شهادت امام محمد تقی؛ امام جواد(ع) (29 ذی القعده)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
مرتب سازی بر اساس
 

شهادت امام محمد تقی؛ امام جواد(ع) (29 ذی القعده)

تهیه و تحقیق: معاونت پژوهش پایگاه اینترنتی حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی makarem news

چکیده: مقدمه: (خصوصیات فردی، اخلاقی و عبادی) / مدیریت سازمان وکالت و غلبه بر محدودیت ها / امام جواد(ع) و حفظ شیعیان از انحرافات / مسأله ازدواج امام جواد(ع) با «ام الفضل» دختر مأمون / شهادت امام جواد(ع) / نقش ام الفضل در شهادت امام جواد(ع)
کلمات کلیدی: امام رضا(ع),امام جواد(ع),مصر,مجسّمه,کوفه,مختار,بغداد,قانع,غلات,مأمون,اهواز,بصره,ابن الرضا,ام الفضل,معتصم,سازمان وکالت,شریف,مدینه,شیعیان,بحرین,جواد,عباسیان,ابوجعفر ثانی,یحیی بن اکثم,امام محمد تقی,تقی,ری,واقفیه,ابوجعفر,سیستان,ابو الخطاب,محمد بن اسماعيل بن بزيع,احمد بن حمزه قمى,بُست,زکی,ابوعلی,سَبیکه,ام فضل,ماریه ‌قبطیه‌,رسول‌ خدا(ص),العزه‌للّه‌,علی‌ بن ‌مَهْزیار,یحیی‌ بن ‌ابی‌ عمران ‌,ابوعمرو حَذّاء,علی‌ بن ‌حسان ‌واسطی,علی‌ بن ‌اسباط,صالح‌ بن محمد بن ‌سهل,نوح بن درّاج,حسين بن عبدالله نيشابورى,حكم بن عليا اسدى

شهادت امام محمد تقی؛ امام جواد(ع) (29 ذی القعده)

تهیه و تحقیق: معاونت پژوهش پایگاه اینترنتی حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی


مقدمه:
روز 29 ماه ذی العقده، سالروز شهادت امام محمدتقی(علیه السلام)، نهمین پیشوای ما شیعیان اثنی عشری است. بر اساس اسناد تاریخی، امام جواد(علیه السلام) در دهم رجب(1) سال 195هـ ق، در مدینه به دنیا آمد.(2) مادر او کنیزی به نام سَبیکه بود.(3) در برخی منابع او را از خاندان ‌ ماریه ‌قبطیه‌، همسر رسول‌ خدا، نیز دانسته اند.(4) امام رضا(علیه السلام) در ذکر ویژگی های اخلاقى این بانو از او به عنوان زنی منزه و پاكدامن و با فضيلت ياد مى كرد.(5)

نام آن حضرت «محمد» و کُنیه اش ابوجعفر و ابوعلی است.(6) در منابع روایی، از ایشان به «ابوجعفر ثانی» یاد می‌شود.(7) تا با امام باقر(علیه السلام) که دارای همین کنیه است، اشتباه نشود. با این حال کنیه ‌خاص‌ آن‌ حضرت‌ ابوعلی‌ است‌.(8) «جواد» و «ابن الرضا» مشهورترین القاب آن حضرت اند و القاب تقی، زکی، قانع، رضی، مختار و متوکل را نیز برای حضرتش برشمرده اند.(9)

نقش‌ انگشتری امام جواد(علیه السلام) نیز «العزه‌للّه‌» بود.(10) با این حال عده ای عبارت «حسبی ‌اللّه ‌حافظی‌»(11) را نیز به عنوان نقش انگشتر ایشان ذکر کرده اند.

امام نهم شیعیان اثنی عشری، در دوران امامت خود با دو خليفه عباسى يعنى «مأمون» (از سال 193 تا سال 218هـ ق) و «معتصم» (از سال 218 تا سال 227هـ ق) معاصر بوده است. هر دو نفر او را به اجبار از مدينه به بغداد احضار كردند و طبق شيوه سياسى اى كه مأمون در مورد امام رضا به كار برده بود، او را در پايتخت زير نظر قرار دادند.(12)

درباره امام جواد(علیه السلام) باید گفت که اوصاف مهربانی و تواضع ایشان در برخورد با مردم بسیار مشهود بود. در نظر آن حضرت، علم انسان ها مایه برتری شان بر یکدیگر بود نه نسب و نژادشان. از ایشان نقل شده است که فرمود: «الشَّرِيفُ‏ كُلُ‏ الشَّرِيفِ‏ مَنْ‏ شَرَّفَهُ‏ عِلْمُه‏»(13)؛‌ (با شرافت ترین از همه شریف ها کسی است که شرفش به واسطه علمش باشد).

علاوه بر آن وصف جود و بخشش آن حضرت بسیار معروف بود(14) و از همین رو لقب «جواد الائمه» به ایشان اطلاق می شود. هیچ نیازمندی به او روی نمی آورد مگر اینکه حاجت روا از نزدش برمی گشت.(15) آن حضرت ‌در آغاز هر ماه‌ صدقه ‌ می داد،(16) از شفاعت نزد صاحب منصبان برای برای ‌رفع‌ گرفتاری های‌ مردم ابا نداشت(17) از خطا‌ها چشم پوشی می کرد(18) و برای ‌اصحابش ‌ دعا می فرمود.(19) به همین دلایل مردم‌ نیز به ‌او به دیده احترام و علاقه می نگریستند.(20)

آن حضرت وقتی در مدینه بودند هر روز به‌ مسجدالنبی ‌می‌رفتند بعداز سلام به جد بزرگوارشان پیامبر اکرم(صلی اللّه علیه وآله) در‌ خانه‌ حضرت‌ فاطمه(‌سلام اللّه علیها) نماز می گزاردند.(21) وی‌ علاقه‌ شدیدی‌ به‌ نماز و دعا و به ‌طور کلی ‌ عبادت ‌داشت‌، از جمله ‌نماز ویژه ای ‌به ‌آن ‌حضرت‌ منسوب‌ است‌. علاقه شدید آن حضرت به نماز و دعا و مناجات، از حجم قابل توجه نمازها و ادعیه منسوب به ایشان مشخص است.(22)

مدیریت سازمان وکالت و غلبه بر محدودیت ها
آگاهی‌ های تاریخی درباره زندگی امام جواد(علیه السّلام) چندان گسترده نیست؛ زیرا افزون بر آن که محدودیّت‌ های سیاسی همواره مانع از انتشار اخبار مربوط به امامان معصوم(علیهم السّلام) می‌ گردید، «تقیه» و شیوه‌ های پنهانی مبارزه که برای حفظ امام و شیعیان از فشار حاکمیت بود، عامل مؤثری در عدم نقل اخبار در منابع تاریخی است. افزون بر آن، زندگی امام جواد(علیه السّلام) چندان طولانی نبوده است که اخبار فراوانی هم از آن در دسترس ما قرار گیرد.(23) با این حال، نگاهی به وضعیت حساس فرهنگی و سیاسی زمانه آن حضرت، ارزش موضع گیری ها و مدیریت ایشان را در آن شرایط خاص، بسیار برجسته می کند.

خلفای عباسی، از زمان امام کاظم(علیه السلام)، تصمیم گرفته بودند که برای فرو نشاندن مخالفت ها و اعتراض ها و شورش های احتمالی شیعیان، ائمه اهل بیت(علیهم السلام) را زیر نظر بگیرند و آزادی عمل شان را برای ارتباط با پیروان شان به شدت محدود کنند. زندانی کردن امام کاظم(ع) و احضار امام رضا(علیه السلام) به مرو در راستای همین سیاست بود و امام جواد(علیه السلام) نیز به همین ترتیب از محدودیت برای ارتباط با شیعیان رنج می برد. در آن زمان شیعیان در سرتاسر بلاد اسلامی مانند اهواز، همدان، سيستان، رى، بصره، واسط، بغداد و مراكز سنتى شيعه يعنى كوفه و قم پخش شده بودند و امام جواد(ع) با تمام محدوديت هایی که داشتند، از طريق نصب وكلا و نمايندگان، ارتباط خود را با آنها حفظ مى كرد و با فعاليت گسترده آنان از تجزيه نيروهاى شيعه جلوگيرى مى کرد. برای مثال می بینیم که علی‌ بن ‌مَهْزیار در اهواز(24) یحیی‌ بن ‌ابی‌ عمران ‌در ری(25)، ابوعمرو حَذّاء در بصره‌(26)، علی‌ بن ‌حسان ‌واسطی ‌ در بغداد(27)، علی‌ بن ‌اسباط ‌در مصر(28)، صالح‌ بن محمد بن ‌سهل(29) و برخی دیگر از وکلای امام(ع) در سایر شهرها این وظیفه خطیر را بر عهده داشتند.

شیعیان با امام جواد(علیه السلام)، از طریق نامه نگاری نیز در ارتباط بودند. آنان در نامه‌های شان سؤالاتی را - که بیشتر در مسائل فقهی بود - مطرح می کردند و امام به آنها پاسخ می داد.(30) در منابع تاریخی نام ۶۳ تن از افرادی که حضرت با آنان مکاتبه داشته، گرد آمده است.(31)

امام حتی به هواداران خود اجازه مى داد كه به دورن دستگاه حكومت نفوذ كرده مناصب حساس را در دست بگيرند تا بدین گونه به شیعیان کمک کنند. از اين رو «محمد بن اسماعيل بن بزيع» و «احمد بن حمزه قمى» مقامات والايى در دستگاه حكومت داشتند. «نوح بن درّاج» نيز چندى «قاضى بغداد»، و پس از آن قاضى «كوفه» بود. بعضى ديگر از شيعيان مانند «حسين بن عبدالله نيشابورى» حاكم «بُست» و «سيستان» شد و «حكم بن عليا اسدى» به حكومت «بحرين» رسيد. هر دو نفر به امام جواد (علیه السلام) خمس مى پرداختند كه حاكى از بستگى پنهانى آنان به امام نهم بود.(32) مرحوم «كلينى» نقل مى كند كه حضرت جواد(ع) بنا به درخواست يكى از شيعيان بُست و سيستان، طى نامه اى به والى اين منطقه سفارش كرد كه در اخذ ماليات، بر او سخت نگيرد. والى نیز - همان طور که گفتیم از پيروان امام بود - نه تنها بدهى او بابت خراج را نگرفت، بلكه اعلام كرد تا آن زمان كه بر سركار است او را از پرداخت خراج معاف خواهد كرد. علاوه بر اين دستور داد براى او مستمرّى نيز تعيين كردند.(33)،(34)

امام جواد(ع) و حفظ شیعیان از انحرافات
امام جواد(علیه السّلام) علاوه بر اداره سازمان ها و امور مالی شیعیان، حفظ شیعیان از عقاید انحرافی زمانه را نیز به عنوان یکی از کارویژه های خودشان تعریف کرده بودند. ایشان همواره شیعیان را در برابر فرقه‌ هایی که در آن دوران فعالیت های انحرافی می کردند، راهنمایی و ارشاد می‌ کردند. یکی از این فرقه‌ ها، فرقه «اهل حدیث» بودند که «مجسّمی» مذهب بوده و خدا را جسم می‌ پنداشتند. امام جواد(ع) درباره آنان به شیعیان می‌ فرمودند که اجازه ندارند پشت هر کسی که خدا را جسم می‌ داند نماز گزارده و به او زکات بپردازند.(35)

«واقفیه» یکی دیگر از فرقه‌ های موجود، انشعابی از شیعه در زمان امام جواد(علیه السّلام) بود که به صورت مشکلی در مقابل شیعیان مطرح شده بود. آنان پس از شهادت امام کاظم(علیه السّلام) بر آن حضرت توقّف کرده و امامت فرزندش علی بن موسی الرضا(علیهما السّلام) را نپذیرفتند. وقتی از امام جواد(علیه السّلام) درباره خواندن نماز پشت سر واقفی مذهبان سؤال شد، آن حضرت در جواب، شیعیان خود را از این کار نهی کردند.(36)

«غُلات» نیز به سبب آن که در بدنام کردن شیعه سهم بسزایی داشتند، مورد تنفر امامان(علیهم السّلام) بودند. خطر اینها برای شیعیان بسیار جدّی بود؛ زیرا آنها به نام امامان(علیهم السّلام) روایاتی را جعل کرده و بدین وسیله شیعیانی را که پیرو ائمه(ع) بودند به انحراف می‌ کشاندند. امام جواد(علیه السّلام) درباره «ابو الخطاب» که از سران «غُلات» بود، فرمودند: «لعنت خدا بر ابو الخطاب و اصحاب او و کسانی که درباره لعن بر او توقف کرده و یا تردید کنند».(37) آنگاه امام به ابو الغمر، جعفر بن واقد و هاشم بن ابی هاشم اشاره کرد و پس از تذکر درباره بهره‌ گیری آنها از ائمه(ع) به منظور بهره‌ کشی از مردم، آنان را در ردیف «ابو الخطاب» دانستند؛ حتی در روایتی به «اسحاق انباری» فرمودند: دو تن از غُلات به نام‌ های «ابو السمهری» و «ابن ابی الزرقاء» - که خود را سخنگویان امامان(ع) قلمداد می‌ کردند - به هر طریقی هست باید کشته شوند. اسحاق در صدد اجرای دستور امام(ع) بود؛ ولی آن دو از دستور امام(ع) مطلع شده و خود را از دید اسحاق مخفی کردند. دلیل این تصمیمِ امام(ع)، نقش بسیار حساس آنان در منحرف ساختن شیعیان ذکر شده است.(38)،(39)

نتیجه این ارشادها و فعالیت های علمی آن شد که به رغم عمر کوتاه آن حضرت و محدودیت هایی که حکومت وقت برای ارتباط شان با شیعیان شان ایجاد کرده بودند، بیش از دویست و بیست حدیث پیرامون مسائل مختلف اسلامی از آن حضرت در دسترس ما قرار گیرد. طبیعی است که در شرایط سیاسی آن روز، نامه‌ های زیادی از دست رفته باشد. نیز گفتنی است که تعداد یکصد و بیست نفر، احادیث صادره از آن حضرت را روایت کرده‌ اند. از این مقدار حدیث که از آن امام نقل شده، می‌ توان به عظمت علمی و احاطه او بر مسائل فقهی، تفسیری و عقیدتی و نیز دعا و مناجات پی برد.(40)

مسأله ازدواج امام جواد(ع) با «ام الفضل» دختر مأمون
یکی از موضوعاتی که همیشه درباره سیره امام جواد(علیه السلام) مطرح می شود و نهایتا ارتباط مستقیمی نیز به شهادت شان می یابد، چرایی ازدواج ایشان با «ام فضل» دختر مأمون، خلیفه وقت عباسی است. مأمون چون در ميان سلسله ای از تنگناها و شرایط دشوار سياسى قرار گرفته بود، براى رهايى از اين تنگناها، تصميم گرفت خود را به خاندان پيامبر نزديك سازد، و بر همين اساس با تحميل وليعهدى بر امام هشتم مى خواست سياست چند بُعدى خود را به مورد اجرا بگذارد. از سوى ديگر، عباسيان از اين روش مأمون كه احتمال مى رفت خلافت را از بنى عباس به علويان منتقل سازد، سخت ناراضى بودند و به همين جهت به مخالفت با او برخاستند و چون امام توسط مأمون مسموم و شهيد شد آرام گرفتند و خشنود شدند و به مأمون روى آوردند.

مأمون براى پوشاندن جنايات خود تظاهر به اندوه و عزادارى مى كرد، اما با همه پرده پوشى و رياكارى، سرانجام بر علويان آشكار گرديد كه قاتل امام رضا(علیه السلام) جز مأمون كسى نبوده است، لذا سخت دل آزرده و خشمگين گرديدند و مأمون بار ديگر حكومت خويش را در معرض خطر ديد و براى پيشگيرى از عواقب امر، توطئه ديگرى آغاز كرد و با تظاهر به مهربانى و دوستى نسبت به امام جواد(علیه السلام) تصميم گرفت دختر خود را به حضرت تزويج كند تا استفاده اى را كه از تحميل وليعهدى بر امام رضا (علیه السلام) در نظر داشت از اين وصلت نيز بدست آورد.(41) بر همین اساس وقتی که از «طوس» به «بغداد» آمد، نامه اى براى حضرت جواد(ع) فرستاد و امام را به بغداد دعوت كرد. البته اين دعوت نيز مثل دعوت امام رضا به طوس، دعوت ظاهرى و در واقع سفر اجبارى بود.

امام جواد(علیه السلام) نیز دعوت اجباری مأمون را پذيرفت و بعد از چند روز كه وارد بغداد شد، مأمون او را به كاخ خود دعوت كرد و پيشنهاد تزويج دختر خود «اُمّ الفضل» را به ايشان كرد. امام در برابر پيشنهاد او سكوت كرد. مأمون اين سكوت را نشانه رضايت حضرت شمرد و تصميم گرفت مقدمات اين امر را فراهم سازد.(42)

از آنجا كه بى هيچ شكى، امام جواد(علیه السلام) اهداف و مقاصد واقعى مأمون را از اين گونه كارها مى دانست و نيز مى دانست كه او همان كسى است كه مرتكب جنايت بزرگ قتل پدرش امام رضا (علیه السلام) شده، به نظر مى رسد كه موافقت امام با اين ازدواج عمدتاً بر اثر فشارى بوده است كه مأمون از پيش بر امام وارد كرده بوده است، زيرا ازدواجى اينچنين، تنها به مصلحت مأمون بوده است نه به مصلحت امام! نيز مى توان تصوّر كرد كه نزديكى امام به دربار مى توانست مانع ترور حضرت از طرف حکومت وقت و عامل پيشگيرى از سركوبى سران تشيّع و ياران برجسته امام توسط عوامل خليفه باشد، و اين، به يك معنا مى توانست شبيه قبول وزارت هارون از طرف على بن يقطين يعنى نفوذ در دربار خلافت به نفع جبهه تشيّع باشد.

«حسين مكارى»، يكى از ياران امام جواد، مى گويد: در بغداد خدمت امام جواد (علیه السلام) شرفياب شدم و زندگی اش را ديدم. در ذهنم خطور كرد كه، «اينك كه امام به اين زندگى مرفّه رسيده است هرگز به وطن خود، مدينه، باز نخواهد گشت». امام لحظه اى سر به زير افكند، آنگاه سر برداشت و در حالى كه رنگش از اندوه زرد شده بود، فرمود: اى حسين! نان جوين و نمك خشن در حرم رسول خدا(صلی الله عیله وآله) نزد من از آنچه مرا در آن مى بينى محبوبتر است.(43) به همين جهت امام در بغداد نماند و حتی بعدها بعد از ازدواج با «ام الفضل»، به مدينه بازگشت.(44)

اين ازدواج كه مأمون بر آن اصرار داشت، كاملاً جنبه سياسى داشت و مى توان دريافت كه وى از اين كار چند هدف ياد شده در زير را تعقيب مى كرد:

1. با فرستادن دختر خود به خانه امام، آن حضرت را براى هميشه دقيقاً زير نظر داشته باشد و از كارهاى او بي خبر نماند.

2. با اين وصلت، به خيال خام خويش، امام را با دربار پر عيش و نوش خود مرتبط و آن بزرگوار را به لهو و لعب و فسق و فجور بكشاند و بدين ترتيب بر قداست امام لطمه وارد سازد و او را در انظار عمومى از مقام ارجمند عصمت و امامت ساقط و خوار و خفيف نمايد!

3. با اين وصلت علويان را از اعتراض و قيام بر ضد خود باز دارد و خود را دوستدار و علاقه مند به آن وانمود كند.(45)

4. عوام فریبی در میان مردم چنان كه گاهى مى گفت: من به اين وصلت اقدام كردم تا ابو جعفر(علیه السلام) از دخترم صاحب فرزند شود و من پدر بزرگ كودكى باشم كه از نسل پيامبر(صل الله علیه وآله) و على بن ابى طالب(علیه السلام) است.(46)،(47)

به هر حال مامون در تصمیم خود برای تحمیل ازدواج دخترش بر امام جواد(علیه السلام) - با آنکه حضرت هنوز سنی کمتر از 10 سال داشتند - بسیار جدی و مصر بود. او در نظر داشت به این مناسبت مجلس جشنى تشكيل دهد، ولى انتشار اين خبر در بين بنى عباس جنجال های فراوانی به وجود آورد. بنى عباس اجتماع كردند و با لحن اعتراض آميزى به مأمون گفتند: اين چه برنامه اى است؟ اكنون كه على بن موسى از دنيا رفته و خلافت به عباسيان رسيده باز مى خواهى خلافت را به آل على برگردانى؟! بدان كه ما نخواهيم گذاشت اين كار صورت بگيرد، آيا عداوت هاى چند ساله بين ما را فراموش كرده اى؟!

مأمون پرسيد: حرف شما چيست؟

گفتند: اين جوان خردسال است و از علم و دانش بهره اى ندارد.

مأمون گفت: شما اين خاندان را نمى شناسيد، كوچك و بزرگ اينها بهره عظيمى از علم و دانش دارند و چنانچه حرف من مورد قبول شما نيست او را آزمايش كنيد و مرد دانشمندى را كه خود قبول داريد بياوريد تا با اين جوان بحث كند و صدق گفتار من روشن گردد.

عباسيان از ميان دانشمندان، «يحيى بن اكثم» را (به دليل شهرت وى) انتخاب كردند و مأمون جلسه اى براى سنجش ميزان علم و آگاهى امام جواد ترتيب داد. در آن مجلس يحيى رو به مأمون كرد و گفت: اجازه مى دهى سؤالى از اين جوان بنمايم؟

مأمون گفت: از خود او اجازه بگير.

يحيى از امام جواد اجازه گرفت.

امام فرمود: هر چه مى خواهى بپرس.

يحيى گفت: درباره شخصى كه مُحْرِم بوده و در آن حال حيوانى را شكار كرده است، چه مى گوييد؟ (يكى از اعمالى كه براى اشخاصِ در حال احرام، در جريان اعمال حج يا عمره حرام است، شكار كردن است. در ميان احكام فقهى، احكام حج، پيچيدگى خاصى دارد، از اينرو افرادى مثل يحيى بن أكثم، از ميان مسائل مختلف، احكام حج را مطرح مى كردند تا به پندار خود، امام را در بن بست علمى قرار دهند!).

امام جواد (علیه السلام) فرمود: آيا اين شخص، شكار را در حِلّ (خارج از محدوده حَرَم) كشته است يا در حرم؟ عالم به حكم حرمت شكار در حال احرام بوده يا جاهل؟ عمداً كشته يا به خطا؟ آزاد بوده يا برده؟ صغير بوده يا كبير؟ براى اولين بار چنين كارى كرده يا براى چندمين بار؟ شكار او از پرندگان بوده يا غير پرنده؟ از حيوانات كوچك بوده يا بزرگ؟ بازهم از انجام چنين كارى ابا ندارد يا از كرده خود پشيمان است؟ در شب شكار كرده يا در روز؟ در احرامِ عُمره بوده يا احرامِ حج؟!

يحيى بن اكثم از اين همه فروع كه امام براى اين مسئله مطرح نمود، متحير شد و آثار ناتوانى و زبونى در چهره اش آشكار گرديد و زبانش به لكنت افتاد به طورى كه حضار مجلس ناتوانى او را در مقابل آن حضرت نيك دريافتند.

مأمون گفت: خداى را بر اين نعمت سپاسگزارم كه آنچه من انديشيده بودم همان شد.

سپس به بستگان و افراد خاندان خود نظر انداخت و گفت: آيا اكنون آنچه را كه نمى پذيرفتيد دانستيد؟!(48)

بعداز آن مأمون از امام خواست که سوالی از يحيى بن اكثم کند. امام پرسید: به من بگو در مورد مردى كه در بامداد به زنى نگاه مى كند و آن نگاه حرام است، و چون روز بالا مى آيد آن زن بر او حلال مى شود، و چون ظهر مى شود باز بر او حرام مى شود، و چون وقت عصر مى رسد بر او حلال مى گردد، و چون آفتاب غروب مى كند بر او حرام مى شود، و چون وقت عشأ مى شود بر او حلال مى گردد، و چون شب به نيمه مى رسد بر او حرام مى شود، و به هنگام طلوع فجر بر وى حلال مى گردد؟ اين چگونه زنى است و با چه چيز حلال و حرام مى شود؟

يحيى گفت: نه، به خدا قسم من به پاسخ اين پرسش راه نمى برم، و سبب حرام و حلال شدن آن زن را نمى دانم، اگر صلاح مى دانيد از جواب آن، ما را مطلّع سازيد.

ابو جعفر (علیه السلام) فرمود: اين زن، كنيز مردى بوده است. در بامدادان، مرد بيگانه اى به او نگاه مى كند و آن نگاه حرام بود، چون روز بالا مى آيد، كنيز را از صاحبش مى خرد و بر او حلال مى شود، چون ظهر مى شود او را آزاد مى كند و بر او حرام مى گردد، چون عصر فرا مى رسد او را به حباله نكاح خود در مى آورد و بر او حلال مى شود، به هنگام مغرب او را «ظِهار» مى كند (49) و بر او حرام مى شود، موقع عشاء كفاره ظهار مى دهد و مجدداً بر او حلال مى شود چون نيمى از شب مى گذرد او را طلاق مى دهد و بر او حرام مى شود و هنگام طلوع فجر رجوع مى كند و زن بر او حلال مى گردد.(50)

بدین ترتیب فضل و علم امام(علیه السلام) بر همگان روشن شد و آن حضرت با دختر مامون ازدواج کرد. ایشان مهریه ام الفضل را معادل مهریه حضرت زهرا(سلام الله علیها)، یعنی ۵۰۰ درهم تعیین کرد.(51) این نکته نیز گفتنی است که علی رغم خواست عوام فریبانه مأمون، امام جواد(ع) از ام فضل صاحب فرزندی نشد.(52) و همه فرزندان او از کنیزی به نام سمانه بودند.(53)

شهادت امام جواد(ع)
مأمون در سال 218 هجرى درگذشت و پس از او برادرش «معتصم» جاى او را گرفت. او در سال 220 هجرى امام جواد(علیه السلام) را از مدينه به بغداد آورد تا از نزديك مراقب او باشد. فراخوانی آن حضرت به بغداد در اولین سال حکوم معتصم، نمی‌ توانست بی‌ ارتباط با جنبه‌ های سیاسی قضیّه باشد، به ویژه که درست همان سال که حضرت جواد(ع) به «بغداد» آمد، در حالی که تنها 25 سال داشت و در عنفوان جوانی و سلامت بود، از دنیا رفت! عناد عباسیان با آل علی(علیهم السّلام) به ویژه با امامان شیعیان که در آن زمان جمعیت معتنابهی تابعیت مستقل آنها را پذیرفته بودند، شاهدی است بر توطئه حکومت در شهادت امام جواد(ع).

قرائنی که گذشت، دلالت بر این امر دارد که این مرگ، به نحو طبیعی نبوده است. شاهد مهم دیگر در غیرطبیعی بودن این مرگ آن است که امام جواد(علیه السلام) هنگام سفر به «بغداد» در سال 215 هـ ق، جانشینی برای خود تعیین نفرمود؛ ولی در آستانه سفری که به دستور معتصم به «بغداد» رفت، جانشین خود را تعیین فرمود و این خود نشانه آن است که امام(ع) خطرناک بودن سفر را دریافته بود.(54) به این دلایل، عقیده شیعه بر این است که معتصم آن حضرت را مسموم نموده است.(55)

درباره اینکه معتصم دقیقا بر اساس چه اتفاقی تصمیم به ارتکاب این جنایت گرفت، گفته شده که بعد از رسیدن امام(علیه السلام) از مدینه به بغداد، در مجلسى كه از سوی خلیفه براى تعيين محل قطع دست دزد تشكيل شده بود، امام جواد(ع) نیز دعوت شده بود و شرکت داشت و در آنجا فتوای حضرت با اینکه جوان تر از همه بودند مورد قبول واقع شد و قاضى بغداد (ابن ابى دُؤاد) و ديگران شرمنده شدند و چند روز بعد از آن «ابن ابى دؤاد» از حسد و كينه توزى نزد معتصم رفت و گفت: از باب خير خواهى، به شما تذكر مى دهم كه جريان چند روز قبل به صلاح حكومت شما نبود؛ زيرا در حضور همه دانشمندان و مقامات عالى مملكتى فتواى ابو جعفر (امام جواد)، يعنى فتواى كسى را كه نيمى از مسلمانان او را خليفه و شما را غاصب حق او مى دانند، بر فتواى ديگران ترجيح دادى و اين خبر ميان مردم منتشر و خود دليل قاطعى بر حقانيت او نزد شيعيانش شد. معتصم كه مايه ابراز هر نوع دشمنى با امام را در نهاد خود داشت، از سخنان «ابن ابى دؤاد» بيشتر تحريك شد و در صدد قتل امام برآمد و سرانجام منظور پليد خود را عملى ساخت.(56)

نقش ام الفضل در شهادت امام جواد(ع)
مسعودی، مورخ برجسته قرن سوم هـ ق، روایتی نقل کرده که بنابر آن، شهادت آن حضرت به دست «ام فضل»، در زمانی رخ داده که امام جواد(عليه السلام) از «مدینه» به «بغداد» نزد معتصم آمده بود.(57) «ام فضل» پس از شهادت امام(ع) به پاس این عمل خود به حرم خلیفه پیوست.(58) این نکته را نباید از نظر دور داشت که «ام فضل» در زندگی مشترک خود با امام جواد(علیه السّلام) – همان طور که بیان شد - از دو جهت ناکام مانده بود: نخست آن که از آن حضرت دارای فرزندی نشد. دوم آن که امام نیز چندان توجهی به وی نداشت و فرزندانش عموماً از ام ولدهای آن حضرت متولد شدند.

نارضایتی و ناکامی ام فضل از زندگی با امام جواد(علیه السلام)، شواهد تاریخی متعددی دارد. او یک بار (گویا از مدینه) نامه‌ ای نگاشت و از امام نزد مأمون شکایت کرد و از این که امام(ع) چند کنیز دارد گِله نمود، ولی مأمون در جواب او نوشت: «ما تو را به عقد ابو جعفر در نیاوردیم که حلالی را بر او حرام کنیم. دیگر از این شکایت‌ها نکن».(59) به هر حال، «ام فضل» پس از مرگ پدر، امام(ع) را در «بغداد» مسموم کرد و راه یافتن او به حرم خلیفه و برخورداری از مواهب موجود در آن، نشانی از آن است که این عمل به دستور معتصم و به دستور او عنوان شده است.(60)


📚 مطالعه بیشتر درباره امام جواد(ع):  امـــام جـــواد (علیه الســلام)

منبع:
.
پی نوشت:

(1). مصباح المجتهد، طوسی، محمد بن حسن، موسسه فقه الشیعه، بیروت، 1411هـ ق، ص 805.

(2). الإرشاد في معرفه حجج الله على العباد، مفيد، محمد بن محمد، كنگره شيخ مفيد، قم‏، 1413هـ ق، چاپ اول‏، ج ۲، ص ۲۹۵.

(3). الكافي، كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق‏، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، آخوندى، محمد، دار الكتب الإسلاميه، تهران‏، 1407هـ ق، چاپ چهارم‏، ج ۱، ص ۴۹۲.

(4). همان.

(5). بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، دار إحياء التراث العربي‏، بيروت‏، 1403هـ ق، چاپ دوم‏، ج 50، ص 15.

(6). مناقب آل أبي طالب عليهم السلام، ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على‏، نشر علامه‏، 1379هـ ق، چاپ اول، ج 4، ص 379.

(7). برای مثال ن.ک: الکافی، همان، ج 1، ص 82.

(8). دلائل‌الامامه‌، منسوب ‌به طبری آملی، ‌محمد بن جریر، موسسه البعثه، قم، 1413هـ ق، ج ۱، ص‌۳۹۶.

(9). مناقب آل أبي طالب عليهم السلام، همان.

(10). دلائل‌الامامه‌، همان، ج 1، ص 397.

(11). مكارم الاخلاق، الطبرسی، حسن بن فضل، المحقق: الاعلمی، محمد الحسين، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، بیروت، 1392هـ ق، ج 1، ص 91.

(12). سیره پیشوایان، پیشوایی، مهدی، موسسه امام صادق(ع)، قم، 1390 هـ ش، چاپ بیست و سوم، ص 529.

(13). كشف الغمة في معرفة الأئمة، اربلى، على بن عيسى‏، محقق / مصحح: رسولى محلاتى، هاشم‏، نشر بنى هاشمى‏، تبريز، 1381هـ ق، چاپ اول‏، ج 2، ص 350.

(14). تاريخ الإسلام وَوَفيات المشاهير وَالأعلام، ذهبی، محمد بن احمد، المحقق: بشار عوّاد معروف، دار الغرب الإسلامي، بیروت، 2003 م، الطبعه الأولى، ج 5، ص 446.

(15). بحارالانوار، همان، ج 50، ص 102 و 103.

(16). الدروع الواقیه، سید ابن طاووس، علی بن موسی، چاپ جواد قیومی اصفهانی، قم، 1414هـ ق، ج 1، ص 43.

(17). الکافی، همان، ج 5، ص 111 و 112.

(18). ن.ک: دلائل‌الامامه، همان، ج 1، ص 402.

(19). ن.ک: الهدایه الکبری، الخصیبی، حسین بن حمدان، البلاغ، بیروت، 1406هـ ق، ص 306 و 307.

(20). ن.ک: الکافی، همان، ج 1، ص 322.

(21). همان، ص 493.

(22). برای مثال ن.ک: مصباح المجتهد، همان، ص 359؛ همان، ص 566 و 567.

(23). حیات فکری و سیاسی امامان شیعه(ع)، جعفریان، رسول، موسسه انصاریان، قم، 1381 هـ ش، چاپ ششم، ص 476.

(24). رجال النجاشي‏، نجاشی، احمد بن على‏، مؤسسة النشر الاسلامی التابعه لجامعه المدرسين بقم المشرفه‏، قم‏، 1365هـ ش، چاپ ششم‏، ص ‌۲۵۳.

(25). الخرائج و الجرائح، قطب الدين الراوندی، سعید بن هبه الله، موسسه الامام المهدی(ع)، قم، ۱۴۰۹هـ ق، ج 2، ص 669.

(26). الکافی، همان، ج 5، ص 316.

(27). اثبات الوصية، المسعودی، علي بن الحسين، نشر انصاریان، قم، 1384هـ ش، ج 1، ص 223.

(28). الکافی، همان، ج 1، ص 494.

(29). همان، ص 548.

(30). برای نمونه ن.ک: همان، ج 3، ص 399؛ ج 4، ص 275؛ ج 5، ص 347 و... .

(31). برای مثال ن.ک: موسوعه ‌الامام الجواد(ع)، هیئت مؤلفین، زیر نظر: خزعلی، ابوالقاسم، انتشارات موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر(ع)، قم، 1419هـ ق، ج 2، ص 416 تا 508.

(32). تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم، حسين، جاسم، ترجمه: آيت اللّهى، سیدمحمدتقی، مؤسسه امير كبير، تهران، چاپ اول، 1367هـ ش، ص 79.

(33). الکافی، همان، ج 5، ص 111.

(34). ن.ک: سیره پیشوایان، همان، ص 559 و 560.

(35). التوحيد، ابن بابويه، محمد بن على‏، محقق / مصحح: حسينى، هاشم‏، نشر جامعه مدرسين‏، قم‏، 1398هـ ق، چاپ اول، ص 101.

(36). من لا يحضره الفقيه‏، ابن بابويه، محمد بن على‏، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين‏، قم،‏ 1413هـ ق‏، چاپ دوم‏، ج 1، ص 379.

(37). رجال الكشي- اختيار معرفة الرجال(مع تعليقات مير داماد الأسترآبادی)، كشى، محمد بن عمر، محقق / مصحح: رجايى، مهدى‏، مؤسسة آل البيت عليهم السلام‏، قم‏، 1363هـ ش، چاپ اول، ج 2، ص 811.

(38). همان.

(39). ن.ک: حیات فکری و سیاسی امامان شیعه(ع)، همان، ص 490.

(40). حیات فکری و سیاسی امامان شیعه(ع)، همان، ص 488.

(41). پیشوای نهم، حضرت امام محمد تقی(ع)، هیئت تحریریه مؤسسه در راه حق، انتشارات مؤسسه در راه حق، قم، 1366هـ ش، ص 38.

(42). ن.ک: سیره پیشوایان، همان، ص 544.

(43). بحارالانوار، همان، ج 50، ص 48.

(44). ن.ک: سیره پیشوایان، همان، ص 558.

(45). پیشوای نهم، حضرت امام محمد تقی(ع)، همان.

(46). البته خوشبختانه اين حُقّه مأمون بى نتيجه بود زيرا دختر مأمون هرگز فرزندى نياورد: مناقب آل أبي طالب عليهم السلام، همان، ج 4، ص 380.

(47). نک: سیره پیشوایان، همان، ص 556.

(48). بحارالانوار، همان، ج 50، ص 75 و 76.

(49). ظِهار عبارت از اين است كه مردى به زن خود بگويد: پشت تو براى من يا نسبت به من، مانند پشت مادرم يا خواهرم، يا دخترم هست، و در اين صورت بايد كفاره ظِهار بدهد تا همسرش مجدداً بر او حلال گردد. ظِهار پيش از اسلام در عهد جاهليت نوعى طلاق حساب مى شد و موجب حرمت ابدى مى گشت، ولى حكم آن در اسلام تغيير يافت و فقط موجب حرمت و كفاره گرديد.

(50). بحارالانوار، همان، همان، ص 78؛ ن.ک: سیره پیشوایان،همان، ص 544.

(51). الإرشاد في معرفه حجج الله على العباد، همان، ج 2، ص 285.

(52). مناقب آل أبي طالب عليهم السلام، همان، ج 4، ص 380.

(53). منتهی الآمال، قمی، شیخ عباس، موسسه انتشارات هجرت، قم، ۱۳۸۶هـ ش، چاپ هفدهم، ج 2، ص 497.

(54). تاريخ گزيده، مستوفى قزوينى، حمد الله بن ابى بكر بن احمد، تحقيق: نوايى، عبد الحسين، تهران، امير كبير، 1362 ش، ص 205 - 206.

(55). ن.ک: التفسیر(تفسیر العیاشی)، عياشى، محمد بن مسعود، تصحيح و تعليق: رسولى محلاتى، سيد هاشم، المطبعه العلميه الاسلامیة، تهران، 1380هـ ق، چاپ اول، ج 1، ص 320.

(56). مروج الذهب و معادن الجوهر، مسعودي، أبو الحسن على بن الحسين بن على، دارالاندلس، بیروت، 1385هـ ق، ج 3، ص 464.

(57). الفصول المهمّه في معرفة الأئمة، ابن صباغ مالکی، علی بن محمد، محقق: حسینی، جعفر، المجمع العالمی لأهل البیت، بیروت، 1432هـ ق، ص 423.

(58). الفصول المهمّه في معرفة الأئمة، همان، ص 414؛ بحار الانوار، همان، ج 50، ص 79 - 80.

(59). الکافی، همان، ج 1، ص 323.

(60). ن.ک: الفصول المهمّه في معرفة الأئمة همان.

تاریخ انتشار: « 1399/04/30 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 3773