ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال ششم - شماره پنجاه و پنجم - مرداد 1399)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
مرتب سازی بر اساس
 

ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال ششم - شماره پنجاه و پنجم - مرداد 1399)

طلیعه سخن

حلول عید سعید قربان بیش از هر چیز بیانگر احیاء اصل توحید در آئین حضرت ابراهیم (علیه السلام) است، مسأله ای راهبردی در تاریخ جوامع بشری که می تواند بیش از هر چیز ابعاد و زوایای مسألۀ توحید و شرک را در جهان معاصر آشکار سازد.

درواقع اصل مسألۀ توحید و شرک را باید در داستان حضرت ابراهیم (علیه السلام) جستجو نمود؛ چرا که آن حضرت به عنوان بزرگ ترین پایه گذار توحیدمحوری، با مطالعه در اسرار طبیعت به پرستش خدای آسمان ها و زمین رسید؛ «وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ؛ و این چنین، ملکوت آسمانها و زمین (و حکومت مطلقه خداوند بر آنها) را به ابراهیم نشان دادیم؛ (تا به آن استدلال کند،) و اهل یقین گردد».

و اینچنین خداوند متعال ملکوت آسمان و زمین را به حضرت ابراهیم (علیه السلام) نشان داد و آن حضرت با ديدن ملكوت آسمانها و زمين، بيشتر با سنّت، خلقت، حكمت و ربوبيّت الهى آشنا شد.

اهمیت این مسأله از لحاظ جغرافیایی از آن جهت است که تمام پیامبران بزرگ در منطقه خاورمیانه ظهور نموده اند؛ زیرا در زمان ظهور پیامبران، منطقه مسکونی عمده انسان ها مناطق آسیایی بود و خاور میانه مهد تمدن قرار داشت. لذا تسلط بر این منطقه تسلط معرفتی و فرهنگی بر کل جهان را تضمین می کرد.

داستان حضرت ابراهیم (علیه السلام) نیز در خاورمیانه رقم خورد؛ چرا که آن حضرت اهل بابِل بوده و این شهر جزئی از ایران به شمار می رفت.

لذا فعالیت های تبلیغی حضرت ابراهیم (علیه السلام) در این منطقه اتفاق افتاد؛ مرکز دعوت ابراهیم پیامبر، عراق و شام بود، سپس آن حضرت از فلسطین به مصر و حجاز نیز سفر کرد. حیطه فعالیت های توحیدی فرزندان آن حضرت و دیگر ادیان ابراهیمی نیز در این منطقه قرار داشت.

با این تفاسیر اطلاق توحید و خداپرستی به مردمان خاورمیانه به ویژه مردم ایران دور از ذهن نیست. بلکه حق این است که پیوند ناگسستنی تاریخ ایران و ایرانی با دین و هویت دینی غیر قابل انکار است.

تأمل در آیۀ شریفۀ « وَ إِذِ ابْتَلي‏ إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً، هنگامى که خداوند ابراهیم را با وسایل گوناگونى آزمود و او به خوبى از عهده این آزمایش‏ها برآمد. خداوند به او فرمود: من تو را امام و پیشواى مردم قرار دادم»، نشان می دهد آن حضرت به مانند حضرت آدم (علیه السلام) که «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها، سپس علم اسماءرا همگی به آدم آموخت»، به دفعات با کلمات الهی امتحان شد و پس از پیروزی در آزمون های الهی به مقام امامت رسید، سپس آن حضرت حکمت را بنیان نهاد.

در تبیین این مدعا باید گفت حکمت ابراهیمی نه بر مدار عقل خودبنیاد سوژه محور اشرافی(اومانیسم)، بلکه بر مدار فطرت و عقل عملی(قلب سلیم و شعور عمومی مردم) رقم خود ، که در ادامه در مسیحیت و یهودیت و دیگر ادیان ابراهیمی متجلی گردید.

از سوی دیگر در آموزه های قرآنی آمده است ابراهیم علیهالسّلام علاوه بر مقام امامت ، به تنهایی به منزله یک امت است این مسأله به نوبۀ خود بیانگر پیوند ناگسستنی میان امام و امت است؛ در واقع بر اساس حکمت ابراهیمی، امت و امام یکسانند؛ چرا که قلب سلیم و شعور عمومی مردم با هدایت گری امام بر مبنای «فَذَکِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَکِّرٌ؛ پس تذکر ده که تو فقط تذکر دهنده‏اى!» در قالب یادآوری فطرت به منصۀ ظهور رسید. و اینچنین ذکر و یادآوری، شالودۀ اصلی حکمت ابراهیمی را تشکیل می دهد.

از این رهگذر آموزش و تزکیه شکل می گیرد چرا که فطرت بدون تزکیه، فعلیت نخواهد یافت؛ بلکه تعین ارزش ها و فضیلت ها از سوی امام حکیم که خود مظهر فضیلت به شمار می آید در بستر عقل عملی محقق خواهد شد در نتیجه مفهوم عدالت مردمی منبعث از (آراء مشهوره) به شدت معنا می یابد، در نتیجه در حکمت ابراهیمی، رجوع به مردم(امت)، جایگزین سوژه محوری، فلسفه و فیلسوف محوری خواهد شد.

شرک موجود در یهودیت و مسحیت فعلی نیز، از آن جهت است که آنان برخی از اسماء را گرفته و برخی دیگر را رها کردند: «نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ؛ به بعضی ایمان میآوریم، و بعضی را انکار می کنیم»

در حقیقت یهودیت و مسیحیت انحرافی، برخی از اسماء را در مسیر اهداف اومانیستی خود اخذ کردند و آن اسماء را آنچنان تقویت کردند که در نتیجه به فراماسونری منتهی گردید که تشکیل فرقه های انحرافی در جهان معاصر از قبیل بهاییت و وهابیت معلول مسامحه معرفتی جریان های فراماسونری در مواجهه با اسماء الهی است؛ چرا که « الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا؛ همه اسماء» در نگاه معرفتی آنان جایی نداشت.

در نتیجه بر خلاف حکمت ابراهیمی که توحید را بر مدار امامت و ولایت ترسیم نمود و از خشونت جلوگیری کرد، اسلام و ادیان رحمانی توحید را منهای امامت تعریف کردند، و اینچنین بود که خود مفسری و تفسیر آیات الهی با عقل خودبنیاد کانتی، از یک سو و اتکاء به امام منهای امت و اطلاق روح خدا به سوژه های انسانی هم چون هیتلر و ناپلئون در فلسفۀ هگلی، در نهایت به خشونت گرایی و جنگ طلبی و شرک انجامید که جنگ های صلیبی و اسلام داعشی از یک طرف و اسلام رحمانی و فراماسونری از طرف دیگر، دولبۀ قیچی شرک به شمار می آیند.

در خاتمه باید تأکید کرد انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (ره) و محوریت مردم، تجلی حکمت ابراهیمی در جهان معاصر به شمار می رود؛ لذا ضرورت واکاوی ابعاد و زوایای حکمت ابراهیمی و بهره گیری از آن در ارتباطات میان فرهنگی و ساختار فقه سیاسی نظام اسلامی انکار ناپذیر است.

----------------------------------------

پیام ها و بیانیه ها

پیام حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(مدّ ظلّه)

درباره گرانی های اخیر

بسم الله الرحمن الرحیم

در این ایام، بسیاری از مردم نسبت به گرانی روزافزون کالاها که برخی چندین برابر شده است، به شدت اعتراض دارند. دیگر اجاره مسکن، خرید جهیزیه و مایحتاج زندگی جز با وام های سنگین ممکن نیست. از سوی دیگر، برخی بیان می کنند که چرا مراجع تقلید در برابر این وضع سکوت کردهاند؟! ما نه تنها سکوت نکرده ایم، بلکه بارها در این باره سخن گفته ایم و باز هم می گوییم.

مسألۀ مهم، خونسردی مسئولین است! که با وعدۀ حل مشکلات و مسئولیتی که دارند، اکنون حتی اظهار شرمندگی هم نمی کنند! و غالباً با پرداختن به مسائلی همچون برخی دستاوردها یا افتتاح پروژه ها، کشف داروهای جدید، تأمین آب و برق برای برخی مناطق و ...که در جای خود قابل تقدیر است، عملاً خود را از زیربار مسئولیت سنگین گرانی سرسام آور، کنار میکشند.

مشکل مهم دیگر این است که این گرانی های لجام گسیخته متوقف نمی شود و همچنان افزایش ها ادامه دارد و مجلسیان محترم نیز جز انتقاد، چندان که لازم است، راهکارهای عملی ارائه نداده، و حتی بعضاً به امور حاشیه ای می پردازند.

در این میان، برخی سودجویان نیز از این وضع سوء استفاده کرده و سیلی به روی هموطنان ضعیف خود می زنند.

به یقین، این مشکل تنها با اعتراض و انتقاد حل نمی شود بلکه باید قوای سه گانه عوامل گرانی را پیدا کرده، با توجه به محدودیت های موجود همچون تحریم های ظالمانه، با ارائۀ راهکارهای مناسب، جلوی این وضع نابسامان را بگیرند و تا آنجا که امکان دارد در حل این مسأله اجتماعی که خدای نکرده ممکن است منشأ سوء استفاده دشمنان و ضد انقلاب گردد، بیاندیشند و به جای سخن، بر عمل بیافزایند؛ ان شاء الله

پيام حضرت آيت الله العظمی مكارم شيرازی (دامت برکاته)

به مجلس تکریم خيرين، نیکوکاران و خادمان عرصه مبارزه با بیماری کرونا

بسم الله الرحمن الرحيم

قبل از هر چيز لازم میدانم به همه شما عزيزان بخصوص خيرين و خادمانی كه در اين عرصه وارد شدید و به سهم خود خدمات انسانی و مالی فراوانی كردید، تبريك بگويم.

نكته مهم در حل مشكلات اجتماعی در كشور ما ورود نیکوکاران و خيرين به اين گونه مسائل است؛ در كمبودها و گرانیها، معالجه معتادان، نجات زندانيان بیگناه و درمان انواع بيماریها؛ و اين به آن دلیل است كه حس مذهبی و انسانی در آنان بحمدالله قوی است.

مساله درمان كرونا نیز يكی از اين موارد مهم است که اگر خیرین و خادمان این عرصه، همكاری لازم را نمیكردند قطعا مشكلات بيشتر بود. بی شک اجر خدمات شایسته آنان در درمان بیماران، مواسات و کمکهای مؤمنانه به آسیب دیدگان نزد خداوند محفوظ است.

اینجانب از همه نیکوکاران كشور عموماً و خيرين و خادمانی كه به درمان اين بيماری خطرناك كمكهای شايسته كردند خصوصاً، تشكر میكنم. به يقين همه آنها مشمول عنايات الهی هستند و عاقبت به خير خواهند بود و بركات خداوند شامل حالشان میباشد.

از استاندار محترم و تمامی دستاندرکاران كه به وظیفه خویش عمل نموده و اين جلسه را تشكيل دادند نيز تشکر می کنم. خداوند آنان را مشمول عنايات خود گرداند.

پيام تسليت حضرت آيت الله العظمى مكارم شيرازى(دامت بركاته)

به مناسبت رحلت مرحوم حاج سيد باقر اورعى(قدس سره)

بسم الله الرحمن الرحيم

با نهايت تأسف خبر رحلت سيد گرامى آقاى حاج سيد باقر اورعى(قدس سره) را دريافت داشتم. سالها با اين مرد مخلص، دوستى داشتم وجز خير و صلاح چيزى از او نديدم. او از علاقهمندان خاص اهلبيت(علیهم السلام) بود و هرساله مجلس باشكوهى در دهه آخر صفر برگزار مىكرد.

اينجانب اين ضايعه را به فرزندان محترم او بهويژه آقاى دكتر سيدكاظم اورعى كه خود منشأ كارهاى برجستهاى در خدمت به جامعه اسلامى در كنار پدر بزرگوارشان بودند، تسليت عرض نموده، علوّ درجات آن فقيد سعيد و صبر و اجر جزيل براى خانواده محترم و وابستگان آن مرحوم را از خداوند منان خواستارم.

----------------------------------------

دیدارها

برای رفع مشکلات معیشتی طلاب باید تدبیری اندیشید

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در دیدار آیت الله اعرافی ریاست حوزه های علمیه کشور با تشکر از اقدامات و تلاش های ایشان، مسألۀ معیشت طلاب را مهم دانسته و فرمودند: معیشت از مشکلات اولیه طلاب است که باید دربارۀ آن تدبیری اندیشید و از هر مسیر ممکن این مسأله تقویت و حل گردد، البته ما به نوبۀ خود شهریه طلاب را افزایش داده ایم.

ایشان افزودند: مسائل درمانی و بیمه ای نیز از دیگر مشکلات طلاب است که باید پیگیری شود تا به شرائط مطلوبی برسد. اینکه در برخی موارد گفته می شود طلبه تمام هزینه های بیمارستان را بپردازد و بعد از مرکز خدمات مطالبه کند، این مناسب نیست، چرا که ممکن است توان پرداخت هزینه ها را نداشته باشد.

معظم له در ادامه به مشکل مسکن طلاب نیز اشاره کرده و فرمودند: باید طرحی در این باره تنظیم گردد تا این مشکل نیز به مرور برطرف شود.

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در ادامه با بیان این که بیماری کرونا سبب شده تا بسیاری از مشاغل و کسب و کارها و زندگی مردم مختل شود، فرمودند: از خداوند متعال مسألت داریم که با عنایت خود هر چه زودتر این بیماری را ریشه کن فرماید.

هرگونه خدمت به قم خدمت به امام زمان(عج) و تشیع است

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در دیدار مدیرکل اطلاعات قم ضمن تبریک ولادت حضرت معصومه(سلام الله علیها) فرمودند: امیدوارم با سابقۀ طولانی که در مسألۀ اطلاعات و آسیب شناسی دارید بتوانید منشأ اثرات خوبی در این استان شوید.

معظم له با اشاره به نقش قم به عنوان پایگاهی برای جهان تشیع فرمودند: به همین دلیل است که دشمن با آسیب های فرهنگی، اخلاقی و اطلاعاتی فشار بر این شهر را بیشتر کرده که باید جلوی آن ایستادگی کرد.

ایشان با هشدار در مورد فضای مجازی و شبهه افکنی دشمنان، بر لزوم جلوگیری از آسیب رسانی و تخریب توسط این فضا تأکید کردند.

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی ضمن توصیه بر استفاده حداکثری از توان حوزه علمیه قم در این امر فرمودند: امیدوارم با برنامه ریزی و استفاده از این ظرفیت به این مهم دست یابید.

در ابتدای این دیدار حجت الاسلام والمسلمین سلیمی ضمن ارائۀ گزارشی از برنامه های پیشنهادی خود در مورد استان به فراخور کارهای دشمنان در حوزه ضد دینی، نفوذ و جاسوسی، همکاری، همراهی و هم افزایی با حوزه علمیه قم را از اصول برنامه های خویش برشمرد.

----------------------------------------

یادداشت

١

نگاهی به حیات علمی و سیاسی

رئیس مذهب تشیّع، امام جعفر صادق (علیه السلام)

ششمین امام ما شیعیان اثنی عشری جعفر بن محمد صادق(علیه السّلام) است که بنا به نقل اصح منابع در ١٧ربیع الأول سال ٨٣ هـ ق در مدینه دیده به دنیا گشودند. پدر ایشان، امام محمد باقر(علیه السلام) و مادرشان بانویی به نام «ام فروه» بود. مشهورترین کنیه ایشان، با نظر به نام دومین فرزندشان (عبدالله افطح)، «ابوعبدالله» است. شناخته شده ترین لقب ایشان نیز «صادق» است.

جايگاه علمی و اخلاقی امام صادق(ع)

درباره شخصیت علمی بسیار برجسته و والای امام صادق(علیه السّلام) شواهد فراوانی وجود دارد. این امام همام در میان اهل سنت، از نظر روایت حدیث و فقاهت و افتاء، از موقعیت شامخی برخوردار بوده به طوری که او را از شیوخ و اساتید مسلّم «ابو حنیفه» و «مالک بن انس» و شمار فراوانی از محدثان بزرگ زمان خود به شمار آورده اند. مالک بن انس از ائمه اربعه فقهی اهل سنت که مدتی در محضر امام صادق(ع) تلمذ کرده در کلامی به این شاگردی خود اعتراف کرده و به مراتب والای زهد و تقوا و عبادت آن امام شهادت داده است.

عمرو بن المقدام، از تابعین و محدثین معتبر نزد اهل سنت، نیز درباره آن حضرت گفته: «هنگامی که جعفر بن محمد(علیهما السّلام) را می دیدم، می فهمیدم که او از نسل پیامبران است». «ابن حجر هیتمی» نیز در مقام تمجید از شخصیت علمی امام(علیه السّلام) اشاره به این نکته دارد که افرادی چون «یحیی بن سعید»، «ابن جریح»، «مالک، سفیان ثوری»، «ابو حنیفه» و «شعبه» و «ایوب فقیه» از آن حضرت نقل روایت نموده اند.

درباره شخصیت امام صادق(ع) عبارات زیادی از علما و اندیشمندان نقل شده که استاد «اسد حیدر» قسمت معظمی از آنها را در کتاب ارزشمند خود «الامام الصادق(علیه السّلام) و المذاهب الاربعة» گرد آورده و امکان تکرار آنها در این مختصر نیست.

کثرت دانش اندوزانی که در محفل درس امام(ع) حاضر می شدند و یا از آن حضرت حدیث نقل می کردند، نشان دهنده عظمت شخصیت علمی ایشان می باشد. گفته شده که در زمانه آن حضرت، در مسجد کوفه، ٩٠٠ نفر«حدّثنی جعفر بن محمد» می گفتند.  برخی منابع، شمار کسانی را که از آن حضرت تلمذ کرده و حدیث شنیده اند، حدود چهار هزار نفر یاد کرده اند.

منصور، خلیفه وقت عباسی که همواره درگیر مبارزه با علویان بود، می کوشید تا شخصیت فقهی امام صادق(علیه السّلام) را با مطرح کردن برخی از فقهای اهل سنت مثل «مالک بن انس» کم رنگ جلوه دهد. این حرکت «منصور» ناشی از علاقه وی به مالک نبود بلکه بر آن بود تا با برجسته کردن مالک، آتش کینه و حسد خود را نسبت به امام صادق(ع) و دیگر علمای مخالف فرو نشاند. این خلیفه عباسی «منصور» به منظور ایراد خدشه به شخصیت علمی و فقهی امام(ع)، به هر وسیله ای توسل می جست، چنانکه «ابو حنیفه» را واداشت تا رو در روی امام ایستاده و با وی به بحث بپردازد تا در صورت پیروزی «ابو حنیفه»، امام(ع) را در صحنه علم و دانش اسلامی تحقیر کند. اما در مباحثه ای که بین ابوحنیفه و امام(ع) صورت گرفت، امام به ٤٠مسأله پیچیده ای که ابوحنیفه مطرح کرده بود، به صورت مبسوط پاسخ گفت به طوری که خود ابوحنیفه نیز به برتری علمی امام گواهی داد.

از امام صادق(علیه السّلام) نه تنها در مسائل فقهی بلکه در زمینه تفسیر، علم کلام و اخلاقیات، احادیث با ارزشی به دست ما رسیده است. با مراجعه به بخش اصول کتاب «الکافی»، عمق و وسعت نظر امام(ع) درباره مسائل عقلی اسلام آشکار میشود. تفاسیر روایی شیعه همچون «البرهان»، «صافی» نیز حاوی روایات فراوانی از احادیث آن حضرت در این زمینه می باشد. «ابو زهره» فقیه، مورخ و متکلم معاصر اهل سنت با اعتراف به این موضوع می نویسد: «دانش آن حضرت منحصر به حدیث و فقه اسلامی نبود؛ بلکه علم کلام نیز تدریس می فرمود». جمله معروف «لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِیضَ بَلْ اَمْرٌ بَیْنَ الْاَمْرَیْنِ» در زمینه بیان نظر شیعه راجع به مسأله «جبر و اختیار»، زیباترین، جامعترین و دقیقترین تعبیری است که در این مسأله ابراز شده است.

نقش امام صادق(ع) در توسعه و پیشرفت فقه شیعه

عصر امام باقر و صادق(علیهما السّلام) عصر گسترش علوم اهل بیت(علیهم السّلام) در زمینه های مختلف بود. این مسأله درباره امام صادق(علیه السّلام) بیشتر صدق می کند و این به دلیل مصادف شدن بخشی از دوران امامت آن حضرت، با فضای باز سیاسی بود که در نتیجه خلاء سیاسی ناشی از انقراض حاکمیت نیرومند امویان از یک طرف و روی کار آمدن بنی عباس از طرف دیگر به وجود آمده بود. امام(ع) توجه تامّ و تمام شیعیان را به اهل بیت (علیهم السّلام) جلب کرده و آنان را از تمسک به احادیث دیگران باز می داشت.

امام صادق(علیه السّلام) روایات خویش را برای شاگردان خود نقل می کرد و شاگردان؛ اعم از شیعه و سنی، روایات آن حضرت را می نوشتند، با این تفاوت که اهل سنت حدیث را با ذکر سند می آوردند یعنی از جعفر بن محمد(علیهما السّلام) و از پدرش و او از پدرانش و آنها از رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) نقل می کردند. اما شاگردان شیعه آن حضرت با عنوان «عن ابی عبدالله» و بدون ذکر این سند نقل می کردند؛ زیرا اعتقاد شیعه به عصمت ائمه(علیهم السلام) و امامت آنها و حجّیت قول امام(علیه السّلام)، آنان را از ذکر سند بی نیاز می ساخت. با این حال، امام(علیه السّلام) تأکید داشت که احادیث او همان احادیث رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) است.

روایات امامان شیعه در فقه اهل سنت نیز نفوذ کرده و بسیاری از محدثان آنها از امام باقر و صادق(علیهما السّلام) روایاتی نقل کرده اند که بخشی از آن در جوامع حدیثی آنان مندرج است. حتی می توان گفت روایات فراوانی در کتب اهل سنت یافت می شود که گاه از نظر لفظی و گاه از جهت مضمون شبیه روایات اهل بیت(علیهم السّلام) است. با این حال در میان فقهای اهل سنت اختلاف بسیار زیادی بود که شیعه به آن مبتلا نشد. دلیل شدت اختلاف میان فقهای سنت آن بود که به سرعت نیاز به اجتهاد پدید آمد و آنان کار استنباط خود را از روایات برای دریافت احکام جدید آغاز کردند در حالی که شیعه تا مدتها تمسک به نص روایات امامان داشت.

اشکال مهم کار اهل سنت این بود که به مقدار کافی منابع حدیثی در اختیار نداشتند - به این خاطر که بعد از رسول خدا اجازه نوشتن حدیث به مردم داده نشد - و مقدار موجود هم علاوه بر آن که در حافظه عده ای در شهرهای متعدد و دور دستی پراکنده بود، از نظر محتوا نیز اختلاف زیادی میان آنها وجود داشت و همین روایات بود که مشکل کار را دو چندان کرده بود. به این ترتیب بود که علمای اهل سنت این مشکل بزرگ غیر قابل حل را با شرعی تلقی کردن افعال خلفا و صحابه و حتی تابعین تا حدودی حل کردند. البته این که چنین کاری تا چه حد با مبانی دینی و عقلی سازگار بود، مسأله دیگر است. امام صادق در این باره می فرماید: «این هایی که خود را از فقیهان و عالمان اسلام می شمارند و کلیه مسائل فقهی و دینی و هر آنچه را که مردم به آن محتاجند، استنباط کرده اند، چیزی از علم رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) نمی دانند و چیزی از رسول خدا(ص) به آنها نرسیده است؛ زیرا هنگامی که از احکام و حلال و حرام از آنها سؤال می شود، از رسول خدا(ص) اثری در آن مسأله پیش آنها وجود ندارد» این ضعف روایی اهل سنت و اتّکای آنها بر عمل صحابه و تابعین، به طور طبیعی باعث ضعف بنیه فقهی آنها گردید؛ زیرا اختلاف نظر و سلیقه بین صحابه و تابعین، به قدری زیاد بود که جمع کردن آرا و فتاوا را بسیار دشوار می ساخت.

فقهای اهل سنت علاوه بر اتّکا به سیرت صحابه و تابعین، منابع حکم و فتوای دیگری نیز ارائه دادند که مهمترین آنها «قیاس» است. یکی از عالمان اهل سنت در توجیه تمسک به قیاس، مسأله کمبود نصوص را مطرح کرده است. عین همین نظر را امام صادق(علیه السّلام) در آن زمان مطرح می فرماید: «شرمشان می آید که مردم نسبت جهل و نادانی به آنها بدهند و خوش ندارند که به سؤالات جواب ندهند. در نتیجه مردم علم را از معدن آن [اهل بیت(عليهم السلام)]/ اخذ کنند و برای همین، رأی و قیاس را در دین خدا وارد کرده و آثار رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) را کنار گذاشتند و به این ترتیب به بدعت رو آوردند».

امام صادق(علیه السّلام) در برابر چنین مکتب فقهی، موضع مخالف گرفته، بیشترین بخش فعالیت فرهنگی خود را اختصاص به مخالفت با رأی و قیاس دادند، به طوری که روایات متعددی در این زمینه از آن حضرت نقل شده است. در روایت مشهوری که درباره مناظره امام صادق(علیه السّلام) با «ابو حنیفه» - به عنوان کسی که تنها ١٥٠ و حتی بنابر قولی به ١٧ حدیث نبوی را برای افتاء قبول داشت و بسیار بر قیاس تکیه می کرد - نقل شده، امام او را از قیاس در دین پرهیز داده و درباره چند مثال یادآور شد که قیاس در آنها به هیچ وجه نمی تواند جوابگو باشد. امام از او پرسید: آیا زنا مهمتر است یا قتل نفس؟ «ابو حنیفه» گفت: قتل نفس. امام صادق(ع) فرمود: خدا در زنا چهار شاهد و در قتل نفس دو شاهد برای اثبات ادعا خواسته است و این بر خلاف مقتضای قیاس است. سپس پرسید: آیا نماز مهمتر است یا روزه؟ ابوحنیفه گفت: نماز. حضرت فرمود: زن موظف به قضای نمازهای فوت شده در ایّام حیض نیست؛ ولی روزه های فوت شده را باید قضا کند. این نیز با قیاس قابل توجیه نیست. مثال های دیگری از این قبیل نیز در روایات دیگر ذکر شده است.

باید توجه داشت که یکی از دغدغه ها و انگیزه های مهم امام(علیه السلام) از این اندازه مخالفت با «قیاس»، تحت تأثیر قرار نگرفتن اصحاب شان از روش های اجتهاد اهل سنت است. به همین دلیل اصحاب خود را از مجالست با اصحاب رأی نهی می فرمود و نگرانی خود را از کسانی که از ایشان نقل حدیث می کردند و در عین حال به قیاس نیز عمل می کردند ابراز می فرمود. به یقین اگر آن حضرت با این قاطعیت در برابر قیاس و طرفداران و مبتکرین آن نمی ایستاد، فقه شیعه که در عراق فاصله چندانی با اصحاب رأی نداشت، از آن متأثر شده و اصالت خود را از دست می داد. اما به عکس، می بینیم که چگونه فقهای شیعه در حد گسترده متعبّد به نصوص بوده و آن را روش همیشگی خود در استنباط احکام قرار دادند و به مرور زمان بر اساس همین نصوص، احکام فرعی را بیان کرده و یک مکتب فقهی غنی و پربار با اصول و قواعد مستحکم ارائه دادند.

درباره مشکل سند، اهل سنت دشواری های فراوانی در پیش روی خود داشتند. به همین علت بود که «ابو حنیفه» همان طور که اشاره شد، به قسمت اعظمی از احادیث باورمند نبود. زیرا بیشتر طرق احادیث، اطمینان بخش نبود و در یک کلام، فقه غیر شیعه متکی به مجموعه نارسایی از احادیث بود که اعتماد به آن مشکل می نمود. در برابر، شیعیان متّکی به عصمت ائمه و منبع پرفیض اهل بیت(علیهم السّلام) بودند. «ابو حنیفه» خود بخش معتنابهی از احادیثی را پذیرفته که از طریق اهل بیت(علیهم السّلام) وارد شده است. اطمینان «ابو حنیفه» به روایات اهل بیت(ع) از نقل زیر به دست می آید: «روزی ابو حنیفه حدیثی از امام صادق(علیه السّلام) شنید و از محضر آن حضرت خارج شد. از او پرسیدند: چرا از جعفر بن محمد در زمینه واسطه موجود میان او و رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) نپرسیدی؟ ابو حنیفه گفت: حدیث را به همین شکل قبول دارم».،

تاکید امام صادق(ع) بر کتابت و حفظ حدیث

پس از رحلت رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) نوشتن حدیث ممنوع شد، به طوری که مدتها مردم از نوشتن آن کراهت داشتند، حتی برخی از محدثان اهل سنت در قرن سوم نیز از نوشتن حدیث خودداری می کردند. در برابر این روش، اهل بیت(عليهم السلام)، از اول اصحاب خود را به نوشتن احادیث و حفظ آن از نابودی، تشویق می کردند. امام صادق(علیه السّلام) نیز طبق روش پدران خود بر این امر تأکید می ورزید. در زمان آن حضرت گرچه افرادی شروع به جمع آوری احادیث و نوشتن آن نمودند؛ اما هنوز بسیاری در این امر دچار شک و تردید بودند. ابو زهره ضمن نقل این که امام صادق(ع) طرفدار کتابت حدیث بود، به تألیف کتاب «الموطأ» توسط مالک ابن انس در آن روزگار اشاره می کند. در این باره باید گفت که اگرچه از اوائل قرن دوم کار کتابت حدیث آغاز شد و مجموعه هايی تألیف گردید اما همانطور که تاریخ شهادت می دهد کارهایی مانند «الموطأ» بسیار اندک است و بیشتر کتاب های حدیثی مربوط به اواخر قرن دوم و به طور عمده از قرن سوم است. به عنوان نمونه «ابو حنیفه» هیچ گونه مجموعه ای در این زمینه پدید نیاورده است.

درباره دیدگاه ابوحنیفه در قبال احادیث گفته شده که او می گفت: من رجال حدیث را دیده و از آنها حدیث فرا گرفته ام؛ اما جعفر بن محمد «صُحُفی» است. وقتی این سخن به گوش امام صادق(علیه السّلام) رسید، حضرت خندید و فرمود: «او راست می گوید، من صحفی هستم، من صحف اجدادم و صحف ابراهیم و موسی را خوانده ام». تکیه بر صحف پدرانش، نشان می دهد که امام، صحفی از آباء خویش به ارث برده است و این خود تأییدی است صریح بر این حقیقت که فقه شیعه از عصر رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) از پشتوانه مدوّن حدیثی برخوردار بوده است. در این زمینه ده ها روایت در کتب روایی شیعه نقل شده حاکی از این که ائمه از روی این صحف روایی، برای مردم حدیث روایت می کرده اند و گاهی هم اصرار داشتند که اصحاب شان این صحف را ببینند.،

رخدادهای مهم سیاسی عصر امام صادق(ع)

در دوران حیات امام صادق(علیه السّلام) حوادث سیاسی مهمی رخ داد که مهم ترین شان قیام های گروه های مختلف بر علیه «بنی امیه» و نهایتا، ساقط کردن سلسله امپراتوری آنان و استقرار «بنی عباس» بود. طبیعتا در جنبش های انقلابی، علویان نقش پررنگی در این تحولات داشتند اما مهم است که بدانیم امام(ع) در برابر این وقایع سیاسی و شخصیت های مؤثر در آنها چه نظری داشتند.

در زمانه امام صادق(علیه السلام) یکی از قیام های معروف علیه بنی امیه که به وجود آورنده فرقه ای در اسلام شد، قیام «زید فرزند امام سجاد»(علیه السلام) بود. زید با توجه به اهمیت زیادی که امام باقر(عليه السلام) از لحاظ علمی در جامعه داشت، موقعیت چشم گیری در انقلابش به وجود نیامد. اواخر دهه دوم قرن دوم، زید پس از پشت سر گذاشتن یک سلسله اختلافات و مشاجرات لفظی با «هشام بن عبدالملک»، خلیفه وقت اموی، تصمیم به اعتراض علیه قدرت حاکم گرفت و در صفر سال ١٢٢ در کوفه دست به یک حرکت انقلابی زد، اما پس از دو روز درگیری نظامی به شهادت رسید. با این حال، این پایان آوازه زید نبود و پس از آن فرقه ای به نام «زیدیه» در عراق اعلام موجودیت کرد.

در برخی از روایات شیعه آمده است که زید از معتقدان به امامت امامان شیعه از جمله امام باقر و صادق(علیهما السّلام) بوده است، چنانکه از او نقل شده که می گفت: «جعفر، امام ما در حلال و حرام است» و در روایتی از امام صادق(علیه السّلام) درباره زید آمده که: «خدا او را رحمت کند، مرد مؤمن و عارف و عالم و راست گویی بود، که اگر پیروز می شد وفا می کرد و اگر زمام امور را به دست می گرفت، می دانست آن را به دست چه کسی بسپارد». در این زمینه، روایات زیادی نقل شده، چنانکه روایات دیگری هم که با مضمون این روایات تعارض دارد، نقل شده است و در مجموع می توان از آنها به این جمع بندی رسید که امام صادق(ع) اگرچه شخصیت اخلاقی زید را ستایش می کردند و حاضر نبودند کسی به او جسارت کند، اما قیامش مورد تأیید حضرت شان نبود.

پس از شهادت زید، به تدریج عده ای از نوادگان امام حسن مجتبی، به رهبری محمدبن عبدالله بن الحسن، جمعی را پدید آوردند و همان طور که بیان به «زیدیه» شهره شدند که در میان آنها و پیروان امام جعفر صادق(علیه السلام) اختلافات شدیدی پدید آمد. زیدیان امام صادق(ع) را را متهم می کردند که ایشان اعتقاد به جهاد در راه خدا ندارد. امام این اتهام را از خود رد کرده، فرمود: «من نمی خواهم علم خود را در کنار جهل آنان بگذارم».

در واقع آنها نمی توانستند متوجه اهمیت استراتژی امام(ع) در اولویت دادن به سیاست های فرهنگی شوند. امام(ع) اصحابی را پرورش داد که از نظر فقهی و روایی از بنیان گذاران تشیع جعفری به شمار آمده اند. تلاش های سیاسی امام(ع) در برابر قدرت حاکمه در آن وضعیت، در محدوده نارضایی از حکومت موجود، اعلام عدم مشروعیت آن و تآکید بر امامت و رهبری اسلام در خانواده رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) بود.

از نظر امام صادق(علیه السّلام) تعرض نظامی علیه حاکمیت، بدون فراهم آوردن مقدمات لازم - که مهمترینش کار فرهنگی بود - جز شکست و نابودی نتیجه دیگر نداشت. برای این کار به راه انداختن یک جریان شیعی فراگیر با اعتقاد به امامت، لازم بود تا بر اساس آن قیامی علیه حاکمیت آغاز و حصول به پیروزی از آن ممکن باشد و گرنه یک اقدام ساده و شتابزده نه تنها دوام نمی آورد، بلکه فرصت طلبان از آن بهره برداری می کردند. گذر تاریخ نیز هوشمندی امام(ع) را در انتخاب این استراتژی نشان داد. فقه «جعفری»، بنیانگذار تشیع نیرومندی گشت که روز به روز اوج بیشتری گرفت، اما زیدیه و خوارج که منحصراً در خط سیاست کار می کردند، طولی نکشید که دچار محدودیت فرهنگی شده و کم کم موضع نسبتاً نیرومند خود را از دست دادند و رو به افول گذاشتند. در نتیجه بنی عباس به پیروزی سیاسی - نظامی رسیده و زمام امور کشور پهناور اسلامی را به دست گرفتند.

به غیر از علویان عموزاده امام صادق(علیه السلام)، «آل عباس» نیز در اواخر حکومت امویان، دست به قیام های فراوانی برای ساقط کردن حکومت آنها زدند و نهایتا موفق به این کار نیز شدند. آل عباس محبوبیت علویان و سلاله نبی اسلام از حضرت فاطمه(علیهماالسلام) را نداشتند. «عبدالله بن عباس» از شخصیت های علمی معروف صدر اسلام بود که مصاحبت رسول خدا(ص) را درک کرد و یکی از بزرگترین و موثق ترین محدثان عصر خود به شمار می آمد. هیچ یک از آل عباس در حادثه کربلا حضور نداشتند، اما تا وقتی عبدالله زنده بود؛ یعنی تا سال ٦٨هـ ق که اختلافی میان آنها و علویان وجود نداشت؛ اما پس از او به تدریج اختلاف آغاز شد.

کار اصلی دعوت بنی عباس برای شوراندن مردم علیه بنی امیه به دست دو نفر یعنی «ابو سلمه خلال» و «ابو مسلم خراسانی» انجام شد. در ابتدا شعار اصلی نهضت آنها دعوت به «الرضا من آل محمد» بود. آنچه که مردم از این شعار در می یافتند این بود که قرار است شخصی از خاندان رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) که طبعاً جز علویان کسی نمی توانست باشد، باید به خلافت برسد؛ ولی ضعف سیاسی علویان و تلاش بی وقفه بنی عباس، مسائل پشت پرده را به نفع دسته دوم تغییر داد. گفته شده که هم ابوسلمه و هم ابومسلم در نامه هایی به امام صادق(علیه السلام) اعلام تمایل کردند که برای ایشان از مردم بیعت بگیرند، اما امام هر دوی این نامه های را رد کردند.

به هر حال عکس العمل امام صادق(علیه السّلام) در برابر اصل قیام عباسیان علیه بنی امیه و پیشنهادهای ابوسلمه و ابومسلم، احتیاط و عدم موافقت با مفاد دعوت بود. وفاداری «ابو سلمه» به بنی عباس و تثبیت امامت در خاندان آنها، نشان از جدی نبودن دعوت او است. حتی اگر فرض شود که او در دعوت خود مصمم بوده؛ ولی به کرسی نشاندن چنین امری با وجود عباسیان عملی نبوده و پذیرفتن آن، افتادن در ورطه نابودی بود. شاید قتل «ابو سلمه» و «ابو مسلم» به دست عباسیان، بهترین شاهد بر این امر باشد.

بخش اخیر زندگی امام صادق(علیه السّلام) مصادف با دوران حکومت «منصور» دومین خلیفه عباسی بود. امام(ع) که در میان بنی هاشم به عنوان یک شخصیت معنوی منحصر به فرد مطرح بود از شهرت علمی فراونی نیز بهره می برد و مورد توجه بسیاری از فقیهان و محدثان اهل سنت نیز بود. طبیعی بود که «منصور» با توجه به کینه شدیدی که نسبت با علویان داشت، آن حضرت را به شدت زیر نظر گرفته و اجازه زندگی آزاد به او نمی داد. در مقابل امام صادق(ع) همانند پدرانش بر اعتقاد خود دایر بر این که امامت حق منحصر به فرد او بوده و دیگران آن را غصب کرده اند، تاکید می کرد و برای مثال، در حدیثی به زراره، اهمیت ولایت را بیشتر از نماز و زکات و حج و روزه معرفی کرد. البته به صورت مکرر از اصحاب خود می خواست که اسرار اهل بیت(علیهم السلام) را حفظ و کتمان کنند.

آن حضرت علاوه بر تأکید بر حق خود برای امامت جامعه، همیشه در مقابل حکومت عباسی وقت، مواضعی به شدت تند و حاکی از نارضایتی و به رسمیت نشناختن آن ها ابراز می کرد. ایشان از رفت و آمد به دربار «منصور» جز در مواردی خاص سرباز می زد و به همین سبب هم از طرف «منصور» مورد اعتراض قرار می گرفت و در پاسخ آن اعتراض های منصور نیز با شدت بیشتر و لحن تندتر و ادبیات گزنده تر، به صراحت و کنایه نارضایتی شان را از حکومت مستقر اعلام می کردند. افزون بر اینکه ایشان همیشه یاران خود را از همنشینی با سلاطین و حتی داوری بردن نزد آنان را موجب طغیان معرفی می کردند و به طور کلی علمایی را که به دربار شاهان رفت و آمد داشتند را بیم می دادند.

کسانی چنین تصور کرده اند که امام لزوماً باید در صدد تحریک مردم برای قیام بر ضد حاکمیت بر میآمد. باید گفت این باور و عقیده زیدیان بود که در عین داشتن قیام های سخت بر ضد حکومت عباسی، دارای پشتوانه فقهی و فرهنگی محکم و ریشه دار نبودند. چنین امری در تاریخ شیعه بوده که مذهب امامیه بیشتر در پی تحکیم بنیادهای فکری خود بوده و شاید همین امر موجب شده تا از همان زمان، نام مذهب شیعه از نام امام صادق(علیه السّلام) که در این جهت از سایر امامان ممتاز بودند، به عنوان مذهب جعفری شناخته شود. در اصل، امام هویت جامعه شیعه را حفظ کرد و در برابر حاکمیت، امامت خود را بر این جامعه استقرار بخشید و این خود عین سیاست و مبارزه بر ضد حکومت است.

فشار سياسی بر شيعيان در عصر امام صادق(ع)

در دوران امامت امام صادق(علیه السّلام) تنها در دهه سوم قرن دوم هجری، آزادی نسبی وجود داشت که حتی در همان دهه نیز فعالیت های آن حضرت و شیعیان تحت کنترل بود؛ اما پیش از آن، در دوران امویان (که در سال ١٣٢ سقوط کردند) و پس از آن به وسیله «منصور عباسی»، شدیدترین فشارها علیه شیعیان اعمال می شد، به طوری که جرأت هر گونه ابراز وجودی از آنها سلب شده بود. در روایتی آمده: «شخصی از اصحاب ابو جعفر ثانی [امام دهم]/(علیه السّلام) از آن حضرت پرسید: مشایخ ما به علت اختناق شدیدی که در زمان آنها وجود داشت از نقل حدیث خودداری نموده و تنها به نوشتن آن اکتفا کرده اند، اینک آن کتاب ها در دسترس ما قرار دارد، آیا ما از این کتاب ها می توانیم نقل حدیث کنیم؟ امام فرمود: روایات موجود در آن کتاب ها حق است و از آنها می توانید نقل حدیث نمایید».

روایت فوق گویای این حقیقت است که فشار سیاسی بر اهل بیت(عليهم السلام) و شیعیان آنها در دوران مزبور تا چه حد اوج گرفته بود که مشایخ شیعه حتی مجال نقل احادیث ائمه را نداشتند. اصحاب امام(عليه السلام) به منظور صیانت خود از گزند «منصور عباسي»، مجبور بودند به طور کامل تقیّه نموده و مواظب باشند تا کوچکترین بی احتیاطی از آنان سر نزند. این محدودیتِ طبعْ، سبب می شد تا علوم اهل بیت(ع) و فتاوای فقهی آنان تا حدودی متروک بماند. تأکیدهای مکرر امام صادق(علیه السّلام) بر تقیه، خود دلیل آشکاری بر وجود چنین فشار سیاسی بود. خطر هجوم بر شیعه چنان نزدیک بود که امام(ع) برای حفظ آنان، ترک تقیه را مساوی ترک نماز اعلام فرمود.

به هر حال روایاتی وجود دارد حاکی از این که شدت فشار به قدری بود که حتی شیعیان، بدون اعتنا به همدیگر از کنار هم رد می شدند. در روایتی درباره جاسوسان منصور آمده: «منصور در مدینه جاسوسانی داشت و آنها کسانی را که با شیعیانِ [امام]/ جعفر [صادق(عليه السلام)]/ رفت و آمد داشتند، گردن می زدند». ،

شهادت امام صادق(ع)

فشارهای سیاسی در اواخر عمر شریف امام صادق(علیه السلام) از سوی حکومت عباسی بسیار تشدید و منصور با روش های مختلفی بنای دشمنی با امام صادق(علیه السلام) را نهاده و از راه هایی آن را دنبال می کرد. بنابر روایتی هنگامی که حسن بن زید والی مکه و مدینه بود از سوی حکومت عباسی وقت بود، به دستور منصور عباسی، خانه امام صادق(علیه السلام) را آتش زدند. طبق این روایت در این آتش سوزی درب و دهلیز خانه امام(ع) از بین رفت.

علاوه بر آن شبی منصور دستور داد که امام را احضار کنند. امام(ع) را نیمه های شب با سر برهنه حضور منصور آوردند. منصور با کمال خشونت به حضرت جسارت کرد و گفت: «تو با این سن و سال شرم نمی کنی که خواهان ریاست هستی و می خواهی میان مسلمین فتنه و آشوب بپا کنی؟ خدا مرا بکشد اگر تو را نکشم، آیا در مورد سلطنت من اشکال تراشی می کنی...» ؟ امام فرمود: «آن کس که چنین خبری به تو داده دروغگو است». سپس منصور شمشیر خود را از غلاف بیرون کشید تا گردن امام را بزند. ناگاه رسول خدا(صلی الله علیه وآله) را در برابر خود دید. شمشیرش را در غلاف گذاشت. این اتفاق تا سه بار تکرار شد و منصور از قتل امام منصرف شد.

با این حال منصور هیچ گاه از این خواسته پلید و جنایت بار خویش عقب نشینی نکرد و بالأخره به وسیله انگوری که آن را به زهرآلوده کرده بود، امام صادق(علیهالسّلام) را مسموم کرد. آن امام همام مظلومانه به شهادت رسید و پیکر پاکش را در قبرستان بقیع کنار قبر پدرش امام محمد باقر(علیه السلام) به خاک سپردند. بنابر جمع بندی منابع متقدم و متأخر شهادت ایشان در ٢٥ شوال سال ١٤٨هـ ق در در ٦٥ سالگی بود.

درباره شهادت امام صادق(علیه السّلام) روایتی از منابع اهل سنت نقل شده اما «ابو زهره» آن را نادرست شمرده و برای اثبات نظر خود به تمجید «منصور» از آن امام و اظهار تأسفش از رحلت آن حضرت استناد جسته است. او همچنین این اقدام از طرف «منصور» را مخالف روش او در تحکیم پایه های خلافتش می داند.

ولی باید گفت: هیچ کدام از این دو امر، نص تاریخی و دلیل بر عدم شهادت آن حضرت نیست؛ زیرا اظهار تأسف «منصور» به عنوان یک خلیفه که نمی خواهد به ظاهر بپذیرد، امام صادق(علیه السّلام) به دستور وی به شهادت رسیده امری کاملا طبیعی است و مشابه آن درباره «مأمون» نسبت به امام رضا(علیه السّلام) نیز وجود دارد و اصولاً درباره سلاطین و قتل های سیاسی که به دستور آنان صورت می گیرد، این رویّه امری عادی است.

همچنین حرکت «منصور» و کشتن شمار زیادی از علویان و دشمنی صریح او با آنان که بدون وقفه ادامه داشت با استظهار «ابو زهره» از رفتار «منصور»، منافات دارد. به عکس، فرض کشته شدن امام صادق(ع) به دستور «منصور»، مطابق روش حکومتی او بوده، چنانکه رویه معمول او در بر خود با دشمنانش نیز همین بوده است، گرچه اقدامات این چنینی وی، در پس پرده و کاملا محرمانه انجام می گرفته تا او از عوارض جانبی آن در امان باشد. بنابراین اگر گزارشی تاریخی درباره مسموم شدن آن حضرت به دست «منصور» وجود داشته باشد، زمینه پذیرش آن بیشتر است تا انکار آن به دلیل اظهار تأسف «منصور»!

----------------------------------------

یادداشت

٢

بزرگداشت حضرت احمد بن موسی شاه چراغ عليه السلام؛

در تقویم مناسبت های ایران، روز ٦ ذی القعدة به عنوان روز بزرگداشت امامزاده ارجمند و جلیل القدر، حضرت احمد بن موسی، ثبت شده است. در ادامه با بررسی ای اجمالی، به معرفی شخصیت ایشان و فرازهای مهم حیات شان می پردازیم.

نگاهی به نسب خانوادگی و ویژگی های شخصی حضرت احمدبن موسی(ع)

حضرت احمد، فرزند امام موسی کاظم(علیهما السلام) و مهم ترین لقبشان شاه چراغ است. ایشان از امامزادگان مشهور و مدفون در ایران شناخته می شود. در منابع تاریخی از مادر آن جناب با شهرت «ام احمد» یاد می شود.

درباره «ام احمد» نقل شده که امام کاظم(علیه السلام) علاقه فراوانی به او داشت و وقتی از مدینه به بغداد نزد هارون الرشید احضار شد، امانتهای امامت را به او سپرد و این خبر غیبی را به او داد که: «زمانی که کسی برای گرفتن امانت ها نزدت آمد بدان من از دنیا رفته ام و جانشین من است و امامی است که اطاعتش بر تو و سایر مردم واجب است». بعداز شهادت امام کاظم(ع) امام رضا(علیه السلام) نزد ام احمد آمد و امانت ها را طلب کرد. او از امام رضا(ع) موضوع شهادت امام کاظم(ع) را سؤال کرد و امام نیز ضمن مطلع کردنش از این واقعه ناگوار، خود را به عنوان امام جانشین معرفی نمود. این زن جلیل القدر ضمن تسلیم امانت ها، با امام رضا(ع) بیعت کرد.

احمد بن موسی، شخصیتی باعظمت و پرهیزکار و کریم النفس داشتند و به خاطر همین ویژگی ها، از میان بسیاری از خواهران و برادران شان بسیار مورد علاقه پدرشان امام کاظم(ع) بودند، به گونه ای که مزرعه خود را که «یسیره» نام داشت، به این فرزند بخشیدند. گفته می شود حضرت احمد بن موسی، هزار بنده را آزاد کردند. درباره علاقه امام کاظم(ع) به این فرزندشان، روایت ها و نقل های دیگری نیز ذکر شده که ما به خاطر رعایت اختصار از ذکر آنها چشم چوشی می کنیم.

در بررسی های گروهی از علمای انساب، برای حضرت احمد بن موسی، فرزندانی به نام های محمد، علی، عبدالله، داود و ابراهیم برشمرده اند.

وفاداری حضرت احمد بن موسی به امام رضا(ع)

می دانیم که پس از شهادت امام كاظم(علیه السّلام) متأسفانه بین برخی از شیعیان آن حضرت، با انگیزه هایی خاص، عقیده ای منکر امامت امام رضا(علیه السلام) پدید آمد که به «واقفیه» مشهور شدند. گرایش «واقفیه» به بهانه باور نداشتن به درگذشت امام كاظم(ع) بر اعتقاد به امامت یا مهدویت آن حضرت باقی ماند. در مقابل «قطعیّه» رحلت امام كاظم(ع) را تأیید کرده و امامت امام رضا(ع) پذیرفت.

«قطعیّه» به اعتقاد ملل و نحل شناسانی چون شهرسانی، قطعیه همان شیعه «اثنی عشریه» است که به امامت ائمه پس از امام رضا(ع) تا امام دوازدهم اعتقاد دارند. در این بین درباره حضرت احمد بن موسی باید این نکته را مورد اشاره قرار داد که در اثنای انتقال امامت از امام کاظم به امام رضا(علیهماالسلام) عده ای به گمان امامت احمد بن موسی، بر در منزل او جمع شدند، اما او صراحتا و نزد همگان اعلام کرد که خودش با امام رضا(ع) بیعت کرده و ایشان را به عنوان ولی خدا و جانشین پدرش می شناسد. این حادثه سبب شد که همه آن اشخاصی که گرد منزل احمد بن موسی جمع شده بودند، با امام رضا(ع) بیعت کنند و آن امام نیز در حق برادرشان حضرت احمد دعا کرد.

با همه این احوال در آثار برخی ملل و نحل نویسان، از فرقه ای به نام «احمدیه» که قائل به امامت احمدبن موسی بعداز شهادت امام کاظم(ع) بوده اند نام برده شده است.

حضرت احمد بن موسی و مهاجرت به ایران

حضرت احمد بن موسی با کاروانی پرتعداد که تا ١٥ هزار نفر نیز در منابع تاریخی تخمین زده شده، به ایران آمد. درباره انگیزه های این سفر دو علت عمده ذکر شده است. برخی علت این سفر را خون خواهی امام رضا(علیه السلام) و جنگ با ایرانیان ذکر کرده اند اما به نظر نمی رسد این احتمال صحیح باشد؛ چرا که در منابعی دیگر، ذکر شده که حضرت احمد بن موسی، حرکت شان را به سوی ایران، در زمان حیات امام رضا(ع) و برای دیدار با آن حضرت آغاز کردند و حتی برای این سفر از مأمون نیز اجازه گرفتند.

هر چه بود، وقتی که احمد بن موسی و همراهانش به نزدیکی شیراز رسیدند، «قتلغ خان»، حاکم عباسی شهر، در هشت فرسخی شهر خودش را به آنها رساند و از شهادت امام رضا(علیه السلام) مطلع شان کرد. این خبر تأثیر سوء بسیار عمیق و محسوسی بر روحیه کاروان همراهان احمد بن موسی گذاشت و باعث پراکندگی شان گشت. اما حضرت احمد، همراه با نزدیکان خود وارد شهر شد و در آنجا طی جنگی به شهادت رسید.

مخفی ماندن مزار حضرت احمد بن موسی برای چند قرن

تاریخ وفات یا شهادت احمد بن موسی در منابع تاریخی به سختی قابل یافتن است اما برخی نویسندگان معاصر تاریخ وفات را حدود ۲۰۳ قمری که همزمان با شهادت امام رضا(علیه السلام) است، ذکر نمودهاند.

مزار احمد بن موسی تا سالها، یعنی تا اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنچم مخفی بود و تا آن زمان گزارشی درباره آن وجود نداشته است و درباره زمان و چگونگی کشف شدن آن، گزارش های تاریخی متفاوتی وجود دارد. به گزارش «ریاض الانساب» و «بحر الانساب»، این مزار در قرن چهارم در زمان عضدالدوله دیلمی، یکی از امرای خاندان شیعه آل بویه در ایران، کشف شد. با این حال منابع دیگری از کشف شدن این مزار در قرن های هفتم و هشتم هـ ق خبر داده اند.

درباره اینکه چگونه انتساب این مزار به آن حضرت ثابت شده؟ گفته شده که پیکر مطهر او در قبر سالم بوده و از روی نگین انگشترش که منقوش به عبارت «العزّة لله احمد بن موسی» بوده، پی به هویتش برده شده است. در جمع بندی بین این دو نظر شاید بتوان گفت که ظاهرا این قبر یک در زمان عضدالدوله کشف شده اما بر اثر مرور زمان و وقوع حوادث احتمالی همچون زلزله، از دیده ها مخفی گشت و دوباره در قرن هفتم، آشکار گردید.

لقب شاه چراغ

درباره لقب شاه چراغ برای حضرت احمدبن موسی باید متذکر این نکته شد که در منابع قدیمی اثری از آن یافت نشده است و این کتب متأخر هستند که آن را به عنوان یکی از القاب ایشان برشمرده اند. یکی از معروف ترین داستان هایی که به عنوان وجه تسمیه این لقب، ذکر شده چنین است که، در زمان عضد الدوله که این مدفن هنوز کشف نشده بود پیرزنی در پایین تلی که بعدها مزار آن جناب در آنجا کشف شد خانه ای داشت و در هر شب جمعه، در یک سوم انتهایی شب، درخشش چراغی را بالای تل می دید. این حادثه آن قدر برای او تکرار شد تا اینکه با این گمان که شاید آنجا مزار یکی اولیای الهی باشد، به نزد عضدالدولة رفت و آنچه را دیده بود تعریف کرد. در ابتدا درباریان عضدالدولة به شرح آنچه پیرزن تعریف کرده بود وقعی ننهادند، اما موضوع برای خود عضدالدولة به قدری از جدیت درآمد که برای کشف اسرار آن، شب جمعه به سرای آن پیرزن درآمد و مترصد فرا رسیدن ثلث آخر شب شد. درست طبق گفته آن زن، شب که به اینجا رسید، درخشش آن نور نیز آغاز شد و عضدالدولة در شگفتی و حیرتی عمیق درآمد تا اینکه با همین حیرت به خواب رفت و در رؤیای صادقه ای سیدی جلیل القدر را ملاقات کرد که خود را احمدبن موسی معرفی کرد و از محل مدفن خود در بالای آن تل خبر داد.

بعدها اتابک ابوبکر، حاکم محلی منطقه فارس در همان قرن هفتم بنایی بلندتر از آنچه از قبل بر قبر ساخته شده بود بر آن افزود و سپس زنی نیکوکار به نام خاتون تاش در قرن هشتم گنبدی بزرگ برای آن بنا کرد و در جنب آن مدرسه ای ساخت.

----------------------------------------

پرونده ویژه

١

الزامات توسعۀ صنعتی

از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی

آنچه مايه برترى بخشى از كشور ها بر ساير كشور هاى جهان و حاكميت آنها بر مسائل سياسى و فرهنگى جهان شده، همان پيشرفت صنعتی آن هاست كه هم اقتصادشان را شكوفا كرده و هم پايه ‏هاى حاكميت ‏شان را بر مسائل سياسى تقويت نموده است.

این مسأله از یک سو یعنی آگاهى به صنعت‏ و انواع تكنولوژى‏ ها و فناورى ‏ها، سرچشمه پيدايش و گسترش اموال و ثروت ‏هاست، به نحوی که كشور هاى توسعه‏ يافته با اينكه ٢٥ درصد مردم جهان را تشكيل مى‏ دهند صاحب ٨٥ درصد ثروت جهانند؛ و كشور هاى در حال رشد و در حال توسعه، با اينكه ٧٥ درصد هستند تنها ١٥ درصد ثروت جهان را در اختيار دارند، از آن بدتر اين كه، على رغم صنعتى شدن كشور هاى ديگر، نه تنها اين فاصله با گذشت زمان كم نمى ‏شود بلكه روز به روز بيشتر و اين شكاف عميق تر مى‏ گردد.

از سوی دیگر نباید فراموش کرد دنياى كنونى در اثر پيشرفت فوق العاده صنعت‏، زندگى مرفه و رضايت بخشى براى خويش فراهم ساخته، و بسيارى از گره ‏ها را از زندگى انسان ها گشوده، که این موضوع بدون تكامل صنعتى امکان پذیر نبوده است.

با این اوصاف ما اگر مي خواهيم چيزي را از غربي ها بگيريم بايد علم و صنعت و نقاط مثبت شان را بگيريم، و از آخرين وسايل روز و تكنيك و صنعت‏ غفلت نورزیم؛ چرا که بدون توسعۀ صنعتی، عقب‏ مانده ‏ترين، فقيرترين، ضعيف ‏ترين و وابسته ‏ترين كشور هاى دنيا محسوب خواهیم شد و نظام چنين كشورى به هم می ريزد و سنگ روى سنگ نخواهد ماند.

توسعه چیست؟

كلمه «توسعه» در زبان فارسى معادل «tnempoleve» است. اين واژه در زبان انگليسى به معناى رشد كمى و افزايش مقدار است.

«جرالد مِيِر» توسعه را به معناى رشد به اضافه تغيير مى‏ داند، لیکن «مایکل تودارو»، توسعه را جريانى چند بعدى كه مستلزم تغييرات اساسى در ساختار اجتماعى، طرز تلقى عامه مردم و نهادهاى ملّى و نيز تسريع رشد اقتصادى، كاهش نابرابرى و ريشه كن كردن فقر مطلق است، برمى‏ شمرد.

در حقیقت محدوده «توسعه»، يك فرآيند چند وجهی است كه افزون بر بهبود ميزان توليد و درآمد، شامل دگرگونى اساسى در ساختارهاى اجتماعى و ادارى نيز مى‏ شود. همچنين از نظر هدف نيز، توسعه علاوه بر افزايش كمى محصولات و خدمات، در برگيرنده دگرگونى كيفى در بافت اجتماعى جامعه، توزيع عادلانه ثروت و درآمد، فقرزدايى، ايجاد اشتغال، رفع محروميت و تأمين رفاه عمومى و ترقّى فرهنگى است. لذا عدالت از اركان اصلى توسعه پایدار به شمار می آید و نمى‏ توان با دلخوش كردن به آينده، عدالت را قربانى كرد و ظلم را مجاز دانست، زيرا ظلم با هيچ توجيهى روا نيست.

مى‏ دانيم توسعه در دنياى امروز هرگز در مسير عدالت قرار ندارد، بلكه محصول آن، ثروت بيشتر براى ثروتمندان و فاصله گرفتن بيشتر از قشر هاى محروم است.

يكى از شواهد روشن اين سخن آن است كه قدرت های صنعتی هم در عمل و هم در سخن با صراحت اظهار مى‏ دارند كه بايد صنايع به صورتى پيش رود كه نياز آنها به كارگر روز به روز كمتر شود، تا مجبور نباشند بخش قابل ملاحظه ‏اى از درآمد كارخانه را به مهندسان و كارگران حرفه ‏اى و عادى بدهند و اين گواه روشنى است كه توسعه صنعتى دنياى امروز، هرگز در مسير عدالت هر چند در درازمدّت نيست و رشد هدف است، در حقيقت رشد و فزونى ثروت، انگيزه اصلى توسعه صنعتی در غرب است، نه رفع محروميت و رفاه توده مردم.

ضرورت خودکفایی صنعتی

نظام حاكم بر اقتصاد جهان امروز، يك نظام استعمارى است که در كنار خود يك نظام جنگى ظالمانه را پرورش مى ‏دهد؛ و این مسأله یعنی دنياى امروز دنيائى است كه قدرت های آن تقسيم شده، و فقط قدرت بازو نيست، بلکه قدرت تكنولوژى و صنايع‏ پيشرفته به مثابۀ ابزار استعماری عمل می کند.

در واقع جوامع پیشرفتۀ صنعتی برای اجرای سیاست ظالمانه وابستگی، از هر وسیله ای استفاده می کنند. ماشین آلات صنعتی، کشاورزی، هواپیما و ... می دهند اما قطعات یدکی آن را در اختیار می گیرند.

مدرن ترین وسایل پیچیده فنی را می فروشند اما هرگز فوت و فن های لازم را به کارشناسان بومی آموزش نمی دهند.

کارخانجات مونتاژ وارد می کنند، تا نیاز به قطعات صنعتی جوامع غربی دائمی باشد، و یا کارخانه هایی برای ساختن انواع وسایل خانگی در اختیار می گذارند که مواد اولیه آن در این کشورها وجود ندارد و باید از همان کشور صادرکننده کارخانه خریداری کنند.

و به این ترتیب هر گونه امکانات رشد اقتصادی مستقل را از آنها سلب می کنند، ممکن است اقتصاد شبه صنعتی را در این کشور ها ظاهراً فراهم کنند اما چنین اقتصادی بی شک سراپا وابسته و انگلی است؛ چرا که با خودداری کشور های سلطه گر از تأمین مواد ضروری، کشور های در حال توسعه مثل بادکنکی می ترکند و هیچ می شوند شبیه بعضی از صنایعی که ما داریم.

از سوی دیگر جوامع در حال توسعه بر اثر مواجهۀ ناگهانى با پديده‏ هاى شگفت‏ انگيز صنعتى تمدّن غرب دچار «دستپاچگى» و «عدم تمركز فكرى» شده ‏اند و نتوانسته ‏اند «ارزيابى صحيحى» از فرآورده ‏هاى تمدن غربى نموده، سپس از آن به طور عاقلانه‏ اقتباس كنند.

این نقیصه موجب می شود، روز به روز زندگى کشور های تازه صنعتی شده، در سايه اين عوامل به پيروى از غربي ها «مكانيزه ‏تر» و «ماشينى ‏تر»! ‏گردد، اما كوچك ترين‏ قطعات يدكى‏ آن نيز مى‏بايست از خارج وارد شود؛ و این یعنی ايجاد وابستگى‏، در حقیقت اين صنايع بسيار خوب است، ولى براى‏ «توليد كنندگان» نه براى‏ «مصرف كنندگان نيازمند»!

با اين توضيحات جاى ترديد باقى نمى‏ماند كه بايد بكوشیم كه خود توليد كننده نيازمندي هاى صنعتى خود باشیم؛ لیکن قبل از هر چيز باید راه صحيح اقتباس از جنبه ‏هاى مثبت تمدّن غربى را بياموزیم، يعنى آنچه را به ما امكان استقلال اقتصادى و فرهنگى و سياسى مى‏ دهد به خوبى فرا گيریم، و بهاى مناسبى كه آن را از صورت يك مبادله شرافتمندانه بيرون نبرد، در برابر آن بپردازیم.

در این میان صنعت ژاپن در كسب و اقتباس صحيح تمدّن غرب و اهتمام به خودکفایی صنعتی، مى‏ تواند الهام بخش ساير كشورهاى در حال توسعه باشد، لذا شاهدیم این کشور علاوه بر نفوذ در بازارهاى آسيايى و آفريقايى، به بازار هاى اروپا و آمريكا نيز راه يافته، و در بسيارى از زمينه ‏ها با آنها سرسختانه رقابت مى‏ كند.

البته اگر تعاملی با سایر کشورها داریم باید توجه داشته باشیم که این تعامل دو سویه صورت گیرد، نباید به گونه ای باشد که ما تماماً به آنها وابستگی پیدا کنیم و آنها در همه مسائل بر ما تسلط پیدا کنند.

در مجموع کشور ما که بعضاً از تکنولوژی عقب مانده و مشکلات اقتصادی فراوانی گریبان گیرش شده است، باید از نظر صنعتی به خودکفایی کامل برسد؛ زیرا دستیابی به خودکفایی در عرصه های مختلف صنعتی، اقتصادی و دیگر عرصه همانگونه که در اصل ٤٣ قانون اساسی نیز بیان شده سبب استقلال کامل کشور می شود و ما را از بیگانگان بی نیاز می کند.

به عبارت دیگر صنایع مدرن آری ولی مستقل، نه همچون صنعت خودرو که برای تأمین برخی قطعات، وابسته به واردات است، به راستی وقتی کشور اینگونه به سوی صنایع مدرن پیش می رود، آیا چنین صنعتی مایۀ افتخار و مباهات است؟ حال آنکه ما کشوری می خواهیم با صنایع مستقل نه وابسته؛ ما اقتصاد پیشرفته و صنایع مدرنی می خواهیم که هم متکی به خویش (درون زا) باشد هم عدالت اجتماعی را با خود بیاورد، نه اینکه به بهانۀ صنعتی شدن، سود آن به جیب واردکنندگان رانت خوار برود؛ آیا چنین صنایعی در این صورت غرور آفرین خواهد بود؟!

تبدیل مواد خام به محصولات نهایی

اساس اقتصاد ناسالم و تمدّن صنعتى و ماشينى غرب بر توسعه هر چه بيشتر صنايع سبك و سنگين قرار دارد و شعار اصلى اين توسعه، «توليد بيشتر در زمان كوتاه تر و با هزينه كمتر» مى‏ باشد. به نحوی که ممالك پيشرفته صنعتى فرآورده‏ هايى بيش از احتياج خود گاهى تا چند صد برابر توليد مى‏ كنند.

در نتیجه «مواد خامى» كه براى اين فرآورده ‏هاى صنعتى ضرورت دارد نمى‏ تواند منحصراً از منابع داخلى تأمين‏ گردد، بلكه بايد قسمت مهمّى از آن از خارج تهيه شود. لذا پايه اقتصاد ناسالم كنونى غرب روى‏ «منابع موادّ خام كشورهاى شرقى (آسيائى و آفريقائى)» گذاشته شده است،

البته اگر يك روز این منابع به روى آنها بسته شود بسيارى از كارخانه‏ هاى آنها از كار خواهد افتاد. و بحران شديدى سراسر اين كشورها را فرا خواهد گرفت. لیکن سيستم كاپيتاليستى برای برون رفت از این مسأله، قيمت مواد خام‏ را كه از ديگران خريدارى مى‏ كنند عملًا در اختيار می گیرند، چه اين كه اين گونه سرمايه داران بزرگ با استفاده از قدرت مالى خود و ضعف بنيه اقتصادى صاحبان مواد خام،‏ غالباً مى‏ توانند قيمت ‏هاى آنها را پائين و قيمت محصولات خود را بالا نگهدارند؛ به همين دليل بسيار مى‏ بينيم كه يک ماده فوق العاده كم قيمت به ضميه مقدارى تكنيك و صنعت به قيمت فوق العاده فروخته مى‏ شود.

از سوی دیگر كشور هاى استعمار شده غير صنعتى نيز مى ‏كوشند از اين عطايا و موهبت هاى زندگى غربى برخوردار گردند، لذا از طرفى مجبورند صنایع غربی را بخرند، و از طرف ديگر ناچارند از طريق فروش موادّ اوّليه و منابع پر ارزش خود به نازل ترين قيمت، به اصطلاح از اين راه‏ تأمین ارز کنند؛ و به اين ترتيب دلار به عنوان «پول ارزش دار» شناخته شود و پول جوامع مصرفی «پول وابسته و بدون ارزش»! که این مسأله خود آغازی است بر «استعمار اقتصادى».

بنابراين چه جاى تعجّب، اگر غرب روز به روز فربه ‏تر و کشورهای توسعه نیافته روز به روز لاغرتر گردد؟ اينها ثروت هايى را كه بايد همچون خون در عروق اقتصادشان جريان يابد با سخاوت هر چه تمام تر به غرب مى‏ دهند! و همين سيستم اقتصادى ناسالم غربى، ايجاب مى‏ كند هميشه كشورهاى آسيايى و آفريقايى را به صورت عضو وابسته اقتصادى خويش نگهدارند.

تأسف آور است که كشور هاى غير صنعتى و مصرف كننده چيزى غير از موادّ اوليه و منابع طبيعى خود براى عرضه كردن ندارند، لذا گاهى كار هاى فشرده خود را نيز عرضه مى‏ كنند. فى المثل صنايع‏ دستى و ظريف آنها هم چون فرش كه مبالغ هنگفتى «كار متراكم شده» در آن انباشته است به قيمت بسيار نازلى فروخته مى‏ شود.

در این بین جمهوري اسلامي ايران نیز علی رغم برخورداري از معادن گوناگون، متأسفانه به دليل برخي بي تدبيري ها خام فروشي در بعضي از بخش های آن ادامه دارد و كشورهاي خارجي همين مواد خام را بعد از فرآوري با چندين برابر قيمت به خود ما مي فروشند؛ که جلوي اين كار توسط دولت حتماً بايد گرفته شود.

از سوی دیگر باید مواد خام‏ طبيعى را به صورت صحيح و بهينه، به مرحله توليد رساند، زیرا كار روى مواد خام، در نهایت مبدل به ثروتى هنگفت مى ‏شود، که در صورت تحقق این مهم، نظام اسلامى به جامعه ‏اى برخوردار و ثروتمند تبدیل می شود و در مقابل جوامع ديگر سربلندى و عزت خود را حفظ خواهد کرد.

استراتژی جایگزینی واردات در توسعه صنعتی ایران

متأسفانه اقتصاد ايران اسلامى شديداً بيمار است؛ زیرا اولاً به شدّت متّكى بر درآمد هاى نفتى است و ثانياً عمده فعاليّت آن واردات‏ كالا و خدمات از كشور هاى ديگر است.

چه كسى است كه نداند امروز بازار هاى کشور مملو از کالاهای مصرفی دیگر است، و اين اجناس رقم بسيار مهمّى از واردات‏ اين كشور ها را تشكيل مى‏ دهد، و روى هم رفته مبالغ هنگفتى از ارزهاى اين كشورها را مى‏ بلعد، ارزهايى كه به قيمت عمر و جان مردم اين سامان به دست آمده است.

كمترين اثرى كه خروج اين ارزها دارد اين است كه رقم مهمّى از ذخاير ملّى کشور را به باد مى‏ دهد، و مانع هر گونه پس‏انداز، و تشكيل سرمايه‏ هاى بزرگ و بالاخره صنعتى شدن کشور مى‏ گردد. چرا که بنگاه‏ هاى بزرگ توليدى بر پايه سياست‏ هاى مصرف و اقتصاد مصرفى مى‏ چرخند. آنان بر ايجاد انگيزه در بازارهاى مصرف دامن مى‏ زنند تا موجب به كار افتادن صنعت در دیگر کشورها شوند. لذا روز به روز پشت ممالك توسعه نيافته زير بار اين [واردات بی رویه]/ خميده ‏تر مى‏ شود، و عجيب اين است كه اقتصاد وارداتی و مصرفی، نه تنها فاصله ممالك به اصطلاح توسعه يافته، و توسعه نيافته را كم نمى‏ كند بلكه سال به سال فاصله آنها را بيشتر مى‏ سازد.

لذا مسئولان بايد خطرى را که واردات براى پس انداز و تشكيل سرمايه ‏هاى بزرگ و صنعتى شدن، علاوه بر زيان هاى فراوان اخلاقى آنها دارد درست دريابند.

مسئولان کشور باید تلاش کنند تا اقتصاد ما از وابستگی به نفت رها شود و نقش صنعت در اقتصاد ما از طریق کاهش واردات افزایش یابد.

 فراموش نکنیم «جهش خيره كننده اقتصادى» بعضى از كشورهاى كمونيستى مانند روسيه، به مقدار زيادى مديون قطع واردات بوده است، آنها چند سال جلو اين سيل مخرب را گرفتند، و توانستند با ارز هنگفتى كه از اين راه به هدر مى‏ رفت دست به يك جهش بزرگ اقتصادى بزنند.

به هر حال بايد خود را آماده قطع پيوند هاى غلط اقتصادى خود با دیگر کشورها کنیم، و روابط جديدى بر اساس صحيح، همچون روابط دو تاجر مستقل، بر اساس احترام متقابل، نه به معناى زندگى انگلى و اتكالى يك فرد مستمند به يك ثروتمند خودخواه، برقرار سازیم.

باید تدريجاً دروازه‏ هاى باز خود را به روى تولیدات خارجی ببندیم، و افراد را به مصرف تولیدات داخلى تشويق‏ نمايیم، و اين وضع را تا آن جا ادامه دهد كه توازن كاملى ميان‏ «صادرات و واردات صنعتى» ما به وجود آيد، و اين رقم وحشتناك برترى واردات صنعتى بر صادرات به «صفر» برسد.

ممكن است كسانى تصوّر كنند اين انزواى اقتصادى‏ عملى نيست‏، ولى تجربه پاسخ قاطعى به اين گونه پندار هاى غلط مى‏ دهد. چين كمونيست اين نقشه را به طور كامل پياده كرد، و نه تنها دروازه‏ هاى باز خود را به روى تولیدات خارجی، بدون موازنه، بست بلكه غرور ملّى مردمش را براى يك‏ سازندگى اجتماعى همه جانبه، زنده ساخت، تا آن جا كه چین هم اکنون به صورت يكى از نيرومندترين و زنده ‏ترين كشورهاى صنعتی جهان در آمده است.

نقش تعاونی ها در پویایی صنعت

زندگى انسان يك زندگى اجتماعى است؛ لذا تمام منافع و آثار مفيد و سازنده صنايع‏ گوناگون، همه از بركات زندگى اجتماعى و همكارى و تعاون‏ در فعالیت های صنعتی است.

از سوی دیگر ضرورت تقسيم منابع و امكانات اقتصادى بين همه فعالان اقتصادى و ايجاد رقابتى صحيح ميان آنان ضرورت تشکیل تعاونی ها را دو چندان می سازد؛ چرا که بسیاری از افراد هستند که دارای درآمد و ثروت اندکی هستند و کسب و کار به سبک سابق، امروز برای آنها جوابگو نیست. مانند صنعت، که امکان ندارد کسی به تنهایی در این امور موفق شود. جمعیتی باید دست به دست هم دهند تا بتوانند از وسائل صنعتی و ماشینی روز استفاده کنند و یا توزیع، نقل و انتقال و مانند آن را انجام دهند. در نتیجه بعضی باید پول خود را به میان آورند و بعضی عمل خود را به آن اضافه کنند.

توسعۀ صنعتی مستلزم مهارت افزایی

«يكى از عوامل پيشرفت و توسعه در كشورهايى صنعتى اين است كه به آموزش فنى و حرفه ‏اى اهميّت مى‏ دهند. در كشور انگلستان ٥٠ درصد دانشجويان به رشته ‏هاى طراحى و پژوهش و ٥٠ درصد بقيه به رشته ‏هاى عملى و حرفه ‏اى و به اصطلاح رشته «دست به آچارى» مشغولند».

همان‏گونه كه وجود كارگران فنّى و آموزش ديده، از هدر رفتن نيرو و سرمايه جلوگيرى مى‏ كند و به اتقان كار مى‏ افزايد، وجود نيروهاى شايسته و ماهر در كشاورزى، صنعت، بهداشت و خدمات نيز براى پيشبرد اهداف توسعه‏ و استفاده بهينه از سرمايه لازم است.

در مجموع مى‏ توان «از تجربه كشور هاى پيشرفته صنعتی مى ‏توان به اين حقيقت پى برد كه جوامعى كه به كيفيت نيروى انسانى توجه كرده و افرادى شايسته، متخصّص و با مهارت تربيت نموده ‏اند، در جنبه ‏هاى مختلف به پيشرفت دست يافته ‏اند».

در نظر اقتصاددانان، عامل آموزش در اين‏ روزگار، نه فقط از اين جهت كه ارزش اخلاقى است، اهميت دارد، بلكه به آن دليل نيز مهم است كه از اركان توسعه اقتصادى و صنعتی است.

البته توجه به اين نكته ضرورى است كه آموزش ‏ها زمانى مى‏ تواند براى توسعه و پيشرفت اقتصادى مؤثّر باشد كه با نياز هاى جامعه هماهنگ گردد و گرنه ممكن است كشور در بخش ‏هايى با تراكم متخصّص و آموزش ديده مواجه شود كه همين سبب بيكارى بسيارى از آنان گردد و در بخش ‏هاى مورد نياز از كمبود متخصصان و كارآشنايان رنج برد.

اينجاست كه وظيفه بخش ‏هاى آموزشى جهت اصلاح ساختار آموزش و دست كشيدن از ساختار سنّتى و روى آوردن به آموزش ‏هاى به روز و متناسب با نياز ها روشن مى‏ شود.

سخن آخر: (توسعه و صنعتی سازی روستا)

براى تكميل بحث ضرورى است تحليلى پيرامون وضع كشاورزى كشورمان و نقش روستا در توسعۀ صنعتی کشور داشته باشيم: باید به اين واقعيت تلخ اعتراف کنیم که واردات بی رویه و توسعه‏ سریع اقتصاد مصرفی كشور، سبب كشيده شدن روستائيان به شهر ها به اميد زندگى بهتر و مزد بيشتر شده است.

در این میان متأسفانه کسی گوشش بدهكار اين حرف حساب نیست كه چرا دولت که درآمد عمده خود را از نفت بدست می آورد، به پاى فرآورده ‏هاى صنعتى بيگانه و محصولات كشاورزى و دامى آنها می ريزد، ولی احياى كشاورزى که بايد از اولويّت فوق العاده ‏اى برخوردار باشد و حتى آن رشته از صنايع کوچک و بزرگ كه در ارتباط با امر كشاورزى است مشمول اين اولويّت قرار نمی گیرد؟!

جاى ترديد نيست كه با پيشرفت صنعت در روستا ها، توليد بيشترى در مدّت كمتر صورت خواهد گرفت، و رقم بزرگى از اين محصولات، زايد بر احتياجات كشور خواهد بود و بايد به صورت‏ «صادرات» به خارج فرستاده شود و در بازار هاى بيرون مصرف گردد.

اهمیت این مسأله وقتی آشکار می شود که بدانیم مملكت ما يكى از آماده ‏ترين كشور هاى جهان براى كشاورزى است و صنعتی سازی روستا و ایجاد صنایع تبدیلی در آن مى‏ تواند نه تنها انواع فرآورده ‏هاى كشاورزى را براى جمعيت كثير خود فراهم سازد بلكه ایران را از صادر كنندگان عمده محصولات کشاورزی قرار دهد.

از سوی دیگر صنعتی سازی روستا ها زمینه ساز اقداماتی از قبيل ايجاد شبكه حمل و نقل و ساختن و عريض نمودن راه ‏ها، فراهم ساختن انرژى و سوخت مناسب براى واحد هاى توليدی، سدسازى، فراهم ساختن بازار ها، نمايشگاه‏ هاى بين‏ المللى و فضاى مناسب براى داد و ستد آسان كالاها و خدمات کشاورزی، از يك طرف و زمينه‏ ساز رشد اقتصادى و افزايش درآمد روستاییان كه از جمله اهداف نظام اقتصادى است و نيز به تبع آن زمينه افزايش درآمدهاى مالياتى دولت كه آن نيز از اهداف مهم اقتصادى است فراهم مى‏ شود.

منابع:

١. اسرار عقب ماندگى شرق

٢. دائرة المعارف فقه مقارن، ج‏٢

٣. خطوط اقتصاد اسلامى

----------------------------------------

پرونده ویژه

٢

بازخوانی بیانات آیت الله العظمی مکارم شیرازی

دربارۀ مدیریت و مدیران فاسد

شکی نیست که امروزه یکی از مشکلات مهم کشور، فساد در دستگاه هاست؛ به نحوی که متاسفانه باید اعتراف کرد فساد در دستگاه هاي اجرايي بیداد می کند. در این میان بررسی ابعاد و زوایای این پدیدۀ شوم در نظام مدیریتی کشور، در راستای برنامه ریزی برای كاهش مفاسد اداري قابل تعریف است.

فرآیند شکل گیری مدیران فاسد

در کشور ما مدیری که بر سر کار می آید تمام مهره های قبلی را برمی چیند، و افراد نالایق که هم حزبی یا از اقوام باشند را به کار بر می گزیند، اما به راستی آیا تمام افرادی که در مدیریت قبل بوده اند نالایق اند؟

نتیجه این کار، ورود افراد سست اراده و خالى از انگيزه به صورت سياهى لشكر به صحنه مدیریت کشور است؛ کسانی که بدون آگاهی و اطلاع، و فارغ از مسیر تعهد، تخصص و تقوا، مسئولیت کاری را در اختیار می گیرند و خرابکاری آنها بیش از آبادانی شان است.

با این تفاسیر بر تمام مديران‏ جامعه اسلامى لازم است كه به هوش باشند و پست ‏ها و مقامات مختلف دولتی را كه مهم ‏ترين امانت‏ هاى الهى هستند، به دست افراد خائن نسپارند، كه هم دنيا و هم دین خود را تباه مى‏كنند.

ریشه های فساد مالی و اداری

تعيين مسئول براى هر كار، سلب مسئوليت از مقامى بالاتر نمى‏كند، بلکه مدیران ارشد نظام در عين تقسيم كار و مديريت ‏ها، باید بر وضع مديران‏ خود نظارت مستمر داشته باشند و اگر مديرى در فلان وزارتخانه دست به كار خلافى زد وزير را احضار ‏كنند و از او بازخواست ‏نمايند و به اين ترتيب درباره كارهاى مهم، نظارت مضاعف صورت ‏گيرد تا از شیوع فساد مالی و اداری جلوگیری شود.

با همۀ این تفاسیر لیکن هم اكنون در جامعه، شاهد و ناظر مسايل دردناكى در زمينه اسناد فساد مالى مدیران و از ميان رفتن اعتماد و امنيت اقتصادى و به زندان افتادن افراد زيادى در اين رابطه هستيم كه اگر مديران‏ و مسؤلان ارشد، بازرس ‏ها و حسابرس ‏هايى براى پيش‏گيرى از خيانت ‏هاى احتمالى در بخش ‏هاى مختلف می گماشتند هيچ گاه گرفتار اين ضايعات عظيم نمى‏ شديم.

مشکل اصلی کشور، سوء مدیریت دولت است نه تحریم

به عكس آنچه بعضى فكر مى‏ كنند، مشكل بزرگ جامعه ما، مشكل «كمبودها» نيست؛ مشكل «ضعف بعضى از مديريت ها» است. لذا تورم شدید و بالا رفتن جهشی قیمت ها که تهیّه نیازهای اولیه زندگی را برای مردم بسیار مشکل کرده است، از سوء مدیریت اقتصادی است؛ مشکل نبود ارز و سکه و طلا نیست، مشکل نبود مدیریت آنهاست.

نکتۀ تأمل برانگیز این است که مديران‏ جامعه، شهامت اعتراف به ضعف مديريت خود را ندارند. بلکه هر مشكل و گرفتارى که پيدا مى ‏شود فوراً آن را مستند به دشمنان خارجى و تحریم ها مى‏ كنند! در حالى كه نبايد سوء مديريت ‏ها و كم كارى ‏ها و ضعف ها را ناديده گرفت و همه چيز را به پاى دشمن نوشت.

مردم نیز معتقدند، تیم اقتصادی دولت ضعیف است. چه اصراری دارند که مشکلات به دست آن ها حل شود؟ چرا این تیم ضعیف را عوض نمی کنند؟ چرا صاحب نظران باتجربه اقتصادی را فرا نمی خوانند؟ چرا به جای اینکه کارخانه ها را فعال کنند و جوانان ما را به کار دعوت نمایند، ثروت های مردم را از گردش اقتصادی خارج کرده و به صورت سکه و دلار در خانه ها محبوس می کنند؟ چرا نقدینگی بدون در نظر گرفتن راهکارهای اقتصادی از طریق استقراض از بانک مرکزی، بیحساب و کتاب افزوده می شود؟

مدیران فاسد، عامل فقر مردم

كيفيت مديريت، در پيشرفت يا ركود جامعه و فقر و غناى آن تأثير زيادى دارد، در این بین نقش مديران فاسد در ايجاد فقر، از همه بيش ‏تر است؛ چرا که بيشتر اموال مردم در دست حكومت ‏هاست و خيانت در آن اموال و رسيدن آن به گروهى معدود از طریق رانت خواری و دريغ داشتن آن از ديگران، باعث فقر جامعه مى‏ شود.

 در حال حاضر شاهدیم نظام صحيح زندگى مردم به سبب سوء مديريت نابود شده است؛ حال آنکه مردم سخت به مديران‏ دانا و متعهد نیازمندند، در غیر این صورت نه تنها پيشرفتى نخواهیم كرد بلکه جزء ملل عقب مانده خواهیم شد.

نشانه های مدیران فاسد

بزرگترين خطرى كه حوزۀ مدیریت کشور را تهدید می کند، اين است كه مدیران ارشد، به سراغ افرادى می روند كه تنها نقطه قوتشان اين است كه چشم و گوش بسته، تسليم فرمانند؛ و اینچنین متملقان بر روى واقعيت ها پرده مى‏ افكنند و مشكلات را از نظر مديران‏ و زمامداران مى‏ پوشانند و از اين طريق مفاسد بى ‏شمارى به بار مى‏ آورند.

به عنوان نمونه برنامه ‏هايى که در طول سال های اخیر، براى بزرگداشت افراد و دادن جوايز به آن ‏ها بر پا می شود، دست‏خوش افراط و تفريط شده و شكل تملق و چاپلوسى به خود گرفته است كه از زشت ‏ترين كارهاست؛ كارى است آميخته با دروغ و اظهار ذلت، كارى است كه چه بسا سبب گمراهى افرادى خواهد شد كه مورد ستايش واقع مى‏ شوند؛ چرا که آن ‏ها، آن اغراق‏گويى ‏ها را صحيح می پندارند و گمراه می شوند؛ به همين دليل بسيار ديده شده كه خيانت‏ هاى بزرگ از سوى همين مديران‏ صورت مى‏ گيرد.

هم چنین تخلف از وعده ‏ها که موجب خشم و غضب مردم مى‏ شود و محبوبيت مسئولان را سخت متزلزل مى‏ سازد و موقعيت آنها را در ميان مردم به خطر مى‏ افكند. و نیز منت گذاردن بر مردم، هم چنین لجاجت که آثار سوء آن بسيار گسترده‏ است، و در نهایت بزرگ نمایی کردن از فعالیت ها، همه و همه مصداق خیانت های آشکار مدیران فاسد و ناکارآمد است.

مدیران فاسد و اثرات خسارت بار آن

در این زمینه باید گفت مدیران فاسد در وهلۀ نخست پايه ‏هاى خود را محكم مى‏ كنند و تمام نيكان و پاكان را از صحنه اجتماع كنار مى‏ زنند و مديران‏ و دستياران خود را از افراد بى‏ بند و بار و بى ‏ايمان و نوكر مآب بر مى‏ گزينند.

در نتیجه پس از افساد مديران‏ جامعه و كسانى كه در رأس حكومت قرار دارند، فساد همه جا را خواهد گرفت؛ چرا كه «النَّاسُ‏ عَلى‏ دينِ‏ مُلُوكِهِمْ‏؛ دین مردم بر طبق دین رهبران و حاکمان آنان است»، در نهایت نظام ارزشی جامعه به كلى دگرگون مى‏ شود و دزدی و ناپاكى و فساد اداری مايه افتخار و پاكدستی از اسباب سرافكندگى به حساب مى‏ آيد.

مدیران فاسد، پشت صحنۀ سلطان خودرو

شخصی سه هزار و پانصدمیلیارد به جیب زده و فرار کرده، اما باید دانست اینها دست در دست مدیران فاسد دارند؛ نمی شود کسی پنج هزار خودرو را خودسر، از آن طرف آب به مملکت وارد کند، [و یا اینکه با پرداخت پنج میلیون تومان، ٦٧٠٠ خودرو پیشخرید کنند]/ ، قطعاً قبلاً رفته با این مدیران نشسته، حق حساب ها را داده، تقسیم هایی کرده...، حال آنکه اگر چهار نفر از این مفسدان را دستگیر کنند و اموال نامشروعشان را مصادره کنند و پول های آنها را در مسیر حل مشکلات جوانان هزینه کنند بسیاری از مشکلات جوانان حل خواهد شد. عیب کار ما این است که آنجایی که باید مراقبت کنیم کوتاهی می کنیم، فراموش نکنیم اگر مطالبه نداشته باشیم مدیران کشور خوابشان خواهد برد، باید بیدارشان کنیم و این جوانان هستند که می توانند انقلاب را حفظ کنند.

حقوق های نجومی و فساد مدیران

در مملکتی که بسیاری از مردم توانایی پرداخت اجاره ندارند و آواره می شوند، پروندۀ حقوق های سرسامآور مطرح است و برخی مدیران کشور، حقوق های بالای صد میلیون می گیرند.

به راستی تأسف آور است که جوانان تحصیل کرده ای هستند که کاری ندارند و مسافر کشی یا کارهای دیگر می کنند اما عده ای از مدیران، حقوق های ده ها میلیونی و چند صد میلیونی می گیرند تا خوش باشند و حتی با آن پول ها نیز وام می گیرند و احتمالا یارانه نیز دریافت می کنند.

و یا اینکه برخی از مدیران در کشور ما ۱۰ تا ۱۵ شغل دارند؛ ولی جوانان ما به خاطر ۳۰۰ هزار تومان مجبور می شوند به یک سری از مشاغل تن دهند.

تأسف بار است که برخی از مسئولان در خانه های بالای یازده هزار متر زندگی می کنند، ولی مردمی هم هستند که در خانه ۳۰ متری زندگی می کنند.

البته مدیرانی که نشسته و برای خود حقوق های میلیاردی تصویب کرده اند توجیه می کنند که ما براساس مصوبه هیئت مدیره این کار را کرده ایم! ولی این مسئله توجیهی بیشتر نیست.

به راستی مسئولانی که حقوق های سرسام آور چند صدمیلیونی می گیرند چگونه می توانند خود را شیعه امام علی(ع) بدانند. آیا بعضی از مسئولان باید در رفاه باشند ولی این همه مردم محروم وجود داشته باشد؟

این پدیدۀ شوم در وهلۀ نخست نشان دهندۀ فاصله طبقاتی است که بین برخی مدیران دارا و مردم ندار ایجاد شده، که بدانیم فاصله طبقاتی یقیناً امنیت ما را تحت الشعاع قرار خواهد داد.

از سوی دیگر مسأله حقوق های نجومی و کلان، فقط نشانه اختلاف طبقاتی نیست بلکه نشان دهندۀ ناهمگونی های بسیار در جامعه و بی مسئولیتی مدیران کشور در قبال مردم است؛ حال آنکه در جامعه اسلامی نباید حتی یک فقیر و بیکار وجود داشته باشد اما آیا اکنون بیکار و فقر نداریم؟

در مجموع مسئله حقوق های نجومی وجدان جامعه را به شدت جریحه دار کرده است و مردم منتظرند این مسئله به جایی برسد، لیکن ما آخر متوجه نشدیم این مسئله حل شد یا خیر؟ هنوز کسی جوابی برای این سؤال ندارد؛ این همه بحث و گفتگو انجام شد ولی هنوز جواب درستی نمیشنویم که آیا با محیطی که این همه محرومیت وجود دارد قرار است این حقوق ها همچنان پرداخت شود؟ لذا رسیدگی به اینگونه امور که اعتماد ملی را خدشه دار می کند باید در اولویت کار دستگاه های نظارتی به ویژه دستگاه قضایی قرار گیرد .

شاهراه فساد در میان ٩٠ نماینده مجلس دهم

٩٠ نفر از نمایندگان مجلس رد صلاحیت شدند و کاش گفته بودند رد صلاحیتشان به خاطر ضعف و عدم توانایی و کارآمدی است، لیکن اعلام شد ردصلاحیت به خاطر مسائل مالی.

گاهی مسائلی واقع می شود که انسان تعبیر وحشتناک باید برای آن به کار ببرد، واقعاً وحشتناک است رد صلاحیت ٩٠ نمایندۀ مجلس به خاطر مسائل مالی، و الان هم این افراد تا پایان مجلس دهم مشغول تصویب قانون هستند!

بی شک فساد مالی اینها از جمله مسائلی است که مردم درباره آن فکر می کنند و نظر می دهند، لذا باید با این نمایندگان فاسد برخوری شدید بشود که مردم به دستگاه قضایی و دستگاه بازرسی کشور امیدوار شوند.

سخن آخر: (مردم قضاتی شجاع می خواهند که به وضع شرمآور مدیران مفسد پایان دهند)

در خاتمه باید تأکید کرد مبارزه قاطعانه با فساد، مخصوصاً در دستگاه های حکومتی بهویژه فساد های کلان یک اصل مهم برای حل مشکلات اقتصادی است.

از این رهگذر مردم از باب حق مطالبه برای حل مشکلاتشان، از دستگاه قضایی به شدت شکایت دارند. می گویند اگر آن ها با قاطعیت، شجاعت و سرعت با مفسدان اقتصادی برخورد کنند این جرثومه های فساد به سرعت برچیده می شوند. اگر ده، بیست نفر از آن ها با محاکمه سریع، یعنی حداکثر در یکی دو ماه، نه چند سال، محاکمه کنند و اموالشان مصادره و به اشد مجازات، مجازات شوند، اوضاع عوض می شود و اگر آن ها به افراد صاحب نفوذی مربوطند ـ که حتماً مربوطند ـ آن صاحبان نفوذ را با شجاعت پای میز محاکمه بکشند و با محاکمه سریع، حکم آن ها را اجرا کنند و آن ها را با مجازات شدید، مجازات کنند، به یقین کسی جرأت نمی کند که سرمایه های عظیم مردم را به حساب خود بریزد.

 اگر در مسأله چهار، پنج هزار خودروی قاچاق که اسناد آن کاملاً در دست است، در چند هفته حکم صادر و اجرا شود، دیگران جرأت آن سوء استفاده های کلان را نخواهند کرد.

 تکرار می کنم، مردم قضاتی می خواهند شجاع، با قاطعیت و با سرعت که به این وضع شرمآور مفسدان پایان دهند.

خداوندا! به مسئولین بیداری، هوشیاری، اراده و تصمیم برای حل مشکلات مردم خوبمان عنایت فرما.

منابع:

١. بیانات معظم له

٢. پيام امام امير المومنين عليه السلام

----------------------------------------

پرونده ویژه

٣

پیامد های ناکارآمدی و سوء مدیریت اقتصادی

از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی (دام ظله)

مسائل عقیدتی و انسانى، از مسائل اقتصادى جدا نمى ‏باشد

با توجّه به آیات ٨٤ و ٨٥ سوره هود، بعد از مسأله اعتقاد به توحيد، يك اقتصاد سالم از اهميت ويژه ‏اى برخوردار است، چرا که به هم ريختگى نظام اقتصادى سر چشمه فساد وسيع در جامعه خواهد بود.

این مسأله نشان می دهد هرگز مسائل انسانى، از مسائل اقتصادى جدا نمى ‏باشد، و اين دو همچون تار و پود درهم فرو رفته ‏اند، و این یعنی انسان يك موجود اصيل و چند بعدى است كه مسائل و نيازهاى اقتصادى يكى از ابعاد وجود او، یکی از سرمایه های او و یکی از نیازهایش را تشكيل مى‏دهند.

بنابراين ناديده گرفتن مسائل اقتصادى مساوى است با ناديده گرفتن نيمى از وجود انسان، كه از نيم ديگر جدا نيست!

به هر حال چه چيزى از اين بديهى ‏تر مى‏ تواند باشد كه در سراسر زندگى خود با هزاران مساله روبرو هستيم كه هر كدام به نحوى با مسائل اقتصادى پيوند دارد؟

مسائل كلان اقتصادى نیز چنان از اهميت و حساسيت بالايى برخوردار است كه يك تصميم به جا و معقول مى‏ تواند جامعه را به اوج عظمت و اعتلا برساند و در برابر تصميمى نابه جا و نسنجيده، شكست اقتصادى آن جامعه را به دنبال دارد.

و این مهم یعنی اقتصاد در هر جامعه ‏اى مانند خون است در بدن، يك اقتصاد سالم همانند خون سالم است، و يك اقتصاد ناسالم همانند خون كثيف و آلوده ای، كه تمام بدن را آلوده مى‏ كند. لذا نوسانات سلامت و بيمارى یک جامعه با بررسى وضع اقتصادى آن کشور از جهات زيادى قابل پيش بينى است!

هم چنین باید ریشه ها و منشا اصلی این بحران مورد شناسایی قرار گیرد و برای افکار عمومی گفته شود که چه کسانی و گروه هایی این معضل را برای اقتصاد کشور به وجود آورده اند و برای مردم افشا شود که چه کسانی از این وضعیت منفعت می برند؛ باید به سیاست های غلط سال های گذشته دولت اشاره کرد. سیاست هایی از این جنس که امروز بازی دلار مطرح است و فردا بازی برجام عنوان می شود.

بی تردید ما وقتى سعادتمند خواهيم شد كه خودمان با در نظر گرفتن شرايط محيط و طرز افكار افراد جامعه با كمال دلسوزى مسائل اقتصادی به كشور خود را حل كنيم نه اينكه مقدرات خود را به دست اين و آن بسپاريم.چرا که امیدی به خارجی ها نیست.

البته اصرار بر این گونه سیاست هاست که اقتصاد ايران اسلامى را شديداً بيمار کرده است، و صد البته روشن است كه چنين اقتصادى عوارض و پيامد هاى متعدّدى به دنبال خواهد داشت.

مملکت به کجا می رود؟

امروز مسائل اقتصادی ما به کلاف سردرگمی تبدیل شده است، که نتیجه آن فشار بی سابقه بر مردم و به ویژه طبقات ضعیف است. به نحوی که بحث روز مردم و جامعه ما امروز گرانی است نه مسائل دیگر، این روزها در هر جلسه ای که می نشینیم سخن از گرانی است؛ آن هم گرانی افسارگسیخته و حتی بالای صددرصد، هر روز می شنویم فلان کالا و محصول گران تر شده است.

متأسفانه قیمت ها ساعتی و لحظه ای شده است، گروه هایی به دنبال سوءاستفاده از این شرایط هستند؛ اما اقشار آسیب پذیر و آنهایی که حقوق ثابتی دارند همچون کارمندان، کارگران و بازنشستگان گرفتار مشکلات شدید هستند، طلاب نیز در ردیف آخر این لیست هستند و اوضاع معیشتی شان به هیچ وجه خوب نیست. ما نسبت به تمام گرانی ها و قیمت های روز به روز و افسارگسیخته ناراحت هستیم.

در این میان مسئله مسکن غوغا می کند و در قسمت های دیگر نیز داد مردم بلند است. و مردم خیلی به دولت اعتراض دارند.

ما نیز به مسئولان تاکید کرده و تاکید می کنیم که نگران این وضعیت هستیم؛ لیکن گوش شنوایی نیست، گاهی نمی توانند مشکلات را حل کنند گاهی می توانند و نمی خواهند حل کنند، متاسفانه هر دو هست.

این امور بسیار مهم است و چیزی نیست که دولت خودش به تنهایی تصمیم بگیرد.

از سوی دیگر تأمل برانگیز است که عده ای کاسب جزء را به خاطر مسائل کوچکی می گیرند و پرونده های زیادی روی هم انباشته می شود و به گردن کلفت ها و دانه درشت ها نمی پردازند، تأسف انگیز است که عده ای ارز با نرخ دولتی دریافت کردند و پول آن را به بازار برنگردانند؛ یا محصولی وارد نکردند و یا با قیمت بالا به بازار عرضه کردند و کسی هم متعرض آنها نشده است؛ این نشان از یک ضعف و خلا جدی دارد.

 تا به حال هم هرچه دور هم نشسته اند نه از دولت، نه از مجلس و نه از قوه قضائیه خبری نشد.

هم چنین سوءمدیریت، سير تصاعدى هزینه های دولت و سایۀ سنگین اقتصاد سرمايه ‏دارى در تیم اقتصادی دولت و افزايش کسب ثروت به هر قيمت، شيره جان مردم را کشیده است و همگان را به رقابتى بى فرجام و بسيار خطرناك سوق داده است.

این نشانه ها یعنی مدیریت اقتصادی کشور، از كنترل دولت خارج شده و مردم در اين گرداب هولناك گرفتار شده اند.

به راستی مملکت دارد به کجا می رود؟ چرا مسئولین نسبت به این مسائل دل نمی سوزانند؟ اگر این نابسامانی ها زمان شاه انجام می گرفت، داد همه بلند می شد. حال آنکه کشور ما جمهوری اسلامی است و اگر ما اینها را جدی نگیریم و مشکل اقتصادی حل نشود خدایی ناکرده پیامد های نامطلوبی خواهد داشت. و تبدیل به مشکل سیاسی و فرهنگی خواهد شد.

بی شک غیرت اسلامی اجازه نمی دهد در برابر چنین بحران هایی ساکت بنشینیم باید در برابر آن موضع گرفت، ما به وظیفه خود عمل می کنیم و کاری به خوش آمدن یا نیامدن کسی نداریم.

فقر و فاصلۀ طبقاتی

از مهم‏ ترين پیامدهاى اقتصاد بیمار كه بر اساس سودجويى بنا نهاده شده، شكاف طبقاتى است. آمارها نشان مى‏ دهد ثروت ‏هاى عمده کشور در اختيار رانت خواران داخلی قرار گرفته است؛ انباشت ثروت در دست عدّه ‏اى خاص در مقياس كنونى شگفت ‏آور و باور نكردنى است.

دیگرهمه مى ‏دانيم وضع كارگران و بطور كلى اقشار آسیب پذیر، در مملكت ما خوب نيست، و همچنين روش ثروت‏مندان و سرمايه‏ داران قطعاً بر خلاف حق و عدالت است‏، و بطور خلاصه اين فاصله طبقاتى‏ كه امروز ميان جامعه ما حكفرماست غلط و غير عادلانه است.

عدّه ‏اى آن قدر ثروت دارند كه حساب اموالشان را نمى‏ توانند بكنند، وعدّه ديگرى از فقر و تهيدستى رنج مى‏ برند، به طورى كه تهيّه لوازم ضرورى زندگى از قبيل غذا و مسكن و لباس ساده براى آنان خيلى مشكل است.

البته نبايد فراموش كرد كه تمام اينها محصول نظام اقتصادى نابسامان امروز است كه افرادى در گذشته از آن حمايت بى‏ چون و چرا مى‏ كردند. حال آنکه بى ‏كفايتى در مدیریت اقتصادی کشور باعث ويرانى منابع اقتصادى و فقر عمومى شده است. فقرى كه بر اكثريت جامعه سايه افكنده است.

به راستی چرا اينهمه مواهب الهى بى دليل در اختيار يك عده معدود قرار گيرد و اكثريت در ميان انواع محروميت ها، درد و رنج ها، گرسنگى و بيماري ها دست و پا بزنند.

اصولاً جامعه ‏اى كه گروهى از آن (كه طبعا اقليتى خواهند بود) مرفه ‏ترين زندگى را داشته باشند، و گروه ديگرى كه اكثريت را تشكيل مى‏ دهند از ابتدايى ‏ترين و ساده‏ ترين وسيله زندگى انسانى محروم باشند چنين جامعه ‏اى، نه جامعه‏ اى است كه اسلام آن را بپسندد و نه رنگ جامعه انسانى دارد.

در چنين جامعه ‏اى دلهره و اضطراب و نگرانى و بدبينى، و از همه مهم تر، دشمنى و عداوت اجتناب ‏ناپذير خواهد بود.

در هر صورت ما مجبوريم وضع فعلى اقتصاد را اصلاح نموده و اين فاصله خطرناك طبقاتى‏ را كه در اثر بى‏ عدالتى‏ ها و حق‏ كشى‏ ها توليد شده كم كنيم، در غیر این صورت اگر فقر عمومی مردم به همين صورت ادامه يابد، به خاك سياه خواهیم نشست.

نابودی تولید

در حال حاضر تعطیلی کارخانه ها که مولد تولید هستند در کنار گرانی و دیگر معضلات اقتصادی کلاف پیچیده ای را به وجود آورده و برای حل این مشکلات نمی توان وعده هایی زودهنگام داد.

به راستی چرا اقتصاد ما این همه پیچیده و دچار مشکل شده است؟ به دلیل گستردگی بیش از حد دولت، اکثر بودجه خرج هزینه های جاری و حقوق می شود و لذا سهم چندانی برای تولید نمی ماند. کشوری که اقتصادش این گونه باشد طبیعتاً گرفتار مشکل می شود، وقتی اکثر بودجه خرج حقوق کارمندان شود عملاً چیزی برای تولید نمی ماند.

یکی دیگر از مشکلات واحد های تولیدی نوسانات شدید بازار ارز و عدم ثبات است، نوسانات ارز موجب شده است تا صاحبان سرمایه، میلیون ها تومان سود را از این طریق بدون زحمت به جيب خود بريزند، و حاضر نشوند تن به كارهاى توليدى‏ و اقتصادى بدهند، در نتيجه چرخ هاى توليد و اقتصاد بهمان نسبت لنگ مى‏شود.

در چنین شرایطی کدامین نهاد باید از واحدهای تولیدی حمایت کند تا آنها با اطمینان خاطر به رونق کسب و کار و شکوفایی اقتصاد فکر کنند.

از سوی دیگر کارخانجات و بخش های تولیدی گاهی اوقات مجبور میشوند برای پرداخت اقساط وام های دریافتی واحد و بنگاه اقتصادی خود را بفروشند.

متاسفانه خصوصی سازی و اصل ۴۴ قانون اساسی نیز به شعار تبدیل شده است؛ یک عده از دولتی های نامحترم شرکتی برای خود درست می کنند که به آنها خصولتی می گویند و باز هم متاسفانه اقتصاد دست بخش خصوصی داده نمی شود؛ در صورتی که تولید تا زمانی که در اختیار بخش خصوصی نباشد به جایی نمی رسد.

تأسف آور تر اینکه نه تنها دولت در مسئله سرمایهگذاری، حمایت ویژه ای از تولیدکنندگان نمی کند بلکه با مالیات های سنگین سبب تعطیلی تعدادی از مراکز تولیدی شده است. که این ورشکستگی و تعطیلی کارخانجات ، بیانگر عمق کم توجهی دولت به خط تولید در کشور است.

افزایش آسیب های اجتماعی

يك اقتصاد سالم، اقتصادى است كه پيوندهاى اجتماعى‏ را محكم كند، اگر اقتصاد سالم باشد جوانان از بیکاری نجات یافته و سلامت اجتماعی در جامعه رواج می یابد. لذا بسیاری از پديده ‏هاى اجتماعى را باید‏ از دريچه اقتصاد نگریست.

در نتیجه اقتصاد بيمار و وابسته، در هر جامعه ‏اى، زمينه ساز تزلزل ارزش ‏هاى اخلاقى، حاكميت فساد و فحشا، ازدياد بزهكارى و آلودگى‏ هاى اجتماعى است. و این یعنی مسائل اقتصادی می تواند تبدیل به مسائل فرهنگی شود، در نتیجه با افزایش مشکلات اقتصادی، رشوه خواری، مواد مخدر، سرقت و هتک نوامیس افزایش خواهد یافت، این نشان می دهد که مسئله اقتصادی می تواند با سرعت به مسئله فرهنگی تبدیل شود.

در وضعیت فعلی اقتصاد کشور، که ثروتمندان ثروتمند تر و آحاد مردم فقير تر شدن شده اند، فساد نسل جوان، تزلزل پايه‏ هاى اخلاقى و فروپاشى خانواده ‏ها تشدید شده است؛ در حقیقت علل فحشاء، فقر و فشار اقتصادى است كه سبب شكست جوانان در تشكيل خانواده و كشانيده شدن آنها به فساد است.

حال اگر ريشه فقر خشكانيده شود لا اقل بخش مهمّى از فحشاء و فساد اخلاقى از ميان خواهد رفت، البته کسانی كه مقدّمات فقر را در جامعه فراهم مى‏سازند در فساد و انحرافات اخلاقى آن شريك و سهيمند، و عمل آنها گاه با چندين بار عمل منافى عفّت برابرى مى‏كند!

بدین ترتیب مفاسد اجتماعى‏ و انحراف هاى محيط تنها با اصلاحات فردى و موضعى چاره نخواهد شد بلكه بايد سردمداران جامعه و آنها كه نبض سياست و اقتصاد و فرهنگ را در دست دارند در درجه اول اصلاح گردند، تا زمينه براى اصلاح بقيه فراهم گردد.

رد پای بحران های اقتصادی در خودکشی و انتحار اجتماعی

وقتی مردم با چشم خود مى‏ بينند كه درآمدى كه به قيمت جانشان تمام شده به جيب رانت خواران ريخته مى‏ شود، در اين شرائط بحرانى، ده‏ ها جنايت وحشتناك رخ مى‏ دهد، بدهكار گاهى دست به انتحار و خودكشى مى‏ زند و گاهى در اثر شدت ناراحتى، طلبكار را با وضع فجيعى مى‏ كشد و گاه به صورت يك بحران اجتماعى و انفجار عمومى و انقلاب همگانى درمى‏ آيد.

اگر روابط مالى مردم بر اساس صحيح استوار نباشد و اقتصاد جامعه به صورت سالم پيش نرود، جامعه گرفتار يك نوع خودكشى و انتحار خواهد شد، و علاوه بر اينكه انتحارهاى شخصى افزايش خواهد يافت، انتحار اجتماعى هم از آثار ضمنى آن است.

اين پدیدۀ شوم بیانگر اوج ناامیدی مردم و گسستگى پيوند تعاون و همكارى در ميان مردم است که منتظرند روزى عكس العمل مناسبى از خود نشان دهند.

آثار زيانبار نارسايى ‏هاى اقتصادی هم چون فقر و بيكارى، ثروت بى حساب اقليت در كنار فقر اكثريت، منافع عمومى و امنيت اجتماعى‏ را به خطر می اندازد. حقوق طبقه ضعيف جامعه ناديده گرفته شده و واكنش‏ هاى شديدى را در جامعه موجب می شود.

فقر عمومى‏ سبب عدم‏ همكارى توده‏ هاى مردم بلكه شورش آنها بر ضد حكومت مى‏ گردد آن هم حكومتى كه دستش خالى است و در آمدى ندارد. چنين حكومتى چند صباحى بيشتر نمى‏ تواند خود را نگه دارد.

سخن آخر: (تحمل مردم حدی دارد!)

باید به این مساله توجه کرد که تحمل مردم حدی دارد و ما نباید تحمل مردم را نامحدود بگیریم. آستانه تحمل مردم را در نظر داشته باشیم، اگر نتوانیم مسائل اقتصادی را حل کنیم، کم کم حمایت ها ممکن است کاهش یابد و خدای ناکرده مشکلاتی در این زمینه ایجاد شود.

مخصوصاً در وضعیت کنونی که ما در لحظات حساسى از تاريخ خود زندگى مى ‏كنيم كه اگر اقتصاد مردمی و کاهش ملموس فشار اقتصادی بر مردم را در تمام سطوح زنده نكنيم ممكن است تمام ثمرات انقلاب ما به خطر بيفتد.

لذا همه مسئولان بايد آستين بالا زنند، چرا که اگر بحران اقتصادی مهار نشود تبعات آن دامن گیر همه جناح ها و گروه ها خواهد شد، همه باید اختلافات را کنار بزنند و با کمک دولت، مجلس و قوه قضائیه این مشکل را حل کنند. در غير اين صورت چنان ضربه ‏اى بر پايه‏ هاى استقلال ما وارد خواهد شد كه جبران آن ميسر نيست.

منابع:

١. بیانات معظم له

٢. تفسیر نمونه

٣. دائره المعارف فقه مقارن

----------------------------------------

مقاله

زندگی های توخالی و دردآلود

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ مجله مکتب اسلام، بهمن ١٣٥٠، سال سیزدهم، شماره ١

آیا شما هم مانند چنین سرگذشتی تاکنون شنیده اید؟

می گویند در دل هر اتم خلاء هولناکی است که ذرات و اجزای ناچیز اتم در آن خلاء، یعنی در «هیچ» شناورند! «پرفسور ژولیو» دانشمند اتم شناس صریحا اطمینان میدهد که اگر بتوانیم بدن خود را چنان تحت فشار قرار دهیم که تمام این فضاهای خالی از میان اتمهای آن برچیده شود هیکل ما به صورت یک ذره غبار در میآید که به زحمت با ذره بین قابل رؤیت است! و البته وزن این یک ذره غبار مثلا همان ٧٢ کیلوگرم است.(١) و به این حساب اگر دستگاه پرس با عظمتی به بزرگی کره زمین باشد و این کره خاکی را در درون آن به اصطلاح «پرس اتمی» کنیم، تمام این اراضی پهناور، کاخها و گنجها و مزارع آباد و باغهای سرسبز و معادن و منابع زیرزمینی و روزمینی و بالاخره همه کره زمین، به صورت کره کوچکی در میآید که باور کردنش مشکل است.

مثل اینکه همه چیزهایی که به جهان ماده پیوستگی دارد همین حال «اتم» را دارند؛ از دور خیلی با شکوه و پرجلوه است اما به هنگام نزدیکی چنان تو خالی به نظر میرسد که در دالان بی انتهایش جز صدای خشک انعکاس گامهای ما که به سوی هدف بیهوده و نامعلومی پیش میرود چیزی شنیده نمیشود. ما هر قدر بدبین باشیم باز نمیتوانیم گفتار این همه بزرگان دنیا را که به هنگام نیل به معشوقها و هدفهای مادی خود، از عدم احساس خوشبختی، زبان به گله و شکایت گشوده اند، بر یک نوع ریاکاری حمل کنیم. از کجا معلوم اگر ما نیز همان مراحل را پشت سر بگذاریم با آنها هم صدا نشویم؟! به خصوص که در پارهای از موارد نیز آن را آزموده ایم.

اکنون بیایید نمونه هایی از این دور نماهای زیبا و دل انگیز و در عین حال تو خالی را مثلًا از زبان یک «وزیر» بشنویم؛ تصدیق می کنید در محیطی که بر اثر به هم خوردن تعادل عرضه و تقاضا قبول شدن در کنکور دانشگاه بی شباهت به برنده شدن جایزه نوبل، یا لااقل جوایز بزرگ بخت آزمایی و هم وزن خود و خانواده خود پول بردن، نیست. در چنین محیطی هیچ چیز برای یک جوان پشت کنکور مانده لذت بخش تر از این نمیباشد که یک روز در روزنامه ها -در میان یک مشت دلهره و اضطراب- نام خود را در لیست قبول شدگان ببیند و بداند که در امتحانات ورود به دانشگاه پیروز شده است! من فکر میکردم اگر چنین حادثه مسرّت بخشی رخ دهد دیگر هیچ غمی در زندگی نخواهم داشت، ستاره سعادت من در آسمان زندگی خواهد درخشید، همه چیز بروی من لبخند میزند و هیچ چیز کم و کسر ندارم. فکر میکردم آسمان دانشگاه رنگ دیگری دارد؛ رنگی که جز «خوشبختی» نامی برای آن نمیتوان یافت. اما همین که به دانشگاه قدم گذاردم با کمال تعجب دیدم آسمانش همان رنگی را دارد که چشمم با آن آشناست، بلکه تازه آغاز مشکلات و دردسرهای طاقت فرساست؛ هم جور استاد دارد و هم قهر پدر!

مشکل کمبود استاد و وسائل آموزشی، مشکلات کمر شکن مالی، طغیان غریزه جنسی و محرومیتهای گوناگون، همه مانند کوه صعب العبوری در برابر من خودنمایی میکرد، فکر میکردم اگر روزی مانند قهرمانان قله «اورست» از این گردنه بگذرم و از محیط تنگ و پررنجی که مانند دیوارهای قبر در شب اول، روح و جسم مرا میفشارد آزاد شوم و به وصال همان «مدرکی» که تنها به خاطر آن این همه کوشش و فداکاری به خرج داده ام برسم، دیگر سعادت و خوشبختی به معنی واقعی کلمه درب خانه مرا محکم خواهد کوفت! این دیگر مثل خیالات دوران پشت کنکور نیست، این دفعه راستی آسمان رنگ دیگری خواهد داشت؛ زیرا من تاکنون در حاشیه زندگی بوده ام و به همین دلیل همه نسبت به من با دیده تحقیر، با همان دیدهای که به دستگاههای بلعنده ثروت نگاه میکنند، می نگریستند، اما پس از فراغت از تحصیل مانند یک «موتور پرقدرت تولیدی» در چشم همه محترمم، نهالی هستم که به ثمر نشسته، «هر جا قدم نهم قدمم خیر مقدم است»! در هر مجلسی ورود کنم صدای آقای دکتر! ... و جناب مهندس! ... از هر سو بلند است. به خاطر همین موقعیت و مقام هم که باشد تمام نیشهای زحمات دوران تحصیل را چون نوش به جان میخرم.

فارق التحصیل که شدم، تازه جوانی بودم بیکار و جویای کار! به هر دری میزدم دستم به کاری بند نمیشد هر شب با پول قرضی که بود روزنامه را میخریدم و قبل از هر چیز به دنبال آگهیهای استخدام میگشتم، اما هر چه کوشش میکردم کاری مناسب به دست نمیآوردم. خود را همچون یک سرمایه دار احساس میکردم که به قیمت جان خود کالاهای گرانبهایی تهیه نموده، اما کالاهای او باد کرده و خریداری در کار نیست، با خود میگفتم راستی مثل اینکه مردم چشم ندارند این همه کالای پرقیمت را ببینند؟! باز هم صد رحمت به دوران دانشگاه، هم ورزش و سرگرمی داشتیم و هم کسی از من توقع نداشت، حالا پدر و مادر، برادر زاده و کاسب سرگذر و حمامی همه از آقای دکتر و جناب مهندس توقع دارند من هم که آه در بساط ندارم! بیکاری مانند موریانهای به جانم افتاده و از درون مرا میخورد.

دارم دیوانه میشوم. حتی برای اطوی لباس و واکس کفش کهنه ام که میکوشم آن را مانند صورتم براق نگهدارم باید از این و آن قرض کنم. به هر مؤسسهای سر میزنم، این یکی میگوید: آقا تازگی کادر ما تکمیل شده، دیگری میگوید: ای کاش دو روز قبل مراجعه کرده بودید به کسی مانند شما نیاز داشتیم، دیگری پاسخ میدهد: در کریدورهای فلان وزارت خانه شایع است که تا شب عید اداره تازهای بر ادارات بی شمار آن افزوده میشود لطفاً بروید نام خود را در لیست انتظار ثبت کنید، شاید قرعه کشی بشود و به نام شما اصابت کند.

روزهای دردناکی را میگذراندم، هیچ گاه اینقدر ناراحت نبودم با خود میگفتم آیا از من بیچاره تر در اجتماع پیدا میشود؟ یک نفر آبرومند مانند من به کجا باید پناه ببرد؟ مثل این که خانههای شهر همه خانههای قبرند و این ماشینهای پرهیاهو همه تابوتند و مردمی که در کوچهها و خیابانها میلولند اسکلتهای متحرکی هستند که از سکوت این قبرستان به ستوه آمده و با عاریه کردن ارواح شیاطین به حرکت در آمده اند نه رحمی در دل آنهاست نه عاطفه ای. گویا خاکستر غلیظی از غم و اندوه از آسمان میبارند که همه چیز به رنگ غم درآمده، حدود ٣٠ سال از عمرم میگذرد نه کاری نه خانهای نه زن و فرزندی و نه زندگی رو به راهی.

گذشته همه زحمت بود و آینده همه مبهم و وحشتناک!

آن قدر که فکر آینده مبهم مرا رنج میدهد به یاد آوردن رنجهای گذشته مرا ناراحت نمیسازد. بالاخره با توصیه این و آن و پناه بردن به افرادی که سر فرود آوردن در برابر آنها، همچون آتش سوزان جهنم نخست بر دل میزند و سپس شعله میگیرد و به بیرون سرایت میکند و تمنا کردن از کسانی که «اگر آنها را بهشت باشد جای *** دگران دوزخ اختیار کنند» بالاخره دستم به شغلی بند شد و روی استعداد ذاتی و پشتکار زیاد پستهای حساس را یکی پس از دیگری در اختیارم قرار دادند و آخرالامر وزیر شدم و یک وزارتخانه مهم را با همه تشکیلات و مسؤلیت هایش به من سپردند. از خوشحالی در پوست نمیگنجیدم، فکر میکردم این دفعه راستی آسمان رنگ دیگری دارد. تفاوت این دفعه با دفعات پیش جای گفتگو نیست. چند ماهی گذشت ... گرچه تازگی ویلای زیبایی گرفته ام و از شر اتومبیل کرایه نجات یافته ام و چند فرزند زیبا دور و برم را گرفته اند و ثروت قابل توجهی به دست آورده ام، و همه گونه وسایل دارم و دست و پایم کاملًا گرم شده ولی چه فایده؟

امروز در آینه به موهایم نگاه میکردم تقریبا نصف بیشترش سپید شده بود، اصلًا استراحت ندارم، زنگهای ممتد و گوش خراش تلفن وزارت خانه، لحظهای مرا راحت نمیگذارد. حتی گاهی نیمه شب برای کارهای مهم مرا از خواب با یک دنیا شکنجه و عذاب بیدار میکند، هر گوشهای از مملک حادثهای اتفاق بیفتد یک سر آن در وزارتخانه ماست که من باید فوراً برای حل مشکل ناشی از آن به پاخیزم والا ... .

گاهی خسته میشوم به پیشخدمت سفارش میکنم انبوه پروندههای شلوغ و درهمی را که مانند استخوانهای اجساد تشریح شده افراد گمنام و در به دری که با زبان بی زبانی به انسان فحش میدهند از جلوی چشمم بردارد و درب اتاق کار مرا به روی همه افراد سرگردانی که از هفتههای قبل وقت گرفته اند و ساعتها در اتاق انتظار نشسته اند ببندد. چه کنم؟ خسته شده ام، بگذار آنها با عصبانیت دندان روی هم فشار دهند، و با نگاه چشمانشان به در اتاق من، به دوست سابق خود که تازه به نوایی رسیده و همه چیز را فراموش کرده فحش و ناسزا گویند، آخر مگر من از آهن و پولادم؟ آنها هر طور میخواهند قضاوت کنند.

لحظهای سکوت، سکوتی زودگذر فضای اتاق را فرا میگیرد، در وسط دود سیگارهایی که به خیال تخفیف خستگی پی در پی دود میکنم خیره میشوم و خاطرات گذشته را به یاد میآورم ... آه چه روزهای خوشی داشتم و قدر آن را ندانستم، دوران شیرین دانشگاه و دوران دل انگیزتر پیش از آن. اگر هیچ چیز نداشتم ولی یک چیز داشتم آرامش ... آرامش! ... نه این همه افراد پرتوقع سمج دورم ریخته بودند و نه این همه مراجعان که راستی انسان نمیداند کدامشان راست میگویند و کدام دروغ؟ این مردم مثل اینکه آدم را خریده اند، مثل اینکه خیال میکنند اگر یک روز دوست و رفیق و آشنا و یا همکلاس بودیم باید تا آخر عمر نوکر آنها باشم و در برابر هر خواهش و توقعی بگویم بچشم! اینها نمیدانند هر امضایی که پای یکی از این پروندههای قطور که هرگز حوصله مطالعه آنها را ندارم میکنم مثل این است که نوک قلم همچون خنجری میشود و در قلب من فرو میرود، آخر سرنوشت من و افراد زیاد دیگری به همین دو خط چپ و راستی که نامش امضاست بسته است.

هرکس به من مراجعه میکند مدعی است کار ضروری دارد و باید حتماً با او ملاقات کنم و به همین ترتیب مرتباً تلفن به صدا در میآید و همه کار ضروری دارند، نیمه شب مرا از خواب بیدار میکنند، حوادث خیلی ضروری پیش آمده مثل اینکه کسی که ابداً کار ضروری ندارد خود من هستم، همه شب در فکرم که دشمنان و متوقعان پشت سرم آتشی دود نکنند خیلی روزها از در خانه که بیرون میآیم امید بازگشت ندارم. نه برنامهای برای استراحت و نه تفریح، نه گفت و شنود با دوستان و حتی بچههای خودم، همه روز کمیسیون است و همه روز سمینار. امروز فلان هیئت عالی رتبه نظامی، فردا فلان هیئت سیاسی، پس فردا فلان اکیپ اقتصادی، به محیط ما میآیند میهمانند و باید با لباس رسمی و تشریفات خشکی که از بس آن را تکرار کرده ام تهوع به من دست میدهد، به استقبال آنها بشتابم.

راستی خسته شده ام، به ستوه آمده ام... قلبم درد میکند؛ سر معده ام میسوزد، زخم معده و اثنی عشر مرا رنج میدهد. امروز دکتر میگفت «اوره» خونم بالا رفته، احتمال بیماری قند هم میداد، اعصابی برایم نمانده، چقدر قرص و کپسول بخورم؟ کنار بستر استراحت من یک میز پر از دارو است مثل یک داروخانه، میگویند تمام اینها از کار زیاد و خسته کننده است. راستی این زندگی چقدر تو خالی است هر چه جلوتر میروم تو خالی بودن آن را بیشتر احساس میکنم. انگار در دالان تاریک و وحشتناکی برای گمشدهی نامعلومی پیش میروم و تنها صدای خشک پاهای خود را در این فضای خالی میشنوم و دیگر هیچ! کاش به عقب بر میگشتم ... نه، کاش اصلًا متولد نمیشدم ... راستی این زندگی چه کار احمقانهای است ... اصلًا چرا به این جهان آمدم، این هم یک معماست!

این بود نمونه یک زندگی مادی که تنها دورنمای دل انگیزی دارد، همه چیز در آن هست و هیچ در آن نیست. بنابراین معلوم میشود زندگی به معنی واقعی کجاست، و چگونه است؟

پی نوشت:

١. از اتم تا ستاره، ص ٢٩.

----------------------------------------

معرفی کتاب

سیری در کتاب

«مشکلات جنسى جوانان»

اثر ارزشمند حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدظله العالی)

پدیده ازدواج و تشکیل خانواده از جمله مهم ترین رخداد های جوامع بشری درطول تاریخ بوده است؛ البته با گذشت زمان و ایجاد تغییرات منبعث از مدرنیته، الگو های ارزشی خانواده محور، دستخوش تغییرات بنیادین شده است که نمود آن را می توان در افزیش سن ازدواج مشاهده نمود که در واقع به چالش اصلی جامعۀ ایرانی تبدیل شده و جوانان به نوعی در این زمینه دچار بحرانی معنایی شده و شیوع فراگیر پدیدۀ شوم تجرد در جامعه فزونی گرفته است.

نیاز به روابط جنسی، از ویژگی های بارز، طبیعی، و ذاتی انسان، از دوران بلوغ تا سالمندی به شمار میرود؛ حال آنکه پدیدۀ تأخیر در سن ازدواج که بیشتر خانواد ه های ایرانی با آن مواجهند. علاوه بر فروپاشی نهاد خانواده، مشکلات متعدد جنسی فرارروی جوانان ایجاد کرده است که عدم تعادل در جمعیت، باروری پایین، نابهنجاری در رفتار، سلب مسؤلیت، افزایش آسیب های اجتماعی، از دست دادن فرصت ها و عوارض جسمی و روانی خاصی در افراد از جملۀ این چالش ها به شمار می آید.

آری، شیوع چالش های جنسی جوانان موجبات فاصله گرفتن از ارزش های اخلاقی و انسانی، شیوع بیماری های جنسی و بروز رفتارهای ضد اجتماعی شده است، لیکن متأسفانه، بسیاری از جوانان جامعهی ما، در مورد راهکار های برون رفت از نابسامانی های جنسی حاصل از تاخیر در ازدواج و مسایل مرتبط با آن ها، هرگز آموزش های مدون، رسمی، و علمی دریافت نمی کنند؛ و برای رفع ابهام و گرفتن پاسخ پرسشهای طبیعی خود در این موارد، منبع مناسبی در دسترس ندارند.

در این میان کتاب ارزشمند حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی با عنوان «مشکلات جنسى جوانان» منبع علمی، مستند، و پذیرفتنی است که با بررسی عوامل اجتماعی مرتبط با بالا رفتن سن ازدواج در میان جوانان و هم چنین ارائه راهکارهای عملی جهت کاهش این مسئله و برون رفت از آسیب های جنسی هم چون خودارضایی ، شامل نکات تحلیلی و آموزشی مهمی است که می تواند پاسخگوی بسیاری از جوانان و عموم مردم باشد.

گفتنی است مباحث مطروحه در کتاب، قبلًا در نشريّه «نسل جوان» انتشار يافته بود كه بنا به درخواست مكرّر و نامه‏ هاى فراوانى كه به دفتر نشريه رسيد پس از تجديد نظر و تكميل به صورت كتاب در دسترس عموم قرار گرفته است.

در گزیده ای از کتاب می خوانیم: پدران و مادران در خوابند و جوانان هم در برابر حوادثى که با سرنوشت مسلم آنها سر و کار دارد خونسرد و بى تفاوت! گویا همه براى فرار از وحشت مشکلات؛ ترجیح مى دهند آنها را فراموش کنند، و یا به اصطلاح دیپلمات ها سیاست «صبر و انتظار» را پیش گیرند و در این میان، هزاران جوان بی گناه قربانى این سهل انگاری ها، فراموش کاری ها؛ و ندانم کاری ها مى گردند و اجتماعى نیز به لجن کشیده مى شود.

راستى عجب است در طول سال در دنیا هزاران انجمن، سمینار، کنگره و مانند آن دربارۀ موضوعات مختلف تشکیل مى گردد و دانشمندان سراسر جهان در یک جا جمع مى شوند و به بحث مى پردازند.

امّا چیزی که اگر هم صحبتی روی آن می شود در مقیاس خود بسیار کم و ناچیز است مسائل مربوط به جوانان یعنی فعّال ترین و گران بهاترین ذخائر انسانی جامعه ها می باشد.

کتاب «مشکلات جنسى جوانان» در یک نگاه

مولّف در این کتاب به بررسی مشکلات جنسی جوانان پرداخته و مشکلات پیش روی ازدواج جوانان و راه حل آن ها را نیز بیان کرده و به راهنمایی جوانان در برابر این مشکلات می پردازد.

هم چنین نویسنده ضمن هشدار نسبت به مفاسد اجتماعی و معرفی عوامل شکل‏گیری چالش های اجتماعی، روش های مقابله و درمان بیماری ‏هایی مانند: خودارضایی را توضیح داده و اهمیت ازدواج در کاهش آسیب های جنسی را مورد توجه قرار داده و دیدگاه مترقی اسلام را درباره شخصیت و نیازهای جوانان ارائه کرده است؛ در نتیجه در این کتاب راه هایی برای رهایی از بزرگ ترین مشکل جوانان امروز جامعه ی ما یعنی مشکل جنسی آورده شده است.

نویسنده در مقدمۀ اثر اینگونه می نویسد: در ميان انبوه مشكلاتى كه جوانان امروز با آن روبه‏رو هستند هيچكدام در اهميت به پايه مشكل جنسى نمى‏رسد، و با نهايت تأسف بايد اعتراف كرد اين مشكل با ماشينى شدن هر چه بيشتر زندگى، و افزايش مدت تحصيل و دوره ‏هاى تخصّصى و راه يافتن تجمّل به همه خانواده‏ ها، و تزلزل پايه‏ هاى اعتماد دختران و پسران به يكديگر، روز به روز بغرنج‏ تر و پيچيده‏ تر مى‏شود.

ما در طى بحث هاى اين كتاب، اين مسائل را به طور عريان و صريح مطرح كرده و راه‏حل هايى نشان داده ‏ايم و على رغم تصوّر عدّه ‏اى كه خيال مى‏كنند كار به بن‏بست كشيده، ثابت كرده ‏ايم مسئله اين طور هم نيست، و اگر جوانان و پدران و مادران مصمّم به حل اين مشكل باشند راه حل‏هاى قابل توجّهى دارد.

ضمناً بحثى درباره‏ «انحرافات جنسى» و راه درمان و پيشگيرى آن به صورت زنده و عملى طرح كرده ‏ايم كه مطالعه آن مسلّماً به همه جوانان آگاهى فراوانى براى نجات از چنگال اين موضوع خواهد داد.

ساختار اصلی کتاب

کتاب از یک پیشگفتار و دو بخش با عنوان مشکلی به نام ازدواج و انحرافات جنسی تشکیل شده است.

در این کتاب به موضوعاتی همچون مشکلات انتخاب همسر، پدران و مادران در ازدواج، کاهش ازدواج یک فاجعه بزرگ اجتماعی، هفت خوان زندگی زناشویی، پدران و مادران سختگیر، عشق های آتشین، ازدواج های هوسی، انحرافات جنسی جوانان و پرداخته شده است.

گزارش محتوایی اثر

در مذمت ازدواج اجباری

مولف در وهلۀ نخست، طولانى شدن دوران تحصيل، امكان ارتباط هاى نامشروع، عدم تأمين نيازمندی هاى زندگى (به طور دلخواه) و هزينه سنگين ازدواج و فقدان اعتماد پسران و دختران جوان نسبت به يكديگر را، عامل اصلی کاهش ازدواج و افزایش سن ازدواج بر می شمرد.

نویسنده در ادامه با رد طرح‏ «ازدواج اجبارى»، آن را سبب واكنش‏هاى نامطلوب در جامعه دانسته و می گوید: ازدواج مثل «خدمت سربازى» نيست، كه مثلًا كسى را به حكم قانون به سربازخانه ببرند و تحت يك كنترل خاصّى وادار به فرا گرفتن فنون نظامى كنند.

تعجّب در اين‏جاست كه اين «طرّاحان» مى‏كوشند وضع كنونى را كه نتيجه يك سلسله ناهنجارى ‏هاى اجتماعى‏ است از ميان ببرند بدون اين كه كمترين توجّهى به عوامل پيدايش آن داشته باشند.

پیامد های ناگوار اجتماعی تاخیر در ازدواج

صاحب اثر، گرايش به «تجرّد» و كاهش روزافزون ازدواج را يك فاجعه اجتماعى دانسته که موجبات افسردگی، انتحار و خودكشى‏، بزهکاری وتوسعه ارتباط هاى نامشروع را فراهم می کند.

در بخشی از کتاب می خوانیم: از نظر اخلاقى افراد مجرّد هرگز يك‏ «انسان كامل» نخواهند بود، زيرا بسيارى از مفاهيم اخلاقى از قبيل‏ وفا، گذشت، جوانمردى، عاطفه، محبّت، فداكارى و حق‏شناسى‏ بيش از همه جا در محيط خانواده و زندگى مشترك همسران و فرزندان تحقّق مى‏يابد و كسانى كه از اين زندگى دورند به اين مفاهيم كمتر آشنايى دارند.

هفت خوان ازدواج

معظم له تغيير سبك زندگي را از جمله متغيرهايی محسوب می کند که در كاهش تمايل جوانان نسبت به ازدواج مؤثراست. به نحوی که به تعبیر مولّف يك زوج جوان بايد از هفت خوان رستم رد شوند تا بتوانند ازدواج كنند.

نویسنده در فرازی از کتاب در توصیف هفت خوان ازدواج می نویسد: جوانان بايد با قهرمانى خود، مانند رستم از خوان ‏هاى هفتگانۀ توقّعات نامحدود و رؤيايى، اشكال‏تراشى ‏هاى بى‏مورد، مهريه‏ هاى سنگين و كمرشكن، تشريفات زايد، ايرادگيرى در هم‏طراز بودن، عشق ‏هاى بی حساب و کتاب و وسواس خارج از حد بگذرند و اين طلسم ‏هاى جادويى را در هم بشكنند حال آنکه بيشتر آنها مربوط به متن مسأله ازدواج نيست و هر چه هست مربوط به حواشى و زوايد آن است.

نقش خانواده در فرآیند ازدواج

مولّف با رد اختیار تام و بی حساب و کتاب جوانان در انتخاب همسر و رد اختیار مطلق والدین در فرآیند ازدواج، معتقد است هيچ يك از اين دو نظریه به طور دربست واقع‏بينانه نيست.

معظم له در تبیین این مدعا می نویسد: پدران و مادران بايد به اين حقيقت توجّه كنند كه مسأله انتخاب همسر همه ‏اش منطق و استدلال نيست، بلكه عامل اصلى اين انتخاب غالباً ذوق است و مسلّماً ذوق افراد با هم تفاوت بسيار دارد، در نتیجه كمتر اتّفاق مى‏افتد كه يك ازدواج تحميلى پايدار بماند.

از طرفى «جوانان» نيز بايد بدانند كه غالباً شور و عشق جوانى پرده ضخيمى روى چشم انسان مى‏اندازد، لذا والدین بايد با كمك‏هاى فكرى خود جوانان را در اين انتخاب بزرگ يارى نمايند.

نشانه های عشق دروغین

نویسنده در این اثر مخاطبان را با ویژگی های عشق کاذب آشنا ساخته و برخی از نشانه های عشق دروغین مردان را بیش از پیش آشکار می کند.

به بیان نویسندۀ کتاب، عشق های دروغین، قيود اجتماعى را در هم می کوبد. مسائل اخلاقى را به بازى می گیرد و با مصلحت‏انديشى و پند و اندرز ابداً سازگار نيست.

مولّف در تشریح این مسأله به ازدواج‏ هاى تجارتى،ازدواج ‏هاى هوسى وازدواج ‏هاى كاغذى اشاره می کند.

معظم له در تشریح ویژگی عشق های دروغین می نویسد: در ازدواج تجارتی صفات انسانى طرفين، پايه معلومات، و مانند اينها مطرح نيست بلكه تمام بحث ‏ها بر محور دارايى و سرمايه‏ هاى مرئى و نامرئى طرفين (مخصوصاً زن) دور مى‏زند.

نویسنده تكيه‏گاه ازدواج بر مبنای هوس را ‏ ارزش ‏هاى زودگذر و ناپايدار و احياناً كودكانه يا احمقانه دانسته که غالباً به‏ جدايى‏ مى‏انجامد.

مولّف کتاب، ازدواج ‏هايى كه از صفحات مجلات و جرايد و رسانه های مجازی سر در می آورد را ازدواج کاغذی(مجازی) بر می شمرد، حال آنکه پيشوايان بزرگ اسلامی بيش از هر چيز روى مزاياى روحى و فكرى و اخلاقى دو همسر و توجه به‏ تربيت خانوادگى، اصالت، روح فداكارى، محبّت و صميميت پاكدامنى و نجابت، ايمان و تقو ا تأکید کرده اند.

راهکارهای مبارزه با خودارضایی

خودارضایی جنسی یکی از انحرافات جنسی است که نسبت به انحرافات دیگر شیوع بی بیشتري دارد و باعث مشکلات روانی و جسمانی زیادي می شود، لذا مولّف در بخش پایانی کتاب با طرح مؤلفه هایی در راستای درمانگری و ارائۀ مشاوره و راهکار جهت درمان و کاهش خودارضایی جنسی افراد، اقدام کرده است.

اجتناب از هر گونه تحريك مصنوعى‏، تهيه برنامه فشرده و تمام وقت‏، بايد عادتى جانشين عادتى گردد، پرهيز مطلق از تنهايى‏، پرهيز كامل‏، تقويت عمومى و رژيم غذايى‏، استمداد از نيروى ايمان و عقايد مذهبى‏، تلقين و تقويت اراده‏، ازدواج در نخستين فرصت‏ وتوجّه مخصوص به ورزش‏، دستورهای ده گانه ای است که معظم له برای مبارزه با بیماری خودارضایی مورد توجه قرار داده است.

به عنوان نمونه در بخش پایانی کتاب آمده است: «فيلم ‏هاى سكسى»... مسير فكر هر جوانى را از مسائل اصولى زندگى تغيير مى‏دهد و به سوى مسائل جنسى، آن هم به صورت حاد و طغيانگر، مى‏كشاند.

در روز آن قدر ورزش كنيد كه خسته شويد و شب‏هنگام به محض اين كه در بستر آرميديد در خواب عميقى فرو خواهيد رفت و از شر بسيارى از خيالات و افكار مضر و كشنده كه در اين موقع به سراغ جوانان مى‏آيد در امان خواهيد بود!

ما اطمينان كامل داريم اگر مبتلايان دستور هاى بالا را به كار بندند از شر اين انحراف رهايى خواهند يافت.

نمونه ‏اى از قضاوت خوانندگان‏

بی شک این کتاب عملاً می تواند همچون یک منبع علمی، مورد استفادهی جوانان و عموم مردم قرار بگیرد.

هم چنین مباحثی که دربارۀ انحرافات جنسی و راه درمان و پیشگیری آن مطرح شده است مطالعه آن مسلماً به همه نوجوانان و جوانان، آگاهی فراوانی برای نجات از چنگال این موضوع خواهد داد.

در این میان، نامه‏ نگاری های بسيار زياد و تكان دهنده جوانان در مورد اين كتاب با مولّف اثر، از تأثیر ات بی بدیل کتاب بر کاهش انحرافات اجتماعی نوجوانان و جوانان حکایت دارد كه به عنوان نمونه یکی از آن نامه ها به نحو خلاصه، در اختيار خوانندگان عزيز قرار مى گیرد.

من جوانى هستم ١٩ ساله که به این عادت شوم جنسى معتاد بودم... يك روز در كتابخانه با كتابى به نام‏ «مشكلات جنسى جوانان» آشنا شدم و آن را خريدارى نمودم. اين كتاب، همان كتاب نجات بود، همان كتابى كه مرا از مرگ پستى نجات داد، همان كتابى كه بيشتر جوانان را نجات مى‏دهد و به طور حتم كتابى كه اگر جوانان به دستورات آن عمل كنند از اين اعتياد نجات پيدا مى‏كنند؛ چرا که خود تمام مطالب كتاب را خواندم و دستورات ده گانه آن را موبه‏مو اجرا كردم و موفق شدم كه اين عمل را ترك كنم و نجات يابم... «مشكلات جنسى جوانان» را مطالعه نماييد و دستورات را اجرا كنيد، مطمئن باشيد اگر معتاد هستيد نجات پيدا خواهيد كرد و بايد مطمئن باشيد زيرا در لحظات آخر نجاتم چنان اميدى در من ايجاد شده بود كه مى‏دانستم حتماً نجات پيدا خواهم كرد.

لازم به ذکر است اين اثر نفیس با تنظیم و تدوین حجه الاسلام علیان نژادی، نخستین بار در سال ١٣٧٦ در ١٨٤ صفحه، در قطع جیبی از سوی انتشارات نسل جوان به رشتۀ تحریر در آمده، تاكنون ده ها بار چاپ شده و هزاران هزار نسخه از آن منتشر شده، و مايه نجات بسيارى از جوانان گشته است و هم اكنون مرتباً تجديد چاپ مى شود.

----------------------------------------

معارف اسلامی

بلاها نعمت بزرگی هستند!

«احساس درد» یکی از موهبت هاست!

گاهی پیش خود مینشینیم و فکر میکنیم که این رشته حساس و زودرنجی که «سلسله اعصاب» نام دارد و در غالب نقاط بدن ما مفروش است راستی مزاحم ماست؛ چون از یک موضوع جزئی ناراحت میشود و داد و فریاد ما را به آسمان بلند میکند. یک خار کوچک در پای ما میخلد، دست ما به دستگیره درب خانه گیر کرده خراش کوچکی برمیدارد، کمی چای داغ روی بدن ما میریزد و مختصری میسوزد و ایبسا آن روز تا عصر ما را راحت نمیگذارد. اگر این اعصاب زودرنج و سریع التأثیر نبودند، ما کی به این روز گرفتار میشدیم؟ ما به آسانی میتوانستیم به جای انبر آتش را با سرانگشتان برداریم بدون این که ناراحت شویم، میتوانستیم میخ را با مشت خود به دیوار بکوبیم بدون این که احساس درد کنیم، در آن وقت دعوا و کتک کاری ابدا مفهومی نداشت و این همه سر و صداها که بر سر این موضوع راه میافتد خود به خود خاموش میشد؛ زیرا مشت زدن و سیلی نواختن در گوش دیگری کار بیهودهای بود و درست مثل این بود که کسی موی سر دیگری را گاز بگیرد. این همه داد و فریاد بیماران را نمیشنیدیم، با کمال راحتی میتوانستیم شکم بیماران محتاج به عمل را جلوی چشم خودشان بشکافیم و جراحی کنیم و نیازی به دردسر بیهوشی نداشتیم و ...

هنگامی که ما چنین فکرهایی میکنیم از این نکته اساسی غافلیم که همین اعصاب زودرنج هستند که بدن ما را در مقابل انواع خطرات بیمه میکنند، و بدنی که از یک مشت گوشت و استخوان کم دوام ساخته شده، بیش از آهن و فولاد دوام میکند، و علی رغم آن همه خطراتی که در اطراف اوست، ٨٠ سال و ١٠٠ سال عمر میکند؛ زیرا اگر اینها نبودند، در مدت کوتاهی، غالب اعضاء بدن خود را بر اثر بی مبالاتی ناقص کرده و یا به کلی از دست میدادیم. چند مرتبه گرفتن آتش با دست کافی بود قسمتی از انگشتان ما را بسوزاند و خاکستر آن را روی زمین بریزد، گوشتهای بدن ما لقمه لقمه به وسیله در و دیوار و میخ و ... جدا میشد و ما نمیفهمیدیم. براثر عدم احساس درد چه بسا استخوانهای ما میشکست و به صورت کج و معوجی جوش میخورد و تناسب اندام ما به کلی از بین میرفت. اعضاء داخلی بدن ما بر اثر پیش آمدهایی فاسد میشدند و از کار میافتادند و ما را به مرگ میکشاندند بدون این که احساس درد و ناراحتی کنیم و به فکر چاره بیفتیم.

در حقیقت «سلسله اعصاب» یک شبکه فوق العاده دقیق مخابراتی است که در بیشتر نقاط بدن گسترده شده و با کمترین احساس ناملایم زنگهای خطر را به صدا در میآورد و انسان را به دنبال چارهجویی و مبارزه با خطر میفرستد. از بعضی افراد نقل میکنند که بر اثر از دست دادن احساس تألّم هنگامی که دستشان با آتش میسوخته، فقط از بوی گوشت بریان شده آن خبردار میشدند! راستی اگر همه ما چنین بودیم چه میشد؟ نتیجه این که تأثیر اعصاب در برابر عوامل مختلف و به عبارت دیگر احساس درد و تألّم به علل گوناگون حافظ بدن انسان و یکی از مواهب بزرگ الهی است. ضمن اینکه در مورد دردها و بیماری ها، ما را وادار میکند که درباره آلام اجتماعی، بلاها و آفات بیشتر دقت کنیم.

عدم را با چه مقیاسی میتوان اندازه گرفت؟

در «فلسفه» این مطلب ثابت شده که «عدم» را همیشه باید به وسیله «وجود» شناخت. اساساً عدم هیچ است و «هیچ» را چگونه میتوان درک کرد؟ جواب این پرسش آن است که ما آن را با مقایسه با وجود درک میکنیم. مثلا هنگامی که دوست ما در برابر چشمان ماست، شبکیه چشم ما تصویر او را به کمک اعصاب بینایی به مغز رسانده و به این وسیله از وجود او مقابل خود باخبر میشویم؛ زیرا وجود او اثر خاصی در اعصاب بینایی ما گذاشته است، اما هنگامی که خداحافظی کرد و رفت، آن تصویر و اثر را در خود نمییابیم. از مقایسه این دو حالت با یکدیگر، مفهوم «عدم» در ذهن ما پیدا میشود.

از راه گوش و سایر حواس نیز میتوانیم با این مفهوم آشنا شویم؛ صدای دلنواز مرغی از شاخه درختان به صورت «امواج صوتی» به گوش ما میرسد و احساسات مختلفی را در ما به وجود میآورد. ناگهان آن مرغ خاموش شده آن تأثیر مخصوص در برابر امواج صوت را که انگیزه هیجان احساسات گوناگونی بود دیگر احساس نمیکنیم. از مقایسه این دو حال با هم، مفهوم عدم در ذهن ما منعکس میگردد والّا ما هرگز نه قیافه عدم را با چشم دیده ایم و نه آواز عدم را با گوش شنیده ایم. گرچه درک مفهوم عدم در یک مورد کافی است که عدم موضوعات دیگر را نیز با مقایسه با آن دریابیم، ولی اگر بخواهیم حالتی که از فقدان هر یک از موجودات به ما دست میدهد، به خوبی دریابیم باید عدم را در هر مورد، جداگانه درک کنیم ... این موضوع را به خاطر داشته باشید.

اگر از بی نظمی ها نبود، نظم را چگونه درک می کردیم؟

این هم ناگفته پیداست که همانطور که عدم را باید با مقایسه با وجود دریافت، اهمیت هر وجودی را هم باید با مقایسه با عدمش دریافت. یعنی تا این دو حالت در مقابل یکدیگر قرار نگیرند نه وضع عدم روشن میشود و نه وضع وجود و نه آثاری که در زمینه هر کدام صورت میگیرد به خوبی درک خواهد گردید. چرا یک نقطه سیاهرنگ به نام «خال» در یک چهره سفید و زیبا برجذابیت و زیبایی آن میافزاید؟ اگر این سوال را از یک فیلسوف کنید به شما میگوید برای این که صحنهای از مقایسه وجود و عدم (سیاه و سفید) را در برابر چشم، مجسم میسازد و از آن نقطه سیاه، بیننده میتواند پی به چگونگی رنگ سفید و جذاب پوست بدن از طریق مقایسه ببرد. بنابراین چه مانعی دارد که نقاش چیره دست جهان هستی برای این که هر بینندهای پی به اهمیت نظم حیرت انگیز این جهان بزرگ ببرد در گوشهای از آن، نقطه تاریکی به نام بینظمی (البته تاریک از نظر ما و بینظمی هم از نظر ما) نشان بدهد؟! این عین نظم است نه بینظمی.

چه ضرری دارد که در برابر این همه دستگاههای منظم بدن ما که در هر عضو بلکه هر سلولی به خوبی نمایان و آشکار است، یک جفت پستان کوچک بی مصرف (البته تا آنجا که علوم امروز کشف کرده) برای درک آن همه نظم حیرت انگیز قرار داده باشد؟ تا از روی مقایسه پی به اهمیت نظم این کارگاه عظیم ببریم و بدانیم که ممکن بود تمام بدن، مملو از بینظمیها باشد، ولی چنین نشد. پس لابد عقل و قدرت فوق العادهای دست اندر کار ساختمان آن بوده است.

با توجه به این موضوع که آنچه به عنوان بینظمی در بدن انسان یا در طبیعت از قبیل طوفانها و زلزلهها تلقی میشود در برابر دستگاههای منظم، بیش از یک نقطه در برابر یک جسم بزرگ نیست این حقیقت روشن تر میشود. البته ما با این علوم ناقص امروز بشر (به خصوص با در نظر گرفتن بحثهای شماره قبل) جرأت نمیکنیم بگوییم این حوادث بی فایده است، ولی اگر بر فرض چنین باشد، چه مانعی دارد که منظور از آن، فایده بزرگ دیگری یعنی نشان دادن نظم شگرف عالم هستی بوده باشد؟

وانگهی ما در یک دریا از مواهب و نعمتهای خدا غرقیم. اگر گاه و بیگاه بر اثر عوارضی به طور موقت از این مواهب محروم نشویم، چگونه ممکن است پی به اهمیت وجود آنها ببریم و از آنها قدردانی کنیم؟ شما فکر کنید اگر ابدا بیماری در عالم وجود نداشت، اصلا ما میتوانستیم بفهمیم سلامت تن چه موهبت عظیمی است؟ اگر پرده ظلمت شب نبود میتوانستیم دریابیم که امواج نور آفتاب که در روز بیدریغ روی ما پاشیده میشود چه نعمت گرانبهایی است؟ اگر گاه و بی گاه زمین مختصری در زیر پای ما نمیلرزید، آیا هیچ معلوم میشد که آرامش زمین یعنی چه؟ اگر گاهی خشکسالی واقع نمیشد آیا ممکن بود به درستی نقش اساسی باران در زندگی خود را درک کنیم؟ چه مانعی دارد که برای توجه مخصوص ما به مواهب حیات و زندگی و قدردانی بیشتر از آنها و از آن مبدأ بزرگی که آنها را به ما بخشیده است، گاه و بی گاه تغییر مختصری در آنها واقع شود و ما را به این حقیقت بزرگ و ارزنده واقف سازد. این تغییرات مختصر و موقتی همان است که ما نام آن را «بلا» میگذاریم.

آیا با توجه به این نکته، این بلاها یک درس آموزنده برای اجتماع انسانی محسوب نمیشوند؟ پس اگر میگوییم «بلاها نعمت بزرگی هستند» تعجب نکنید.

----------------------------------------

احکام شرعی

ضمان دیه نقص عضو کارگران در محیط کار

در کارخانه سنگبرى تمام وسایل از قبیل دستگاه و سنگ را صاحب کارخانه آماده مى کند و با کارگر قرارداد مى بندد که هر متر سنگ را مثلا در مقابل هزار تومان براى وى آماده سازد. اگر زمانى که کارگر مشغول کار مى شود، دست وى زیر سنگ برود و قطع گردد، آیا دیه دست به صاحب کارخانه تعلّق مى گیرد؟

چنانچه قراردادى با صاحب کارخانه نداشته باشد و او نیز مقصّر در تنظیم دستگاه شناخته نشود، دیه اى بر او تعلّق نمى گیرد. در ضمن اگر جبران این خسارت در موادّ قانونى استخدام آمده باشد و آنها با توجّه به این مواد، کسى را استخدام کرده باشند، آن هم به منزله قرارداد محسوب مى شود.

نحوه جاری شدن ضمان در عاریه

اگر چيزى را كه به عاريه گرفته شده تلف شود موجب ضمان می گردد؟

هر گاه چيزى را كه به عاريت گرفته تلف شود ضامن نيست، مگر اين‏كه در حفظ آن كوتاهى كرده باشد. همچنين اگر عاريه‏ دهنده شرط ضمان‏ كرده باشد، يا چيزى را كه عاريه كرده طلا و نقره يا زينت آلات ساخته شده از آنها باشد، در اين دو صورت نيز اگر تلف شود بايد عوض آن را بدهد.

ضمان وسایلی که برای فروش به امانت گذاشته شده

فرشهايى كه به صورت امانت در اختيار شركتى جهت فروش قرار مى‏گيرد، اگر سوانحى از قبيل دزدى يا آتش‏سوزى رخ دهد و منجر به از بين رفتن اصل مال شود، آيا شركت ضامن اصل مال است؟

در صورتى كه شركت در نگهدارى آن كوتاهى نكرده باشد، ضامن نيست.

ضمان در آسیب جزئی و سهوی به شیء امانتی

چنانچه سهوا به کتابی که از کتابخانه به امانت گرفته ایم آسیب جزئی برسد یا مثلا خطی با خودکار بر روی آن ایجاد شود تکلیف چیست؟

آسیب های جزئی مثل آنچه نوشته اید برای شما ضمان ایجاد نمی کند هرچند باید مراقب بود این آسیب ها حاصل نشود.

ضمان تلف شدن امانت

اگر کسى چیزى را نزد کسی بگذارد و بگوید این نزد شما به امانت باشد بعداً آن را از شما پس میگیرم و آن فرد هم قبول کند و بعد از مدّتى آمانت دهنده مراجعه کند که مال خود را بردارد، ولی امانت گیرنده بگوید آن را کس دیگرى برده، آیا صاحب مال حقّ شکایت و مطالبه را دارد؟

هرگاه صاحب مغازه بدون تحقیق کافى لباس رابه دیگرى داده، ضامن است.

ضمان کاهش قیمت ناشی از ممانعت دیگری از فروش

اگر كسى ظالمانه مانع فروش متاعى شود، به مدّتى كه سبب تنزّل قيمت آن در بازار گردد، آيا ضامن نقصان قيمت است؟

در صورتى كه آن متاع در مسير فروش بوده و شخص مزبور مانع شده است ضامن است.

سلب ضمان پزشک پیش از معالجه

آیا پزشک مى تواند ضمن انعقاد قرار داد معالجه با بیمار، هرگونه مسئولیّت شرعى را نسبت به آسیب هاى احتمالى که در ضمن معالجه ممکن است پیش بیاید از خود سلب کند، تا هیچ گونه ضمانى بر عهده وى یا عاقله اش نباشد؟

اشکالى ندارد، مشروط به اینکه طبیب درتلاش وکوشش خود کوتاهى نکند.

برائت جستن طبيب از ضمان

جهت ضامن نشدن طبیب شرعا چه راهی ممکن است؟

طبيب و جرّاح براى اين‏كه در مقابل خطا و اشتباهى كه مرتكب مى‏شوند ضامن نباشند مى‏توانند به مريض يا ولىّ او بگويند كه اگر ضررى بدون توجّه به مريض برسد ضامن نيستند و آنها قبول كنند، در چنين صورتى اگر دقّت و احتياط لازم را بكند و به مريض ضررى برسد، يا بميرد طبيب و جرّاح ضامن نيستند.

ضمان مشتری در صورت تلف جنس در زمان امتحان کردن آن

چنانچه مشتری از صاحب مغازه مطالبه نماید که جنسی را به او بدهد تا آن را ببیند و اگر مورد پسند قرار گرفت آن را خریداری نماید اما جنس از بین برود، ضامن می باشد؟

اگر مشتری مالى را از فروشنده بگيرد تا آن را درست ببيند و اگر پسنديد بخرد، چنانچه آن مال در دست مشتری تلف بشود، در صورت کوتاهی، باید عوض آن را به صاحبش بدهد و اما اگر کوتاهی نکرده، ضامن نمی باشد.

ضمان آور بودن کاهش یا افزایش فاحش ارزش پول

آيا كاهش یا افزايش فاحش یا غیر فاحش ارزش پول ضمان‏ دارد؟

كاهش و افزايش فاحش ضمان‏ آور است؛ به تعبير صحيح ‏تر چنانچه كسى به ديگرى مبلغى بدهكار باشد و بعد از گذشت چندین سال بخواهد آن را بپردازد، به يقين پرداخت همان مبلغ اداى دين محسوب نمى‏ شود و بايد به قيمت روز پرداخت شود و نرخ تورّم ملاحظه گردد و تفاوتى در ميان اقسام بدهى‏ ها اعم از خمس، قرض، مهريّه، مضاربه و غیره در این موضوع نمی باشد؛ ولى تغييرهاى غير فاحش تأثيرى ندارد؛ چرا كه اداى دين محسوب مى‏ شود.

ضمان اسباب متعدد در خسارت واحد

اگر چند سبب در فاصله زمانى متفاوت و یا با فاصله زمانى هماهنگ باعث ورود خسارت مالى یا معنوى به فردى شود، از دیدگاه فقهى چه راه حلّى در کشف مسؤول اصلى و نحو تقسیم جبران خسارت بین اسباب وجود دارد؟

هر کدام از اسباب به مقدار تأثیرى که در پدید آمدن آن حادثه داشته ضامن هستند. و در صورتى که میزان تاثیر هر یک مشخّص نباشد، نخست به کارشناسان مورد اطمینان مراجعه مى شود. اگر مشخّص نشد، خسارت در بین همه آنها به طور مساوى تقسیم مى گردد.

ضمان در صورت ارائه گزارش نادرست

آيا ارائه گزارش و اطّلاعات و آمار نادرست موجب ضمان مىگردد؟

در مواردى كه خسارتى به بار آورد موجب ضمان است.

پی نوشت:
  
    
تاریخ انتشار: « 1399/05/01 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 336