اعتبار روایت للمصیب اجران و للخاطئ اجر واحد
در مورد حکم و فتوا، آیا این مطلب که «للمصیب اجران و للخاطئ اجر واحد» سند صحیحی در روایات دارد؟
آری، این روایت معروف است و مطابق حکم عقل نیز میباشد.
آری، این روایت معروف است و مطابق حکم عقل نیز میباشد.
کراراً گفته ایم احکام و قوانین الهی تابع افراد و اشخاص نیست بلکه تابع نوع است، به این معنا که اگر مجموع مردان جامعه را با مجموع زنان مقایسه کنیم، بازدهی اقتصادی مردان به مراتب بیش از زنان است؛ بنابراین مصلحت شخصی معیار نیست بلکه مصلحت نوعی باید در نظر گرفته شود. در قوانین عرفیّه نیز چنین است، مثلاً می گویند: برای احراز فلان مقام، شخص باید دکترا داشته باشد، در حالی که عدّه ای از لیسانسه ها از عدّه ای از دکترها باسوادترند، حتی عدّه ای از کسانی که اصلاً مدرکی ندارند بسیار بافضیلت تر از گروهی از آن ها هستند که مدارک دانشگاهی دارند. در این گونه موارد معیار فرد نیست، بلکه معیار مجموعه هاست.
تفاوتى میان مایعات نیست. انفجار یا سقوط هواپیما و همچنین تصادف اتومبیل نیز همین حکم را دارد، یعنى پسر از تمام اموال پدر مطابق سهم خود ارث میبرد و ارث او به ورثهاش میرسد، همچنین پدر نسبت به اموال پسر.
روح نماز «حضور قلب» است و سزاوار است ازآنچه مايه پراكندگى حواس میشود بپرهيزد، معانى كلمات نماز را بفهمد و در حال نماز به آن توجّه داشته باشد و باحال خضوع و خشوع نماز را انجام دهد، بداند با چه كسى سخن مىگويد و خود را در مقابل عظمت و بزرگى خداوند بسيار كوچك ببيند. در حالات معصومين (ع) آمده است به هنگام نماز آنچنان غرق ياد خدا مىشدند كه از خود بىخبر مىگشتند تا آنجا كه پيكان تيرى در پاى اميرالمؤمنين على (ع) مانده بود، در حال نماز بيرون آوردند و آن حضرت متوجّه نشد.
اگر مؤسر باشد بر عهده خود اوست، و اگر معسر ( نداشتن دارايي ) باشد بر عهده بیت المال است.
دلیل آن روشن است زنان هنگامیکه شوهر میکنند هزینهای براى زندگى نمیپردازند و در اسلام تمام هزینه آنها بر دوش مردان است و به تعبیر دیگر مردان هم باید هزینه زندگى خود را بپردازند و هم هزینه زندگى فرزندان و زنانشان را و بااینحال طبیعى است که سهم ارث آنها بیشتر باشد، ممکن است گفته شود بعضى از زنان شوهر نمیکنند و بعضى از مردان زن نمیگیرند، درباره آنها چطور؟ پاسخ آن نیز با توجّه به یک نکته معلوم میشود و آن اینکه قوانین الهى (بلکه تمام قانونها) هماهنگ با نوع افراد جامعه است. افراد استثنایى معیار قوانین نیستند (شرح بیشتر را در تفسیر نمونه، جلد سوّم، صفحه 374، ذیل آیه دوازدهم سوره نسا مطالعه فرمایید).
دلیل آن روشن است زنان هنگامیکه شوهر میکنند هزینهای براى زندگى نمیپردازند و در اسلام تمام هزینه آنها بر دوش مردان است و به تعبیر دیگر مردان هم باید هزینه زندگى خود را بپردازند و هم هزینه زندگى فرزندان و زنانشان را و بااینحال طبیعى است که سهم ارث آنها بیشتر باشد، ممکن است گفته شود بعضى از زنان شوهر نمیکنند و بعضى از مردان زن نمیگیرند، درباره آنها چطور؟ پاسخ آن نیز با توجّه به یک نکته معلوم میشود و آن اینکه قوانین الهى (بلکه تمام قانونها) هماهنگ با نوع افراد جامعه است. افراد استثنایى معیار قوانین نیستند (شرح بیشتر را در تفسیر نمونه، جلد سوّم، صفحه 374، ذیل آیه دوازدهم سوره نسا مطالعه فرمایید).
با توجّه به آنچه نوشتهاید: به فرض که دو عامل باشد یکبار بیشتر تغلیظ نمیشود.
منظور از سایه آن سایه است که بعد از زوال ظهر پیدا میشود به این معنی که هنگام ظهر نوک سایه را علامت میگذارند بعداً که اضافه شد آن اضافه معیار است.
درصورتیکه فقط ضررى به عضو واردشده، نسبت به عضو محاسبه میشود و اگر فرضاً به کارایی عضو ضررى نرسانده، ولى یک زیان کلی به بدن رسانده، باید نسبت به دیه کامل محاسبه شود؛ هرچند از دیه عضو بیشتر شود.
در مواردی که حد جاری می شود برای همان جرم تعزیر نیست مگر اینکه حاکم شرع مطابق عناوین ثانویه و یا نهی از منکر تشخیص دهد یکی از انواع تعزیر را در مورد او انجام دهد.
بدون شک فقه شیعه بر اساس ادّله اربعه بنا نهاده شده، که یکى از آنها دلیل عقل است. منتها عقل باید قطعى و جامع جمیع جهات باشد، و در مثالهایى که ذکر کرده اید متأسّفانه اشتباهات فقهیّه متعدّدى وجود دارد.مثلا بند چهارم که نوشته اید: «اگر مرد در شب عروسى همسرش را ترک کند و ده سال برنگردد...» این مسأله از نظر موازین فقهى درست نیست. چنانچه زوجه در عُسر و حرج بیفتد، و لو بعد از شش ماه بوده باشد، ما اجازه طلاق را مى دهیم. و تاکنون چه بسیار زنانى که شوهرشان آنها را رها کرده، و از طریق همین فتوا آزادى خود را یافته اند.و در مورد بند سوّم، اوّلا مرد نمى تواند در شرایط غیر متعارف مانند وسط نماز یا مواردى از این قبیل، از زن تقاضاى تمکین کند، بلکه طبق عرف و عادت باید انجام شود. و ثانیاً در مورد زن نیز در صورتى که ترک آمیزش براى او خطر انحراف جنسى داشته باشد، یا مشکل مهمّى ایجاد کند، هرگز انتظار چهار ماه کشیده نمى شود.و در بند دوّم، در صورتى که توافق طرفین به صورت شرط ضمن العقد، یا شرط مبنىٌ علیه العقد، بر سلامت بوده باشد، هر عیبى سبب حقّ فسخ مى شود.باقى مى ماند بند اوّل، هم اکنون در بسیارى از جوامع بشرى زن و مرد حق طلاق را دارند، و مى توانند بدون عذر موجّهى از هم جدا شوند. اگر در مورد زن ظلم محسوب مى شود، در مورد مرد هم ظلم به شمار مى آید. بنابراین ظلم طرفین را در میان عقلا باید پذیرا باشید. از آن گذشته، همان گونه که در دادگاه هاى امروز هم دیده مى شود، مى توان جلوى طلاقهاى هوس آلود را گرفت. به علاوه با توجّه به این که مرد به هنگام طلاق متحمّل خسارات زیادى مى شود فرضى که شما کرده اید یک فرض غیر واقعى است که مرد بدون هیچ عذرى دست به طلاق بزند، حتماً عذرى دارد البتّه آنچه در بالا گفتیم اجمال مسأله است.
آری باید از طرف جانی پرداخت شود.