وقتی در بستر مرگ بود، به بنی عبدالمطّلب وصیت کرد که: «شما هرگز بهتر از آن چه از محمد می شنوید و او بدان امر می کند، نمی یابید؛ پس از او پیروی و او را یاری کنید تا رشد یابید».(٢٩) نیز در همین حالت از او نقل شده که خطاب به بنی هاشم فرمود: «شما را درباره محمد سفارش به نیکى مى کنم... اى گروه قریش... براى او یاور و براى حزب او حامى باشید، به خدا قسم کسى راه او را نمى رود مگر اینکه هدایت مى شود و کسى که هدایت او را بپذیرد، خوشبخت مى شود، و اگر ازعمر من باقى مانده بود و در اجل من تاخیر مى افتاد سختى او را به جان مى خریدم و در مقابل بلاها از او دفاع مى کردم».(٣٠)

بنابر نقل ابن شهرآشوب، ابوطالب در بخشی از وصیت نامه اش به صورت شعر این گونه به یاری پیامبر(صلی الله علیه وآله) وصیت کرد که: «چهار نفر را به یارى پیامبر خوبى، سفارش مى کنم: فرزندم على و بزرگ قوم عبّاس و حمزه و جعفر را.(٣١)

جای خالی حمایت های ابوطالب از پیامبر(صلی الله علیه وآله) پس از مرگ او مشخص شد. پس از وفات او جسارتها به حدى رسید که مشرکین قریش، خاک بر سر مبارک رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مى ریختند و شکمبه هاى حیوان را بر سر و شانه اش مى انداختند و در حال نماز و عبادت، به اذیت و آزار او و یارانش مى پرداختند تا جایى که رسول خدا فرمود: «کفار قریش نتوانستند با وجود عمویم ابوطالب کارهاى ناشایست نسبت به من انجام دهند، تا این که او وفات کرد».(٣٢)

جایگاه ابوطالب نزد پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)

به خاطر حمایت هایی که ابوطالب از پیامبر داشت، نبی مکرم اسلام(صلی الله علیه وآله) بسیار به او علاقه داشت و همیشه او را گرامی می داشت. بعد از رهایى از شعب ابى طالب و پس از وفات ابوطالب آن چنان فضای آن جامعه بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) تنگ شد که رسول خدا سال وفات «ابوطالب» را - که در همان سال حضرت خدیجه همسر پیامبر نیز وفات یافته بودند - «عام الحزن» یعنی سال غم ها و اندوه ها نامید.(٣٣) در همان وقت بود که «جبرئیل» بر پیامبر نازل شد و خطاب کرد: «دیگر از مکّه خارج شو؛ زیرا یاور و کمک تو از دنیا رفته است!» (٣٤)

جملات برجای مانده از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) که هنگام دیدن جنازه ابوطالب بر زبان راند، تصویر کاملی را از جایگاه ابوطالب نزد آن حضرت ترسیم می کند. آن حضرت فرمود: «عمو! کودک بودم مرا پروراندی. یتیم بودم مرا سرپرستی کردی و در بزرگی مرا یاری نمودی. خداوند به جهت من تو را سزای نیکو دهد».(٣٥)

پیامبر(صلی الله علیه وآله) روز وفات ابوطالب، در حالی که به شدت محزون بود و می گریست، به امیرمؤمنان دستور غسل و کفن او را داد و برای وی طلب رحمت کرد.(٣٦) و هنگامی که به محل دفن وی رسید، فرمود: آن گونه برای تو طلب آمرزش و شفاعت می کنم که جن و انس دچار شگفتی شوند.(٣٧)

بیانات نبوی درباره عظمت ابوطالب و جایگاه رفیع او فراوان هستند؛ در روایتی آمده که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به جابربن عبدالله انصاری فرمود: «در سفر معراج چهار نور را دیدم. از جانب خدا خطاب شد: این عبدالمطلب، این عمویت ابوطالب، این پدرت عبدالله و این مادرت آمنه است».(٣٨)

محمد بن سعد و دیگر بزرگان اهل سنت درباره محبت رسول خدا (صلی الله علیه واله) به جناب ابوطالب مى نویسند: «پیامبر به عقیل بن ابی طالب گفت: من تو را از دوجهت دوست دارم، اوّلا به خاطر اینکه با من خویشاوندى داری، ثانیا به خاطر آنکه مى دانم عمویم ابوطالب تو را دوست داشت».(٣٩)

ایمان ابوطالب

متأسفانه گروهی از دانشمندان مسلمان با استدلال هایی سست، زندگی سراسر فداکاری و حمایت آمیز ابوطالب از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) را نادیده گرفته و این مرد بزرگ را به کفر و شرک متهم کرده اند.

در طول تاریخ، پاسخ های فراوانی از سوی علمای شیعه و بعضا سُنّی به این تهمت سخیف داده شده، تا آنجا که بعضی از این پاسخ ها به صورت تألیفات مستقلی منتشر شده اند؛ برخی از این تألیفات عبارت اند از:

١. «أسنی المطالب فی نجاة أبی طالب»، تألیف احمد زینی دحلان، مفتی شافعی مکه مکرمه

٢. «ایمان ابی طالب»، تألیف شیخ مفید

٣. «الحجة علی الذاهب الی تکفیر ابی طالب»، تألیف سید فخار بن معد

٤. «منیة الطالب فی إیمان ابی طالب»، تألیف سید حسین طباطبایی یزدی حائری

٥. «بغیة الطالب فی ایمان ابی طالب»، تألیف سید محمّد عباس تستری هندی

٦. «مقصد الطالب فی إیمان آباء النبی و عمّه أبی طالب»، تألیف میرزا حسین گرگانی

٧. «منی الطالب في ايمان ابی طالب»، تأليف محمد بن احمد بن حسين خزاعی نيشابوري

٨. «القول الواجب فی ایمان أبی طالب»، تألیف شیخ محمدعلی فصیح هندی

٩. «منیة الراغب فی ایمان ابی طالب»، تألیف محمدرضا طبسی نجفی

١٠. «مواهب الواهب فی فضائل أبی طالب»، تألیف شیخ جعفر نقدی

١١. «ابوطالب مؤمن قریش»، عبدالله بن علی الخنیزی و... .

شواهد ایمان ابوطالب

ابن ابى الحدید معتزلی مى نویسد: «با سندهاى فراوان که برخى ازعبّاس بن عبدالمطّلب و برخى از ابوبکر بن ابى قحافه است، روایت شده که ابوطالب وفات نکرد تا اینکه شهادتین را گفت و این خبر مشهور است که ابوطالب هنگام وفات، سخن آهسته اى گفت، وبرادرش عبّاس به آن گوش فرا داد».(٤٠)

از جمله مسائلى که ایمان جناب ابوطالب را ثابت مى کند شعرها و کلماتى است که ایشان در عرصه هاى مختلف سروده است. او در شعری پیامبر(صلی الله علیه وآله) را این گونه توصیف می کند که: «ما محمّد را یافتیم پیامبرى مانند موسى که به پیامبرى او در اول همه کتاب ها به نام او تصریح شده است».(٤١)

همچنین ایشان در سروده ای دیگر و خطاب به پادشاه حبشه که به مسلمانان در مقابل ستم مشرکین پناه داده بود، پیامبر اسلام را این گونه معرفی کرده است که: «باید بداند که بهترین مردم محمد است و او وزیر موسى و حضرت مسیح است. براى ما هدایتى آورد مثل هدایتى که آن دو آورده اند پس هر کدام از آنها به امر و فرمان خدا هدایت مى کند و حفظ مى شود* بندگان خدا علاقه ويژه اى به وى دارند و نسبت به كسى كه خدا او را به محبت خود اختصاص داده است اين علاقه بى مورد نيست».(٤٢)

از دیگر قرائن قابل اقامه بر ایمان ابوطالب، موضوع حمایت های او از پیامبر و ایثارگری هایش در این راه است که پیش از این مورد اشاره قرار گرفت. ابوطالب معمولا این حمایت ها را در قالب شعر نیز بیان می کرد؛ برخی از مضامین این اشعار از این قرارند:

«ای شاهد خدا! تو گواهی ده که من بر دین پیامبرم احمد(صلی الله علیه وآله) هستم».(٤٣)

«همانا خداوند پیامبرش محمّد را گرامی داشت، پس گرامی ترین خلق خدا در میان مردم و بهترینِ بنیهاشم، احمد است. او کسی است که بعد از نبود پیامبری، از جانب خدا فرستاده شد».(٤٤)

«فرستاده پروردگار را یاری کردم با شمشیری چون صاعقه از رسول خدا پشتیبانی می کنم همانند پشتیبانی که برایش دل می سوزاند».(٤٥)

او در قصیده بسیار معروفی که به نام «قصیده لامیه» شناخته می شود، خود را این گونه معرفی می کند که: «هیچ گاه گوش به سخن ملامتگران فرا نداده ام و ذره ای به کفر و عصیانگری متمایل نمی باشم».(٤٦)

نیز در شعر دیگری خطاب به پیامبر(صلی الله علیه و آله) می فرماید: «اى برادرزاده تا ابوطالب در ميان خاك نخوابيده و لحد را بستر نساخته هرگز دشمنان به تو دست نخواهند يافت* بنابراين از هيچ چيز مترس و مأموريت خود را ابلاغ كن بشارت ده و چشمها را روشن ساز* مرا به مكتب خود دعوت كردى و خوب می دانم كه هدفت تنها پند دادن و بيدار ساختن من بوده است، تو در دعوت خود امين و درستكاری* من هم اين را دريافتم كه مكتب و دين محمّد بهترين دين و مكتبها است».(٤٧)

ابن ابى الحدید از اشعار مشهور ابوطالب خطاب به پیامبر(صلی الله علیه وآله) این شعر را نیز نقل کرده است :«تو پیامبر خدا محمّد هستى و تو بزرگوار، نورانى، آقا و مهتر، براى مهتران و کریمانى هستى که پاکند و از نسل پاکانند. خوب اصل و نَسَبى است نَسَب تو که به عمرو (هاشمِ) بسیار بخشنده و بى نظیر باز مى گردد».(٤٨)

ابن ابى الحدید پس از ذکر اشعار بالا وبخشى دیگر از اشعار ابوطالب مى نویسد: «اگر چه تک تک این اشعار، متواتر نیست امّا مجموع اشعار دلالت بر یک امر مشترک مى کند و آن تصدیق محمّد(صلى الله علیه وآله) است، و در نتیجه مجموع اشعار متواتر مى شود».(٤٩)

از دیگر قرائن دال بر ایمان ابوطالب، شواهد موجود در خطبه ازدواج پیامبر(صلی الله علیه وآله) با خضرت خدیجه(سلام الله علیها) است. خطبه عقد حضرت خدیجه(سلام الله علیها) براى حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) توسط جناب ابوطالب خوانده شده است. او در ابتداى خطبه خدا را با اوصافى که موحّدین خطاب مى کنند خطاب کرده و خود را منتسب به ابراهیم و اسماعیل(علیهم السلام) کرده است.(٥٠) ضمن اینکه آیا مخالفین ایمان ابوطالب مى توانند بپذیرند که یک مشرک خطبه عقد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) وحضرت خدیجه (سلام الله علیها) راخوانده باشد؟!

قرینه دیگر در این میان، ارتباط و اظهار علاقه هایی است که از سوی پیامبر(صلی الله علیه وآله) به ابوطالب ابراز شده است. سالها قبل از مرگ ابوطالب، پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) مأمور شد هيچ گونه رابطه دوستانه با مشركان نداشته باشد، با اين حال اين همه اظهار علاقه و مهر به ابوطالب نشان مى دهد كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) او را معتقد به مكتب توحيد می دانسته است، و گرنه چگونه ممكن بود ديگران را از دوستى با مشركان نهى كند و خود با ابوطالب تا سر حد عشق، مهرورزی كند؟!(٥١)

به هر حال ایمان ابوطالب، مسأله ای نیست که با انکار منکرین، قابل خدشه باشد. به همین خاطر است که می بینیم روایات فراوانی از ائمه معصومین(علیهم السلام) در این باره روایت شده است. برای مثال از امیر المؤمنین على(علیه السلام) نقل شده است که فرمود: «به خدا سوگند پدرم و جدّم عبدالمطّلب و هاشم و عبد مناف هرگز بُتى نپرستیدند». پرسیده شد: چه چیزى مى پرستیدند؟ فرمود: «به طرف کعبه نماز مى خواندند و بر دین ابراهیم بودند و به آن متمسّک بودند».(٥٢)

همچنین امام سجاد(علیه السلام) فرموده است: «تعجّب مى کنم، خداوند تعالى پیامبرش را نهى کرد از اینکه زن مسلمانى را در عقد ازدواج مرد کافر باقى گذارد، و فاطمه بنت اسد از زنانى بود که به اسلام سبقت گرفت و تا زمان وفات ابوطالب همسر او بود».(٥٣) از امام باقر(علیه السلام) نیز نقل شده است که فرمود: «اگر ایمان ابوطالب در یک کفّه ترازو و ایمان این مردم در کفّه دیگر قرار گیرد، ایمان او سنگین تر است».(٥٤)

از امام صادق(علیه السلام) نیز روایت شده که فرمود: «همانا اصحاب کهف ایمان خود را مخفى کردند و اظهار کفر کردند پس خدا به آنها دو پاداش داد، و همانا ابوطالب نیز ایمان خود را مخفى و اظهار شرک کرد پس خداوند به او دو پاداش داد [پاداش ایمان و پاداش کتمان و تقیّه]».(٥٥)

همچنین از آن حضرت در حدیثی دیگر و در واکنش به کسانی که ابوطالب را اهل ایمان نمی دانستند نقل شده که فرمود: «دشمنان خدا دروغ مى گویند، همانا ابوطالب از همنشینان پیامبران و صدّیقان و شهدا و صالحان است و اینها خوب همنشینانى هستند».(٥٦)

از آن حضرت حتی نقل شد که فرمود: «سوگند به خدا که امیرالمؤمنین در هنگام حیات شان دستور می داد که از طرف پدر پیامبر و مادرشان و ابوطالب، حج به جا آورده شود و وصیت کرد که پس از مرگش نیز این حج به جا آورده شود».(٥٧)

از امام کاظم(علیه السلام) حدیثی نقل شده که می تواند برای ابوطالب، حالتی شبه وصایت ثابت کند. از درست بن ابومنصور نقل شده که وی از امام کاظم(علیه السلام) پرسید: آیا ابوطالب، حجّت بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بود؟ فرمود: «نه، لکن وصیّت هایى را به امانت در نزد خود داشت که به آن حضرت داد». راوی می پرسد: آیا آن وصیّت ها را داد براى اینکه ابوطالب حجّت بر آن حضرت بود؟ امام فرمود: «اگر ابوطالب حجّت بود آن وصیّت ها را به آن حضرت نمى داد». راوی دوباره می پرسد: پس حال ابوطالب از جهت ایمان و کفرچگونه بود؟ امام فرمود: «او به پیامبر و آنچه آورده بود اقرار کرد و وصیّت ها را به آن حضرت داد و همان روز وفات نمود».(٥٨)

استدلال مخالفین ایمان ابوطالب به آیات قرآن!

یکی از بهانه هایی که متهم کنندگان ابوطالب به شرک، بسیار به آن دست یازیده اند، استدلال به برخی از آیات قرآن است؛ نوع استدلال به آیات و پاسخ آن را در ادامه از نظر می گذرانیم.

آیه ٢٦ سوره انعام: خداوند در این آیه مى فرماید: «وَهُمْ یَنْهَوْنَ عَنْهُ وَیَنْأَوْنَ عَنْهُ وَإِنْ یُهْلِکُونَ إِلاَّ أَنفُسَهُمْ وَمَایَشْعُرُونَ»؛ (آنها دیگران را از آن بازمى دارند؛ و خود نیز از آن دورى مى کنند؛ آنها جز خود را هلاک نمى کنند، ولى نمى فهمند). طبرى و دیگران از طریق سفیان ثورى از حبیب بن أبی ثابت از کسى که او از ابن عبّاس شنیده نقل کرده اند که ابن عبّاس گفته است: این آیه درباره ابوطالب نازل شده که دیگران را از اذیت کردن رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نهى مى کرد ولى خود از ورود به اسلام دورى مى جست.(٥٩)

نزول این آیه درباره ابوطالب از چند جهت صحیح نیست:

اولا این حدیث، مرسل است و راوی بین حبیب و ابن عبّاس مشخّص نیست و افراد غیر ثقه بى شمارى از ابن عبّاس روایت کرده اند و شاید این شخص مجهول نیز یکى از آنها باشد.

ثانیا این حدیث را تنها حبیب بن ابى ثابت نقل کرده است، و اگر فرض کنیم او فی نفسه ثقه است، ولى نمى توانیم در روایات وى موافق او باشیم، زیرا از سوی بسیاری از رجالیون مورد طعن قرار گرفته و به ویژگی هایی مانند کذب و تدلیس متهم شده است.(٦٠)

ثالثا روایات مستند دیگرى از ابن عبّاس نقل شده که با این روایت مخالف است. در روایتى که طبرى و ابن منذر و ابن ابى حاتم و ابن مردویه از طریق على بن ابى طلحه و عوفى از ابن عبّاس نقل کرده اند آمده است: آیه، درباره مشرکان است که مردم را از ایمان آوردن به محمّد نهى مى کردند و خود از او دورى مى گزیدند(٦١) و در این روایات هیچ نامى از ابوطالب نیست.

رابعا سیاق آیه کریمه این است: «وَمِنْهُم مَّن يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ وَجَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن يَفْقَهُوهُ وَفِي آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِن يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لَّا يُؤْمِنُوا بِهَا حَتَّى إِذَا جَاءُوكَ يُجَادِلُونَكَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَذَا إِلَّا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ * وَهُمْ يَنْهَوْنَ عَنْهُ وَيَنْأَوْنَ عَنْهُ وَإِن يُهْلِكُونَ إِلَّا أَنفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ»(٦٢)؛ (پاره اى از آنها به [سخنان] تو، گوش فرا مى دهند؛ ولى بر دلهاى آنان پرده ها افکنده ایم تا آن را نفهمند؛ و در گوش آنها، سنگینى قرار داده ایم. و [آنها بقدرى لجوجند که] اگر تمام نشانه هاى حقّ را ببینند، ایمان نمى آورند؛ تا آنجا که وقتى به سراغ تو مى آیند که با تو پرخاشگرى کنند، کافران مى گویند: اینها فقط افسانه هاى پیشینیان است! * آنها دیگران را از آن بازمى دارند؛ و خود نیز از آن دورى مى کنند؛ آنها جز خود را هلاک نمى کنند، ولى نمى فهمند). روشن است که سیاق آیات صراحت دارد در اینکه منظور از آیات، کفّارى هستند که نزد پیامبر آمدند و با او مجادله کردند، و به قرآن نسبت دادند که افسانه هاى اقوام گذشته است، و همین افراد که دیگران را از پیروى پیامبر(صلی الله علیه و آله) و قرآن نهى مى کردند، از او دورى گزیدند. با این توضیح باید بپرسیم این توصیفات چه ارتباطی با «ابوطالب» دارد که در طول حیاتش این کارها را نکرد؟!(٦٣)

آیه ١١٣ سوره توبه: سعید بن مسیب از پدرش نقل کرده که ابوطالب در حال احتضار درخواست پیامبر(صلی الله علیه وآله) برای گفتن «لا اله الا الله» را نپذیرفت و بر آیین پدر و اجدادش درگذشت و پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: «به خدا سوگند برای تو طلب آمرزش می کنم تا نهی شوم»، آنگاه آیه ۱۱۳ سوره توبه نازل شد که: «ما كانَ لِلنَّبِيِّ وَ الَّذينَ آمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكينَ وَ لَوْ كانُوا أُولي‏ قُرْبى‏»؛ (بر پیامبر و کسانی که ایمان آورده اند، سزاوار نیست برای مشرکان استغفار کنند هر چند از خویشان آنان باشند).(٦٤)

استدلال به این آیه نیز برای اثبات بی ایمانی ابوطالب درست نیست؛ چرا که سعید بن مسیب، ناقل این ماجرا را از دشمنان امیرمؤمنان علی(علیه السلام) است.(٦٥) همین دشمنی به عنوان انگیزه این شخص برای جعل خبر به هدف طعن زدن به حضرت علی(علیه السلام) کافی است.

همچنین شأن نزول ادعا شده در این روایت جعلی، در تضاد با مضمون روایت صحیحی است که بسیاری از اهل سنّت در کتاب های شان آورده اند؛ در این روایت به سند صحیح از علی(علیه السلام) نقل شده که: «شنیدم مردی برای پدر و مادر مشرکش استغفار میکرد. جریان را به عرض پیامبر(صلی الله علیه و آله) رساندم و این آیه نازل شد».(٦٦)

همچنین تعدادى از علماى اهل سنّت تصریح کرده اند که این آیه در جنگ بدر در سال دوم هجرى نازل شده است. قرطبى مى نویسد: «ابن مسعود گفته: این آیه درباره أبى عبیده جراح نازل شد که پدر او عبد الله بن الجراح در روز احد و برخى گفته اند که در روز بدر کشته شده است».(٦٧)

به تصریح و روایت ابن مسعود این آیه درباره پدر ابوعبیده جرّاح که در حال شرک و در جنگ با مسلمین کشته شده، نازل شده و شأن نزول آن ارتباطی با ابوطالب ندارد.

استدلال مخالفین ایمان ابوطالب به احادیث!

منکرین ایمان ابوطالب، علاوه بر آیات فوق، به احادیثی چند نیز تمسک جسته اند. برای مثال به حدیثی به نام «ضَحضاح» تمسک کرده اند؛ بدین مضمون که شخصی نزد رسول خدا(صلی الله علیه وآله) از ابوطالب یاد کرد و پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: «امید است که شفاعت من در روز قیامت برای او سودمند باشد. او (ابوطالب) در میان آبی جوشیده از آتش قرار می گیرد که تا مغز او را می جوشاند».(٦٨)

در پاسخ به این حدیث باید گفت، اولا: این حدیث و دیگر احادیثی که به عذاب ابوطالب در قیامت اشاره دارند و به نام احادیث «ضخضاخ» در منابع حدیثی اهل سنت شناخته می شوند را شخصی به نام مغیرة بن ابی شعبه نقل کرده که عالمان شیعه از جمله علامه مجلسی کینه و عداوت او را نسبت به بنی هاشم و علی بن ابی طالب(علیه السلام) شرح داده اند.(٦٩) ثانیاً: بنا بر فرض این که ابوطالب کافر بوده، امید به شفاعت او - همان طور که در این حدیث از سوی پیامبر ادعا شده - بی معنا است زیرا شفاعت شامل کافر نمی شود.(٧٠)

غیر از این حدیث، بیانات دیگری با مضامینی مشابه آنچه در حدیث فوق آمده، در برخی از مصادر اهل سنت وارد آمده(٧١) که هیچ کدام شان قابل پذیرش نیستند. چرا که - علاوه بر آنچه درباره حدیث فوق گفتیم در برخی از آنها راوی ای به نام «عبدالملک بن عمیرلخمى کوفى» وجود دارد که به خاطر سنّ زیاد، حافظه اش ضعیف بود و درباره اش گفته شده که: «حافظ نبود و قوّه حفظش تغییر کرده بود».(٧٢)

جمع بندی:

قرائن ایمان و مناقشات دقیق در ادعای بی ایمانی ابوطالب و دلایل فراوان دیگری که در این مختصر، مجال بحث درباره آنها پیش نیامد، شکی را در این باقی نمی گذارند که ابوطالب شخصیتی مؤمن و موحّد بوده است. اما باز هم جای این تعجب و حيرت عميق وجود دارد که چرا «ابوطالب» از طرف جمعى اين چنين مورد بى مهرى و اتهام قرار گرفته است؟! چگونه ممكن است كسى كه با تمام وجود از پيامبر اسلام(صلى الله عليه و آله) دفاع مى كرد و بارها خود و فرزند خويش را در مواقع خطر همچون سپر در برابر وجود پيامبر اسلام قرار داد، مورد چنين اتهامى واقع شود؟!

محقّقانِ باريك بين، چنين حدس زده اند كه موج مخالفت بر ضد ابوطالب يك موج سياسى است كه از مخالفت «شجره خبيثه بنى اميه» با موقعيت حضرت علی(علیه السلام) سرچشمه گرفته است؛ زيرا اين تنها ابوطالب نيست كه به خاطر نزديكي اش با حضرت علي(علیه السلام) اين چنين مورد تهاجم قرار گرفته؛ بلكه مى بينيم هر كس در تاريخ اسلام به نحوى از انحاء، ارتباط نزديك با اميرمؤمنان علي(علیه السلام) داشته، از اين حملات ناجوانمردانه بركنار نمانده است. در حقيقت ابوطالب گناهى نداشت جز اينكه پدر حضرت علی(علیه السلام) پيشواى بزرگ اسلام بود!(٧٣)

این در حالی است که هر كس تعصب را كنار گذاشته و بی طرفانه سطور طلائى تاريخ را درباره ابوطالب مطالعه كند، با ابن ابى الحديد شارح نهج البلاغه هم صدا شده و می گوید: «هر گاه ابوطالب و فرزند برومندش نبود هرگز دين و مكتب اسلام به جاى نمي ماند و قد راست نمی كرد. ابوطالب در مكه به يارى پيامبر اكرم شتافت و حضرت علی در يثرب [مدينه] در راه حمايت از اسلام در گرداب مرگ فرو رفت».(٧٤)

پی نوشت:

(١). الطبقات الكبرى، ابن سعد بغدادی، أبو عبد الله، المحقق: إحسان عباس، دار صادر، بيروت، ١٩٦٨م، الطبعة الأولی، ج ١، ص ١٢٥.

(٢). تاريخ الرسل والملوك، الطبری، محمد بن جریر، دار التراث العربی، بيروت، ١٣٨٧هـ ق، الطبعة الثانیة، ج ٢، ص ٢٣٩.

(٣). همان.

(٤). الطبقات الکبری، همان، ج ١، ص ١٢١.

(٥). عمدة الطالب فی انساب آل ابی طالب، ابن عنبه، جمال الدين احمدبن علی الحسينی، چاپ انصاريان، قم، ۱۴۲۷هـ ق، چاپ سوم، ص ٢٢.

(٦). المعارف، ابن قتيبة الدينوری، عبدالله بن مسلم، تحقيق: ثروت عكاشة، الهيئة المصرية العامة للكتاب، القاهرة، ١٩٩٢م، الطبعة الثانیة، ص ٥٧٥.

(٧). تاريخ اليعقوبی، یعقوبی، احمد بن اسحاق، دار صادر، بیروت، بی تا، ج ٢، ص ١٣.

(٨). همان، ص ١٤.

(٩). جمل من أنساب الأشراف، البلاذری، أحمد بن يحيى بن جابر، تحقيق: سهيل زكار و رياض الزركلي، دار الفكر، بيروت، ١٤١٧هـ ق، الطبعة الاولی، ج ٢، ص ٢٣.

(١٠). الكنى و الألقاب، قمی، شیخ عباس، بی تا، بی جا، بی نا(نسخه کتابخانه الکترونیک مدرسه فقاهت)، ج ١، ص ١٠٨ و ١٠٩.

(١١). شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ابن أبي الحديد، عبد الحميد بن هبه الله‏، محقق / مصحح: ابراهيم، محمد ابوالفضل‏، مكتبة آية الله المرعشی النجفی‏، قم‏، ١٤٠٤هـ ق، چاپ اول‏، ج ١٥، ص ٢١٩.

(١٢). همان.

(١٣). مروج الذهب و معادن الجوهر، مسعودی، علی بن حسین، محقق: عبدالحمید، محمد محی الدین، دارالمعرفة، بیروت، بی تا، ج ٢، ص ٢٨١.

(١٤). تاریخ الیعقوبی، همان، ج ٢، ص ١٤.

(١٥). ر.ک: السيرة النبوية، ابن هشام الحميری، ابومحمد عبدالملک، المحقق: محمد محيی الدين عبد الحميد، مكتبة محمد علي صبيح وأولاده، القاهره، بی تا، ج ١، ص ١١٦.

(١٦). الغدير فى الكتاب و السنة و الادب، امينى، عبد الحسين، (نسخه الکترونیک کتابخانه مدرسه فقاهت)، ج ٧، ٣٤٦.

(١٧). جمل من أنساب الأشراف، همان، ج ١، ص ١٣٣.

(١٨). أسد الغابة، ابن اثیر، عزالدین، دار الفكر، بيروت، ١٤٠٩هـ ق، ج ١، ص ٣٤١.

(١٩). مناقب آل أبي طالب، ابن شهر آشوب مازندرانی، رشيد الدين محمد بن على، المطبعة الحيدرية، نجف، بی تا، ج ١، ص ٥٦.

(٢٠). السیره النبویه، همان، ج ١، ص ١٧٢ و ١٧٣.

(٢١). تاريخ الرسل والملوك، همان، ج ٢، ص ٣٢١.

(٢٢). ر.ک: المحكم والمحيط الأعظم، المرسی، أبو الحسن علی بن إسماعيل بن سيده المرسی، المحقق: هناوی، عبد الحميد، دار الكتب العلمية، بيروت، الطبعة الأولى، ١٤٢١هـ ق، ج ٢، ص ٣٤٣.

(٢٣). الكامل فی التاريخ، ابن اثیر، عزالدین، تحقيق: عمر عبد السلام تدمری، دار الكتاب العربي، بيروت، ١٩٩٧م، ج ١، ص ٦٦٢.

(٢٤). الطبقات الکبری، همان، ج ١، ص ١٨٨.

(٢٥). تاریخ یعقوبی، همان، ج ٢، ص ٣١.

(٢٦). تفسير نمونه، مکارم شیرازی، ناصر، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ١٣٧١هـ ش، چاپ دهم، ج ‏٥، ص ١٩٧ و ١٩٨.

(٢٧). الطبقات الکبری، همان، ج ١، ص ١٨٨ و ١٨٩.

(٢٨). تاريخ الرسل والملوك، همان، ج ٢، ص ٣٢٧.

(٢٩). المنتظم فی تاريخ الأمم و الملوك، ابن الجوزی، ابوالفرج، دار الكتب العلمية، بیروت، بی تا، ج ٣، ص ٩.

(٣٠). سبل الهدى والرشاد، في سيرة خير العباد، صالحی شامی، محمد بن يوسف، تحقيق وتعليق: الشيخ عادل أحمد عبد الموجود، الشيخ علي محمد معوض، دار الكتب العلمية، بيروت، ١٩٩٣م، ج ٢، ص ٤٢٩.

(٣١). متشابه القرآن و مختلفه، ابن شهر آشوب مازندرانى، رشيد الدين محمد بن على، دار البيدار للنشر، قم، ١٣٦٩هـ ق، ج ٢، ص ٦٥.

(٣٢). السيرة النبوية، همان، ج ٢، ص ٢٨٣.

(٣٣). إعلام الورى بأعلام الهدى، طبرسى، فضل بن حسن‏، دارالکتب اسلاميه‏، تهران، ١٣٩٠هـ ق، چاپ سوم، ص ١٠.

(٣٤). شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، همان، ج ١٤، ص ٧٠.

(٣٥). همان، ص ٧٦.

(٣٦). بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، دار إحياء التراث العربي‏، بيروت‏، ١٤٠٣هـ ق، چاپ دوم، ج ٣٥، ص ١٦٣.

(٣٧). شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، همان، ج ١٤، ص ٧٠.

(٣٨). روضة الواعظین، فتال نیشابوری، محمد بن حسن، نسخه الکترونیک کتابخانه مدرسه فقاهت، ج ١، ص ٨١.

(٣٩). الطبقات الکبری، همان، ج ٤، ص ٤٣.

(٤٠). شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، همان، ج ١٤، ص ٧١.

(٤١). جمل من أنساب الأشراف، همان، ج ٣، ص ٩٩.

(٤٢). همان.

(٤٣). شرح نهج البلاغه لابن ابی الحدید، همان، ج ١٤، ص ٧٨.

(٤٤). همان.

(٤٥). همان.

(٤٦). ایمان ابو طالب، مفید، محمد بن محمد، کنگره شیخ مفید، قم، بی تا، ص ۱۸.

(٤٧). شرح نهج البلاغه لابن ابی الحدید، همان، ج ١٤، ص ٥٥.

(٤٨). همان، ج ١٤، ص ٧٧.

(٤٩). همان، ج ١٤، ص ٧٨.

(٥٠). روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثانی، الآلوسی، شهاب الدين محمود بن عبد الله، المحقق: علي عبد الباري عطية، دار الكتب العلمية، بيروت، الطبعة الأولى، ١٤١٥هـ ق، ج ٩، ص ٢٥١.

(٥١). يكصد و هشتاد پرسش و پاسخ‏، مكارم شيرازى، ناصر، تهيه و تنظيم: حسينى، سيد حسين، دار الكتب الاسلاميه، تهران، ‏١٣٨٦ هـ ش، ‏چاپ چهارم‏، ص٦٣١.

(٥٢). کمال الدین، صدوق، ابن بابويه محمد بن على‏، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر؛ چاپ اسلاميه‏، تهران‏، ١٣٩٥هـ ق، چاپ دوم، ج ١، ص ١٧٤.

(٥٣). شرح نهج البلاغه لابن ابی الحدید، همان، ص ٦٩.

(٥٤). همان، ص ٦٨.

(٥٥). همان، ص ٧٠.

(٥٦). الغدیر، همان، ج ٧، ص ٣٩٣.

(٥٧). بحارالانوار، همان، ج ٣٥، ص ١١٢.

(٥٨). الكافي، کلینی، محمد بن یعقوب، تحقیق و تصحیح: غفاری، علی اکبر، ١٣٦٣هـ ش، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چاپ پنجم، ج ١، ص ٤٤٥.

(٥٩). الطبقات الکبری، همان، ج ١، ص ١٢٣.

(٦٠). الضعفاء الكبير، العقیلی المکی، أبو جعفر محمد بن عمرو بن موسى بن حماد، المحقق: عبد المعطي أمين قلعجی، دار المكتبة العلمية، بيروت، ١٤٠٤هـ ق، الطبعة الاولی، ج ١، ص ٢٦٣.

(٦١). الدر المنثور فى التفسير بالماثور، سيوطى، عبدالرحمن بن ابى بكر، كتابخانه عمومى حضرت آيت الله العظمى مرعشى نجفى(ره)، قم‏، ١٤٠٤هـ ق، چاپ اول، ج ٣، ص ٨.

(٦٢). سوره أنعام، آیه ٢٥ و ٢٦.

(٦٣). ر.ک: الغدير فى الكتاب و السنة و الادب، همان، ج ٨، ص ٦.

(٦٤). صحیح البخاری، بخاری، محمد بن اسماعیل، المحقق: محمد زهير بن ناصر الناصر، دار طوق النجاة، بیروت، ١٤٢٢هـ ق، ج ٦، ص ١١٢.

(٦٥). الغدیر فی الکتاب و السنه، همان، ج ٨، ص ٥٦.

(٦٦). همان، ص ١٢.

(٦٧). الجامع لأحکام القرآن، أنصاری قرطبی، دار الشعب، القاهرة، بی تا، ج ١٧، ص ٣٠٧.

(٦٨). صحیح البخاری، همان. ج ٥، ص ٥٢.

(٦٩). بحارالانوار، همان، ج ٣٥، ص ١١٢.

(٧٠). التبيان في تفسير القرآن‏، طوسى، محمد بن حسن‏، مصحح: عاملى، احمد حبيب‏، دار إحياء التراث العربي‏، بيروت‏، چاپ اول، ج ١٠، ص ١٨٧.

(٧١). صحیح البخاری، همان. ج ٥، ص ٥٢.

(٧٢). الجرح والتعديل، ابن ابی حاتم الرازی، أبو محمد عبد الرحمن بن محمد بن إدريس بن المنذر التميمی، طبعة مجلس دائرة المعارف العثمانية، حيدر آباد، ١٩٥٢م، ج ٥، ص ٣٦١.

(٧٣). يكصد و هشتاد پرسش و پاسخ‏، همان، ص ٦٣١.

(٧٤). شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، همان، ج ١٤، ص ٨٤.

----------------------------------------

معرفی کتاب

سیری در کتاب «تعزير و گستره آن»

اثر ارزشمند حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدظله العالی)

ضرورت پژوهش در تعزیر، وقتی دو چندان می شود که بدانیم در دنیای امروز، علیرغم پیشرفت های متعدد علمی، ظهور و بروز جرائم جدید در ساحت جوامع انسانی انکار ناپذیر و هر روز رو به افزایش است، به نحوی که بسیاری از بزهکاری های نوظهور را می توان تحت عنوان جرائم تعزیری قرار داد.

هم چنین علیرغم آنکه فقها از دوران هاى گذشته تا به امروز در مباحث مختلف فقهی، تحقیق و کاوش نموده و با نظریات دقیق خود درخت فقه و اجتهاد را تنومند و پر ثمر ساخته اند لیکن متأسفانه در مورد تعزیرات با همه اهمیتش کمتر تحقیق شده است.

وقوع این نقیصه از آن جهت است که حکومت در اختیار حکام ستمگر بوده و فقهاى شیعه در امور حکومتى دخالت نداشتند، لذا طرح مسائل تعزیرات و تحقیق و بیان جزئیات آن، امری بی فایده شمرده شده، در نتیجه به بیان کلیاتی از حدود در آثار فقهی بسنده شده است؛ چرا که تحقق عینى مسائل تعزیرات در قلمرو اختیارات حاکم است و عملاً به بسط ید امام و تشکیل نظام سیاسى براساس امامت بستگى دارد.

در این میان، از جمله پژوهش ها و تألیفات ارزشمند در زمینۀ تبیین حدود و قلمرو تعزیر در فضای پس از پیروزی انقلاب اسلامی،کتابی است با عنوان «تعزیر و گستره آن»، از حضرت آیتالله العظمی مکارم شیرازی که به نوبۀ خود، تحولی در بررسی فقهی حدود و قلمرو تعزیرات ایجاد کرده است؛ چرا که در آن به تجزيه و تحليل فقهى احكام مربوط به تعزيرات پرداخته شده و كيفيت اجراى تعزيرات توسط حكومت اسلامى تبيين گردیده است.

انگیزۀ تألیف

«تعزير و گستره آن»، حاصل تحقیق عمیق و گسترده معظم له، پیرامون یکی از اساسی ترین سوالات در مورد تعزیرات اسلامی (مجازات های اسلامی)؛ یعنی محدوده و گستره آن و جایگاه آن در مباحث قضايى است که در سال تحصیلی ١٣٧٣-١٣٧٤ هجری شمسی در مسجد اعظم قم در حضور هزاران نفر از فضلا و دانشمندان حوزه علمیه مطرح گردید و سپس به امر معظم له در سال ١٣٨٢ در قالب کتاب « تعزير و گستره آن» تنظیم گشت.

ساختار

کتاب از يك مقدمه و دوازده فصل تشکیل یافته، و در آن با رویکرد استدلالى به احاديث و اقوال استناد شده، و نحوه عملكرد دادگاه ها و تعيين مصاديق روشن تعزيرات اسلامى در عصر حاضر مورد بررسی قرار گرفته است.

عناوین فصول دوازده گانۀ کتاب «تعزیر و گسترۀآن» عبارتند از:

١. تعزير در نگاه لغت‏شناسان‏ ٢. تعزير از ديدگاه فقهاى بزرگ ٣. نقاط اختلاف تعزير با حدود اسلامى‏ ٤. دايره تعزير، يا گناهانى كه مشمول تعزير است‏ ٥. تعزير منحصر به ضرب نيست! ٦. مقدار تعزير و معنى تخيير حاكم شرع‏ ٧. طرق اثبات موضوع تعزير ٨. محدوده عفو حاكم شرع در تعزيرات‏ ٩. آيا آخرين مرحله تعزير اعدام است؟ ١٠. فلسفه تعزيرات‏ ١١. تأديب كودكان و نوجوانان‏ ١٢. پاسخ به پرسش ها.

گزارش محتوایی اثر

معنای تعزیر

مولّف در فراز ابتدایی اثر، معنای تعزیر را بر مبنای ديدگاه هاى لغویون از جمله راغب اصفهانى، ابن منظور اندلسى، ابن اثير، ابوعبدالرحمن الخليل، ابن حمّاد الجوهرى، ابن فارس، علامه فيروزآبادى، علامه طريحى و علامه مصطفوى مورد بررسی قرار داده، سپس معنای تعزیر را از منظر قرآنی، تحليل كرده است.

مولّف در در تبیین مفهوم تعزیر اینگونه می نویسد: منظور از تعزير در اين مباحث، معانى منفى آن است، به عبارت ديگر، كلمه مذكور در نزد فقها در معانى منفى آن، یعنی منع، تأديب، ضرب، لوم و سرزنش، كه جامع آنها منع است. به كار مى‏رود، در واقع هر كارى كه مجرم را از جرم بازدارد تعزير ناميده مى‏شود.

مفهوم تعزیر از دیدگاه فقهای شیعه

نویسنده، از دیدگاه فقهاى بزرگ شيعه مانند شيخ طوسى، ابن زهره، ابن ادريس، محقق حلّى، فاضل اصفهانى، صاحب جواهر، صاحب رياض، شهيد ثانى، ابن قدامه و جزيرى به مفهوم لغوى و اصطلاحى تعزير پرداخته و تفاوت های تعزير را با حدود اسلامى بررسى نموده و به این نتیجه رهنمون شده که تعزير در «لغت» و «شريعت اسلام» اعمّ از تنبيه و مجازات بدنى است، و شامل هر گونه گفتار يا كردارى است كه مجرم را از جرمش بازدارد.

گسترۀ تعزیر

مولّف در ادامه درصدد برآمده است تا به دو پرسش« قلمرو تعزیر تا کجاست و آیا حاکم می تواند برای هر گناهی از تعزیر استفاده کند؟» پاسخ دهد.

لذا حدود و قلمرو بزهکاری های مشمول تعزیر را بررسی کرده، و دلایل لزوم تعزیر، بر مبنای عموم ادله امر به معروف و نهى از منكر و روايات عام و استقراء نصوص خاصه، تبیین کرده است.

نویسنده هم چنین دلايل صاحب جواهر مبنی بر انحصار تعزير به گناهان كبيره و نیز ادله فقهى ابن زهره و پيروانش بر گستره دامنه تعزير را بررسى کرده و در نهایت از قرآن مجید و روایات و اجماع فقهاى اسلام، و ضرورت اجراى حدود و تعزيرات در صورت ترك واجبات و انجام محرّمات را نتیجه گرفته و می  نویسد؛ تعزير براى هر نوع گناهى واجب است، چه گناه كبيره و چه صغيره، چه حكم اوّلى باشد، و چه حكم ثانوى؛ و حتّى حكم حكومتى.

دلایل عدم انحصار تعزیر در تازیانه

آراء و نظرات لغویون و برخی از فقها، بر این مسأله استوار است که تعزیر اگرچه در لغت به معنای تادیب است ولی در شرع به معنای «ضرب تازیانه» است.

در این بین، مولّف با استفاده از ادله شرعی و روايات و قرائن ديگر، دلایل عدم انحصار تعزیر در تازیانه و ضرب را مورد نظر قرار داده و با استفاده از قراين هفت‏گانه‏، تعزير را به هر گونه مجازاتى اعمّ از بدنى و غير آن تفسير کرده است.

كلمات اهل لغت‏، كلمات فقهاى شيعه و اهل سنّت‏،رواياتى كه از تعزير تعبير به عقوبت كرده است‏، رواياتى كه از تعزير تعبير به تأديب كرده است‏، رواياتى كه تعزيرات غير بدنى را مطرح كرده است، تمسّك به قياس منصوص العلّة و عناوين ثانويّه،‏ قرائن هفتگانه ای است که نویسنده با آن قرائن، اثبات می کند تعزير فقط منحصر به ضرب و تازیانه نیست، بلکه هر آن چیزی که به نحوی عقوبت عمل را در بر گیرد، در قلمرو تعزیر قابل تعریف است، لذا موارد غيرضرب كه به نحوى عقوبت عمل حساب مىشوند نيز مشمول تعزير مىباشد.

مقدار تعزیر

در ادامه نویسنده مقدار تعزیر را با بهره گیری از سخنان فقها و نظرات دهگانۀ آنان و استنادات روايى ، ارائه کرده و معناى تخيير حاكم شرع و محدوده آن را مورد واکاوی قرار داده است.

طرق اثبات تعزیر

در شریعت اسلامی درباره کمّیّت اقرار مثبِت جرایم، دیدگاه های مختلفی ابراز شده است. برخی، اصل را بر کفایت یک بار اقرار برای اثبات جرم قرار داده و استثنائاتی را بر آن برشمردهاند، اما گروهی اثبات جرایم را عموماً در گرو تکرار اقرار دانسته و اصل را بر تکرار اقرار نهاده اند.

مولّف نیز با طرح و بررسی نظرات فقهی صاحب جواهر، ابن ادریس و شهید ثانی به عنوان موافقان تکرار اقرار در اثبات تعزیر از یک سو، و طرح آرای فقهی آیت الله خویی و صاحب ریاض به عنوان موافقان کفایت یک بار اقرار برای اثبات تعزیر، بر لزوم تکرار و تعدد اقرار ،برای اثبات تعزیر تأکید می ورزد.

محدوده عفو حاکم شرع درتعزیرات

هم چنین در این اثر، محدودۀ عفو حاکم شرع در حدود و تعزیرات، با استناد به دلایل فقها مورد بررسی قرار گرفته است.

هم چنین مولّف به اقوال و دلایل قائلین به تفصیل و عدم تفصیل میان حقوق الله و حقوق الناس پرداخته و در نهایت محدودۀ عفو را برای حاکم شرع در حق الله و حق الناس اثبات کرده و می  نویسد؛ در تعزيرات، حاكم شرع مطلقا حقّ عفو و بخشش دارد، البتّه مشروط به اين كه مصلحت چنين اقتضا كند.

منع مجازات اعدام تعزیری در فقه امامیّه

در ادامه نویسنذه به بررسی و تحلیل مجازات اعدام تعزیری از منظر فقه شیعه و تحلیل موضوع جواز یا عدم جواز شرعی و فقهی آن پرداخته است.

معظم له به این پرسش که «آيا آخرين مرحله تعزير اعدام است؟»، به دلیل تقابل مجازات اعدام تعزیری با مانع شرعی، و نقض غرض اصلی شارع از جعل و تشریع تعزیرات، به عدم جواز در صورت تكرار جرائم تعزيرى حکم نموده، مگر در مواردى كه روايت خاص معتبرى وجود داشته باشد، كه باید مطابق آن عمل كرد.

فلسفۀ تعزیر

احکام تابع مصالح و مفاسد یعنی دارای فلسفه و حکمت اند. احکام، مخصوصاً در بخش جزائیات و بویژه حدود و تعزیرات نیز، دارای فلسفه و حکمت بوده و برای ما قابل درک و فهم است؛ لذا مولّف بیش از هر چیز با کمک تحلیل عقلی، بخشی از این فلسفه و حکمت ها را بیان کرده است .

مولف در بخشی از کتاب، در موضوع اجرا و یا تعطیل حدود شرعی در عصر غیبت امام معصوم (علیه السلام) به فلسفۀ تعزیر در عصر غیبت اشاره کرده و می  نویسد: فلسفه حدود و تعزيرات همان ضمانت اجرايى احكام الهى است، و از اين مطلب، بطلان عقيده كسانى كه معتقدند حدود و تعزيرات در عصر غيبت امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف بايد تعطيل شود، روشن مى‏گردد. چرا كه لازمه اين سخن بروز هرج و مرج و مفاسد گوناگون در جامعه اسلامى است‏.

بررسی فقهی حدود و ثغور تنبيه ، تعزير و تاديب کودک

در ادامه مولّف مشروعيّت و چگونگى تأديب كودكان و نوجوانان را تحت محورهاى چهارگانه، «مشروعيّت تأديب كودكان و نوجوانان، مقدار و چگونگى تأديب، تعیین کیستی مجرى تأديب كودكان و نوجوانان و لزوم حمایت از حقوق کودکان تحت تأدیب»، مورد بحث و بررسی قرار داده است.

پاسخ به پرسش ها

فراز پایانی کتاب، به مسائلی از قبیل، ملاك اصلى تعزيرات در حكومت اسلامى، جرائم و بزهکاری های دارای تعزیر، مقدار تعزير، عوامل تخفيف يا تشديد مجازات ها، مجرى تعزير، تأديب، فلسفه مجازات‏، تداخل مجازات هاى تعزيرى‏و جريان قاعده درء در تعزيرات‏ پرداخته و در قالب پرسش و پاسخ به مخاطبان ارائه شده است.

لازم به ذکر است اين كتاب نفیس که دارای كتابنامه اى به صورت زيرنويس و فهرستى تفصيلى در ابتداى كتاب است، توسط ابوالقاسم علياننژادی تدوين شده و براى نخستين بار توسط مدرسه علميه امام على بن ابىطالب(علیه السلام)، در سال ١٣٨٣ش، در یک جلد، در ١٧٩صفحه، به زیور طبع آراسته شده و تا کنون نیز چندین مرتبه تجدید چاپ شده است.

----------------------------------------

معارف اسلامی

سيره معصومين(علیهم السلام) در تشکر از خدمات مردم

پرسش :

سيره معصومين(عليهم السلام) در شکر گزاری از خدمات مردم چگونه بوده است؟

پاسخ اجمالی:

معصومين(علیهم السلام) در دوران زندگی، کمترين خدمت مردم را با برترين سپاس عملی پاسخ مي دادند، مانند عمل امام حسین(علیه السلام) در آزاد کردن کنيزي که به ایشان، شاخه گلی هدیه داد و یا محبت ها و سپاس های فوق العاده پيامبر(صلی الله علیه و آله) به نسبت به «شيماء» خواهر رضاعى شان، و «ثویبه» که مدت کوتاهی دایه ایشان بود. اين موارد جلوه های اندکی از سپاس عملی در زندگی معصومين(علیهم السلام) است.

پاسخ تفصیلی:

در سيره پيشوايان بزرگ اسلام، كمترين خدمت با بزرگترين نعمت پاسخ داده می شود. همانند داستان معروف هديه شاخه گلى از سوي يكى از كنيزان امام حسين(عليه السلام) به آن حضرت، که امام در پاسخ کنيز را آزاد ساختند و هنگامى كه از حضرتش توضيح خواستند كه اين خدمت بزرگ چگونه در مقابل آن كار كوچك قرار مى گيرد، فرمودند: «كذا اَدَّبَنا اللّهُ»(١)؛ (اين گونه خداوند ما را ادب كرده است).

و نيز در داستان معروف ديگرى مى خوانيم كه امام حسن(عليه السلام) و امام حسين(عليه السلام) و «عبداللّه بن جعفر» در يكى از سفرها از قافله عقب ماندند و در بيابان تشنه شدند، از دور خيمه چادر نشينى نظر آنان را به خود جلب کرد به سوي آن رفتند پير زني تنها در خيمه بود آنان را سيراب كرد و گوسفندى را كه تمام دارايي اش بود براى تغذيه آنها آماده ساخت؛ آنان به پيرزن فرمودند: اگر به «مدينه» آمدى به سراغ ما بيا شايد بتوانيم اين همه محبّت را تا اندازه اى جبران كنيم. پس از مدتي خشكسالى شديدى در بيابان هاى اطراف «مدينه» اتفاق افتاد به گونه اى كه چادرنشينان به شهرها هجوم آورده و از مردم درخواست كمك مى كردند، روزى امام حسن(عليه السلام) در کوچه هاي «مدينه» پيرزن را مشاهده کردند كه از مردم تقاضاى كمك مى كند. حضرت او را صدا زد و از او پرسيد به خاطر دارى كه من و برادر و پسر عمويم در بيابان نزد تو آمديم و تو بهترين كمك را به ما كردى؟ پيرزن نيكوكار چيزى به خاطر نداشت ولى امام فرمود: اگر تو به خاطر ندارى من به خاطر دارم. سپس پول زياد و گوسفندان فراوانى به او بخشيد و او را نزد برادرش امام حسين(عليه السلام) فرستادند، آن حضرت نيز عطاياى زیادی به پيرزن دادند، سپس او را به سراغ «عبداللّه بن جعفر» فرستادند، او نيز مال زيادى به آن پيرزن بخشيد. در پايان حديث آمده: «صارَتْ مِنْ اَغْنَى النّاسِ»(٢)؛ (او يكى از ثروتمندترين مردم شد).

داستان «شيماء» دختر «حليمه سعديه» خواهر رضاعى پيامبر(صلى الله عليه وآله) و محبّت و خدمتى كه آن حضرت به او کرد به خاطر خدمات مادرش در دوران شيردادن، در بسيارى از تواريخ آمده؛ و خلاصه اش اين است كه بعد از جنگ «حنين» گروه زيادى از طائفه «بنى سعد» و قبيله «حليمه سعديه» به اسارت درآمدند، هنگامى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) شيماء را در ميان اسيران ديد به ياد محبت هاى او و مادرش در دوران شيرخوارگى خود، برخاست و عباى خود را بر زمين گسترانيده و «شيماء» را روى آن نشاند و با مهربانى از او احوال پرسى كرده و فرمودند: تو همان هستى كه در روزگار شيرخوارگى به من محبت كردى (مادرت نيز محبت كرد) اين در حالى بود كه حدود شصت سال از آن تاريخ مى گذشت، «شيماء» از پيامبر(صلى الله عليه وآله) تقاضا كرد اسيران طايفه اش را آزاد سازد. پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: من سهم خودم را مى بخشم، هنگامى كه مسلمانان از اين ماجرا آگاه شدند، آنان نيز به پيروى از پيامبر(صلى الله عليه وآله)، سهم خود را بخشيدند و در نتيجه همه اسيران آن طايفه آزاد شدند و به اين ترتيب به خاطر خدمت دوران شيرخوارگى، گروه زيادى آزادى خود را باز يافتند.(٣)

نظیر اين شكرگزارى و قدردانى عملى، در حالات پيشوايان معصوم(عليه السلام) فراوان است. تاريخ زندگي پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)، جلوه های ديگري از سپاسگزارى پيامبر در برابر خدمات بندگان خدا وجود دارد، در شيرخوارگی رسول خدا(صلى الله عليه وآله) زنى به نام «ثويبه»، پيش از آن که «حليمه سعديه» افتخار دايه بودن پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) را پيدا كند، چند روزى از شير فرزندش به نام «مسروح»، پيامبر را شير داد. پيغمبراكرم(صلى الله عليه وآله) پس از هجرت، و پس از آن که اموالى در اختيار آن حضرت قرار گرفت، هيچ گاه «ثويبه» را فراموش نمى كرد، و همواره تا پايان زندگى آن زن لباس و هدايايى براى او مى فرستاد. آن زن بعد از جنگ «خيبر» چشم از جهان پوشيد.

شگفت آور اين كه در بعضى از تواريخ آمده است كه «ثويبه» كنيز «ابولهب» بود و هنگامى كه به ابولهب بشارت تولد پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) را داد او را آزاد كرد (پيدا است ابولهب در آن زمان به خاطر خويشاوندى با پيامبر[صلى الله عليه وآله] از تولد پيامبر[صلى الله عليه وآله] خوشحال شد كه از برادرش عبداللّه فرزندى به وجود آمد). هنگامى كه ابولهب بعد از آن همه دشمنى با پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) از دنيا رفت، برادرش عباس او را در خواب ديد سؤال كرد: حالت چگونه است؟ گفت: در آتشم، ولى شبهاى دوشنبه مجازات من تخفيف مى يابد و از ميان انگشتانم آب مى نوشم، و اين به خاطر آن است كه پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) دوشنبه متولد شد، و من هنگامى كه بشارت تولد او را از «ثويبه» كنيز خودم شنيدم، و آگاه شدم كه چند روزى پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) را شير داد او را آزاد كردم.(٤)،(٥)

پی نوشت:

(١). كشف الغمة في معرفة الأئمة (ط- القديمة)، اربلى، على بن عيسى‏، محقق / مصحح: رسولى محلاتى، هاشم‏، بنى هاشمى‏، تبريز، ١٣٨١ ق‏، چاپ اول‏، ج ‏٢، ص ٣١؛ بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، محقق / مصحح: جمعى از محققان‏، دار إحياء التراث العربي‏، بيروت‏، ١٤٠٣ ق‏، چاپ دوم، ج ‏٤٤، ص ١٩٥، باب (مكارم أخلاقه و جمل أحواله و تاريخه و أحوال أصحابه). مانند اين جريان در مورد امام حسن(عليه السلام) نيز نقل شده است؛ مناقب آل أبي طالب(عليهم السلام)، ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على‏، علامه‏، قم‏، ١٣٧٩ ق‏، چاپ اول‏، ج ‏٤، ص ١٨؛ بحار الأنوار، همان، ج ‏٨١، ص ٢٧٣، باب (ما يجوز فعله في الصلاة و ما لا يجوز و ما يقطعها و ما لا يقطعها).

(٢). كشف الغمة في معرفة الأئمة (ط- القديمة)، همان، ج ‏١، ص ٥٥٩؛ نور الأبصار في مناقب آل بيت النبي المختار(صلى الله عليه و آله و سلم‏)، شبلنجى، مؤمن بن حسن‏، رضى‏، قم‏، بی تا، ص ٢٤٦؛ بحار الأنوار، همان، ج ‏٤٣، ص ٣٤٨، باب (مكارم أخلاقه و عمله و علمه و فضله و شرفه و جلالته و نوادر احتجاجاته).

(٣). إعلام الورى بأعلام الهدى (ط- القديمة)، طبرسى، فضل بن حسن‏، اسلاميه‏، تهران‏، ١٣٩٠ ق‏، چاپ سوم‏، ص ١٢٠؛ تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير و الأعلام، الذهبى، شمس الدين محمد بن احمد، تحقيق: عبد السلام تدمرى، عمر، دار الكتاب العربى، بيروت، ١٤١٣ قمری / ١٩٩٣ م، الطبعه الثانية، ج ‏٢، ص ٦١٠؛ دلائل النبوة و معرفة أحوال صاحب الشريعة، البيهقي، أبو بكر أحمد بن الحسين، المحقق: قلعجي، عبد المعطي، دار الكتب العلمية، دار الريان للتراث، بيروت، القاهرة، ١٤٠٨ ق / ١٩٨٨ م، الطبعة الأولى، ج ‏٥، ١٩٩.

(٤). سبل الهدى و الرشاد في سيرة خير العباد، الصالحي الشامي، محمد بن يوسف، تحقيق و تعليق: عادل أحمد عبدالموجود، معوض، الشيخ علي محمد، دار الكتب العلمية، بيروت، ١٤١٤ ق / ١٩٩٣ م، الطبعة الأولى، ج ‏١، ص ٣٧٦، الباب الأول (في مراضعه)؛ السيرة الحلبية، حلبى شافعى، ابوالفرج، دار الكتب العلمية، بيروت‏، ١٤٢٧ ق، ‏چاپ دوم، ج ‏١، ص ١٢٤، باب (ذكر رضاعه و ما اتصل به)؛ كحل البصر فى سيرة سيد البشر، قمى،‏ شيخ عباس، موسسه البلاغ‏، بيروت‏، ١٤٢٩ ق، ‏چاپ اول، ص ٤٥، (ذكر أرضاع الأظئار لنبينا المختار).

(٥). اخلاق در قرآن‏، مكارم شيرازى، ناصر، تهيه و تنظيم: جمعى از فضلاء، مدرسه الامام على بن ابى طالب(علیه السلام)، قم‏، ١٣٧٧ ش،‏ چاپ اول‏، ج ٣، ص ٩٤.

----------------------------------------

احکام شرعی

حکم ارشاد جاهل به حکم یا موضوع

پرسش: آیا ارشاد جاهل در موارد جهل به حکم واجب و در موارد جهل به موضوع جایز یا مستحب است؟

پاسخ: در موارد جهل به حکم واجب است و در جهل به موضوع لازم نیست مگر اینکه موضوع خطرناکی باشد.

وجوب امر به معروف و نهی از منکر بر تک تک آحاد

پرسش: با وجود نهادى براى امر به معروف در نظام جمهورى اسلامى، آیا وظیفه امر به معروف و نهى از منکر از دیگران سلب مى شود؟ و در صورت تداخل کار آنها با دیگران، تکلیف چیست؟

پاسخ: امر به معروف و نهى از منکر یک حکم عام است و همه به مقدار توان خود موظف به آن هستند و وجود چنین نهادى سلب مسؤولیت از دیگران نمى کند و موارد تداخل را با برنامه ریزى باید حل کرد.

شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر

پرسش: آیا کسی که امر به معروف می کند باید دارای شرایطی باشد تا این کار بر او واجب گردد.

پاسخ: امر به معروف و نهى از منكر بر تمام افراد عاقل و بالغ با شرايط زير واجب است: ١- كسى كه مى‏خواهد امر و نهى كند بايد يقين داشته باشد كه طرف مقابل مشغول انجام حرام يا ترك واجبى است. ٢- احتمال دهد كه امر و نهى او اثردارد، خواه اثر فورى داشته باشد يا غير فورى، كامل يا ناقص، بنابراين اگر بداند هيچ اثر نمى‏كند واجب نيست. ٣- در امر و نهى او مفسده و ضررى نباشد، پس اگر بداند يا خوف اين باشد كه امر يا نهى او، ضرر جانى يا عرضى و آبرويى يا مالى قابل توجّه نسبت به او يا بعضى از مؤمنين مى‏رساند واجب نيست، ولى اگر معروف و منكر از امورى باشد كه شارع مقدّس اسلام اهمّيّت زيادى به آن مى‏دهد (مانند حفظ اسلام و قرآن و استقلال ممالك اسلامى، يا حفظ احكام ضرورى اسلام)، بايد اعتنا به ضرر نكند و با بذل جان و مال در حفظ آنها بكوشد.

وجوب امر به معروف و نهی از منکر در برابر بدعت ها

پرسش: ایا در مقابل بدعت ها نیز همه افراد باید امر به معروف و نهی از منکر کنند و یا این کار برای کسانی واجب می باشد که عالم بر تمام مسائل دینی می باشند؟

پاسخ: هرگاه بدعتى در اسلام واقع شود (مانند منكراتى كه دولتهاى ناصالح به نام اسلام انجام مى‏ دهند) بر همه، مخصوصاً علماى دين واجب است حق را اظهار و باطل را انكار كنند و اگر سكوت علماى دين موجب هتك مقام علم، يا سوء ظنّ به علماى اسلام شود، اظهار حق به هر نحوى كه ممكن باشد واجب است، هرچند بدانند تاثير نمى‏ كند.

نهی از منکر در وسایل عمومی

پرسش: گاهی که در تاکسی یا اتوبوس سوار میشویم راننده نوار موسیقی زن روشن میکند اگر انسان بداند با تذکر وی ممکن است نوار را خاموش کند اما بعد از پیاده شدن وی دوباره روشن میکند وظیفه اش چیست؟

پاسخ: باید تذکر دهد و به وظیفه نهی از منکر با زبان خوش توأم با ادب و منطق عمل کند.

تعریف مفسده

پرسش: منظور از مفسده در مقام ترک یا وجوب عمل به امر به معروف و نهی از منکر چیست؟

پاسخ: مفسده در لغت به چیزی گفته می شود که علت فساد و تباهی است و در اصطلاح فقه، در حوزه احکام فردی به هر چیزی گفته می شود که زمینه گناه را برای انسان فراهم می کند و در حوزه احکام اجتماعی چیزی است که موجب بروز ناهنجاری، درگیری و اختلاف، سستی عقاید مردم و ضررهای مختلف می گردد که در جای خود مورد استفاده قرار می گیرد.

قلمرو حریم خصوصی

پرسش: نظر حضرت عالی در خصوص تعریف و قلمرو حریم خصوصی افراد چیست؟

پاسخ: منظور از حریم خصوصی اموری است که جزء اسرار و مسائل شخصی محسوب می شود.

عدم جواز تفحّص درباره ديگران

پرسش: چنانچه زن و مردى، كه بين آنها علقه زوجيّت وجود ندارد، در خيابان يا در هر محلّ عمومى ديگر در حال تردّد باشند، امّا رفتار آنان كاملاً عادى بوده، و موجب اخلال در نظم عمومى، يا جريحه دار شدن احساسات ديگران نشوند، آيا افراد حقيقى، يا حقوقى مانند نيروى انتظامى، بسيج، امر به معروف و مانند آن، مجاز به تفحّص و بررسى رابطه آنان هستند؟

پاسخ: تفحّص درباره ديگران جايز نيست؛ مگر اين كه مسأله به صورت گسترده درآيد و سبب آلودگى اجتماع شود.

پی نوشت:
  
    
تاریخ انتشار: « 1398/10/07 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 75