ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال هفتم - شماره شصت و سوم - فروردین 1400)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
مرتب سازی بر اساس
 

ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال هفتم - شماره شصت و سوم - فروردین 1400)

طلیعه سخن

ولادت با سعادت منجي عالم بشريت حضرت وليعصر امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف، تلنگری است برای بازگشت جوامع بشری به فطرت، حکمت و عقلانیت؛ چرا که تاریخ بشری، ورای جنبش های عدالت خواهانه اش، به شدت در پی موعودی است تا بتواند آرمان شهر (اتوپیا) خود را با امامت و هدایت آن موعود منتظر بنا کند.

از این رو مهدویت به نوعی غایت همۀ مکاتب بشری به شمار می آید که مسیر آیندۀ روشن را، پیش چشم عدالت خواهان جهان می گشاید.

از سوی دیگر نمی توان از جغرافیای معرفتی ظهور غافل شد چرا که جغرافیای عصر ظهور که در روایات نیز به خوبی مورد اشاره قرار گرفته در پی نشان دادن هویت خاصی از اهل مشرق در عصر ظهور است که بیش از هر چیز متوجه اهل ایران (خراسان) است.

با این تفاسیر تعمق در این مسائل ما را به ترسیم چارچوب زمانی و مکانی مهدویت رهنمون می سازد که تحقق این مهم نیز با تولید حکمت و معنا، ما را از نهیلیسم و پوچ گرایی رهایی می بخشد. و اینچنین پروسۀ تولید معنا در مکان و زمان(تاریخ و جغرافیای مهدویت) در نهایت به تئوری پردازی و تولید علوم انسانی منتهی می شود.

پیوند تاریخ و جغرافیا و تولید فکر و اندیشه برای ترسیم آینده بشر در بستر فرهنگ شکل می گیرد و از بطن آن نیز هویت ایجاد می شود، هویتی که به نوعی از طریق مطالعات میان رشته ای و ارتباطات میان فرهنگی؛ بر بحران های اجتماعی فائق می آید و در نهایت ساختار حِکمی و معرفتی جامعۀ مهدوی را شکل می دهد.

طرح این مقدمۀ کوتاه از آن جهت است که شیوع عرفان های ضد فقهی، شبهه افکنی علیه عینیت و تاریخ مهدویت هم چنین تضعیف و تکذیب اسناد و ابعاد عصر ظهور در سایۀ سنگین رکود و ضعف مفرط در نهادهای معرفت ساز هم چون حوزه و دانشگاه و نیز خام خوری در مواجهه با معارف مهدوی در پرتو تولید موسوعه ها و فرهنگ نامه های فاقد ساختار تئوریک، افق آیندۀ معرفتی جهان و تبیین حقیقت موعود منتظر و ساختار های مرتبط با عصر ظهور را با اما و اگر های متعدد مواجه کرده است.

از این رهگذر اومانیسم عرفانی از جمله موانع و چالش های بنیادین در این مسیر به شمار می آید، که انسان گرایی به جای توحیدگرایی می نشیند و اینچنین شرک و تمدن سرمایه داری جایگزین فرهنگ، دین و توحید می شود.

ماهیت اومانیسم عرفانی از ترکیب دین تجربی یهود و عرفان شرقی(بودائیسم) تشکیل می شود؛ بدین نحو که تلفیق میان دین غربی و عرفان شیطان پرستی در شرق، فراماسونری را شکل می دهد که در قالب ترویج شرک و نفی وحدانیت خداوند، شیاطین مختلف در عرض خداوند تعریف می شوند که مصادیق و مظاهر این شیاطین را می توان در کشورهایی هم چون تایلند، کره جنوبی، چین و دیگر کشورهایی از این دست مشاهده نمود.

اومانیسم عرفانی در بُعد چارچوب های اجتماعی، اخلاق را بر نمی تابد؛ در نتیجه هم جنس گرایی، از جمله ابعاد مهم فراماسونری و شیطان پرستی را در بر می گیرد که این پدیدۀ شنیع که گسترۀ آن بیش از هر چیز چین و آمریکا را در نوردیده، در راستای نفی خانواده گرایی و نفی توحید قابل توجه است.

در امتداد اومانیسم عرفانی(فراماسونری)، مکاتب عرفانی ضد فقهی هم چون بهائیت و وهابیت قرار دارند که در قالب «نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ؛ به بعضی ایمان می آوریم، و بعضی را انکار می کنیم» به دنبال اسلام منهای امامت و ولایتند.

تأمل در آموزه های ادعیه و زیارت ها نشان می دهد توحید گرایی منهای امامت و ولایت به خشونت منتهی خواهد شد، لذا نفی کل صفات و آیات حق و نفی همۀ نشانه های دینی توسط جریانات تکفیری، فرهنگ ستیزی و امامت ستیزی در قالب نابودی قبور ائمه علیهم السلام و ارتداد شیعه را به همراه داشته است.

در واقع وهابیت مکتبی، سکولار و زهد گرا به شمار می آید که با تأکید بر خداگرایی غیر معناگرا با هر گونه ولایت و توحید معنا گرا هم چون ظهور منجی موعود در آخرالزمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف در قالب هدایت دین و دنیای مردم به شدت مخالف است.

بهائیت نیز بازتولید یهودی مذهب تشیع است که با ترویج سکولاریسم و تأکید بر تدین فردی و تکیه بر شهود عرفانی، بر طبل جدائی دین از سیاست می کوبد و اینچنین برای نفی هر گونه چارچوب های فلسفی در تاریخ همچون ظهور و آخر الزمان سینه چاک می کند.

این فرقۀ انحرافی نیز به مانند وهابیت، به شدت با عقلانیت شیعی و توحید ولایی مخالف است و در پناه سکولاریسم به نفی امامت ظاهر و غایب و اتکاء بر عقل خودمفسر تأکید می کند.

تأمل در تداوم خط سیر مکاتب اومانیستی در جوامع اسلامی نشان می دهد خود مفسری و خود اجتهادی در قالب اسلام بدون نشانه(امامت و ولایت) وجه مشترک عرفان های ضد فقهی است که به عنوان دو لبۀ یک قیچی (اسلام داعشی و اسلام رحمانی)، اسلام بدون نشانه(اسلام منهای امام و ولی) را ترسیم می کنند، حال آنکه غایت اصلی خلق نشانه(امام)، ممانعت از شکل گیری اومانیسم است.

در این میان انجمن حجتیه را نیز باید در زمرۀ مکتب عرفانی ضد فقهی بر شمرد چرا که هم چون بهائیت و وهابیت در پی تسامح و تساهل معرفتی است و پس از انقلاب نیز با لیبرالیسم و تصوف، درآمیخت و اینچنین لیبرالیسم عرفانی، سکولاریسم و پذیرش سلطنت شاه به جای ولایت امام در پس تئوری (قبض و بسط تئوریک شریعت) به منصۀ ظهور رسید.

بدیهی است تلفیق عرفان های ضد فقهی با مهدویت در قالب گسترش صهیونیسم اسلامی و لیبرالیسم عرفانی از جمله توطئه های دشمنان نظام اسلامی برای تضعیف اعتقادات مردم به امام زمان(ع) و ولایت فقیه است که راه چارۀ آن نیز از مسیر تبیین چارچوب تئوریک مهدویت و ترسیم ابعاد مختلف آن می گذرد.

پیام ها و بیانیه ها

پیام تسلیت حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (دام ظله)

به مناسبت رحلت حجت الاسلام والمسلمین آقای حاج سید رضی علوی (رحمه الله علیه)

رحلت والد مکرم حضرت حجت الاسلام والمسلمین آقای حاج سید رضی علوی (رحمة الله علیه) که از علمای عامل و وارسته بود، موجب نهایت تأسف گردید. اینجانب این ضایعه اسفناک را به جنابعالی و بستگان آن فقید سعید و جامعۀ روحانیت فارس تعزیت و تسلیت گفته، از درگاه خداوند متعال رحمت و مغفرت برای آن عالم ربانی و صبر جمیل و اجر جزیل برای بازماندگان خواهانم.

قم ـ ناصر مکارم شیرازی

پیام تسلیت حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (دامت برکاته)

به مناسبت رحلت رهبر شیعیان اندونزی

فقدان اسفناک عالم بزرگوار جلال الدین رحمت رهبر شیعیان اندونزی مایۀ تأسف فراوان گردید. او سنگر شایسته ای برای محبان اهل بیت علیهم السلام در آن کشور بود و از پرتو وجودش بسیاری به مکتب اهل بیت علیهم السلام علاقه مند شدند. خداوند او را با محمد و آل محمد علیهم السلام محشور گرداند و به شیعیان اندونزی و بازماندگان آن مرحوم صبر و اجر فراوان عنایت فرماید.

پیام حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (دام ظله)

به کنفرانس ملی امام رضا علیه السلام و علوم روز

قبل از هر چیز لازم میدانم از دستاندرکاران این کنفرانس در برگزاری چنین نشستهای علمی که هم مزین به نام امام علی بن موسی الرضا علیه السلام است و هم منعکسکنندۀ علوم عالم آل محمد علیهم السلام، تشکر نمایم.

با نگاهی به عناوین نشستهای علمی که اندیشمندان علوم مختلفِ این کنفرانس برگزار کردهاند، میتوان اهمیت و جایگاه بلند این همایش علمی و اهتمام مسئولان مربوطه را برای نشر علوم روز از چشمهسارِ دانشِ بیکرانِ حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیه السلام دریافت.

عناوین این نشستها، نشان از آن دارد که اگر آموزههای اهل بیت علیهم السلام در همین حوزهها بهدرستی تبیین و برابر نیازهای روز عرضه گردد، میتواند راهگشای مشکلات اساسی جامعۀ اسلامی ما در این عصر پر تلاطم شود. افزون بر آن که خود، استوارترین مسیر برای معرفی مکتب اهل بیت علیهم السلام به جهان اسلام است. همانگونه که مطابق روایت امام رضا علیه السلام، احیای امر اهل بیت علیهم السلام به فراگرفتن دانشهای آن بزرگواران و نشر آن در میان مردم است؛ که به تصریح آن حضرت، اگر مردم زیباییهای آموزههای آنان را بشناسند، از آنان پیروی خواهند کرد (فَإِنَّ النَّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحَاسِنَ‏ كَلامِنَا لاتَّبَعُونا).

میدانیم شخصیت علمی امام رضا علیه السلام به گونهای است که حتی بزرگانی از اهل سنت بدان معترفند؛ تا آنجا که ابن حجر (دانشمند معروف اهل سنت) به دانش سرشار آن حضرت (افزون بر شرافت در نسب) اعتراف میکند. ذهبی نیز که به تعصب معروف است، به بزرگی و شخصیت ممتاز امام علی بن موسی الرضا علیه السلام اقرار دارد.

مناظرات علمی آن حضرت با دانشمندان مذاهب و فِرَق گوناگون، گواه دیگری بر دانش سرشار آن امام علیه السلام است. بهویژه حضور آن حضرت در ایران و گفتگوهای علمی فراوانی که شرایط حضورش برای دانشمندان علوم مختلف فراهم آورد، این تاثیر را چند برابر کرد.

دستورات طبی امام رضا علیه السلام که بخش مهمی از آنها در رسالۀ ذهبیۀ منسوب به آن حضرت آمده است، میتواند دستمایهای برای تحقیقات طبی گردد، تا همراه با بهرهمندی از دانشهای روز و آزمایشهای دقیق، برابر یک فرایند منطقی و دانشی، به جامعه عرضه شود. در این میان میتوان کتاب ارزشمند «عیون اخبار الرضا» تألیف شیخ صدوق (رضوان الله تعالی علیه) را منبع اصلی برای دستیابی به آموزههای امام علی بن موسی الرضا علیه السلام در عرصۀ دانشهای روز دانست؛ بهویژه آنچه از آن حضرت در فلسفۀ احکام بیان شده است. پر واضح است، برای تبیین آن آموزههای ارزشمند و تطبیقشان با دانش روز، نیازمند به تلاشی مجتهدانه و با رد فروع به اصول، همراه با آگاهی ازاصطلاحات و فرضیههای دانش روز است؛ که به یقین عزیزان دستاندرکار این کنفرانس، بدان توجه داشته و خواهند داشت.

برای بهره مندی بیشتر از نتایج این نشستهای علمی و رسیدن به اهداف مورد نظر، پیشنهادات ذیل ارائه میگردد:

۱. تأسیس دبیرخانه دائمی امام رضا علیه السلام و دانشهای روز، برای فعالیتهای مستمر کارگروههای علمی از اساتید حوزه و دانشگاه جهت تبیین علمی و عملی آموزههای آن حضرت در دانش روز. طبیعی است که بخشی از این دانشها تلفیقی از دانش، روش و تجارب چندین حوزۀ علمی است که نیازمند به همفکری اساتید حوزههای مرتبط، برای ارائۀ عالمانۀ این آموزههاست.

۲. راهاندازی مجله تخصصی برای ارائۀ نتایج پژوهشها

۳. نشر آثار برتر به زبانهای زندۀ دنیا برای علاقمندان دیگر کشورها

۴. گسترش سطح کنفرانس از مرحله ملی، به کنفرانس بینالمللی و دعوت از اندیشمندان جهان اسلام و حتی غیر مسلمان و بهره گیری از آنان جهت تبیین آموزه های امام رضا علیه السلام در دانشهای روز و عرضۀ آن به مراکز علمی معتبر.

٥. تدوین کتابهای تخصصی در سطح نظریهپردازی و زیر نظر اساتید فن، در داخل و خارج کشور، برای عرضۀ آموزه های امام علی بن موسی الرضا علیه السلام و دانش روز

٦. همکاری با مراکز علوم انسانی ـ اسلامی، جهت همافزایی دانشی و عرضۀ آثاری قویم و استوار به جامعۀ علمی.

٧. استفاده از اندیشمندان جوان و پرانگیزۀ حوزه و دانشگاه.

در پایان بار دیگر، از همۀ شما تشکر میکنم و برای موفقیت روزافزون شما دعا میکنم و از همۀ شما عزیزان که در جوار مضجع نورانی امام علی بن موسی الرضا علیه السلام هستید، التماس دعا دارم.

دیدارها

برای استقلال رسانه ملی تدبیری اندیشیده شود

وظیفه این است که رویکرد آموزشی و تربیتی را در قالب های متنوعی همچون مستند، فیلم، مسابقه، طنز یا سایر قالب ها به مخاطبان انتقال داد

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در دیدار مهندس علی عسکری رئیس سازمان صدا و سیما با اشاره به خوانش های متفاوت از رویکرد رسانه فرمودند: امروز غرب در رویکرد رسانه ای خود خواسته های مردم اعم از مشروع و نامشروع را مورد توجه قرار داده و از آنها تبعیت می کند، از این جهت با ابتذال اخلاقی مواجه شده و آسیب های فراوانی دامنش را گرفته است.

قوه قضائیه باید با رفع مشکلات موجود، رضایت مردم را جلب کند

در اسلام بر مسأله رسیدگی سریع به امور مردم تأکید شده است، البته ما نمی توانیم خودمان را با حضرت علی علیه السلام در این روند مقایسه کنیم، زیرا قضاوت های ایشان با قضاوت های ما قابل مقایسه نیست، اما به هر حال باید در امتداد مسیر ایشان گام برداریم

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در دیدار رییس دیوان عالی کشور نکاتی را در خصوص رسیدگی به پرونده های قضایی متذکر شده و فرمودند: یکی از این نکات که باید مورد توجه قرار گیرد مدت رسیدگی به پرونده ها است و باید این روند کوتاه گردد.

منابع طبیعی را برای آیندگان حفظ کنیم

این که در سیره ائمه معصومین علیهم السلام آمده است که اگر برایشان آبی می آوردند، نیمی را می نوشیدند و نیم دیگرش را در گوشه ای قرار می دادند تا بار دیگر از آن استفاده کنند برای ما یک درس است که بدانیم نباید حتی به اندازه نصف لیوانی هم آب را اسراف کنیم

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در دیدار رییس منابع طبیعی با اشاره به نکاتی در خصوص منابع طبیعی و ضرورت صیانت از آنها برای نسل های آینده فرمودند: باید به دو مسأله توجه داشته باشیم؛ نخست آن که منابع روی زمین را متعلق به نسل موجود ندانیم و آنها را برای آیندگان نیز حفظ کنیم و دیگر آن که منابع طبیعی نامحدود نیست و باید با توجه به محدودیت هایی که این منابع دارد از آنها بهره برداری صحیح داشته باشیم.

نکوداشت و تبیین چهره حضرت ابوطالب علیه السلام خدمت بزرگی به جهان اسلام است

بدخواهان و کسانی که با امیرمؤمنان علیه السلام دشمنی داشتند با نقل قول های مختلف همواره سعی داشتند تا چهره حضرت ابی طالب علیه السلام را مخدوش سازند و سوسیالیست قلمداد کنند

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در دیدار دست اندرکاران همایش بین المللی حضرت ابوطالب علیه السلام پس از استماع گزارش ارائه شده از سوی مسؤولان برگزاری، نسبت به فعالیت ها و اقدامات انجام شده به منظور تبیین شخصیت ایشان، ابراز خرسندی کرده و فرمودند: بحمدالله کار گسترده ای در مورد حضرت ابوطالب علیه السلام انجام شده، این قبیل فعالیت ها باقیات الصالحات است و جاویدان می ماند و افراد بهانه جو را خلع سلاح می کند.

همه مسؤولان برای حل مشکلات اقتصادی دست به دست هم دهند

یکی از این مشکلات که همه از آن دم می زنند مساله دلال ها است؛ داد همه از دست این دلالان بلند است؛ اما در عین حال کسی نمی تواند جلوی آنها را بگیرد

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در دیدار وزیر کشور با تبریک سالروز عید مبعث، بعثت حضرت رسول الله صلّی الله علیه وآله وسلّم را سرآغاز تحولی مهم و سرنوشت ساز در جهان بشریت دانست و ابراز امیدواری کرد به برکت این عید بزرگ مشکلات جهان اسلام حل شود.

تقدیر از فعالیت های دلسوزانه وزارت بهداشت و کادر درمان

مجاهدت های شما و همکارانتان در تاریخ خواهد ماند و این برگ افتخاری برای همه شما در صحنه مقابله با این ویروس شوم است

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در دیدار وزیر بهداشت با تقدیر از فعالیت های دلسوزانه ایشان در زمینه مقابله با کرونا فرمودند: هر کسی جای شما بود در هنگام مواجهه با کرونا شاید از زیر بار مسؤولیت شانه خالی می کرد، اما شما بحمدلله ایستادید و مقاومت کردید و امروز آمار مرگ و میر در اثر این دلسوزی های مخلصانه و تلاش کادر درمانی و نهاد های مرتبط کاهش یافته است.

یادداشت

١

سیری در «پدرانه های امام علی علیه السلام»

از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی (دام ظله )

امیرالمؤمنین علیه السلام، یک الگوی تمام و کامل برای مرد و زن، و برای هر قشری از جامعه می باشد، زندگی وی که آمیخته با زندگی نبی اکرم اسوه حسنه است، از میلاد تا شهادت که از کعبه تا محراب بود همه وهمه برای ما سرمشق و الگو است، از جمله جنبه هایی که درباب زندگی امیرالمؤمنین با تمام فراز و نشیب های سیاسی آن دوران باید مورد توجه قرار گیرد جنبه ارتباط خانوادگی، و به خصوص پدرانه های آن حضرت است ، این مسأله از جهتی اهمیت روزافزون می یابد که امروزه پدران و همسران جامعه ما نیاز مبرم وجدی به داشتن الگویی دررابطه با خانواده دارند که خود بیشترین مسئولیت ها و دغدغه های اجتماعی زمان را برعهده داشته است، و در عین حال بهترین همسران و پدران برای خانواده خود بوده است.

در این میان وصايا و سفارش هاى امام علی علیه السلام به امام حسن مجتبى عليه السلام که در هنگام بازگشت از صفين نگاشت از جمله پدرانه های بارز آن حضرت به شمار می آید.،

اين نامه که از مشهورترين نامه ها و وصاياى امام امير مؤمنان عليه السلام است ؛رهنمودهاى امیرالمؤمنین علیه السلام را در دستگاهِ انسان شناسى و تربیتى اسلام به منصۀ ظهور رسانده است؛ لذا شایسته است ابعاد و زوایای این منشور عرفانى و اخلاقى و خودسازى، بیش از پیش مورد تدقیق و واکاوی قرار گیرد.

پدرانه های حضرت علی علیه السلام در نامه ٣١ نهج البلاغه در یک نگاه

اين وصيّت نامه كه از جمله طولانى ترين نامه هاى امام عليه السلام در نهج البلاغه است، يك دوره كامل درس اخلاق، تهذيب نفس، خودسازى، تربيت نفوس و سير و سلوك الى اللَّه است از سى بخش تشكيل مى شود.

امام عليه السلام در بخش اوّل، خود و فرزندش را به عنوان نويسنده نامه و مخاطب آن با عباراتى بسيار پرمعنا كه با روح مجموع نامه هماهنگ است معرفى مى كند.

در بخش دوم، نامه را به عنوان وصيّت پدرى دلسوز و پر محبّت براى فرزندى كه شديدا مورد علاقه پدر است مى نگارد.

در بخش سوم تا بخش دهم، وصيّت به تقوا، بررسى تاريخ پيشينيان، توصيه به احتياط در همه امور و تفقه در دين و شكيبايى در برابر مشكلات و توكل بر خداوند و سپردن كارها به دست او و توجّه به اين حقيقت كه قلب و روح جوان آماده پذيرش هر گونه تعليماتى است و تأكيد بر اين معنا كه پدرت تجربيات عمر خود را بدون زحمت در اختيار تو مى گذارد و سپس توصيه به آشنايى هر چه بيشتر به كتاب خدا و حلال و حرام الهى و سرانجام به اقتدا كردن به سنّت صالحات پيشين و لزوم پرهيز از شبهات، توصيه مى كند.

در بخش يازدهم تا بخش بيستم نخست از فزونى مجهولات انسان در برابر معلومات و هشدار نسبت به هر گونه انحراف از حق و تأكيد بر پيروى از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و اينكه هيچ كس بدون تأسى بر او به جايى نمى رسد سپس تأكيد بر مسأله توحيد و شرح بخشى از صفات خداوند و آن گاه ترسيم ناپايدارى دنيا با ذكر يك مثال زيبا سخن مى گويد.

امام علی علیه السلام، آنگاه اين درس را به فرزند دلبندش مى آموزد كه خود را ميزان داورى براى ديگران قرار دهد؛ آنچه را براى خود مى پسندد براى آنها بپسندد و آنچه براى خود نمى پسندد براى ديگران نپسندد. آن گاه از آفات اخلاقى مهمى؛ مانند خودبينى سخن مى گويد و خدمت به خلق را به عنوان يك زاد و توشه اى مهم براى آخرت مى شمرد و نسبت به راه پر پيچ و خمى كه در مسير آخرت است هشدار مى دهد.

 حضرت علی علیه السلام از اهميت دعا و اينكه كليد همه خيرات و بركات است به طور مشروح سخن مى گويد و هدف آفرينش انسان را كه همان زندگى جاويدان آخرت است نه چند روزه زندگى بى حاصل دنيا، براى فرزندش روشن مى سازد.

سپس در بخش بيست و يكم تا سى ام ياد مرگ را وسيله بيدارى مى شمرد و از پيمودن راه دنيا پرستان بر حذر مى دارد، از گذر سريع و ناخواسته عمر سخن مى گويد و راه هاى تهذيب نفس و پرهيز از آرزوهاى دور و دراز را نشان مى دهد و در ضمن، يك سلسه مسائل مهم اخلاقى را بر مى شمرد و بر آن تأكيد مى ورزد.

آن گاه از طرز معاشرت با برادران دينى سخن مى گويد و نكات مهمى را در اين زمينه يادآور مى شود. بر حفظ حقوق مردم و نيكى به برادران مسلمان تأكيد مى كند. سپس اندرزهاى مهمى در زمينه حريص نبودن براى به دست آوردن روزى، بحث مى كند.

پس از آن، بخشى از مسائل مهم مربوط به حفظ حرمت زنان و رفتار صحيح با آنها را يادآور مى شود. سپس از مسائل مربوط به مديريت زندگى و تقسيم كار در ميان افراد سخن مى گويد و سرانجام با توصيه به سپردن خويشتن به خدا و درخواست خير دنيا و آخرت از او، نامه را پايان مى دهد.

با این تفاسیر می توان دریافت تا چه حد محتواى اين نامه از نظر تربيت نفوس، فوق العاده داراى اهمّيّت است.

کمک به نیازمندان؛ جواز عبور از صراط

بی شک هر كس که خواستار شمول عنايت پروردگار مهربان نسبت به خويش است، بايد به كمك مستمندان و بيچارگان بپردازد. و اگر از اين مرحله بالاتر رود و از آنچه خود بدان نيازمند است ايثار كند، بدون شك عنايت ويژه خداوند شاملش مى گردد.

براى روشن تر شدن اهمّيّت ويژه كمك به نيازمندان، باید به کلام نورانی حضرت على عليه السلام اشاره کرد که در نامه اى خطاب به فرزندش امام حسن مجتبى عليه السلام چنين مى فرمايد: «وَ اعْلَمْ أَنَّ امَامَكَ عَقَبَةً كَئُوداً، الْمُخِفُّ فِيهَا احْسَنُ حَالًا مِنَ الْمُثْقِلِ، وَ الْمُبْطِى ءُ عَلَيْهَا اقْبَحُ حَالًا مِنَ الْمُسْرِعِ، وَ انَّ مَهْبِطَكَ بِهَا لَا مَحَالَةَ امَّا عَلَى جَنَّةٍ اوْ عَلَى نَارٍ، فَارْتَدْ لِنَفْسِكَ قَبْلَ نُزُولِكَ، وَ وَطِّئ الْمَنْزِلَ قَبْلَ حُلُولِكَ، فَلَيْسَ بَعْدَ الْمَوْتِ مُسْتَعْتَبٌ، وَ لَا الَى الدُّنْيَا مُنْصَرَفٌ ؛ فرزندم! گردنه هاى صعب العبور و خطرناكى در پيش رو دارى، (كه براى عبور از آن گردنه ها) سبكباران حالشان به مراتب بهتر از سنگين باران است، و كُندروها حالشان بسيار بدتر از سرعت كنندگان مى باشد. بدون شك سرانجام انسان به بهشت يا جهنّم وارد مى شود؛ بنابراين، پيش از آن كه به آن جهان كوچ كنى، براى خود وسايلى آماده كن، و منزلى را پيش از ورود مهيّا نما؛ زيرا پس از مرگ عذرى پذيرفته نيست و راه بازگشتى به دنيا وجود ندارد».

امام عليه السلام در اين قسمت از وصيّت نامه نورانى خود به مسأله سفر طولانى و پر خوف و خطر قيامت اشاهر کرده و مسير راه را به دقت روشن ساخته و وسيله نجات را يادآورى مى كند.

بديهى است براى عبور سالم از گردنه هاى صعب العبور بايد بار خود را سبك كرد و به سرعت گذشت، زيرا در اين گونه گردنه ها ممكن است راهزنان و يا حيوانات درنده نيز وجود داشته باشند.

آرى منزلگاه هاى اين عالم قابل بازگشت نيست، همان گونه كه فرزند ناقص هرگز به رحم مادر براى تكامل بيشتر باز نمى گردد و ميوه اى كه از درخت جدا شد به شاخه بر نمى گردد، كسانى كه از اين دنيا به عالم برزخ مى روند نيز امكان بازگشت به دنيا را ندارند. برزخيان نيز هنگامى كه به قيامت منتقل شوند هرگز نمى توانند به عالم برزخ بازگردند و اين هشدارى است به همه ما كه بدانيم ممكن است در يك لحظه همه چيز تمام شود، درهاى توبه بسته شود و راه تحصيل زاد و توشه مسدود گردد و با يك دنيا حسرت، چشم از جهان بپوشيم.

حال بهترين راه براى عبور از اين گردنه هاى سخت و مناسب ترين زاد و توشه براى لحظه هاى هولناك صحراى محشر، كمك به فقرا و احسان به نيازمندان است. اين كار در حقيقت شبيه آن است كه اين زاد و توشه را در دنيا تحويل آن ها دهيم و آن ها با خود حمل كنند و در قيامت تحويل ما دهند. آيا از اين معامله پرسودتر و بهتر وجود دارد؟

فرصت سازی نه فرصت سوزی

اميرمؤمنان على عليه السلام در فرازی دیگر ، در ضمن وصايايى كه به فرزند دلبندش امام مجتبى عليه السلام مى كند و مى فرمايد:«بَادِرِ الْفُرْصَةَ قَبْلَ أَنْ تَكُونَ غُصَّةً؛به سراغ استفاده از فرصت برو (پيش از آنكه از دست برود و) مايه اندوه گردد».

بنابراین منظور از فرصت، آماده شدن كامل اسباب كار خوب است مثل اين كه تمام مقدمات جهت تحصيل علم براى كسى فراهم گردد؛ هم تن سالم دارد، هم هوش و استعداد، هم استاد لايقى آماده تدريس او و هم فضاى آموزشى خوبى در اختيار اوست كه در عرف نام آن را فرصت مى گذارند و از آنجايى كه فرصت ها تركيبى از عوامل متعددى است و هر كدام از اين عوامل ممكن است بر اثر تغييراتى زايل شود از اين رو فرصت ها زودگذرند.

لذا فرصت به معناى فراهم بودن مقدمات براى رسيدن به يك مقصد است؛ گاه انسان مقصد مهمى دارد و مقدماتش فراهم نيست؛ ولى ناگهان در يك لحظه فراهم مى گردد كه بايد بدون فوت وقت از آن لحظه استفاده كند و خود را به مقصد برساند كه اگر غفلت كند و از دست برود چه بسا در آينده هرگز چنان شرايطى براى رسيدن به مقصد فراهم نگردد.

 فرصت مانند بادها و نسيم هاى موافقى است كه به سوى مقصد مى وزد كه اگر كشتى بادبانى از آن استفاده نكند ممكن است ساعت ها و روزها بر سطح دريا بماند و مايه غصه و اندوه شود.

به همين دليل روايات فراوانى در باب «اغتنام فرصت» آمده است و به ما دستور داده اند فرصت ها را غنيمت بشمريم، چرا كه ترك آن اندوه بار است.

به هر حال تمام مواهب الهى كه در دنيا نصيب انسان مى شود فرصت هاى زودگذرند؛ جوانى، تندرستى، امنيت، آمادگى روح و فكر، بلكه عمر و حيات انسان همگى فرصت هاى زودگذرى هستند كه اگر آنها را غنيمت نشمريم و بهره كافى نگيريم نتيجه اى اندوه بار خواهد داشت.

به تعبیر شاعر:

اى دل به كوى عشق گذارى نمى كنى اسباب، جمع دارى و كارى نمى كنى

چوگان حكم در كف و گويى نمى زنى بازِ ظفر به دست و شكارى نمى كنى

ترسم كزين چمن نبرى آستينِ گل كز گلشنش تحمل خارى نمى كنى

تجربه را، تجربه کردن خطاست

مهمترين محصول عمر انسان «تَجارِب» اوست تجاربى كه مى تواند براى زندگى بهتر، و جهاد بيشتر، و تكامل فزونتر راهگشا باشد.

ولى يك انسان مگر چقدر مى تواند در عمر كوتاه خود تجربه كند؟ بيست سال؟پنجاه سال؟ هشتاد سال؟ تازه اگر در كوران هاى شديدى كه ميدان تجربه است قرار گيرد، و عمر او به صورت يكنواخت نگذرد.

حال اگر بتوانيم تجربيات همه انسان ها را كه در يك عصر زندگى مى كنند يك جا جمع كنيم، و از آن بالاتر تجارب همه انسان ها را در تمام قرون و اعصار دریابیم مسلّماً مبدأ معرفت و آگاهى بسيار عظيمى است.

اهميّت تاريخ از اين نظر روشن تر مى شود كه بدانيم كمتر حادثه اى در زندگى امروز مى توان يافت كه نمونه، يا نمونه هايى از آن در گذشته واقع نشده باشد.

لذا اگر آن شاعر دانشمند از خدا عمر دوباره مى خواست و مى گفت:

مرد خردمند پسنديده را عمر دو بايست در اين روزگار

تا به يكى تجربه اندوختن با دگرى تجربه بستن به كار

بايد به او متذکر شد: «تجربه را تجربه کردن خطاست»؛ بلکه اگر تاريخ را دقيقاً بررسى كند عمر دوباره كه سهل است عمر صد باره، و هزار باره به تو داده مى شود!

و چه زيبا فرمود اميرمؤمنان على عليه السلام به فرزند گراميش امام حسن مجتبى عليه السلام: «اى بُنَىْ! إنِّى وَإنْ لَمْ اكُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ كانَ قَبْلِى، فَقَدْ نَظَرتُ فى أعمالِهِمْ، وَفَكَّرتُ فى أَخبارِهِمْ، وَسِرْتُ فى آثارِهِمْ، حَتّى عُدْتُ كَاحَدِهِمْ، بَلْ كَأنِّى بِما إنْتَهى الىَّ مِنْ امُورِهِم قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ اوَّلِهِمْ الى آخِرِهِم؛ فرزندم! من اگر چه تمام عمر پيشينيان را نداشته ام، ولى در اعمال آنها نظر افكنده ام، و در اخبارشان انديشه نمودم، و در آثارشان سير كردم آن چنان كه گويى يكى از آنان شده ام، بلكه گويى به خاطر آنچه از تاريخ زندگى آنها به دست من رسيده، با همه آنها از آغاز تا آن جا من عمر كرده ام».

اشارۀ آن حضرت به این است که زندگى چيزى جز تجربه نيست. اگر كسى از تجارب ديگران بهره بگيرد، در اعمال آنها و نتايجى كه از عملشان گرفتند دقت كند و در اخبار عبرت انگيزى كه از آنها به يادگار باقى مانده بينديشد و در آثار بازمانده از آنان با ديده عبرت بين بنگرد، عمرى به درازاى تمام تاريخ بشريت پيدا مى كند و گويى از روز اوّل خلقت آدم تا كنون زنده بوده است.

 بنابراين، اگر شخضی بتواند از پنجاه سال تجربه ديگرى استفاده كند مثل اين است كه پنجاه سال بر عمر آن فرد افزوده شده است؛ حال اگر تاريخ هزار ساله گذشتگان را با دقت مطالعه كند، عوامل پيروزى، ترقى و تكامل و همچنين اسباب شكست، انحطاط و عقب ماندگى آنها را به دقت بررسى نمايد، گويا هزار سال بر عمر او افزوده شده است. زيرا تجربه محصول زندگى انسان است.

لذا امام على عليه السلام در وصيت نامه ارزشمندى كه براى فرزند دلبندش امام حسن مجتبى عليه السلام نوشته مى فرمايد: همراه گذشتگان و در بين آنها نبودم ولى حالات و تاريخ آنها را مطالعه كردم و خوب و بد آنها را ديدم و تلخ و شيرينشان را چشيدم، به گونه اى كه بر اثر مطالعه تاريخ آنان، گويا از ابتداى خلقت آدم تا به امروز عمر كرده ام.

خلاصه زندگى انسان، تجربه است و چه بهتر كه آدمى از تجربه گذشتگان بهره بگيرد؛ نه اين كه به قول شاعر دو بار عمر كند، يكى را تجربه بيندوزد و در عمر دوباره از تجربه هايش استفاده كند.

بهتر اين است كه انسان به جاى آنكه خودش اشتباهات را تجربه كند و به نتايج تلخ آن برسد، از سرنوشت ديگران كه وضع مشابهى با او داشته اند، عبرت گيرد و تجربه بيندوزد. چنين كسانى به فردى مى مانند كه خانه اى در مجاورت باغ بزرگى دارند، مشكلات نگاهدارى باغ، بر عهده ديگرى است، ولى هواى لطيفش نصيب او مى شود.

و چه آيت و نشانه اى از اين روشن تر كه ما به مسائل مهم و سرنوشت سازى آشنا شویم، بى آنكه نياز به تجربه شخصى داشته باشيم.

غریب کیست و راه نجاتش چیست؟

انسان در وطن علاقه هاى فراوانى دارد؛ كه در مسائل مادى و معنوى از آنها بهره مى گيرد و احساس تنهايى نمى كند چون در وطن خويش است و در مشكلات بدون پناه نيست، آرامش خاطر دارد و احساس امنيت مى كند؛ ولى در غربت و دورى از وطن همه اينها را از دست مى دهد، خود را تنهاى تنها مى بيند؛ بدون يار و ياور و بى پناه و بدون آرامش.

امام عليه السلام در گفتاری بسيار كوتاه و پرمعنا به اهميت دوست اشاره كرده و به فرزند دلبندش امام حسن مجتبى عليه السلام فرمود:«الْغَريبُ مَنْ لَيْسَ لَهُ حَبيبٌ؛غريب كسى است كه دوستى ندارد».

در حقیقت آنچه انسان را از غربت بيرون مى آورد محبّت است و كسانى كه محروم از محبّت دوستانند تنهاى تنهايند. اين غربت از عوامل مختلفى سرچشمه مى گيرد گاه كبر و غرور و خودبرتربينى است كه مردم را از انسان مى راند و گاه حسادت هاست و گاه بى وفايى ها و عوامل ديگر است.

بنابراين براى اينكه از غربت بيرون آييم راهى جز اين نيست كه اين گونه رذايل را از خود دور سازيم و جاذبه اخلاقى ما دوستان خوبى را فراهم سازد.

اضافه بر اينها، انسان داراى روح اجتماعى است و جوامع بشرى در سايه همين روح به وجود آمد. به همين دليل انسان پيوسته تلاش و كوشش مى كند دوستان بيشتر و بهترى پيدا كند و آنها كه علاقه به انزوا دارند و از انتخاب دوست عاجزند در واقع بيمارند. حال اگر دوستانش را از دست دهد گرفتار حالتى مى شود كه گويى بخشى از وجود خود را از دست داده است.

پيام اين كلام حكمت آميز اين است كه هر مسلمانى بايد بكوشد و دوستان بيشترى براى خود فراهم سازد ولى مسلم است كه هر كسى شايسته دوستى نيست بلكه بايد دوستانى انتخاب كرد كه كمك بر دين و دنيا باشند.

با چه کسانی همنشینی کنیم؟

مى گويند بهترين دليل بر امكان چيزى وقوع آن است؛ حال مشاهده نمونه هاى عينى كه معاشرت با بدان سرچشمه انواع انحرافات اخلاقى مى شود، و معاشرت با نيكان در پاكسازى روح و جان انسان اثر مى گذاردغیر قابل انکار است.

بسيار ديده شده است كه سرنوشت افراد خوب و بد، بر اثر معاشرت ها بكلّى دگرگون شده، و مسير زندگانى آنها تغيير يافته است؛ چرا که افراد، آگاهانه يا ناآگاه، آنچه را در دوستان و نزديكان خود مى بينند، حكايت مى كنند؛ افراد شاد بطور ناآگاه شادى در اطرافيان خود مى پاشند و «افسرده دل افسرده كند انجمنى را».

افراد مأيوس، دوستان خود را مأيوس، و افراد بدبين، همنشينان خود را بدبين بار مى آورند، هم چنین مشاهده بدى و زشتى و تكرار آن، از قبح آن مى كاهد و نیز تأثير تلقين در انسان ها غير قابل انكار است؛ و دوستان بد همنشينان خود را معمولًا زير بمباران تلقينات مى گيرند.

اینگونه است که در احاديث اسلامى، تعبيرات فراوان و پرمعنايى در زمينه تأثير و تأثّر دوستان از يكديگر و شباهت اخلاقى آنها با هم ذکر شده است.

از جمله حديثی كوتاه از امام علی علیه السلام که در وصايايش به فرزندش امام حسن مجتبى عليه السلام فرمود:«قارِنْ اهْلَ الْخَيْرِ، تَكُنْ مِنْهُمْ، وَبايِنْ اهْلَ الشَّرِّ تَبِنْ عَنْهُمُ؛ با نيكان قرين و همنشين باش تا از آنها شوى! و از بدان جدايى اختيار كن تا (از بدي ها) جدا شوى!»،

اشاره آن حضرت به اين است كه تأثير مجالست و هم نشينى غير قابل انكار است؛ همنشينى با بدان انسان را بدبخت و با نيكان انسان را خوشبخت مى سازد.

روشنى سرايت حسن و قبح اخلاقى از دوستان به يكديگر سبب شده كه شعرا و ادبا، نيز در اشعار خود هر كدام به نوعى درباره اين مطلب دادِ سخن بدهند.

در يك جا مى خوانيم:

كم نشين با بدان كه صحبت بد گر چه پاكى، تو را پليد كند

آفتاب ار چه روشن است آن را پاره اى ابر ناپديد كند

در جاى ديگر و در شعر معروف سعدی صاحب سخن می خوانیم:

گِلى خوشبوى در حمام روزى رسيد از دست محبوبى به دستم

بدو گفتم كه مشكى يا عبيرى كه از بوى دل آويز تو مستم

بگفتا من گِلى ناچيز بودم وليكن مدّتى با گُل نشستم

كمال همنشين در من اثر كرد وگرنه من همان خاكم كه هستم

 و یا این شعر که: «تو اوّل بگو با كيان زيستى پس آن گَه بگويم كه تو كيستى» ، همه و همه بیانگر يك چيز است و آن اينكه مجانست جاذبه اى دارد كه افراد را به هم نزديك مى كند و مجالست سبب انتقال صفات افراد به يكديگر مى شود.

سریع توبه کنید!

پديده اى به نام «تسويف؛يعنى امروز و فردا كردن» از جمله موارد شایع در مسیر انجام توبه است؛گاهى فرد مرد عمل نيست و وجدانش هم قانع نمى شود كه بگويد مرد عمل نيستم، لذا به پديده تسويف پناه مى بَرد.يا مرد ترسويى است ولى نمى خواهد بگويد مى ترسم لذا به تسويف پناه مى بَرد.

خلاصه تسويف پوششى است براى نقطه ضعف هاى مختلف انسان كه روى همه آنها پرده مى كشد و خودش را فريب مى دهد كه من مرد عملم، امّا امروز دير نمى شود و فردا انجام مى دهم.

فى المثل كسى كه اهل شهوت و هوى و هوس است وقتى او را نصيحت مى كنند كه توبه كند تحت تأثير قرار مى گيرد، ولى خودش را فريب مى دهد و مى گويد توبه مى كنم! امّا توبه را به امروز و فردا مى اندازد.

این چالش خطرناک، هم دنياى انسان را خراب مى كند و هم آخرت انسان را، زيرا هر كار خوبى را به او پيشنهاد كنى مى گويد إن شاء اللّه در آينده، و معلوم نيست اين آينده كى فرا مى رسد.

از این جهت در بسيارى از روايات توبه آمده است كه بايد در توبه از گناه، تعجيل كرد و از «تسويف » يعنى به عقب انداختن آن پرهيز نمود؛ مبادا آثار گناه در دل بماند و با گذشت زمان تبديل به يك خلق و خو شود.

لذا همه انبياى الهى هنگامى كه براى هدايت امت هاى مختلف مأموريت پيدا مى كردند قبل از هرچيز، آن ها را به توبه دعوت مى نمودند. هود و صالح و شعيب و ... عليهم السلام همه قوم خويش را به توبه دعوت كردند و همچنين پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله.

اميرمؤمنان عليه السلام نیز در وصيت نامه اى كه خطاب به امام مجتبى عليه السلام نوشته است مى فرمايد: «إِنْ قَارَفْتَ سَيئَةً فَعَجِّلْ مَحْوَهَا بِالتَّوْبَةِ؛ هر وقت مرتكب گناهى شدى هرچه سريع تر آن را به وسيله توبه محو كن»

البتّه با توجّه به اين كه امام مرتكب گناهى نمى شود، منظور در اينجا تشويق ديگران به توبه است. لذا آن حضرت به مؤمنان هشدار داده شده است كه در مسأله توبه از تأخير و تسويف بپرهيزند.،

سخن آخر: (امام علی علیه السلام؛ پدر حقیقی امت)

در خاتمه باید گفت گر چه مخاطب در اين نامه يك نفر است؛ ولى هدف همه شيعيان و مسلمانان جهان، بلكه فرزندان آدم اند؛ گويى امام عليه السلام به عنوان پدر همه انسان ها سخن مى گويد و مخاطبش امام حسن عليه السلام به عنوان همه فرزندان، مورد نظر است.

در تشریح این مهم باید گفت انسان ها داراى زندگى اجتماعى هستند، روابط مادّى و معنوى مختلفى با هم دارند. گاه رابطه، نسبى و خويشاوندى است؛ و گاه رابطه، سببى است؛ و گاه پيوند قبيلگى است؛و گاه پيوند، گروهى و حزبى است که همه پيوندهاى مادّى است، لیکن پيوند ديگرى نيز وجود دارد كه معنوى است.

لذا تعبير به «أب؛پدر» در مورد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و على عليه السلام در آنجا كه مى فرمايد:«انَا وَعَلِىٌّ ابَوا هذِهِ ألأُمَّة؛من و على دو پدر اين امّت هستيم» نيز اشاره به همين مطلب است كه رابطه ما با اين امّت رابطه عاطفى پدرانه است؛ مولفه ای راهبردی که از تعليم و تربيت و رهبرى سرچشمه مى گيرد؛ و این مسأله یعنی على عليه السلام پدر حقیقی امّت اسلامى است؛ پدرى كه براى نجات و پيشرفت فرزندش، دل مى سوزاند و به او عشق مى ورزد.

 

یادداشت

٢

معناشناسی اخلاق در بعثت نبوی

از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی (دام ظله )

معنا و چیستی اخلاق/ حضرت محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله)؛ بهترین معلم اخلاق/ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)؛ مظهر خلق عظیم/ مراد از خلق عظیم نبوی چیست ؟/ گذری بر خلق عظیم نبوی/ تکمیل فضائل اخلاقی؛ راز بعثت نبوی/ مکارم اخلاقی در بعثت نبوی؛ به مثابۀ عدالت فردی و اجتماعی/ نفی سکولاریسم؛ شکوه پیوند اخلاق و سیاست در بعثت نبوی/ بعثت نبوی ؛ ترسیم عینی فضائل اخلاقی در مردم گرایی/ ترویج اخلاق نبوی؛ مهمترین ضرورت دراصلاح اخلاقی جامعه

بی شک رسالت انبياء الهی، تربيت انسان ها بوده است، لذا در اين راه مرارت ها و رنج هاى فراوانى برده اند.حال كاروان سالار اين قافله، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز هدف بعثت خود را تكميل مكارم اخلاق دانسته  و فرمودند:« إنَّما بُعِثتُ لِاتَمّمَ مَكارِمَ الأخلاقِ؛ من تنها براى تكميل فضائل اخلاقى مبعوث شده ام.»،لذا شایسته است معانی و مفاهیم اصیل اصل اخلاق در بعثت رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) بیش از پیش مورد واکاوی و توجه قرار گیرد.

معنا و چیستی اخلاق

اخلاق جمع «خُلق» و «خُلُق» است. به گفته راغب در مفردات، خَلق و خُلْق (يا خُلُق) هر دو به يك ريشه بر مى گردند. در واقع «خَلْق» به معناى هيئت و شكل و صورتى است كه با چشم سر دیده می شود و خُلق به معناى قوا و سجايا و صفات درونى است كه با چشم دل ديده مى شود.

بنابراين، مى توان گفت: «اخلاق مجموعه صفات روحى و باطنى انسان است» و به گفته بعضى از دانشمندان گاه به بعضى از اعمال و رفتارى كه از خلقيّات درونى انسان ناشى مى شود، نيز اخلاق مى گويند.

البته «اخلاق» را از طريق آثارش نيز مى توان تعريف كرد، و آن اين كه «گاه فعلى كه از انسان سر مى زند، شكل مستمرّى ندارد؛ ولى هنگامى كه كارى بطور مستمر از كسى سر مى زند ؛هم چون امساك در بذل و بخشش و كمك به ديگران، دليل بر اين است كه يك ريشه درونى و باطنى در اعماق جان و روح او دارد، آن ريشه را خلق و اخلاق مى نامند.

اینچنین است که می خوانیم:«خُلق همان حالت نفسانى است كه انسان را به انجام كارهايى دعوت مى كند بى آن كه نياز به تفكّر و انديشه داشته باشد.»،

همين معنى را مرحوم فيض كاشانى در كتاب «حقايق» آورده است، آنجا كه مى گويد:«بدان كه خوى عبارت است از هيئتى استوار با نفس كه افعال به آسانى و بدون نياز به فكر و انديشه از آن صادر مى شود.»،

و به همين دليل اخلاق را می توان به ملكاتى كه سرچشمه پديد آمدن كارهاى نيكو است اخلاق خوب و ملكات فضيله اطلاق کرد، و آنها كه منشا اعمال بد است به آن اخلاق بد و ملكات رذيله نامید.

هم چنین گاه به آثار عملى و افعال ناشى از اين صفات نيز واژه «اخلاق» اطلاق مى شود؛ مثلًا، اگر كسى پيوسته آثار خشم و عصبانيّت نشان مى دهد به او مى گويند: اين اخلاق بدى است، و بعكس هنگامى كه بذل و بخشش مى كند مى گويند:اين اخلاق خوبى است كه فلان كس دارد؛ در واقع اين دو، علّت و معلول يكديگرند كه نام يكى بر ديگرى اطلاق مى شود.

حضرت محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله)؛ بهترین معلم اخلاق

سپاس خداوندى كه انسان را نهاد و فطرتى پاك عطا فرمود تا همواره در جستجوى حق باشد و هيچ گاه از توفيق هدايت محروم نساخت و بعضى از بندگان پاكش را يكى پس از ديگرى مُرشد آدميان ساخت و بهترين آنان محمد امين صلى الله عليه و آله را بزرگ ترين معلّم اخلاق و خاتم رسولان قرار داد.

ساير پيامبران الهى نیز يكى پس از ديگرى به تهذيب نفوس و تكميل اخلاق كه خمير مايه سعادت انسانها است پرداختند، امّا بزرگترين معلّم اخلاق پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله بود كه با شعار«انَّما بُعِثْتُ لِا تَمِّمَ مَكارِمَ الْاخْلاقِ»مبعوث شد. و از آنجا که يكى از اهداف اصلى بعثت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله تزكيه نفوس و تربيت انسانها و پرورش اخلاق حسنه بوده است؛ شايد به همين دليل «تزكيه» بر «تعليم» پيشى گرفته است، چرا كه هدف اصلى و نهائى «تزكيه» است هرچند در عمل «تعليم» مقدّم بر آن مى باشد.

حال همان گونه كه آموزشهاى صحيح سبب بالا بردن سطح اخلاق و تزكيه نفوس مى شود، وجود فضائل اخلاقى در انسان نيز سبب بالابردن سطح علم و دانش اوست؛ چرا كه انسان وقتى مى تواند به حقيقت علم برسد كه از «لجاجت» و «كبر» و «خودپرستى» و «تعصّب كوركورانه» كه سدّ راه پيشرفتهاى علمى است خالى باشد، در غير اين صورت اين گونه مفاسد اخلاقى حجابى بر چشم و دل او مى افكند كه نتواند چهره حق را آن چنان كه هست مشاهده كند و طبعاً از قبول آن وا مى ماند.

از سوی دیگر باید اذعان نمود تربيت، بيشتر جنبه عملى دارد، تا جنبه علمى.لذا مربى كامل كسى است كه علاوه بر آشنايى دقيق به خوبى ها، بدى ها و اطلاع دقيق از اسرار و رموز وجود انسان، شخصاً يك فرد كامل از نظر اخلاق و عمل باشد. مسلماً انتظار تربيت از ذات تربيت نايافته ، انتظار بسيار نابجايى است، زيرا آنقدر كه صفات و اخلاق مربى در تكميل و تربيت افراد مورد تربيت مؤثر است، هيچ چيز حتى علم و دانش او مؤثر نيست.

حال به راستی آيا چنين كسى جز پيامبر معصوم كه از طرف آفريدگار جهان به عنوان مربى و راهنما تعيين شده و علاوه بر علم سرشار، از هر گونه گناه و انحراف و خطا مصونيت دارد مى تواند باشد؟

بنابراين رسيدن به هدف آفرينش و تكامل انسان در جنبه هاى اخلاقى بدون بعثت انبيا ممكن نيست و مسلماً خدايى كه ما را براى اين هدف مقدس آفريده چنين مربيانى را نيز براى ما فرستاده است !

در این بین، بعثت نبوی، قيام پيغمبرى است كه مربّى اخلاقى و معلّم كتاب و حكمت است به عنوان منّتى بزرگ و نعمتى عظيم از ناحيه خداوند شمرده است؛ که اين امر خود دليل مهمی بر اهمّيّت اخلاق است.

اینگونه است که  امام علی عليه السّلام نیز به بيان اين نكته مى پردازد كه من اگر در دوران قبل از بعثت نيز از آن حضرت پيروى مى كردم و اين را افتخار و فرصت مهمى براى خود مى شمردم، به اين دليل بود كه آن حضرت از آغاز عمر تحت هدايت و عنايت پروردگار قرار داشت، مى فرمايد: «از همان زمان كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله از شير بازگرفته شد، خداوند بزرگ ترين فرشته از فرشتگان خود را مأمور ساخت تا در طول شب و روز وى را به راههاى فضيلت و محاسن اخلاق جهانيان وادارد و من هم مانند كودكى كه به دنبال مادرش حركت مى كند از او پيروى مى كردم. هرروز نكته تازه اى از اخلاق برجسته خود براى من آشكار مى ساخت و مرا فرمان مى داد كه به او اقتدا مى كنم».

اشاره آن حضرت به اين نکته مهم است كه سرپرستى پيامبر صلّى اللّه عليه و اله نسبت به من، تنها در جهات ظاهرى و معمولى نبود، بلكه هرروز اين معلم بزرگ درس، تازه اى از اخلاق و فضيلت به من آموخت و من نيز پذيرا مى شدم.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)؛ مظهر خلق عظیم

گفتنی است قرآن کریم بر خلق و خوى نيكو و اخلاق عظيم و برجسته حضرت محمد صلى الله عليه و آله شهادت داده است لذا می خوانیم: «وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ؛ و (سوگند به قلم و ابزار نوشتن كه) تو اخلاق عظيم و برجسته اى دارى».

تأثير اين اخلاق در پيشرفت پيغمبر(صلی الله علیه و آله) به اندازه اى بود كه بعضى آن را به عنوان معجزه اخلاقى پيغمبر مى شمرند.در هر حال توصيف پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به خلق عظيم ، نشان مى دهد كه اين ويژگى اخلاقى از والاترين صفات انبياء است.

مراد از خلق عظیم نبوی چیست ؟

حال پرسش این است که «اخلاق عظيم» كه با اين اهميّت بيان شده چيست؟در پاسخ می توان گفت ،خُلُقْ به معناى دين و آيين است؛ يعنى قسم به قلم و ابزار نوشتن كه تو صاحب آيين عظيمى هستى؛ هم چنین می توان اذعان کرد خلق عظيم به معناى اخلاق اسلامى است. اى پيامبر ما! اخلاق اسلامى كه به وسيله تو تبليغ شده، اخلاق برجسته و سرنوشت سازى است.

و نیز خلق عظيم به معناى واجد صفات و ويژگيهاى زير بودن:استقامت ورزيدن، اهل بذل و بخشش بودن، و تدبير امور بر اساس اصول سه گانه عقل و رفق و مدارا، تحمّل كردن سختيهاى دعوت به سوى خدا، عفو و گذشت ازخطاهاى مردم، كوشش فراوان جهت يارى مؤمنان، ترك حسد و حرص و مانند آن.

هم چنین خلق عظيم اشاره به صفات برجسته اى است كه در آيات اوليّه سوره مؤمنون آمده است: مؤمنان رستگار شدند؛ آنها كه در نمازشان خشوع دارند، و آنها كه از لغو و بيهودگى روى گردانند، و آنها كه زكات را انجام دهند، و آنها كه دامان خود را (از آلوده شدن به بى عفّتى) حفظ مى كنند؛ ... و آنها كه امانتها و عهدهاى خود را رعايت مى كنند، و آنها كه بر نمازهايشان مواظبت مى نمايند، (آرى!) آنها وارثانند. (وارثانى) كه بهشت برين را ارث مى برند وجاودانه در آن خواهند ماند».بنابراين كسانى كه واجد صفات هفت گانه بالا باشند داراى خلق عظيم هستند.

تمام آنچه در این فراز ذکر گردید از مصاديق خلق عظيم است؛ هر چند منحصر در آن نيست. بنابراين تفسير، خداوند به قلم و ابزار نوشتن سوگند ياد مى كند كه پيامبرش تمام اخلاق ويژگيهاى اخلاقى برجسته را دارد. اخلاق فردى، اخلاق اجتماعى، اخلاق ميدان جنگ، اخلاق به هنگام صلح، اخلاق خانه و خانواده، اخلاق جامعه، اخلاق در سفر، اخلاق در وطن و خلاصه اينكه آن حضرت واجد تمام صفات فضيلت اخلاقى هست و از همه رذيله هاى اخلاقى پاك و مبرّا مى باشد.

بعضى از مفسران خلق عظيم پيامبر صلى الله عليه و آله را به صبر در راه حق، وسعت بذل و بخشش، تدبير امور، و رفق و مدارا و تحمّل سختى ها در راه دعوت به سوى خدا و عفو و گذشت و جهاد در راه پروردگار و ترك حرص و حسد تفسير كرده اند و اين نشان مى دهد كه خلق عظيم را منحصر به خوش خويى و نرمش و مدارا ندانسته اند بلكه آن را مجموعه اى از صفات والاى انسانى شمرده اند، و به تعبير ديگر تقريباً همه اخلاق حسنه را در خلق عظيم به طور جمعى ديده اند.

حديثى كه از امام صادق عليه السلام در اين زمينه نقل شده است نيز مؤيّد اين معنى است مى فرمايد: «انَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ ادَّبَ نَبيَّهُ فَاحْسَنَ ادَبهُ فَلَمَّا اكْمَلَ لَهُ الْادَبَ قالَ انَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيمٍ؛ خداوند پيامبرش را تربيت اخلاقى كرد، هنگامى كه تربيت او كامل شد به او فرمود: انَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيمٍ».،

و اگر در بعضى از روايات خلق عظيم به اسلام يا آداب قرآنى تفسير شده به خاطر آن است كه اسلام و قرآن در بردارنده مجموع فضائل اخلاقى است.

اين در حالى است كه در بعضى از روايات «حسن خلق» به خوش رويى، نرمش و خوبى گفتار تفسير شده، از جمله در حديثى كه در «نور الثقلين» در ذيل همين آيه نقل شده مى خوانيم: از امام صادق عليه السلام پرسيدند: حسن خلق چيست؟ فرمود: «تَلينُ جانِبَكَ وَ تُطَيِّبُ كَلامَكَ وَ تَلْقى اخاكَ بِبُشْرٍ حَسَنٍ؛ حسن خلق آن است كه رفتار خود را آميخته با نرمش، و كلام خود را پاكيزه و محبّت آميز كنى، و با چهره گشاده برادر مسلمانت را ملاقات نمايى». و اين دو با هم منافاتى ندارند.

لذا خلق عظیم اینگونه است كه عقل در آن حيران است، لطف و محبتى بى نظير، صفا و صميميتى بى مانند، صبر و استقامت و تحمل و حوصله اى توصيف ناپذير.

اگر مردم را به بندگى خدا دعوت مى كنى تو خود بيش از همه عبادت مى نمايى، و اگر از كار بد بازمى دارى تو قبل از همه خوددارى مى كنى آزارت مى كنند و تو اندرز مى دهى، ناسزايت مى گويند و براى آنها دعا مى كنى، بر بدنت سنگ مى زنند و خاكستر داغ بر سرت مى ريزند و تو براى هدايت آنهدست به درگاه خدا برمى دارى.آرى تو كانون محبت و عواطف و سرچشمه رحمتى.

گذری بر خلق عظیم نبوی

پيروزى پيامبر صلى الله عليه و آله هرچند با تأييد و امداد الهى بود، ولى از نظر ظاهرى عوامل متعدّدى داشت كه يكى از مهم ترين آنها جاذبه اخلاقى آن حضرت بود. آن چنان صفات عالى انسانى و مكارم اخلاق در او جمع بود كه دشمنان سرسخت را تحت تأثيرقرار مى دادوبه تسليم وا مى داشت و دوستان را سخت مجذوب خود مى ساخت.

حتّى اگر اين را معجزه اخلاقى پيامبر صلى الله عليه و آله بناميم اغراق نگفته ايم، چنانكه نمونه اى از اين معجزه اخلاقى در فتح مكّه نمايان گشت، هنگامى كه مشركان خونخوار و جنايت پيشه كه ساليان دراز هر چه در توان داشتند بر ضدّ اسلام و شخص پيامبر صلى الله عليه و آله به كار گرفتند در چنگال مسلمين گرفتار شدند، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله برخلاف تمام محاسبات دوستان و دشمنان، فرمان عفو عمومى صادر كرد و تمام جنايات آنان را به دست فراموشى سپرد و همين سبب شد كه به مصداق «يَدْخُلُونَ فِى دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا؛  فوج فوج به دین خدا درمی آیند. » مردم گروه گروه مسلمان شوند.

درباره حسن خلق، عفو، مهربانى، ايثار، فداكارى و تقواى آن حضرت همين بس كه در حديثى از حسين بن على عليه السلام آمده است كه فرمود: از پدرم اميرمؤمنان على عليه السلام درباره ويژگى هاى زندگى پيامبر صلى الله عليه و آله و اخلاق او پرسيدم و پدرم مشروحاً اینگونه به من پاسخ فرمود:«پيامبر صلى الله عليه و آله با همنشينانش با خوشرويى و خنده برخورد مى كرد و نرمخو و ملايم بود. هرگز خشن، سنگدل، پرخاشگر، بدزبان، عيب جو و مديحه سرا نبود.هيچ كس از او مأيوس نمى شد و هر كه به در خانه او مى آمد نوميد بازنمى گشت.سه چيز را از خود دور كرده بود: مجادله در سخن، پرگويى، دخالت در كارى كه به او مربوط نبود. و دو چيز را در مورد مردم رها كرده بود: كسى را مذمّت نمى كرد، به جست وجوى لغزش ها و عيب هاى پنهانى مردم نمى پرداخت.

فقط در مورد امورى كه ثواب الهى را اميد داشت سخن مى گفت. هنگام سخن گفتن به قدرى كلماتش در دل ها نفوذ داشت كه همه سكوت اختيار مى كردند و هنگامى كه ساكت مى شد آنها به سخن درمى آمدند، امّا نزد او هرگز نزاع و مجادله نمى كردند. هرگاه مرد غريب و ناآگاهى با خشونت سخن مى گفت و درخواستى مى كرد، تحمّل مى كرد و به يارانش مى فرمود: هرگاه كسى حاجتى دارد به او عطا كنيد. هرگز كلام كسى را قطع نمى كرد تا سخنش پايان گيرد».

تکمیل فضائل اخلاقی؛ راز بعثت نبوی

در حديثى مى خوانيم كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «انَّما بُعِثتُ لِاتَمّمَ مَكارِمَ الأخلاقِ ؛ من براى اين مبعوث شده ام كه فضايل اخلاقى را تكميل كنم».به اين ترتيب، يكى از اهداف اصلى بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله همين تكميل اخلاق نيكوست.

در تبیین این مهم باید گفت بخش مهمی از تعليمات اسلام، اخلاق است. حال منظور آن حضرت از فضايل و مکارم اخلاقى، صفاتى مانند: امانت دارى، درستكارى، شجاعت، راستگويى، وفادارى، پاى بندى به تعهدات، احترام به بزرگترها بخصوص پدر و مادر، رعايت عدالت و مانند آن است. زیرا اخلاق فردى و اجتماعى سبب نجات بشر از مشكلات و پيشرفت در همه كارها و صفا و صميميت همه گروهها و صلح و امنيت در جامعه بشرى است.

مکارم اخلاقی در بعثت نبوی؛ به مثابۀ  عدالت فردی و اجتماعی

به اتّفاق همه دانشمندان علم اخلاق ، رمز خوشبختى و سعادت حقيقى بشر در تعديل احساساتش نهفته است كه از آن به عدالت تعبير مى شود و آن به معناى واقعى كلمه در منطبق كردن مسير زندگى با راه خدا كه صراط مستقيم است خلاصه مى شود؛ زيرا روح آرامش و اطمينان آن جاست.

 لذا فضايل و سجايايى كه در اعماق روح ريشه دوانيده، و سراسر وجود انسان را در بر گرفته باشد. موجب می شود مسلمانان در منافع با يكديگر شريك باشند و اصول عدالت و انصاف را در حق يكديگر رعايت كنند.

به عنوان نمونه عدالت در امور اجتماعى با بندگان خدا همين است كه با نرمى با آنها برخورد مى كنند مادامى كه حصار ارزشها را نشكنند، و به مرزهاى اخلاق تعدى نكنند، و گرنه دچار شدّت و حدّت متقين مى گردند. و یا  «تقوا» به عنوان نماد عدالت فردی باید در همه ابعاد و در مفهوم وسيعش، حتی در برابر مخالفان، و نیز در برابر دشمن تحقق یابد تا رعایت اصول اخلاق اسلامى ترسیم شود.

چرا كه باغ پر بار جامعه انسانيّت، با گل ها و برگ هاى پر طراوت اخلاق و فضيلت زينت مى يابد و ميوه هاى آن عدالت و مروّت و محبّت است و آبى كه اين درختها را سرسبز و پربار مى سازد، ايمان و تقوا است و در عصر جاهليّت خبرى از هيچ يك از اين امور نبود. حتّى از نظر جهات مادّى، كسب و تجارت و دامدارى و زراعت، بر اثر ناامنى و جنگها، به كلّى ضعيف گشته بود و فقر شديدى بر تمام مردم جاهلى حاكم بود، به گونه اى كه فرزندان دلبندشان را از خوف فقر مى كشتند كه قرآن از آن نهى فرمود و گفت: «وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلاقٍ؛ فرزندان خود را از ترس فقر نكشيد.» و اين غير از كشتن دختران به خاطر احساس ننگ بود.

اینگونه است که پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در مورد بعثت خويش مى فرمايد:«بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلاقِ ؛ براى كامل كردن اصول اخلاقى مبعوث شده ام». و خداوند متعال نیز در مورد فلسفه بعثت انبيا در قرآن کریم مى فرمايد:«لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ؛ ما پيامبران خود را با دلايل روشن فرستاديم، و با آنها كتاب آسمانى و ميزان (شناسايى حق از باطل و قوانين عادلانه) نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند».

طبق اين آيه شريفه، يكى از اهداف بعثت انبيا عدالت اجتماعى است. حال در آيه «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أتْقَاكُمْ ؛ گرامى ترين شما نزد خداوند باتقواترين شماست» به معناى گرامى تر و بزرگوارتر است و «مكارم اخلاق » هم به معناى ارزش هاى اخلاقى و تحقق عدالت در ابعاد فردی و اجتماعی است.

آری وقتى به تعليمات رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله)مى نگريم مجموعه اى از عقايد خالص توحيدى و احكام و قوانينى را می بینیم که ضامن عدالت اجتماعى است، و برنامه هايى كه خالى از خرافات است و اخلاق و ارزش هايى كه در قالب عدالت طلبی به حق متمم مكارم الاخلاق مى باشد.

نفی سکولاریسم؛ شکوه پیوند اخلاق و سیاست در بعثت نبوی

در دنياى مادى هم چون كشورهاى بزرگ صنعتى ، احزابى تشكيل مى شود كه هر كدام حافظ منافع گروه معيّنى مى باشد، سپس از هر وسيله اى براى جلب آراء بيشتر و دستيابى به حكومت بهره مى گيرند، و هنگامى كه به حكومت رسيدند افرادى را به كار مى گيرند، كه قدرت آنها را تحكيم كند و اصولى را به كار مى بندند كه منافع مادى گروهى آنها را تضمين نمايد.

در برابر اين نوع حكومت، حكومت انبيا و اولياء اللّه است كه نه بر محور منافع فرد دور مى زند و نه منافع گروه معيّنى، بلكه اساس و پايه آن بر حفظ ارزشهاى والاى انسانى گذارده شده است.

گروه اوّل با صراحت مى گويند كه اخلاق و سياست با يكديگر جمع نمى شود، بنا بر اين فرمانروايى كه خويشتن را ملزم به رعايت اصول اخلاقى مى داند، در حقيقت مغز سياسى ندارد، و هرگز حاكميتش دوام نخواهد يافت! هدف وسيله را توجيه مى كند و هر آنچه در راه نيل به هدف دستاويز قرار گيرد نيك شمرده مى شود! در حالى كه پيشواى گروه دوم مى گويد: انّما بعثت لاتمّم مكارم الاخلاق، من تنها براى تكميل ارزشهاى اخلاقى مبعوث شده ام.

يكى از دانشمندان بزرگ تعليم و تربيت مى گويد:«كسانى كه سعى دارند اخلاق را از دين جدا كنند و به طور مستقل در تكميل آن بكوشند، دست به كار خطرناكى زده اند». زیرا جدايى دين از سياست يعنى محو اسلام، تخريب عقايد و اخلاق .

بعثت نبوی ؛ ترسیم عینی فضائل اخلاقی در مردم گرایی

 بی شک نرمش و ملايمت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) سكوى پرش بزرگى براى دستيابى به اهدافى بلند و رمز موفقيت پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله) در گرايش مردم به اسلام نبوی است، حال آنکه اگر با خشونت با مردم برخورد مى كرد، كسى به گرد او جمع نمى شد« وَلَوْ كُنْتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ؛اگر با غلظت و شدت بودى از گرد تو پراكنده مى شدند».

انسان با نرمى مى تواند قدرت خود را مضاعف كند لذا در حديثى آمده است:«مَنْ لانَ عَودُه كَثُفَتْ اغصانُه؛كسى كه برگشتن او نرم و سريع باشد، شاخه هايش زياد مى شود»؛ يعنى اگر كسى زود منعطف به مردم شد و در برخوردها سريع از غضب و شدت خود برگشت، مردم هم به او متمايل شده، و همچون شاخه هائى قوى براى حفاظت و يارى او خواهند بود، اين كلام به صورت مثلى درآمده براى افراد متواضع كه با مردم الفت گرفته، و مردم نيز آنها را دوست دارند، و در نتيجه بوسيله مردم و با اجتماع آنها قدرت پيدا مى كنند.

البته نه تنها پيامبر صلى الله عليه و آله كه امام عليه السلام و هر رهبر اجتماعى نيازمند به خُلق و خوى جذّابى است كه مردم را همچون مغناطيس به سوى خود جذب كند.

بدون شك هر گونه خشونت و بدخلقى كه مايه پراكندگى و انزجار مردم است براى پيامبر صلى الله عليه و آله و امام عليه السلام عيب بزرگى است، و آنها از چنين عيبى منزهند. لذا اين اخلاق پيامبر صلى الله عليه و آله بود كه باعث جذب مردم به آن حضرت و الفت مردم با يكديگر شد.

سخن آخر:« ترویج اخلاق نبوی؛ مهمترین ضرورت دراصلاح اخلاقی جامعه»

در خاتمه باید گفت هدف از بعثت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله تكميل فضايل اخلاقى در جامعه اسلامى است. براستى اگر اخلاق اسلامى تا اين درجه از اهميّت است، بايد براى پياده كردن آن در وجود خويش و جامعه تلاشى مضاعف انجام داد. حال چه خوب است كه اين اخلاق اسلامى امروز زنده شود و در هر مسلمانى، پرتوى از اخلاق و خوى پيامبر صلى الله عليه و آله باشد.

لذا باید به سمت« انک لعلی خلق العظیم» و اخلاق پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) برویم. زیرا پیامبر(صلی الله علیه و آله) با سلاح اخلاق دلها را تسخیر کرد و  با اخلاق اسلامی و خلق عظیم نبوی می توان جامعه را اصلاح کرد.

پرونده ویژه

١

نشانه ها و کارکردهای پویایی مسجد

از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی (دام ظله )

مسجد كانون مهم عبادت،و مهمترين كانون ديني در اسلام است،مسجد مكاني الهي است كه بسياري از انسانهاي برگزيده و والا در تاريخ حيات بشريت توفيق و وظيفه نگهداري و خدمت به آن را داشتهاند تا آنرا از هرگونه ناپاكي ظاهري و باطني به دور دارند.لذا نخستين فعاليت پيامبر گرامي اسلام (صلی الله علیه و آله) در زمان ورود به مدينه، ساخت مسجد بود.

کارکردهای مسجد در صدر اسلام

بی شک اگر به صدر اسلام بازگرديم ميبينيم مسجد کانون همه فعالیت های عبادی و سیاسی و اجتماعی و اخلاقی مسلمانان، مركز تمام فعاليتهاي اسلامي بلكه محور تمام فعاليتهاي حكومت پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) بوده است و علاوه بر اقامه نماز به صورت مرتب در آن براي همه نيازهاي جامعه اسلامي برنامهريزي ميشد، لذا در اين مركز ديني كارهاي مختلف اجتماعي، قضايي، فرهنگي و سياسي انجام مي شد.

مسجد علاوه بر عبادت، مرکز مهم تعلیم و تربیت و کانون مشورت و تصمیم گیری برای غزوات اسلامی، محل جمع آوری زکات و دادگاه مهم اسلام برای احقاق حقوق بود.

هر چند بعداً متاسفانه کارکردهای مسجد منحصر به نماز آن هم گاهي به صورت ضعيف تبديل گرديد، ولي بحمدالله بعد از پيروزي انقلاب و حكومت اسلامي و حتي در آستانه انقلاب مسجد تدريجاً موقعيت خود را پيدا کرد هر چند تا رسيدن به نقطه مطلوب فاصله زيادي داريم.

تعلیم و تربیت؛ مهمترین کارکرد مسجد

بدیهی است مسجد نقش مهمي در تعليم و تربيت مسلمانان و پيشرفت جامعه اسلامي ایفا می کند. مساجد در واقع يكى از مراكز مهمّ فرهنگى اسلام است؛ ساخت مسجد و اجراي برنامههاي مختلف مذهبي مي تواند موجب رشد فرهنگي جامعه شود.

و ساليان طولانى در صدر اسلام و بعد از آن محل درس و بحث بوده، و علماى بزرگى در آنها به تعليم علوم، آموزش و پرورش شاگردان اشتغال داشته اند، هم اكنون نيز در بسيارى از مساجد مهمّ اسلامى در كشورهایی هم­چون ايران ،عراق و دیگر کشورهای اسلامی نيز كانون تعليم و تربيت است، و گاه بزرگترين كلاس هاى درس در آن تشكيل مى شود؛ و شايد تشويق مسلمانان به حركت از نقاط دور و نزديك به قصد عبادت در مساجد بزرگ اسلام هم چون مسجدالحرام و مسجدالنبی، به خاطر اين بوده، كه علاوه بر استفاده از معنويّت مسجد، و توجّه به سوابق تاريخى آن از سرمايه هاى علمى اين مساجد نيز بهره گيرى كنند.

مسجد بر پایه تقوا؛ معیار انتخاب مسجد واقعی و اجتناب از مسجد ضرار

قرآن کریم به نیکویی ویژگی های مسجد خوب و بد را معرفی نموده است. به عنوان نمونه در قرآن آمده است:«وَالَّذِینَ اتَّخَذُواْ مَسْجِدًا ضِرَارًا وَکُفْرًا وَتَفْرِیقًا بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ وَإِرْصَادًا لِّمَنْ حَارَبَ اللّهَ وَرَسُولَهُ مِن قَبْلُ وَلَیَحْلِفَنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلاَّ الْحُسْنَی وَاللّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ، لاَ تَقُمْ فِیهِ أَبَدًا لَّمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَی التَّقْوَی مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَن تَقُومَ فِیهِ فِیهِ رِجَالٌ یُحِبُّونَ أَن یَتَطَهَّرُواْ وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ؛ خدا شهادت مىدهد: آنهايى كه مسجدى مىسازند تا به مؤمنان زيان رسانند و ميانشان كفر و تفرقه اندازند و تا براى كسانى كه مىخواهند با خدا و پيامبرش جنگ كنند كمينگاهى باشد، آنگاه سوگند مىخورند كه ما را قصدى جز نيكوكارى نبوده است؛ دروغ مىگويند؛ هرگز در آن مسجد نمازمگزار. مسجدى كه از روز نخست بر پرهيزگارى بنيان شده شايستهتر است كه در آنجا نماز كنى. در آنجا مردانى هستند كه دوست دارند پاكيزه باشند، زيرا خدا پاكيزگان را دوست دارد.»

خداوند متعال در این آیه دو نوع مسجد را بیان کرده و به تبیین آن پرداخته است. یکی مسجد ضرار و دیگری مسجد تقوا. در واقع مسجد خوب و بد در این دو آیه مطرح شده و در باب مساجد خوب می گوید که مساجد تقوا باید دارای برنامه باشد. مسجد تقوا و مطلوب اسلام این است که فقط در آن نماز خوانده نشود.

خداوند در قرآن کریم به پيامبرش صريحاً دستور مى دهد که «لَّمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِيهِ!؛ شايسته تر اين است كه در مسجدى قيام به عبادت كنى كه شالوده آن در روز نخست بر اساس تقوا گذارده شده است»

اين احتمال داده شده كه منظور مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله و يا همه مساجدى است كه بر اساس تقوا بنا شود، ولى با توجّه به تعبير «اوّل يوم» (از روز نخست) و با توجّه به اينكه مسجد «قبا» نخستين مسجدى بود كه در مدينه ساخته شد، احتمال اوّل مناسب تر به نظر مى رسد، هرچند اين كلمه با مساجدى همچون مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله نيز سازگار است. سپس قرآن اضافه مى كند: علاوه بر اينكه اين مسجد از اساس بر شالوده تقوا گذارده شده، « فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ ؛گروهى از مردان در آن به عبادت مشغولند كه دوست مى دارند خود را پاكيزه نگه دارند، و خدا پاكيزگان را دوست دارد».

بی تردید ملاک خوب بودن مسجد این نیست که فقط در آن نماز خوانده شود بلکه مسجدی خوب است که مرکز تقوا، عمل صالح، پاکسازی، خودسازی، تزکیه نفس و تهذیب باشد و در آن قلوب تطهیر شود. در جامعه آلودگی های بسیاری وجود دارد و افراد در حرکت در اجتماع ممکن است که به این آلودگیها دچار شوند مسجد جایی باید باشد تا آلودگی افراد را از آنها بگیرد.

این برنامه های متنوع و گسترده فرهنگی و دینی در مساجد است که سعی میکند جامعه را به جایی برساند که مسجد را جایی برای تهذیب، خودسازی و پاکسازی افکار و قلوب بداند. خداوند چنین مسجدی را برای پیامبر شایسته میداند و این مسجد نمونه مسجد تقواست

مساجد تقوا مساجدی هستند مجاهد پرور، جایگاهی هستند برای پرورش انسان های جان بر کف که برای پیشرفت اسلام تلاش میکنند. در یک کلام مساجد واقع مساجد شهید پرور هستند.این مساجد تقوا هستند که بهشت جاویدان را به انسان ارزانی میکنند. بر خلاف مسجد ضرار كه نه اساس آن بر تقوا بود و نه بنيان گذاران و نمازگذاران آن انسانهاى پاك و بافضيلتى به شمار مى رفتند.

نقش راهبردی مسجد در پیشگیری از انحرافات اجتماعی

انحطاط مسلمانان درست از آنجا ناشى مى شود كه مسجد را صرفا برای نمازگزاردن تعریف کنیم و آن فریضه را چيزى جداى از بقيه زندگى بدانیم. اين دگرگونى نتيجه بخشى از يك انحراف از جهت و معناى اوليه اسلام بر اثر رسوخ انديشه ثنوى يونانى مقدّس/ نامقدّس است. مسجد در اين صورت از نقش جامع خود باز مى ايستد و ديگر جز نقشى روحانى را ايفا نمى كند. اسلام از بُعد امّتى (eriatuanummoc) خود گسسته مى شود و به دينى عبادت گرا (citsilauriR) تبديل مى شود.

حال آنکه نماز در اين صورت ديگر جز عملى عبادى (leutiR) و هدفى فى نفسه نيست.اما در آغاز مسجد واقعاً در مركز شهر بود بلكه در واقع مركز آن محسوب مى شد؛ اما اين مركز همچون يك روح و يك بدن رو در روى ساير قسمت ها قرار نداشت».،

كريستين نفاح در مقاله خود «مسجد كانون فعاليت جامعه اسلامى» مى نويسد:«مساجد به مثابه مركز ارتباطى نهادهاى اجتماعى، مثل بيمارستان ها، آسايشگاه ها، نوانخانه ها و دانشگاه ها و مدارس عمل مى كند اما استقرار اين مساجد در مركز شهر كه با احاطه شدن به وسيله بازار و صنعتگران متعدد كانون اصلى شكل گيرى جمعيت شهرى است، گواهى است بر ضرورت و نقش عمومى آنان و هماهنگى اين پديده با تمام جوامع اسلامى جهان».،

لذا  اگر بخواهیم در برابر دشمنان بایستیم و جوانانمان را از انحراف و غرق شدن در مفاسد اخلاقی نجات دهیم باید مسجد به صورت محور برای همه ی فعالیت های مذهبی و اجتماعی در آید و این نیاز به برنامه ریزی کامل و جامعی دارد که امیدوارم همگان دست به دست هم بدهند و برنامه ای در خور تحقق این مهم تهیه کنند و سپس به اجرا درآید.

راهبردها و راهكارهاي جذب جوانان به مسجد

جوانان پشتوانه های نظام اسلامی هستند؛ اگر پشتوانه نظام اسلامی از جوانان خالی شود بسیار خطرناک است، لذا امروز آنچه بيشتر از نفس بنای مسجد اهميت دارد، عمران و آبادى معنوى مساجد است، از این رو بايد مسجد، مركزى براى جوانان با ايمان گردد، نه اين كه تنها مركز بازنشستگان و از كار افتادگان شود.مسجد بايد كانونى براى فعالترين قشرهاى اجتماع باشد، نه مركز افراد بيكار، و بى حال و خواب آلوده ها!

از سوی دیگر باید دانست دشمن از طریق ماهوارهها و تمامی ابزاری که دارد تلاش میکند تا جوانان را به خود جذب کند لذا مسجد باید تمام توان خود را برای جذب جوانان به کار گیرد، مساجد باید با برنامه های جذبی خود در مقابل دشمن بایستد.برای جذب جوانان به مساجد باید کتابخانه و کانونهای قرآن ایجاد کنیم و این مساله اهمیت دارد چراکه جوانان پشتوانه نظام اسلامی هستند و اگر مساجد از جوانان خالی شود، خطرناک است.

باید کاری کرد که بین اقشار جوان و دیگر اقشار در مسجد هم چون روحانی و دیگر مردم مشکلی پیش نیاید که بخواهیم آن را درمان کنیم و این امر نیز با آموزش امکان پذیر است،باید به امامان جماعت و هیئت امنای مسجد آموزش داد تا بتوانند ارتباط خوبی را با جوانان برقرار کنند و آنها را مثل فرزندان خود بدانند و زیر بال و پر آنها را بگیرند تا خدایی نکرده منحرف نشوند.

همه باید بدانند یک پیوند پدر و فرزندی بین بزرگان مسجد و جوانان برقرار باشد ، که  همین امر موجب پیشگیری از بوجود آمدن مشکلات و اختلافات اجتماعی در جامعه  خواهد شد.

تأملی در کارکرد شناسی مسجد در انقلاب اسلامی ایران

لازم به ذکر است در دوارني مانند رژيم پهلوي مسجد فقط براي نماز خواندن استفاده مي شد و از آن فعاليت هاي دوران پيامبر (صلی الله علیه و آله) خبري نبود،بلکه متأسفانه ، تدریجا ً مسلمان ها از مسجد فاصله گرفتند و آن شور و جنب و جوش در مسجد نبود و در این اواخر (قبل از انقلاب) بسیاری از مساجد کانونی برای اقامه نماز جمعی از مردان و زنان پیر و سالخورده شده بود، لیکن انقلاب از همين مساجد شروع شد و مساجد بعد از پيروزي انقلاب اسلامي تاثيرگذار شدند.

اینچنین است که در آموزه های روایی تأکید شده است كه هر جا مسجدي ساخته مي شود، قبلا خون شهيدي در آنجا ريخته شده است، که نشان می دهد مساجد با خون شهدا گره خورده و در ادامه راه نيز حفظ و نگهداري آن با خون شهيدان پيوند دارد.

 با آغاز انقلاب اسلامی مسجد تدریجاً به صورت اول بازگشت و جنب و جوش و شوری از مسجد مخصوصاً از جوانان به راه افتاد و در واقع انقلاب شکوهمند اسلامی از مساجد طلوع کرد و هم اکنون گرچه مساجد جنب و جوش دوران انقلاب را ندارد ولی درعین حال باز هم مرکز بسیاری از فعالیت های اسلامی است، به خصوص این که غالب مساجد با کتابخانه های خوب و نیروی بسیج مجهز شده اند.

البته خدا نکند حکومت ما از مسجد ما جدا شود که اگر جدا شود هم حکومت از میان می رود و هم مسجد و فاتحه انقلاب ما خوانده خواهد شد .

حضور کودکان در مسجد؛ جذابیت آفرینی با طعم آشنایی با تعالیم اسلامی

برخي ميگفتند آوردن كودكان به مسجد مكروه است، اما ما گفتیم آوردن آنان به مسجد واجب است، براي اين كه از همين كودكي با اين كانون مقدس آشنا شود. بی شک کسانی که از اوّل فرزندانش را خوب تربيت می کنند و در تعليم احكام اسلامى به آنها می­كوشند؛ و آنها را رهسپار مسجد و حسينيّه می کنند فرزندانى مؤمن و ديندار به جامعه تحویل خواهند داد .

سخن آخر

در خاتمه باید گفت مساجد نباید تنها تبدیل به مکانی برای اقامه نماز شوند و بعد از آن در مسجد بسته شود. ما در دورانی قرار داریم که در پرتو نظام اسلامی این فرصت و توان وجود دارد که کارکرد مساجد را به کارکرد دوران پیامبر (صلی الله علیه و آله) باز گردانیم. مسجد را باید به جایی بدل کنیم که مرکز تهذیب نفوس شود و محلی شود برای مقابله با هجمات فکری و شبهه افکنی دشمنان تا بتواند تطهیر قلوب ایجاد کند، امیدواری از اینکه  مساجد جایی برای جمعیت جوانان شود.

هم چنین کارگزاران، برنامه ریزان و فعالان مسجدی مرکز رسیدگی به امور مساجد بدانند  کار مهمی بر دوش دارند و این کار از ذخایر یوم القیامه محسوب می شود بلکه از جمله کارهایی است که میتوان بر روی آن حساب کرد.

اینجانب  از صمیم دل دعا می کنم که دست اندرکاران امور مساجد به هدف نهایی نائل گردند و مسجد را هر روز به صورت بالنده تر و فعال تر از گذشته در آورند و در این امر موفق باشند؛ خداوند یار و یاورشان باد.

 

پرونده ویژه

٢

چالش های زنان در جهان معاصر

از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدظلّه)

زنان در طول تاريخ سرگذشت دردناكى داشتند، و از آن‏جا كه از نظر جسمانى نسبت به جنس خشن مردان كمى ضعيف‏تر بودند، به همين دليل زورگويان و ظالمان در طول تاريخ سعى داشتند شخصيت انسانى او را لگدمال كنند، و چه جناياتى كه در اين راه نكردند.

 به خصوص در تاريخ معاصر و آنچه با چشم خود در زندگى كوتاهمان ديده ‏ايم؛ گواه اين معناست‏ که حتى در عصر ما كه شعار آزادى انسان تمام فضاى دنيا را پر كرده، بيش از همه چیز شخصيت زن پايمال شده، و باز همان اسارت‏ ها و بار هاى سنگين عصر جاهلى در اشكال نوينى بر زنان تحميل مى‏شود و با وسايل نيرومند تبليغاتى، و با نشر انواع مفاسد و آلودگى ‏هاى اخلاقى سعى در اسير كردن و به زنجير كشيدن آنان در مسير منافع خويش دارند. تا آن‏جا كه حتى قوانين طبيعى را در اين زمينه ناديده گرفته و زن را همچون كالايى مبادله مى‏کنند.

امروزه اين مطلب به قدرى آشكار است كه به هيچ وجه قابل پرده پوشى نيست، و تمام شعار هاى زيباى آزادى را در زير پوشش خود محو و نابود مى‏سازد و در جاى جاى تاريخ معاصر شواهد انكارناپذير آن به چشم مى‏خورد. که در ادامه مورد تحلیل و بررسی قرار خواهد گرفت.

برابری جنسیتی، ظلم دوران معاصر در حق زنان

در دنياى امروز شعار هاى زيادى در مورد مساوات‏ زن‏ و مرد طنين انداز است و كنوانسيون‏ هاى جهانى نيز آن را روز به روز داغ‏ تر مى‏كند كه مطلقاً هيچ تفاوتى بين اين دو جنس نيست، بنابراين هر دو مى‏توانند بدون هيچ گونه تفاوت مسئوليت ‏هاى اجتماعى و مديريت ‏ها در تمام سطوح را بر عهده بگيرند. از جملۀ این اسناد می توان به هدف چهار و پنجم سند استعماری ٢٠٣٠ اشاره کرد که تضمین آموزش با کیفیت، برابر و فراگیر، ترویج فرصت های یادگیری مادام العمر برای همه، دستیابی به تساوی جنسیتی و توانمندسازی زنان و دختران، مورد توجه قرار گرفته است.

جعل این قانون، بر خلاف امر فطرى است؛ چرا که روح و جسم زنان با مردان متفاوت است؛ و البته اين تفاوت براى ادامه نظام جامعه انسانى ضرورى است، از این رو هر كدام براى مسئوليتى آفريده شده ‏اند. اگر چه هر دو انسانند و هر دو صاحب حقوق فردى و اجتماعى؛ اما اينكه بگوييم هر دو يك جور فكر مى‏كنند و قابليت براى هر كارى را دارند اشتباه بزرگى است. چرا که عدالت به معناى مساوات و برابرى‏ نيست؛ بلكه عدالت آن چیزی استكه با ساختمان روح و جسم زنان سازگار است.

الكسيس كارل، فيزيولوژيك و جراح زيست‏شناس معروف فرانسوى، می گوید، زن و مرد به حكم قانون خلقت متفاوت آفريده شده ‏اند و اين اختلاف و تفاوت‏ ها وظايف و حقوق آن ها را متفاوت مى‏كند... لذا ما مجبوريم آن ها را آن طور كه هست بپذيريم (نه آن طور كه مى‏خواهيم).

جالب اينكه در سال ١٩٩٥ ميلادى وقتی ده ‏ها هزار تن از اعضاى سازمان ‏هاى دولتى و غير دولتى در پكن گرد هم آمدند تا سندى را كه بر اساس كنوانسيون محو كليه اشكال تبعيض بر ضد زنان قبلًا تنظيم شده بود امضا كنند. خانم شارون هير نماينده پارلمان كانادا و رييس هيأت كانادايى به نشانۀ اعتراض به شعار برابری جنسیتی مرد و زن، جلسه را ترک کرد و گفت: «تساوى مورد نظر سند پكن براى زنان تساوى به ارمغان نخواهد آورد. من با اولين پرواز به وطنم باز مى‏گردم و سعى مى‏كنم تفاوت بين زن و مرد (و مسئوليت ‏هاى آنان) را حفظ كنم همان گونه كه اين تفاوت در خلقت وجود دارد، چون اين تفاوت ‏هاست كه ما را حفظ خواهد كرد».

مسأله مهمّى كه مدّعيان «تساوى‏ زن‏ و مرد در همه چيز!» از آن غفلت كرده ‏اند (يا خود را به غفلت زده ‏اند)، عدم توجّه به اين نكته است كه حقوق يك انسان و تكاليف خواسته شده از او، بايد متناسب با وضع روحى و جسمى، و قدرت و توان او باشد، در غير اين صورت مصداق ظلم خواهد بود!

به عنوان نمونه يكى از پيامد هاى مصوّبه تساوى‏ زن‏ و مرد ، آموزش‏ هاى مختلط و عدم توجّه به ويژگى ‏هاى زيستى و روانى متفاوتى است كه در دو جنس زن و مرد وجود دارد غافل از اين كه اختلاط هاى اجبارى بين دختران و پسران جوان به ويژه در مدارس متوسّطه، آنها را به ازدواج ‏هاى زودرس مى‏كشاند. و در نتيجه مادر شدن زودرس و فقر و خودفروشى اجتناب ناپذیر خواهد بود.

در اين زمينه نشريه آمريكايى «ريدرز دايجست»، درباره دختران جوان كه عموماً در مدارس مختلط درس خوانده و ناخواسته مادر شده‏ اند و در كنار فرزندان خود زندگى دشوارى را سپرى مى‏كنند، مى‏نويسد: «هر ساله صد ها هزار دختر نوجوان آمريكايى در سنين ١٥- ١٩ سالگى در دوره دبيرستان فرزندان غير قانونى خود را به دنيا مى‏آورند كه اين آمار در دهه‏ هاى اخير در حال افزايش است. اين دختران كه با رؤياهايى مانند ازدواج با دوستان پسر خود و اتمام تحصيلات و شروع يك زندگى ايده ‏آل، به اين گونه ارتباطات روى آورده ‏اند بسيار زود، پرده‏ هاى سراب گونه اين اوهام از پيش رويشان كنار رفته و واقعيّت زندگى، چهره خود را مى‏نماياند».

و یا كاپلان که معتقد است كه «مادران ١٥- ١٩ ساله آمريكايى كه در كنار فرزندان نامشروع خود زندگى مى‏كنند دچار فقر شديد اقتصادى هستند و به فساد و خودفروشى گرايش مى‏يابند زيرا به طور معمول اين گونه مادران، تحصيلات و تخصص لازم براى ورود به مشاغل درآمدزا را ندارند».

لذا بايد تفاوت طبيعى اين دو جنس را پذيرفت و با شعار هاى دروغين، خود را در بيراهه گرفتار نسازيم.

پیامد های منفی اشتغال زنان بر خانواده

شعارآزادى مطلق انسان و تساوى‏ زن‏ و مرد به نحو مطلق و لغو محدوديّت بر اساس جنسيّت با هدف تحقق آزادى‏ هاى زنان در زمينه‏ هاى سياسى، اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى، مدنى به نوعی آغاز دوران جاهلیت مدرن در قرن ٢٠ و٢١ را رقم زده است.

در تشریح این مدعا باید گفت ورود عملى زنان به عرصه اقتصاد براى تحكيم تفكّر «تشابه زن و مرد»، تواناتر شدن زنان براى فعاليّت‏هاى اجتماعى و اشتغال را فراهم کرد.

 از سوی دیگر تسهيلاتى نظير مهد كودك‏ها و پيشرفت‏هاى پزشكى جهت كنترل باردارى، قانونى و رايگان شدن سقط جنين و... مطرح شد که این مسأله سبب خارج شدن كارهاى خانه از «زنانه بودن» و «تقسيم مسئوليّت خانه‏دارى» بين زنان و مردان و تبديل مُدل خانواده از سنّتى به روابط آزاد شد و سبب شد كه به تعبير يكى از نويسندگان غربى (خانم تونى گرنت)، «زنان در شرايط جديد به جاى پيوند با مردى به نام شوهر، با شغل خود پيوند بخورند».

از این رهگذر عدم توجّه به‏ تفاوت‏هاى طبيعى و فطرى زن، و در نتيجه همسان شدن مسئوليّت‏ها و اشتغالات زن و مرد و هم شكل شدن بهره‏ها، پاداش‏ها و كيفرهاى آن دو و متشابه شدنشان در كارهاى سخت و سنگين، بر خلاف ویژگی های ذاتی زنان صورت گرفت که عواطف رقيق ترى دارند، و به همين دليل تمام امورى كه عواطف رقيق ترى مى‏طلبد زنان در آن امور پيشى مى‏گيرند. لذا شایسته بود شغل هایی نظیر پزشک بانوان، پرستار بانوان، معلم مدارس دختران و کارهایی از این دست به بانوان سپرده می شد.

در واقع اصرار زن غربى بر امر اشتغال و ورود در اجتماع بر اساس تساوى زن و مرد، نقش مادرى و همسرى را در جهان معاصر حذف نمود و به جاى نقش آفرینی زنان در امور خانواده، حضور اجتماعى آنان تقویت شد تا از این رهگذر نقش سنّتى زن (نقش مادرى) در خانواده به بهای مشاركت اجتماعى زن در بازار كار به شدت كم رنگ گردد. و در نتیجه آثار مخرّب روانى و اختلالات عاطفى شديدى بر كودكان به ارمغان آورد كه ناشی از محروميّت از مادر بود.

و اینچنین تضادّ ميان دو جنس، بى‏توجهى به نهاد خانواده و دگرگونى مناسبات خانوادگى، افزايش طلاق، تك زيستى، كاهش شديد عواطف خانوادگى، مشكلات روحى و روانى در ميان فرزندان و در نتيجه بزهكارى و خشونت در كودكان و نوجوانان، از جمله نتایج سوء این اقدامات است.

بر اساس گزارشى در آمريكا از هر دو ازدواج يكى به طلاق مى‏انجامد و در روسيه از هر سه ازدواج يكى سر از طلاق در مى‏آورد و نيز يك چهارم كودكان برخى از كشورهاى صنعتى در خانواده‏هاى تك والدينى بزرگ مى‏شوند و در ايالات متّحده آمريكا ٢٥ فرزندان زير ١٥ سال، داراى خانواده‏هاى تك والدينى هستند.

با این تفاسیر بانوان نباید برای درآمد بیشتر خانه و خانواده را رها کنند، زیرا خانواده واحد کوچکی از اجتماع است و بانوی خانه دار، به عنوان شخصیتی بسیار والایی عهده دار تربیت فرزندان است و اگر فرزندان از عواطف پدر و مادر بی بهره باشند نه تنها آنان، بلکه کل جامعه خراب می شود؛ معروف است زنان با یک دست گاهواره را تکان داده و با دست دیگر دنیا را تکان می دهند.

غرب و خشونت عليه زنان

عصر حاضر، عصر اصل قرار دادن مبارزه با مردسالارى و تأكيد بر استقلال زنان است که عملًا به گسترش تضادّ ميان دو جنس و بالا رفتن خشونت‏ و آزار جنسى و آمار طلاق انجاميده است؛ «باربارا روبرت» در مقاله‏اى با نام «هيچ جا محيط امنى نيست» از كتاب «جنگ عليه زنان» مى‏نويسد: «طبق برآورد جامعه‏شناسان متجاوز از ٨/ ١ ميليون شوهر آمريكايى به طور وحشتناك، زنان خود را آزار مى‏دهند».

هم چنین در جهان معاصر، نگاه ابزاری به بانوان در جوامع غربی، بر خلاف شعار دفاع ازحقوق زنان، استفاده تبلیغاتی و نامشروع از زنان را تشدید نموده است.

«آنتونى گيدنز» مى‏گويد: «در انگلستان از هر ده زن، هفت زن در دوره زندگى شغلى خود به مدت طولانى به آزار جنسى دچار مى‏شوند».

در واقع آزارهای جنسی ، به یکی از بلاهای اروپا و آمریکا تبدیل شده و بسیاری از زنان و دختران در این جوامع مورد آزار جنسی قرار گرفته اند.

قاچاق جنسی زنان

دنياى امروز مبتلا به انواع آلودگى ‏هاى اجتماعى و اخلاقى است، آنها براى رسيدن به منافع مادّى خود هيچ محدوديّت و ممنوعيّتى قائل نيستند، و پايبندِ هيچ خط قرمزى نمى‏باشند. حتّى اگر آن كار ايجاد مراكز فساد، و كارهاى منافى عفّت، و قاچاق‏ انسان و برده‏دارى نوين باشد.

بر اساس گزارش ‏هاى بين‏المللى، تجارت انسان به عنوان يكى از سودآورترين تجارت‏ ها، سالانه حدود ٣٥ ميليارد دلار سود عايد تبهكاران سازمان يافته مى‏كند.

به عنوان نمونه سالانه شاهدیم صد ها هزار دختر و زن از اروپاى شرقى براى بردگى جنسى به غرب قاچاق شده ‏اند؛ دلّالان بين المللى، دختران خردسال را از كشور هاى شرقى به ارزان ‏ترين قيمت مى‏خرند اين خردسالان معامله شده، مورد سوء استفاده ‏هاى متعدّد از جمله آزار جنسى قرار مى‏گيرند.

از این رهگذر درآمد هاى سرشار و غيراخلاقى، از تجارت بردگى جنسى از قاچاق زنان و دختران به‏دست مى‏آيد. به نحوی که قاچاق زنان و دختران‏ را باید بردگى معاصر و يا شكل مدرن بردگى ناميد. تعداد اين بردگان در قرن بيست و يكم، ده ها میلیون نفر از زنان را در بر می گیرد که سهم عمده ‏اى در اين تجارت سياه دارند.

كارشناسان شوراى اروپا در گزارشى آمارى درباره تجارت زنان اروپاى شرقى، به عنوان بردگان هزاره سوم نشان مى‏دهند كه ميزان درآمد ناشى از اين تجارت (نامشروع)، ساليانه تا ١٣ ميليارد دلار است».

بر اساس گزارش مركز تحقيقاتى «ريپ ايز» همه ساله چهار ميليون زن به عنوان كالاى اين تجارت مورد سوء استفاده خريداران و فروشندگان قرار مى‏گيرند و در اين ميان، درآمدى معادل ٥٢ ميليارد دلار در سال عايد صاحبان اين تجارت مى‏شود.

و یا این گزارش که«سالانه به طور معمول حدود دو ميليون دختر ٥ تا ١٥ سال در بازارهاى جهانى قاچاق‏ انسان، معامله و مجبور به فساد و فحشا مى‏شوند».

هم چنین طى سال ‏هاى ١٩٩٠ تا ١٩٩٧ بيش از ٢٠٠ هزار زن بنگلادشى مورد دادوستد قرار گرفته و بين ٥ تا ٧ هزار زن و دختر نپالى به صورت غير قانونى به هند قاچاق شده ‏اند.

اكنون فكر كنيم هنگامى كه پو ل‏هاى كثيفِ حاصل از طرق غير اخلاقى، از گروه‏ هاى مافيايى فراتر رود و دولت ‏هاى رسمى جهان را آلوده كند چه سرنوشتى خواهند داشت و در آينده به كدام سمت و سو خواهند رفت و به چه درجه ‏اى از انحطاط خواهد رسيد؟

آزادی جنسی؛ تجربه مردود غرب

عصر کنونی را باید عصر برهنگى و آزادى‏ جنسى نام نهاد. در واقع آزادى‏ در دنياى امروز چنان توسعه پيدا كرده كه برهنگى زنان، ايجاد بدترين مراكز فساد و روابط نامشروع، تجاوزها، تعدي ها و اهانت ها به شخصیت زنان را در بر گرفته است.

آزادی جنسی به عنوان یکی از مهم ترین چالش ها و انحرافات جهان امروز، سبب شده دختران و پسران به دنبال ازدواج نرفته و در نتيجه سن ازدواج افزايش و در مقابل سن آغاز روابط جنسى به شدت پايين آيد.

به بيان ديگر جوامع غربی كه به پايين بودن سن ازدواج در كشورهاى اسلامى معترضند، خود با طرح روابط آزاد جنسى، به دفع نياز هاى جنسى دختران و پسران از راه نامشروع دامن زده ‏اند و آن را مصداقى از آزادى انسانى مى‏دانند و نامشروع نمى‏شمرند؛ غافل از اينكه اين برنامه و پيامد شوم آن يعنى پايين آمدن سن آغاز روابط جنسى از راه نامشروع، عدم امنيّت جنسى حتّى براى فرزندان در داخل خانواده را در پى دارد به گونه ‏اى كه طبق آمارهاى ارائه شده در آمريكا در سال ١٩٨٥ حدود صد هزار مورد تجاوز به كودكان توسط محارم گزارش شده است.

 هم چنین حضور ابزارى زن و كالا شدن در سينماها و كلوپ ‏هاى شبانه و رونق يافتن تجارت سكس، به عنوان پيچيده ‏ترين و مدرن ‏ترين نوع بردگى براى زنان، از دیگر پیامد های آزادی جنسی است.

 امروزه برخى از كشور هاى صنعتى از جمله آلمان به عنوان مركز واردات و فروش دختران كم سن و سال كه بيشتر آنان دختران آسيايى‏اند به حساب مى‏آيند و برخى از كشورهاى در حال توسعه، بخش مهمّى از اقتصاد خود را بر تجارت بين المللى سكس استوار كرده ‏اند به گونه‏اى كه سالانه ميليون ‏ها جهانگرد همجنس گرا و دگر جنس خواه، از كشور هاى مختلف جهان را به خود جذب مى‏كنند و آمارهاى رسمى از وجود يك ميليون زن روسپى و آمارهاى غير رسمى از چند برابر اين ميزان در يكى از كشور هاى شرق آسيا حكايت مى‏كند.

از سوی دیگر آمار سقط جنين بالا رفته است زيرا از يك طرف؛ ارتباط آزاد جنسى سبب شده كه زنان به راحتى روابط نامشروع برقرار كرده و هيچ محدوديّتى را در روابط جنسى احساس نكنند و به راحتى فرزندان خود را سقط كنند.

این مسأله از سوی سازمان های بین المللی دنبال شد که حقّ دستيابى به آن دسته از سرويس ‏هایی كه مربوط به تنظيم خانواده است را برای همۀ زنان فراهم کرد كه شامل روش‏ هاى جلوگيرى از باردارى، داروهاى القاى جنين مى‏شود، حتی مجامع بین المللی مثلًا در سال ١٩٩٩ به دولت شيلى گزارش داده كه دغدغه آنها، به خصوص درباره قوانينى است كه سقط جنين اختيارى را ممنوع و مشمول مجازات كرده ‏اند و يا در سال ١٩٩٨ به كرواسى تذكّر داده كه چرا در بعضى از بيمارستان ‏ها، بيماران سقط جنين را نمى‏پذيرند و از اين مسأله به عنوان خلاف حق زنان ياد مى‏شود كه براى سقط جنين دكتر، بيمارستان و امكانات كافى در اختيار نداشته باشند و در سال ١٩٩٩ به كلمبيا گزارش داده كه سقط جنين را قانونى اعلام كنيد در غير اين صورت مادّه ١٢ كنوانسيون را نقض مى‏كنيد.

سخن آخر: (غربی ها به نام آزادی، زنان را قربانی هوسرانی خود کرده اند)

جوامع غربی در دنیای امروز میگویند ما به زن شخصیت دادیم، ولی در عمل زن را وسیله ای برای هوس رانی و تبلیغ کالا قرار دادند. خبرنگار فرانسوی از من در مورد شخصیت زن سوال کرد و معلوم شد که آنها برای زن ارزش قائل نیستند و حتی معلوم شد ۳۳ درصد مردان اروپایی زنان خود را کتک میزنند.

بنابراين بايد واقعيّت‏ هاى مربوط زنان را دور از شعارهاى تو خالى مطرح کنیم و بر اساس آن برنامه ريزى كنيم و آنان را در جايگاه شايسته اجتماعى خود قرار دهيم بى آنكه كمترين ظلم‏ و ستم يا تحقير در حق زنان‏ روا داريم.

منابع:

١. دائرة المعارف فقه مقارن، ج‏١ و ٢

٢. پيام امام امير المومنين عليه السلام

معرفی کتاب

سیری در کتاب

«بازاریابی شبکه ای»

اثر ارزشمند حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدظله)

پدیدۀ نتورک مارکتینگ یا بازاریابی شبکه ای در سال های اخیر با سرعت چشمگیری در بازار داد و ستد کشور شیوع پیدا کرده که فعالیت صد ها شرکت هرمی و عضویت میلیون ها نفر در این شبکه های ناسالم اقتصادی مویّد این مدعا است.

در این میان نمی توان از خسارت ها و آسیب های متعدد اقتصادي و اجتماعی و فرهنگی این پدیدۀ نوظهور اقتصادی به مردم به ویژه نسل جوان بلندپرواز که فقط رویای پول دار شدن یک شبه را در سر می پروراند، به راحتی گذر کرد.

بر این اساس ضرورت بررسی ابعاد مختلف فقهی، قانونی، روانشناختی، اجتماعی، امنیتی، اقتصادی، فرهنگی، اخلاقی، اعتقادی و شرکت های بازاریابی غیر قابل انکار است.

متأسفانه حجم محتوای تولید شده در نقد بازاریابی شبکه ‏ای در برابر حجم وسیع فعالیت این شرکت‏ ها در کشورمان بسیار اندک است. لذا جستجوی کلید واژه ‏های بازاریابی شبکه ای و بازاریابی چند سطحی در بانک های اطلاعات کتابخانه های کشور به ویژه کتابخانه ملی ایران، نتایج اندکی به همراه دارد و تألیف کتب با رویکرد انتقادی در این زمینه به تعداد انگشتان دو دست نمی رسد!

از این رهگذر آراء و اندیشه های انتقادی و آسیب شناسانه مرجع عالیقدر جهان تشیع آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدظله العالی)، با تحقیق، تنظیم و تدوین حجه الاسلام علیان نژادی در کتاب ارزشمند «بازاریابی شبکه ای یا کلاهبرداری مرموز» از جمله آثاری است که ابعاد و مبانی فقهی بازاریابی شبکه ای در قوانین، مقام عمل و فتوا به ویژه ابعاد مختلف فقهی این نوع داد و ستد بر مبنای فتاوای آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدظله العالی)، مورد واکاوی قرار گرفته و سعی شده است بررسی جامعی از بازاریابی شبکه ای به مخاطبان ارائه گردد.

«کتاب بازاریابی شبکه ای» در یک نگاه

کتاب بازاریابی شبکه ای یا کلاهبرداری مرموز بیشتر با رویکردی فقهی به نقد و بررسی بازاریابی شبکه ‏ای پرداخته است.

مولّف در اين نوشتار در پی آن است تا مؤسّساتِ ناسالمِ اقتصادى، كه بطور مرموز به اغفال و فريب و چپاول مردم پرداخته، و هر روز با نام و چهره ‏اى متفاوت در گوشه‏ اى از كشور مشغول فريب مردم، مخصوصاً جوانان فاقد شغل مى‏شوند، را معرّفى نموده، و نقاب از چهره آن ها كنار زده، و ماهيّت اصلى آنان را آشكار نماید. تا با روشن شدن هدف اصلى آنان، كسى فريب آن ها را نخورد، و در دام آن ها گرفتار نشود.

ساختار اصلی کتاب

کتاب حاضر در ده فصل تهیه و تنظیم شده است که عبارتند از:

١.پیشینه شرکت های اقتصادی مرموز ٢. چگونگی فعالیت این شرکت ها ٣.اطلاعاتی مختصر از پنج شرکت خارجی ٤. نمونه هایی از شرکت های داخلی ٥. ادله حرمت ٦. پرسش ها و پاسخ ها ٧. سوء استفاده ها، شگردها و خلاف گویی ها ٨. زمینه ها و تبعات فعالیت های ناسالم مورد بحث ٩.استفتائات ١٠. اسناد و مدارک.

گزارش محتوایی اثر

تاریخچه بازاریابی شبکه ای

در فصل نخست این کتاب در زمینه پیشینه بازاریابی شبکه ای میخوانیم: «در سال ١٩٩٤ میلادی (یازده سال قبل) شرکتی به نام «فیوچراستراتژی»، که بعدها به «پنتاگونو» معروف شد، در اتاق بازرگانی و صنعتی ایتالیا در مودنا به ثبت رسید و فعالیت خویش را در آن کشور و سراسر جهان آغاز کرد.

چهار سال بعد، یعنی در سال ١٩٩٨ میلادی، انگلیسی ها که ید طولایی در غارت اموال مردم دارند، با تاسیس شرکت «کوئیست اینترنشنال» که بعدها به «گلدکوئست» معروف گشت، مشغول اخاذی از مردم شدند.

در سال ٢٠٠٠ میلادی بلژیکی ها هم درنگ را جایز ندانسته و دست به تاسیس شرکت «هفت الماس من» زدند، تا از قافله انسان های متمدنی که به فکر جوانان بیکار و کم درآمد بودند! عقب نیفتند و بتوانند از این کلاه پشمی برای خود فراهم سازند.»

جریمه برای کسانی که عضو آن شرکت ها می شدند در بعضی از کشورها بیش از ٢٠٠٠٠ دلار بود! بدین شکل فعالیت شرکت های مرموز فوق الذکر در کشورهای خودشان ممنوع و متوقف شد. اما اجازه غارت مردم کشورهای دیگر برای آنها صادر گشت، و آنان فعالیت خویش را عمدتآ در کشورهای جهان سوم آغاز کردند. و این تفسیری گویا از حقوق بشر بود!

فعالیت آنان به تدریج به کشورهای آسیایی گسترش پیدا کرد، به طوری که بعضآ مرکز اصلی کار خویش را به کشورهایی مانند «فیلیپین»، «هنگ کنگ»، «مالزی»، «امارات» و مانند آن منتقل نموده، تا راحت تر غارت اموال مردم را پی گیری نمایند...

ماهیت بازاریابی شبکه ای

دریافت پول ‏هاى كلان، از گروه زيادى از مردم، و به جيب زدن قسمت عمده آن، و مواجه‏ ساختن تعداد فراوانى از مردم در رده‏هاى پايين با ضرر و زيان و خسارت ماهيّت فعاليّت تمام شركت‏های بازاریابی است که نویسنده بدان پرداخته است.

مولف در ادامه فعالیت های شرکت های بازاریابی شبکه ای را به دو بخش «جذب مشترى بدون ارائه كالا يا خدمات»‏ و« جذب مشترى با ارائه كالا يا خدمات» تقسیم کرده است.‏

صاحب اثر در فصل دوم از این کتاب ده فصلی به چگونگی فعالیت شرکت های مذکور پرداخته و می‏گوید: بسیاری از این شرکت ها، چه در داخل و چه در خارج کشور، در پشت نام های مقدس مخفی شده و با شعارهای فریبنده برای مردم دام میگسترند...این شرکت های مرموز، جنسى را به چند برابر قيمت واقعى به مال باختگان عرضه مى‏كنند، مبلغ اندکی به سرشاخه‏ها مى‏پردازند، و بقيّه را خودشان بر مى‏دارند.

پشت پرده «بازاریابی های شبکه ای»

در فصل سوم و چهارم کتاب، اطّلاعات اجمالى نسبت به پنج شركت معروف خارجى هرمی كه نسبتاً فعاليّت‏ گسترده‏ اى در ايران اسلامى دارند، ارائه شده و نسبت به ويژگى‏ ها و روش كار اینگونه شركت ‏هاى معروف خارجى روشنگری صورت گرفته و این مهم اثبات شده است که اين پول‏ هاى بادآورده نه از طريق توليد به دست آمده است، و نه دامدارى و تجارت، و نه زراعت، بلكه از طريق برداشتن كلاه گروه كثيرى از مشتريان است.

نویسنده در فصل چهارم کتاب، فهرست وار به فعاليّت‏ هاى ناسالم اقتصادى برخى از شركت ‏هاى هرمی داخلى كه به بهانه جلوگيرى از خروج ارز در واقع به غارت اموال مردم پرداخته، و اختلالاتى در نظام اقتصادى كشور ایجاد می کنند، اشاره کرده است.

فلسفۀ حرمت بازاریابی شبکه ای

اکثر فقها نظر بر حرمت و عدم جواز بازاریابی شبکه ای دارند و بیشترین علت آن را این می دانند که وقتی زیرشاخه ی بازاریاب، جذب مشتری می کند، خود شخص بازاریاب اصلی که معرف زیرمجموعه ی خودش هست، در این جذب مشتری باواسطه، هیچ تلاش و اقدامی نکرده است تا مستحق دریافت سود و پورسانت باشد فلذا این دریافت پورسانت را مصداق أکل مال به باطل می دانند.

آیت الله العظمی مکارم شیرازی نیز با استناد به تفسیر آیه ی ٢٩و٣٠ سوره ی نساء که دال بر منع تصرف در مال دیگری بدون حق و بدون یک مجوز منطقی و عقلائی است، بر حرمت فعالیت چنین شرکت هایی فتوا داده و درآمد حاصل از اینراه را حرام دانسته و فرمودند: «شركت در اين كار حرام، و پول عايد از آن مباح نيست، و در واقع نوعى كلاهبردارى مرموز براى تصاحب اموال ديگران است».

معظم له مهم ترین دلایل حرمت بازاریابی شبکه ای را «اكل مال به باطل، يا درآمد هاى نامشروع‏، کلاهبرداری، قمار جهانی و بخت آزمایی و لاتار» بر شمرده است.

مولف در فرازی از فصل پنجم کتاب می نویسد: اكل مال بالباطل طبق صريح چهار آيه از قرآن مجيد حرام، و از گناهان بزرگ است، و انسان را به سوى جهنّم سوق مى‏دهد. و شك نيست كه درآمد حاصل از عضويّت در شركت‏ هاى مورد بحث، كه مبتنى بر بازاريابى شبكه‏ اى مى‏باشد، مصداق روشن اكل مال به باطل، و در نتيجه حرام است.

اکل مال به باطل در بینش فقهى معظم له

در بنینش فقهی حضرت آية اللَّه العظمى مكارم شيرازى (مدّ ظلّه) «منظور از اكل مال به باطل اين است كه انسان بى‏آنكه فعاليّت مثبتى داشته باشد اموال بادآورده‏اى را تملّك كند، که در گلدكوئست و مانند آن(شرکت های بازاریابی شبکه ای) چنين مطلبى به خوبى ديده مى‏شود. افرادى كه در شاخه‏هاى اوّل قرار مى‏گيرند، بى آن كه كار مهمّى انجام داده باشند، اموال هنگفتى را تصاحب مى‏كنند، و افرادى كه در شاخه‏ هاى آخر مى‏باشند، مال‏باختگان واقعى هستند؛ درست شبيه به قمار».

کلاهبرداری شرکت های بازاریابی شبکه ای

نویسنده در ادامه، فعالیت شبکه های بازاریابی را نوعى كلاهبردارى توأم با فريب و نيرنگ دانسته؛ چرا که یک سوم مبلغ، قيمت واقعى اجناسى است كه شركت ملتزم شده به دست اعضا برساند، و دوسوم باقيمانده، سود بادآورده ‏اى است كه به حساب شركت ريخته شده است.

بازی قمار

مولّف با طرح پرسش هایی روشنگرانه و آسیب شناسانه نسبت به ابعاد مختلف بازاریابی شبکه ای، آن را شبه قمار جهانى دانسته؛ البته صاحبان اين قمارخانه ‏ها سعى دارند آن را در پوشش‏ هايى نظير «معامله»، «هديه»، «صلح»، «پورسانت» و مانند آن مخفى كنند، تا هر چه بيشتر موفّق به غارت اموال مردم گردند.

پاسخ به چند پرسش در مورد بازاریابی شبکه ای

مسألۀ تراضى و توافق طرفين در قرآن کریم و ادعای حلیت بازاریابی شبکه ای طبق آن قاعدۀ قرآنی، تبیین حکم شرعی دریافت و پرداخت پورسانت، واکاوی احکام خرید و فروش، پاسخ به شبهۀ گارانتی و کلکسیونی شدن، تبیین تمایز قوانین تجارت الکترونیک و ماهیت واقعی بازاریابی شبکه ای،روشنگری نسبت به حقیقت بازاریابی خیرخواهانه... همه و همه از جمله مسائلی است که مولّف در بخش پرسش و پاسخ ها به آن پرداخته است.

معظم له در پاسخ به این پرسش که چرا مراجع محترم تقليد نسبت به چنين مسائلى دير اظهار نظر مى‏كنند؟ فرمودند:«ما سال هاست كه در مورد فعاليّت مرموز و خطرناك اين نوع شركت ‏ها به صورت كتبى و شفاهى فتوى داده ‏ايم؛ تا آنجا كه گاه قسمت عمده ‏اى از جلسات استفتاء را به خود اختصاص داده است. و اين فتوى از طرق مختلف، از جمله سايت اينترنتى ما، جلد اوّل‏ و دوم و سوم كتاب استفتائات جديد و برخى روزنامه ‏هاى پرتيراژ و حتّى چندين بار از صدا و سيماى جمهورى اسلامى به اطّلاع مردم رسيده است.

سوء استفاده های بازاريابي شبكه اي!

گفتنی است شركت ‏هاى بازاریابی هنگامى كه با فتاواى تحريم روبه‏رو شدند، براى دور زدن اين فتاوا، متوسّل به سوء استفاده‏ ها و شگرد ها و دروغ‏ هاى فراوانى شدند، كه مولّف در فصل هفتم کتاب و تحت عنوان « سوء استفاده ها، شگرد ها و خلاف گویی ها» به خوبی پشت پرده های این شبکه های هرمی را مورد نقد و بررسی قرار داده است.

در بخش از کتاب می خوانیم: بسيارى از شركت‏ هاى بازاریابی «صداقت و راستگويى» را از جمله اركان اصلى كار خويش اعلان كرده، و در بروشورهاى تبليغاتى‏ خود روى آن مانور داده ‏اند. در حالى كه مطالعه پرونده اعمال آنها خلاف آن را ثابت مى‏كند، ادعاهایی از قبیل «مراجع تقليد فعّاليّت ما را تأييد كرده ‏اند!»،« اين فعاليّت ‏ها در درازمدت به نفع كشور خواهد بود!»،« تضمين مى‏دهيم كه بازاريابى ‏ها بدون اشباع باشد!» سه نمونه از خلاف گویی های آنان است.

به تعبیر صاحب اثر اين يك امر طبيعى و غير قابل اجتناب است؛ زيرا كلاهبردارى، اكل مال به باطل، قمار، و بخت‏آزمايى، با صداقت و راستگويى همخوانى ندارد. آنچه مورد تعجّب است اين كه چرا برخى از هموطنان عزيز در دام آن ها افتاده‏ اند؟!

زمینه ها و تبعات بازاریابی شبکه ای

رواج فعاليت شبكه ‏هاى بازاريابى در كشور ما، و چشم طمعى كه صاحبان آن شركت‏ هاى كلاهبردار به سرمايه‏ هاى اين مردم دوخته‏ اند، بخاطر وجود زمينه ‏هاى اين گونه فعاليت‏ ها در اين كشور است، كه مولف در فصل هشتم کتاب به برخى از آن ها اشاره کرده است.

بحران بيكارى‏، مشكلات اقتصادى‏، فقدان برنامه‏ريزى همه جانبه‏، ناآگاهى و بى‏خبرى‏ و ضعف ايمان و دنياطلبى‏ از جمله مهم ترین عوامل جذب مردم به سمت بازاریابی شبکه ای است.

مولّف در این زمینه می نویسد: چگونگى پولدار شدن دغدغه عمومى است به خصوص براى افرادى كه مشكلات مالى روزمره گريبانشان را گرفته باشد. در اين ميان جوانان به واسطه بيكارى و نداشتن آينده ‏اى روشن و حتى ناتوانى در كسب درآمدى اندك براى تأمين هزينه‏ هاى ضرورى خود، بهترين نقش را در بازى ‏هاى ساخته و پرداخته كلاهبرداران و تروريست ‏هاى اقتصادى ايفا مى‏نمايند.

نویسنده در ادامه به عمده ترین عوارض منفى و پيامد هاى نامطلوب بازاريابى شبكه ‏اى اشاره کرده است که عبارتند از:

١.احتمال بروز تنش‏هاى اجتماعى٢.آسيب‏ هاى جبران‏ناپذير اقتصادى‏٣.بازماندن از فعاليّت‏هاى سالم‏٤. تضعيف روابط اخلاقى٥. افول روحيه عدالت‏طلبى و حق‏جويى‏٦. هدر رفتن سرمايه عمر.

نویسنده در این زمینه می نویسد:هنگامى كه فعاليت شركت ‏هاى ناسالم مورد بحث گسترده شود، و بازار اشباع گردد، و سيل عظيم مشتريان رده‏ هاى آخر نتوانند مشترى جديدى جذب نمايند، و سرمايه خويش را از دست رفته ببينند، عكس العمل‏هاى متفاوتى از خود بروز مى‏دهند، كه قسمتى از آن قابل پيش‏بينى و پيشگيرى نيست.

استفتائات

پس از انتشار استفتاء مجعولى از حضرت آية الله العظمى مكارم شيرازى (مد ظله) از سوی شرکت های هرمی، مدوّن اثر از ميان صد ها سؤالى كه از معظم له در مورد مشروعيت شركت‏هاى فوق مطرح شده، بيست نمونه را انتخاب نموده و به همراه پاسخ های معظم له به مخاطبان ارائه کرده است.

پاسخ آیت الله العظمی مکارم شیرازی(مدظله العالی) دربارۀ بازاریابی شبکه ای: فعاليت تمام شركت‏ هاى بازاريابى شبكه ‏اى و زنجيره ‏اى نوعى فعاليت مرموز و ناسالم اقتصادى، و در واقع شبيه به لاتار و قمار، و شرعا مصداق اكل مال به باطل است، و جايز نيست. و سزاوار شما عزيزان نيست كه آلوده آن شويد.

اسناد و مدارک

فصل پایانی اثر به اسناد و مدارک اسکن شده مرتبط با شرکت های بازاریابی شبکه ای به ویژه مکاتبات و نامه نگاری های دغدغه مندانه معظم له با نهادهای مسئول هم چون انتقاد حضرت آية الله العظمى مكارم شيرازى (مد ظله) نسبت به بى‏تفاوتى مسئولان و نامه مورخ ٧/ ٢/ ١٣٨٤ بانك مركزى خطاب به حضرت آية الله العظمى مكارم شيرازى (مد ظله) به منظور تشكر و سپاسگزارى از فتواى ايشان در مورد فعاليت شركت گلدكوئست و مانند آن اختصاص یافته است.

سخن آخر: مسئوليت‏ها

نویسنده با توجه به آنچه در مباحث قبل گذشت در بخشی از کتاب با عنوان«سخن آخر»، فعاليت شركت ‏هاى بازاريابى شبكه ‏اى، اعم از خارجى و داخلى را، از منظر شرع حرام دانسته، و زيان‏ هاى مختلف اقتصادى و اجتماعى و اخلاقى و سياسى و تبعات آن را غير قابل اجتناب توصیف کرده و بر ضرورت مبارزه دولتمردان حكومت اسلامى، نمايندگان محترم مردم در مجلس شوراى اسلامى، قوه قضائيه و قضات محترم، مسئولين محترم اطلاعاتى كشور، رسانه‏ هاى جمعى، مخصوصا رسانۀ ملی با بازاریابی شبکه ای تأکید کرده است.

گفتنی است این اثر ۱۷۹ صفحه ‏ای، در قطع رحلی، در سال ۱۳۸۴ توسط انتشارات امام علي بن ابي طالب علیه السلام به زیور طبع آراسته شده و تا کنون چندین مرتبه تجدید چاپ شده است.

معارف اسلامی

انحصار گرایی شیعه در نجات و مسئله عدل الهی؟!

پرسش:

آیا اینکه تنها مذهب شیعه برحق باشد و کسانی که پدر و مادر شیعه دارند بهشتی شده و دیگران جهنمی شوند، بی عدالتی نیست؟!

پاسخ اجمالی:

اولا: دین ارثی از هیچ کس قبول نیست و بر همه واجب است بعد از بلوغ نسبت به اعتقادات خود تحقیق کند، حتی اگر شیعه باشد. شیعیان نیز اگر ایمان محکمی نداشته باشند، اعمال صالح نداشته و اهل گناه باشند، سرنوشت بدی خواهند داشت.

ثانیا: خداوند فقط انسانهای کافر و لجوج را وارد جهنم خواهند کرد؛ یعنی فقط آنهایی که با علم به بطلان یک آئین از آن پیروی می کنند و به همین صورت از دنیا می روند اهل جهنّم خواهند بود.

ثالثا: خداوند حکیم، هر شخصی را با توجه به دانش و امکاناتی که در اختیار او قرار داده، مورد تکلیف و بازخواست قرار خواهد داد. لذا بر مستضعفین فکری، و لو غیر شیعه که حق ستیز نیستند، حرجی نیست.

پاسخ تفصیلی:

در بین ادیان الهی اسلام به عنوان آخرین دین الهی دین برحق می باشد و ادیان دیگر منسوخ شده اند. در بین فرقه های مختلف اسلام نیز فقط یکی حق است؛ چنانکه در روایتی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) که به «حدیث افتراق» معروف است، می خوانیم: «سَتَفْتَرِقُ أُمَّتِی عَلَى ثَلَاثٍ وَ سَبْعِينَ فِرْقَة، فِرقَة نَاجِية وَ البَاقُون فِی النَّارِ»(١)؛ (امّت من بر ٧٣ گروه تقسيم مى‏ گردند: يك فرقه رستگار خواهد بود و بقیه در دوزخ قرار خواهند گرفت‏). با توجه به اینکه شیعیان خود را فرقه ناجیه و رستگار می دانند، آیا این امر که تنها مذهب شیعه حق باشد و کسانی و کسانی که پدر و مادر شیعه دارند بهشتی شوند و دیگران جهنمی شوند بی عدالتی نیست؟!

برای رسیدن به پاسخ این سوال باید امور ذیل توجّه داشت:

١. هر کسی باید اصول دین خود را با تحقیق پیدا کند و دین ارثی ارزش ندارد حتی اگر شیعه باشد:

در مسائل اصول دين صرف آنچه از پدر و مادر به ما رسیده ارزشی ندارد و نياز به دليل داريم. هر انسانی، مسلمان باشد یا غیر مسلمان، بايد به فراخور حالش و به تناسب معلوماتش در مسأله خداشناسى، پيامبرشناسى، معادشناسى و امام‏ شناسى، به دنبال دليل و برهان باشد و اين امور را با دليل و برهان بپذيرد. اما اگر واقعاً بعد از تحقيق كامل و كمك گرفتن از آگاهان، به آيينى غير از آيين اسلام معتقد شد، معذور هست؛ زيرا وظيفه عقلى و شرعى خود را انجام داده، ولى به خطا رفته‏ است.(٢) از طرفی در مورد شیعیان نیز ملاک نجات باور قلبی و عمل صالح است که می تواند باعث نجات از عذاب الهی گردد. لذا شیعیان اگر ایمان محکمی نداشته باشند و فسق و فجور انجام دهند سرنوشت بدی خواهند داشت و بر اساس روایات اگر گناه فراوان داشته باشند در یکی از مواقف روز قیامت پنجاه هزار سال عذاب خواهند شد.(٣) طبق روایتی از امام صادق(علیه السلام) شیعه واقعی کسی است که شكم و فرج خود را از گناه نگه دارد.(٤)

٢. خداوند فقط انسانهای کافر و لجوج را وارد جهنم خواهند کرد:

طبق آیه ٢٤ سوره ق: «أَلْقِيا فِی جَهَنَّمَ كُلَّ كَفَّارٍ عَنِيدٍ»؛ (در جهنم بيفكنيد هر كافر متكبّر و لجوج را)، خداوند فقط انسانهای کافر و لجوج را وارد جهنم خواهند کرد و اینگونه نیست که پیروان آیین های انحرافی و ادیان منسوخ همگی جهنّمی شوند، بلکه فقط آنهایی که با علم به بطلان یک آئین از آن پیروی می کنند و به همین صورت از دنیا می روند اهل جهنّم خواهند بود.

خداوند حکیم، هر شخصی را با توجه به دانش و امکاناتی که در اختیار او قرار داده، مورد تکلیف و بازخواست قرار خواهد داد، زیرا قرآن در آیه ٢٨٦ سوره بقره می فرماید: «لاَ يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا»؛ (خدا هيچ کس را جز به اندازه توانایی هایش تکلیف و باز خواست نمی کند). پس موقعیت اشخاصی که با داشتن آگاهی از حق آن را انکار نمایند، با افرادی که پیام حق به آنان نرسیده و به همین دلیل مذهب حق را انتخاب ننمودند، کاملاً متفاوت بوده و هر یک از آنان باید بگونه ای متفاوت از دیگری پاسخگوی کردار خویش باشند. کما اینکه قرآن در آیه ١٥ سوره اسراء تاکید می فرماید: «وَ ما کُنّا مُعَذِّبِینَ حَتّى نَبْعَثَ رَسُولاً»؛ (و ما هرگز [قومى را] مجازات نخواهیم کرد، مگر آن که فرستاده ای مبعوث کنیم [تا وظایفشان را بیان کند]). بر این مبنای اسلام، تنها افرادی مورد بازخواست قرار می گیرند که حقیقت برای آنان آشکار شده و با این وجود به مخالفت با آن برمی خیزند. بدیهی است، مجازات این گونه افراد با عدالت الهی منافاتی نخواهد داشت.

قرآن در آیه ١١٥ سوره نساء نیز می فرماید: «وَ مَنْ یُشاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدى وَ یَتَّبِعْ غَیْرَ سَبیلِ الْمُؤْمِنینَ نُوَلِّهِ ما تَوَلّى وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصیراً»؛ (هر کس که بعد از آشکار شدن هدایت براى او، با پیامبر مخالفت کند و از راهى جز راه مؤمنان پیروى نماید، ما او را به همان سو که مى رود مى بریم و به دوزخ داخل مى کنیم؛ و چه بد فرجامى است). پس برخورد خداوند با آن بخشی از غیر شیعیان که به هر دلیل قاصرند و نتوانسته اند به حقیقت دست یابند، متفاوت با آن گروه از افراد لجوج، معاند و مقصر می باشد، لذا نمی شود افرادی را که با وجود آگاهی از حقانیت شیعه با آن مخالفت می نمایند، در هیچ مرحله ای از سعادت بپنداریم.

افرادی که به حقانیت شیعه آگاهند، ولی تکبر و لجاجت و یا ترس از دست دادن موقعیت، مانع آن می شود که آنان از حق پیروی نمایند، به تعبیر پیشوای عابدان، امام سجاد(عليه السلام)؛ «حتی اگر صدها سال با زبان روزه در کنار کعبه به عبادت برخیزند، اعمالشان سودی به آنان نخواهد بخشید».(٥) دلیل چنین موضوعی نیز واضح و روشن است، زیرا عبادتی سود خواهد داشت، که برای خدا باشد و اشخاصی که با علم به حقیقتی آن را انکار می نمایند، مطمئناً در صدد جلب رضایت خدا نبوده، بلکه در اعماق دلشان مقاصدی دنیوی و مادی را دنبال می نمایند! البته عدالت خداوند در ارتباط با پاداش برخی اعمال نیک این دسته افراد، این گونه متجلی می شود که در همین زندگی دنیا برخی سختی ها را از آنان دور نموده و آنها را به برخی خواسته های خود خواهد رساند، تا دیگر مستحق پاداشی در روز قیامت نباشند؛ چنانکه در روایتی از امام صادق(ع) نقل شده است: «مَا كَانَ مِنْ سُهُولَةٍ هُنَاكَ عَلَى الْكَافِرِ فَلِيُوَفَّى أَجْرَ حَسَنَاتِهِ فِي الدُّنْيَا لِيَرِدَ الْآخِرَةَ وَ لَيْسَ لَهُ إِلَّا مَا يُوجِبُ عَلَيْهِ الْعَذَابَ»(٦)؛ (هیچ راحتی در دنیا برای کافران فراهم نمی شود مگر برای اینکه کارهای نیک آنها در دنیا جبران شود [و حجت بر آنها تمام گردد] و در آخرت ذخیره ای جز آنچه باعث عذاب است نداشته باشند).

٣. مستضعف فکری و کسانی که حق به گوش آنها نرسیده اهل نجات هستند:

بسیاری از انسان ها هستند که به تشیع نگرویده اند، و دلیل آن عناد و لجبازی نبوده، بلکه تنها به آن دلیل که شرایطشان بگونه ای نبوده تا بتوانند تحقیق لازم را در این مورد انجام دهند و یا انجام دادند ولی به آن نرسیدند که قسمت عمده غیر شیعیان نیز از این گروه می باشند. در فرهنگ شیعه، از این دسته از افراد با نام های مختلفی همچون مستضعفان، اصحاب اعراف یا امیدواران به رحمت خداوندی و... نام برده می شود و طبق عقیده ما که برگرفته از بیانات پیشوایانمان است، این گروه لزوماً وارد دوزخ نمی شوند و راه سعادتمندی به طور کامل بر آنان بسته نیست. از امامان معصوم(عليهم السلام) در همین مورد، روایاتی نقل شده که به چند نمونه آن اشاره می نماییم:

١. زراره نقل می نماید که از امام باقر(عليه السلام) پرسیدم که مستضعف کیست؟ ایشان پاسخ فرمودند: «او شخصی است که نه تصمیم جدی بر کفر دارد، تا بتوانیم او را کافر بنامیم و نه راه ایمان برای او مشخص شده و به عبارتی نه توانایی ایمان آوردن را دارد و نه توانایی کفر ورزیدن را. اینان گروه اطفالند، و آن قسم مردان و زنانى که عقلى همانند عقل کودکان دارند نیز از این گروهند. قلم تکلیف از چنین افرادی برداشته شده است».(٧) و در جایی دیگر، امام پنجم(ع) خطاب به همان راوی می فرماید: «خداوند می تواند با رحمت خود، مستضعفان را وارد بهشت نموده و یا به دلیل گناهانشان، آنها را روانه دوزخ نماید ولی به هر حال، ظلم و ستمی به آنان نخواهد نمود».(٨) یعنی پاداشی مناسب با رفتار و کردارشان به آنان خواهد داد.

٢. گروهی از افراد برجسته شیعه به امام پنجم(عليه السلام) عرض نمودند: ما هر شخصی که بر عقیده ما باشد را دوست داشته و از هر فردی که اینگونه نباشد، بیزاری می جوییم! امام با استناد به آیاتی از قرآن کریم، شیوه آنان را مورد نقد قرار داده و فرمودند: «در میان غیر شیعیان، افراد مستضعفی وجود دارند که امید به رحمت خداوند دارند و...».(٩)

٣. در روایت ٧٣ فرقه نیز که طبق آن فقط یک گروه اهل نجاتند و بقیه وارد جهنم می شوند، سلیم بن قیس از امام علی(علیه السلام) درباره کسانی که توقّف کرده و اهل عناد نیستند و نسبت به اهل بیت(علیهم السلام) نیز دشمنی ندارند، سوال کرد و حضرت در پاسخ فرمودند: «فَأَمَّا مَنْ وَحَّدَ اللَّهَ وَ آمَنَ بِرَسُولِ اللَّهِ(صلى اللَّه عليه و آله) وَ لَمْ يَعْرِفْ وَلَايَتَنَا وَ لَا ضَلَالَةَ عَدُوِّنَا وَ لَمْ يَنْصِبْ شَيْئاً وَ لَمْ يُحِلَّ وَ لَمْ يُحَرِّمْ ... فَهَذَا نَاجٍ»(١٠)؛ (امّا كسى كه خدا را به يگانگى قبول دارد و به پيامبر(ص) ايمان آورده ولى نسبت به ولايت ما و گمراهى دشمن ما شناخت ندارد و عداوتى هم در دل ندارد، و چيزى را حلال يا حرام نكرده است،... چنين شخصى نجات يافته است).

٤. امام علي(عليه السلام) همچنین مي فرمايند: «بهشت را هشت در است، اولين آن براي انبيا و صديقين، دومين آن براي شهدا و صالحين و پنج در بعدی، برای مومنان راستين... و در هشتم براي مردمانی است که با حق و حقيقت در ستيز نباشند».(١١)

این گونه روایات به اندازه ای متواتر و فراوان است، که برای برخی شیعیان در زمان امامان(عليهم السلام)، این ابهام به وجود آمده بود که اگر هم ما و هم آنها وارد بهشت می شویم، پس تفاوتمان چیست؟!(١٢) پاسخ چنین ابهامی هم این است که بهشت، دارای مراتب و منازلی است و هر شخصی؛ بر حسب عملکرد خود؛ در یکی از این منازل جای می گیرد و مطمئناً جایگاه دانایان و بی خبران، یکسان نخواهد بود، قرآن نیز در آیه ٩ سوره زمر می فرماید: «هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لایَعْلَمُونَ»؛ (آیا کسانى که مى دانند با کسانى که نمى دانند یکسانند؟!).

به هر حال، باید بدانیم که رحمت خداوند، آن چنان گسترده است و به تعبیر مولای متقیان در دعای کمیل: «اگر خداوند قسم نخورده و تصمیم جدی نداشت که جهنم را محل مجازات کافران گناهکار و حبسی ابدی برای معاندان لجباز قرار دهد، جهنم را نیز خنک و آرام قرار می داد و هیچ شخصی را وارد آن نمی نمود».(١٣) ولی چون وجود جهنم نیز برای رعایت عدالت لازم بوده و خداوند در آیه ١٨ سوره سجده نیز هشدار داده که مؤمنان و فاسقان، به یک شیوه پاداش داده نمی شوند؛ «أَ فَمَنْ کانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کانَ فاسِقاً لایَسْتَوُونَ»، لذا ورود انسان های کافر و لجباز به جهنم به هر تعدادی که باشند هرگز با عدل الهی منافات ندارد.

ضمن اینکه با توجّه به نعمت هایی که به انسانها عطا شده، خصوصا نعمت تعقل و تفکر و ارسال انبیاء و اوصیای الهی، انسان ها بهانه ای برای جهل و بی خبری خود ندارند و اگر گرفتار عذاب شوند فقط خود را باید ملامت کنند. آیات فراوانی که وعده جهنم داده است نیز نشان مى دهد كه جهنم منظره هولناك و وحشتناكى دارد و تهديد الهى جدى است، و به گونه ای می باشد كه فكر درباره آن لرزه بر اندام هر انسانى مى افكند و هشدار مى دهد که شاید يكى از آن نفرات تو باشى! و همين انديشه مى تواند انسان را در برابر گناهان بزرگ و كوچك كنترل كند. اصولا اين تهديدها و وعيدها که در آيات قرآن آمده است، همگى حاكى از اتمام حجّت خداوند با همه انسانها است، تا از اغواگرى و اغواشدن بر حذر باشند.(١٤)

پی نوشت:

(١). بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، دار إحياء التراث العربي‏، بيروت، ١٤٠٣ هـ ق، چاپ دوم، ج ‏٢٨، ص ١٥.

(٢). آيات ولايت در قرآن، مکارم شیرازی، ناصر، نسل جوان، قم، ١٣٨٦ هـ ش، چاپ سوم‏، ص ٣١٨؛ استفتاءات جديد، مکارم شیرازی، ناصر، انتشارات مدرسه الامام على بن ابى طالب(ع)، قم، ١٤٢٧ هـ ق، چاپ دوم، ج ‏٣، ص ١٣.

(٣). لوامع صاحبقرانى، مجلسى، محمدتقى بن مقصودعلى، مؤسسه اسماعيليان، قم، ١٤١٤ هـ ق، چاپ دوم‏، ج ‏٨، ص ٧٤٢.

(٤). صفات الشيعة، ابن بابويه، محمد بن علی، ترجمه: توحیدی، امیر، انتشارات زراره، تهران، ١٣٨٠ هـ ش، چاپ سوم‏، ص ٤٣.

(٥). وسائل الشیعه، شيخ حر عاملى، محمد بن حسن‏، مؤسسة آل البيت(ع)، قم، ١٤٠٩ هـ ق، چاپ اول‏، ج ١، ص ١٢٢، باب (بُطْلَانِ الْعِبَادَةِ بِدُونِ وَلَايَةِ الْأَئِمَّةِ(ع) وَ اعْتِقَادِ إِمَامَتِهِم)‏، ح ١٣.

(٦). بحار الأنوار، همان، ج ٦، ص ١٥٢، باب (سکرات الموت...)، ح ٦.

(٧). الکافی، کلینی، محمد بن یعقوب، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ١٤٠٧ هـ ق، چاپ چهارم، ج ٢، ص ٤٠٤، باب (الْمُسْتَضْعَف)‏، ح ١.

(٨). همان، ج ٢، ص ٤٠٨، باب (أَصْحَابِ الْأَعْرَاف)‏، ح ١.

(٩). همان، ج ٢، ص ٣٨٢، باب (أَصْنَافِ النَّاس‏)، ح ٣.

(١٠). بحار الأنوار، همان‏، ج ‏٢٨، ص ١٥.

(١١). الخصال، ابن بابويه، محمد بن على، جامعه مدرسین، قم، ١٣٦٢ هـ ش، چاپ اول، ج ٢، ص ٤٠٧.

(١٢). الکافی، همان، ج ٢، ص ٤٠٦، باب (الْمُسْتَضْعَف)‏، ح ٨.

(١٣). كليات مفاتيح نوين، مکارم شیرازی، ناصر، انتشارات مدرسه الامام على بن ابى طالب(ع)، قم، ١٣٩٠ هـ ش، چاپ بيست و نهم، ‏ص ١٠٥، دعای کمیل.

(١٤). ر.ک: تفسير نمونه، مکارم شیرازی، ناصر، دار الكتب الاسلاميه‏، چاپ تهران‏، ١٣٧٤ هـ ش، چاپ سى و دوم‏، ج ‏٢٢، ص ٢٧٣ - ٢٧٥.

احکام شرعی

سوزاندن و قطع درختان سبز

آیا سوزاندن و قطع درختی که سرسبز است، موجب ضمان و گناه است؟

این کار نوعی انحراف و کار حرامی است مگر اینکه ضرورت داشته باشد. و در صورتی که متعلق به دیگران باشد ضمان دارد.

قلع و قمع کردن درختان

آیا قلع و قمع کردن درختی که دارای جان و حیات است، و نیز سوزاندن و قطع آن موجب ضمان و گناه است؟

در غیر موارد ضرورت نوعی انحراف و کار حرامی است و در صورتی که متعلق به دیگران باشد ضمان دارد.

ضمان سوزاندن یا قطع درختان

آیا سوزاندن و قطع درختان سالم موجب ضمان است؟

در صورتی که متعلق به دیگران باشد ضمان دارد در غیر این صورت نوعی انحراف و کار حرامی است.

صاحب درختی که در زمین غیر کاشته شده

اگر زارع و دهقان و یا کارگر و خادم کسى در زمین صاحب زمین درخت مى نشاند، شرعاً این درختان مال کدام یک از آنهاست؟

درخت از آن کسى است که مالک آن بوده و در زمین نشانیده است لکن اگر بدون اجازه صاحب زمین بوده است صاحب زمین حق دارد که اجاره بگیرد یا درخت را ازاصل بیرون بیاورد و به صاحبش بدهد.

صاحب درختی که در زمین پدر کاشته شده

پسرى در زمین پدر بدون اجازه و یا با اجازه پدر درخت مى نشاند، شرعاً این درختان مال کدام یک از آنهاست؟

درخت از آن کسى است که مالک آن بوده و در زمین نشانیده است لکن اگر بدون اجازه صاحب زمین بوده است صاحب زمین حق دارد که اجاره بگیرد یا درخت را از اصل بیرون بیاورد و به صاحبش بدهد.

صاحب درختی که در زمین مشاع کاشته شده

چند برادر در یک خانه زندگى مى کنند و مال و ملک ایشان مشاع است یکى از برادران در زمین مشاع درخت مى نشاند، شرعاً این درختان مال کدام یک از آنهاست؟

درخت از آن کسى است که مالک آن بوده و در زمین نشانیده است لکن اگر بدون اجازه صاحب زمین بوده است صاحب زمین حق دارد که اجاره بگیرد یا درخت را از اصل بیرون بیاورد و به صاحبش بدهد.

اجاره درخت، باغ و مرتع

اجاره کردن درخت یا باغ یا مرتع براى استفاده از میوه یا علف آن درست است؟

صحیح است.

ایجاد مزاحمت درخت وقفی برای دیگران

درختی که سایه اش وقف شده و الان برای زمین کشاورزی همسایه مانع کشت است حکمش چیست؟

آن قسمتی از درخت که وارد زمین همسایه شده است باید حذف شود یا رضایت همسایه جلب شود.

مساقات در درختانى که نياز به آبيارى ندارند

در مورد درختانی كه احتياج به آبيارى ندارند و از آب باران يا رطوبت زمين استفاده مى‏كنند، آیا معامله مساقات صحیح است؟

در فرض سوال، اگر به كارهاى ديگرى مانند بيل‏زدن و كود دادن و سمپاشى كه موجب زياد شدن يا مرغوبيت ميوه مى‏شود احتياج داشته باشد معامله مساقات در آن صحيح است.

تکلیف درختی که از ریشه درخت وقفی رشدکرده

در صورتی که ریشه درخت وقفی در باغ همسایه تبديل به درخت شده باشد،درخت ،ميوه و سایر منافع آن متعلق به چه کسی است؟ و اگرمزاحم بود مي توان آن را قطع کرد؟

در صورت مزاحمت قطع می شود واگر مزاحم نبود درخت متعلق به وقف است ولی مال الاجاره زمین را باید بدهد.

عدم صدق مساقات بر واگذارى زمين جهت کاشت درخت

اگر زمين را به ديگرى واگذار كنند كه در آن درخت بكارد و آنچه عمل مى‏آيد مال هردو باشد، آیا این معامله صحیح است؟ و آیا این معامله را می توان مساقات نامید ؟

در فرض سوال، در صورتى كه تمام جهات را روشن كنند معامله صحيح است، هر چند مساقات ناميده نمى‏ شود.

اجاره دائمی زمینی که وقف درختکاری شده جهت ساختمان اداره

اداره ای قصد دارد زمینى را خریدارى کرده و در آن، ساختمانى بنا کند. حال جهت توسعه ساختمان، اصرار بر ضمیمه کردن یا اجاره دائمى قطعه زمین مجاور که موقوفه است، دارد. و حتّى خرید زمین اصلى را منوط به این ضمیمه نموده است. حال آن که در وقفنامه، واقف زمین آن را وقف کاشتن درخت کرده تا از ثمراتش مخارج مسجد و خیرات آن مرحوم فراهم آید. لطفاً نظر مبارک را مرقوم فرمایید.

در صورتى که تصریح شده باشد که باید در آن زمین درخت کاشته شود، باید به این شرط عمل کرد; مگر این که زمین در جایى قرار بگیرد که عملاً امکان غرس درخت نباشد و فایده قابل ملاحظه اى از این راه عاید نشود، در این صورت مى توان آن را اجاره داد.

پی نوشت:
  
    
تاریخ انتشار: « 1400/01/01 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 1004