عدم قدرت بر اتمام عمره تمتع استحبابی
شخصى به نيّت عمره تمتّع استحبابى براى يكى از حضرات معصومين: يا شهدا، يا امواتش، احرام بست و طواف و نماز طواف عمره را نيز بجا آورد، سپس قدرت بر اتمام عمل از او سلب شد. آيا حكم مصدود و محصور را دارد؟
اگر مريض شده، يا دشمن او را از ادامه اعمال ممنوع كرده و قادر بر اتمام اعمال نيست و نايب هم نمىتواند بگيرد، حكم محصور و مصدود را دارد.
آگاهی از عدم وضو در طواف و نماز طواف عمره نیابتی اول دراثنای عمره نیابتی دوم
شخصى به نيابت از پدر، عمره مفردهاى انجام داده و روز بعد به نيابت از مادر احرام مىبندد و در اثناى عمره دوّم متوجّه مىشود كه طواف و نماز طواف عمره اوّل را بدون وضو انجام داده است. اكنون وظيفهاش چيست؟
طواف و نماز عمره اوّل را اعاده مىكند و عمره دوّم را بهقصد رجا ادامه مىدهد (توجّه داشته باشيد كه در يك ماه قمرى بيش از یک عمره نمىتوان انجام داد؛ مگر بهقصد رجا، يعنى به اميد اینکه مطلوب باشد، نه بهطور قطعى).
نحوه اجرای مجازات حبس، شلّاق و قصاص نفس برای یک مجرم
شخصى به علّت ارتکاب سرقت ساده، سرقت مسلّحانه، و قتل نفس به دو فقره حبس تعزیرى (پنج سال و ده سال) و پنجاه ضربه شلاّق، و قصاص نفس محکوم مى گردد. با عنایت به قاعده جمع مجازاتها (مبنى بر این که اجراى هر کدام از مجازاتها باید به نحوى باشد که موجب زوال زمینه اجراى مجازات دیگر نگردد) مجازاتهاى فوق شرعاً چگونه باید اجرا گردد؟
در صورتیکه بتوانند تعزیر را تبدیل به تعزیر مالی کنند، که قابل جمع با قصاص است، اولویت دارد و در صورتیکه ممکن نباشد، چنانچه اولیای دم راضی به تاخیر قصاص شوند، تعزیر زندان مقدم است و اگر اولیای دم راضی نشوند، قصاص مقدم داشته می شود و شلاق در هر حال باید انجام شود.
قرار دادن خیار فسخ برای مشتری توسط وکیل
شخصى به دیگرى وکالت داده که منزلش را بفروشد. وکیل خانه را فروخته، و بدون اطّلاع مالک براى مشترى خیار فسخ قرار داده، و آن خیار موجب ضرر و زیان بایع گردیده است؟ آیا چنین معاملهای صحیح است؟
در فرض سؤال، قرار دادن خیار فسخ فضولى، منوط به اذن بایع است; ولى اگر بایع اجازه نداد مشترى حق فسخ دارد.
اجاره دادن مال گرو گذاشتهشده به خود گرو گذار
شخصى به خاطر رفع احتیاج خانه یا مغازهاش را در مقابل مقدارى پول گرو میگذارد. سپس با توافق همدیگر، گرو دهنده عین گرو گذاشتهشده را از صاحب پول کرایه میکند و درنتیجه خانه یا مغازه در تصرّف مالک میماند و ماهانه کرایهاش را به مرتهن میدهد. آیا این معامله صحیح است؟
شخص رهن گیرنده مالک منافع عین گرو گذاشتهشده نیست و نمیتواند آن را اجاره بدهد.
نزدیکی با حیوان و عدم تشخیص حیوان وطی شده
شخصى به خاطر جاهل بودن به مسأله چند سال قبل با حیوانى وطى مى کند و الآن متوّجه مسأله شده است و احتمال مى دهد که صاحب گوسفند، آن را فروخته و یا این که آن گوسفند احتمالا تلف شده باشد؛ در فرض سوال تکلیف چیست؟
هرگاه یقین دارد که آن گوسفند از بین رفته است و یا به کسى فروخته شده که از دسترس بیرون است در حال حاضر تکلیفى ندارد و باید جدّاً از کار خود توبه کند و اگر احتمال مى دهد هنوز آن گوسفند در میان آن گلّه وجود دارد باید قرعه کشى کند ، به این ترتیب که گوسفندان را به دو قسمت مى کند و قرعه اى بر آنها مى زند و باز آن قسمت را به دو قسمت مى کند و مجدّداً قرعه مى زند تا سرانجام یک گوسفند باقى بماند و آن را ذبح مى کند و گوشت آن را مى سوزاند و اگر مال او نیست آن را خریدارى مى کند، مگر این که این کار مشکلات و محذورات مهمّى داشته باشد.
حکم کسی که از گودال رجم فرار کرده
شخصى به خاطر ارتکاب عمل شنیع زنا با دختر کوچکى، محکوم به رجم شده، و مستند حکم قاضى اقرار خود شخص بوده که در مراحل مختلف دادرسى حاصل شده، و موجب علم قاضى شده است. مجرم به هنگام اجراى حکم، از گودال فرار مى کند. با توجّه به این که مستندِ حکم هم اقرار خود شخص و هم علم قاضى (احتمالا ناشى از اقرار محکوم) بوده، آیا شخص محکوم دوباره به گودال برگردانده مى شود، یا حکم اجرا شده تلقّى مى شود؟
اگر مستند تنها اقرار باشد، محکوم را باز نمى گردانند، و اگر مستند علم قاضى باشد (از هر طریقى حاصل شود) بازگرداندن بعید نیست، ولى چون مساله از مصادیق تدرء الحدود بالشبهات است، احتیاط واجب ترک آن است.
ساقط شدن حج از کسی که قبلاً مقلد مرجعی بوده که رجوع بهکفایت را شرط نمیدانسته
شخصى به حج مشرّف شده و چون مرجع تقليد او در آن زمان رجوع بهکفایت را شرط استطاعت نمىدانسته، با اینکه رجوع بهکفایت نداشته قصد حج واجب نموده و آن را بجا آورده است. فعلاً همه شرايط استطاعت حتّى رجوع بهکفایت را دارد و از جنابعالى تقليد مىكند، آيا لازم است دوباره حج بجا آورد؟
اعاده لازم نيست.
راهحل خروج از ربا با قرارداد شرکت
شخصى به اینجانب مقدارى پول داده است تا با پولى که خود داشتم ماشینى خریده و ماهیانه مبلغ معیّنى بهعنوان سود پول به او بدهم آیا این کار جایز است؟ و در صورت عدم جواز راه شرعى آن چیست؟
براى اینکه معامله صورت شرعى داشته باشد باید به این نحو عمل شود که معادل مبلغ مزبور از ماشین به صاحب پول واگذار شود سپس سهم او را از ماشین به مبلغ معیّنى اجاره کنید و براى طرفین حقّ فسخ معامله در رأس مدّت قرار داده شود و چنانچه معامله مزبور به همین نحو انجام شود صحیح است.
شراکت در خرید خودرو
شخصى به اینجانب مقدارى پول داده است تا با پولى که خود داشتم ماشینى خریده و ماهیانه مبلغ معیّنى بهعنوان سود پول به او بدهم آیا این کار جایز است؟ و در صورت عدم جواز راه شرعى آن چیست؟
براى اینکه معامله صورت شرعى داشته باشد باید به این نحو عمل شود که معادل مبلغ مزبور از ماشین به صاحب پول واگذار شود سپس سهم او را از ماشین به مبلغ معیّنى اجاره کنید و براى طرفین حقّ فسخ معامله در رأس مدّت قرار داده شود و چنانچه معامله مزبور به همین نحو انجام شود صحیح است.
شراکت در خرید خودرو و اجاره کردن سهم شریک
شخصى به اینجانب مقدارى پول داده است تا با پولى كه خود داشتم ماشينى خريده و ماهيانه مبلغ معيّنى بهعنوان سود پول به او بدهم آيا اين كار جايز است؟ و در صورت عدم جواز راه شرعى آن چيست؟
براى اینکه معامله صورت شرعى داشته باشد بايد به اين نحو عمل شود كه معادل مبلغ مزبور از ماشين به صاحب پول واگذار شود سپس سهم او را از ماشين به مبلغ معيّنى اجاره كنيد و براى طرفين حقّ فسخ معامله در رأس مدّت قرار داده شود و چنانچه معامله مزبور به همين نحو انجام شود صحيح است.

